|
علي شيخ الاسلامي / لندن - a.shelkh@runbox.com
اقتباس سينمايي اناند تاکر از کتاب خاطرات پرفروش بليک ماريسن اثري قابل تامل و تاثيرگذار است. اين فيلم 92 دقيقه يي با وفاداري به متن اصلي واقعي بودن مرگ را به اندازه واقعي بودن زندگي به تصوير مي کشد. بليک که حالا نويسنده يي معروف است، پس از آگاه شدن از سرطان علاج ناپذير پدرش سعي دارد پاسخ سوال هاي سختي که سال ها عذابش داده اند را پيدا کند. آرثر، پدر بليک، پزشک دهکده يي در شمال انگليس است که با وجود علاقه يي که به خانواده اش دارد، از اشتباه - مثل هر انسان ديگري - عاري نيست. همان طور که در زندگي واقعي معمولاً فرصت رستگارشدن از نوع هاليوودي در اپيزود پاياني نيست، تلاش بليک در کنار بستر مرگ پدرش به جايي نمي رسد.
فيلم درباره رنج حاصل از تلاش براي به يادآوردن يک پدر است، به ياد آوردن وي وقتي که خود کاملش بود، قبل از حمله بيماري يي که مرگ تدريجي از آن اجتناب ناپذير است. گرچه آغاز خط روايي داستان از وقتي است که به بيماري آرثر پي مي برند، و اين مسير تا پس از مرگ وي ادامه مي يابد، در طول اين مسير است که اشيا، حرف ها، حتي نوع چرخش سر و نگاه اطرافيان هرکدام با فلش بک هاي خوش ساخت دنياي شخصيت اصلي داستان را از کودکي تا حال در معرض ديد مخاطب مي گذارد. بايد در نظر داشت که کتاب اصلي روايتي اول شخص از درونيات يک نويسنده است. در فرآيند اقتباس و تبديل اين متن به فيلمنامه و سپس فيلم، نبوغ ديويد نيکلز و مهارت کارگردان است که سفر حماسي دروني بليک ماريسن را روي صحنه بزرگ سينما مي آورد. يکي از عناصر ستودني فيلم شخصيت پردازي هاي موفق و واقعي آن است. البته بايد بازي هاي درخشان فيلم را هم فراموش نکرد. جيم برودبنت (برنده جايزه اسکار سال 2001 براي بهترين بازيگر مکمل مرد براي بازي در فيلم آيريس) که بيش از صد فيلم در کارنامه بازيگري اش دارد و نقش آرثر را بازي مي کند، لايه هاي مختلف يک مرد را به تصوير مي کشد؛ پدري پرانرژي، شوهري نه چندان وفادار، پزشکي قابل احترام و البته بيماري در بستر مرگ. جوليت استيونسن (لبخند موناليزا، ملکه برفي) در نقش کيم، مادر بليک، هر چند زمان کوتاهي دارد، ولي بازي دقيق و حساب شده اش خوش مي درخشد و عميقاً تاثيرگذار است. کالين فيرث (مارک دارسي در خاطرات بريجت جونز) که در اين فيلم بزرگسالي بليک را بازي مي کند چند سالي است که جاي خود را در نقش هاي بريتانيايي تثبيت کرده است. اين اولين بار نيست که او نقش يک نويسنده را بازي مي کند، پيش از اين تجربه نيک هورنبي و ويليام شکسپير بودن را هم دارد. متيو بيرد (بليک نوجوان) با اينکه متولد سال 1989 است بازي درخور توجهي ارائه کرده است. با اين فيلم خوش ساخت و روان هر کسي مي تواند بسته به تجربياتش ارتباط برقرار کند. فلش بک هاي فراوان آن چون موج هاي دريايي آرام مرزهاي واقعيت، خيال و خاطره را محو مي کند، درست مانند محو شدن کلمات تيتراژ پاياني. نه بليک ماريسن (Blake Morrison)، نويسنده کتاب، و نه انتشارات گرانتا (Granta) تصور مي کردند که « آخرين بار کي پدرت را ديدي؟» کتابي پرفروش شود. ماريسن در اين کتاب خاطرات پرتره يي از زندگي خانوادگي، رابطه پدر با پسر و در نهايت مرگ ارائه مي کند، تصويري واقعي که برگرفته از زندگي شخصي اوست. خاطرات بليک ماريسن نه تنها پرفروش شد، بلکه برنده دو جايزه در سال هاي 93 و 94 شد و اکنون در سال 2007 تبديل به فيلمي شده است که از 5 اکتبر در بريتانيا به اکران عمومي در آمده است. پيش نمايش فيلم روز سه شنبه، دوم اکتبر، در مرکز باربيکن لندن با حضور بليک ماريسن، اناند تاکر (کارگردان)، و ديويد نيکلز (نويسنده فيلمنامه) برگزار شد. مجري جلسه پرسش و پاسخ نايجل فلويد، منتقد فيلم، بود که در نوشته يي «تلفيق ماهرانه تصوير و موسيقي» توسط کارگردان را ستوده است و اين فيلم را «تصويري امپرسيونيستي از پدري رئيس مآب، به ظاهر بي احساس ولي در عين حال دوست داشتني از نگاه ستايشگر بليک در کودکي، خشمگين در نوجواني و بدخلق در بزرگسالي» معرفي مي کند.
در پاسخ به سوال من درباره تفاوت هاي اقتباس از رمان با خاطرات، ديويد نيکلز به وجود نداشتن ساختار معمول اوج و فرود در کتاب ماريسن اشاره کرد. وي افزود «من با خاطرات بليک مثل يک داستان برخورد کردم. براي پيدا کردن زبان تصويري فيلم، ناگزير به تغيير ساختار و توالي صحنه ها و حتي اضافه و کم کردن آنها بودم.» به باور ماريسن فيلمي که از خاطرات وي اقتباس شده است نه تنها واقعي و موفق بوده حتي در برخي صحنه ها نگاه و زاويه جديدي نسبت به احساس شخصي او داده است. اين در حالي است که بارها برچسب «فيلم نشدني» روي اين کتاب خورده بود.
ماريسن معتقد است با اينکه نويسندگان نمي توانند دنيا را تغيير دهند، ولي مي توانند الگوهاي فکري و ساختارهاي احساسي را - هر چند اندک - تحت تاثير قرار دهند. در نوشته هاي اوليه او مي توان نشانه هاي اعتراض به باورهاي رايج در جامعه بريتانيا را يافت؛ مسائلي چون پنهان کردن احساسات، تبعيض عليه زن و تکيه بيش از حد به امريکا. او در نوشتن خاطراتش تلاش کرده است «پرده رمزآلود مرگ را کنار بزند و به احساساتي که معمولاً سرکوب مي شوند اجازه بروز دهد.»
زندگينامه، خاطرات و نوشته هايي از اين قبيل پديده هايي ناشناخته نبوده و نيستند. حتي برخي نقاشي هاي مردمان غارنشين عصر حجر روايتگر يادها و خاطره هاي مردمان آن دوران هستند. اما ژانر «نوشتن از زندگي»(Life Writing) تنها چند سالي است که تبديل به اسمي رايج در دنياي ادبيات شده است. از سال 1995 تا کنون ماريسن نويسندگي را شغل تمام وقت خود مي داند. در کارنامه اش مي توان دبيري سرويس ادبي آبزرور و اينديپندنت يکشنبه ها را ديد. او همچنين از سال 2003 استاد نويسندگي خلاق در دانشگاه گلداسميت لندن بوده است.
« آخرين بار کي پدرت را ديدي؟»
کارگردان؛ اناند تاکر، متولد 1963 تايلند. بازيگران؛ جيم برودبنت، کالين فيرث، جوليت استيونسن، جينا مکي. محصول مشترک سال 2007 سينماي بريتانيا و ايرلند. |