تبليغاتX
تازه های جهان سینما - اوگوست راش / August Rush
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

روزنامه اعتماد     دوشنبه، 5 آذر 1386 - شماره 1549  صفحه 10

 

نگاهي به فيلم «اوگوست راش»

 

اليور بدون تويست

 

سيد حسام الدين فروزان



«اوگوست راش» جواني ايرلندي است که استعدادي در موسيقي دارد و در خيابان هاي نيويورک به اجراي موسيقي مي پردازد. مادر اوگوست هنگام تولد او را ترک کرده و حالا اوگوست مي خواهد با استفاده از نبوغش در موسيقي پدر و مادرش را پيدا کند.

اين خلاصه داستان شما را ياد کارتون هاي زمان کودکي تان نمي اندازد؟ مثلاً هاچ زنبور عسل يا بل و سباستين و ديگر کارتون هايي که شخصيت هايشان در تمام زندگي به دنبال مادرشان مي گشتند و همين انگيزه ادامه داستان شان بود. کارتون هايي که با مواد داستاني اندک، بيست يا سي قسمت ادامه پيدا مي کردند. حالا انگار با يک نمونه ديگر از اين نوع داستان پردازي مواجهيم.

از ميان فيلم هاي بي شماري که در طول سال از سوي هاليوود روانه پرده هاي نقره يي مي شود، تعداد زيادي فيلم هست که اصلاً معلوم نيست براي چه ساخته شده اند؛ فيلم هايي که منطق داستاني که هيچ، اصلاً داستان ندارند و از همان مرحله طرح فيلمنامه نبايد ساخته مي شدند. در اين آثار نه شخصيت ها باورپذير هستند و نه حتي کليت فيلم از لحاظ تجاري و ستاره سازي قابل اهميت است. در ايران خودمان هم سالانه از اين فيلم ها مقدار قابل توجهي توليد مي شود. اوگوست راش هم احتمالاً يک نمونه از اين فيلم ها است. اسم اين فيلم ها را مي توان گذاشت «حيف نگاتيو»؛ چراکه آدم پس از ديدن شان براي بودجه يي که صرف توليد آنها شده افسوس مي خورد.

کريستن شريدان دختر جيم شريدان معروف که در نويسندگي فيلم تحسين شده پدرش «در امريکا» (2003) همکاري داشته اين ملودرام ساده انگارانه را ساخته است. داستاني چارلز ديکنزوار به همراه اجراي قطعات موسيقي که از عناصر قصه هاي پريان هم استفاده کرده است و مي کوشد قصه پرياني امروزي و معاصر بنمايد. جالب اينجاست که همين داستان ديکنزي هم باعث طعنه و شوخي يکي دوتا از منتقدان شده است. يکي گفته بود اسم اين فيلم را بايد بگذاريم؛ « اليور 2؛ راک اند رول الکترونيکي»، ديگري هم با اشاره به اليور تويست گفته بود اين فيلم «اليور» است بدون هرگونه «تويست» (دگرگوني)؛ گويا در پايان فيلم همه چيز به خير و خوشي تمام مي شود.

در سايت
IMDB قسمتي هست که مي گويد اگر شما از تماشاي فلان فيلم خوشتان آمده اين فيلم ها را هم مي توانيد به عنوان پيشنهاد اين سايت تماشا کنيد. براي اوگوست راش فيلم هايي چون «شبح اپرا» يا «زيباي خفته» پيشنهاد شده بود. نکته اينجاست که هر فيلمي به صرف اينکه به موسيقي بپردازد يا حاوي قطعات اجراي موسيقي باشد نبايد ارزشمند تلقي شود. «شبح اپرا» لااقل از يک اثر ادبي درست و درمان اقتباس شده بود.

اوگوست راش را کمپاني برادران وارنر از همين جمعه به صورت سراسري پخش مي کند و فردي هايمور، رابين ويليامز و جاناتان ريس مه يرز در آن بازي مي کنند. نگاه منتقدان به اين فيلم البته يکسره منفي نبوده است. مثلاً راجر ايبرت مي نويسد؛ «من احساسات گرايي را وقتي بجا به کار برده نشود دوست ندارم، اما چيزي جسارت آميز هست در شيوه يي که فيلم اوگوست راش خود را نمايان مي کند، و با هماهنگي ملودرامي اشک انگيز تا پايان به پيش مي رود.»

اما جيمز براردينلي به شدت از فيلم انتقاد مي کند؛ « اوگوست راش تنها فيلمي بد نيست؛ اين اثر فيلم بد تجاوزکارانه يي است. لحظاتي هست که فيلم از مرز پوچي مي گذرد و تقريباً خنده دار مي شود. فيلم قصد دارد حکايت امروزي باشد در باب تقدير و موسيقي و شخصيت هاي ديکنزي اما فيلمنامه شل و ول و کارگرداني الابختکي همه چيز را نامطبوع کرده. فهميدن آنچه کريستن شريدان سعي داشته به آن برسد مشکل نيست و همينطور درک اينکه نتوانسته به هدفش دست پيدا کند. اوگوست راش بر پايه ضعف هايي به هم پيوسته ساخته شده است، و بزرگ ترين ضعفش در پايان فيلم ظاهر مي شود. فيلم به جاي اينکه به ما لحظه يي («لحظه» همچنين نام يک ملودرام است) بدهد که ملودرام کسل کننده يي مثل اين نياز دارد، ما را با سايه آبکي و کمتر راضي کننده يي از فيلم «لحظه» روبه رو کرده است. اين يکي از اشتباهات بي شماري است که اوگوست راش مرتکب شده است. فيلم درباره اين است که تقدير چگونه طرحي مي چيند که سه نفر را دور هم جمع کند. «دوازده سال قبل، يک نوازنده ويولنسل به نام ليلا ( کري راسل) و يک خواننده راک به اسم لوئيس (جاناتان ريس مه يرز) شبي جادويي را با هم مي گذرانند اما فرداي آن، شرايط آنها را از هم جدا مي کند در حالي که هر دويشان به ديگري فکر مي کنند. 9 ماه بعد ليلا پسر قوي بنيه يي به دنيا مي آورد اما پدر ليلا (ويليام سادلر) بچه را براي فرزندخواندگي به ديگران مي دهد و به ليلا مي گويد که بچه در زايمان از دست رفته است. تک و تنها، اين دو روح غمگين به زندگي شان ادامه مي دهند بدون اينکه بدانند کسي آن بيرون به آنها ربط دارد. در همين حال، آن پسر که به طور اتفاقي اوگوست راش ناميده مي شود ( فردي هايمور)، از يتيم خانه يي که در آن بزرگ شده بيرون مي آيد و از استعداد موسيقي اش در خيابان هاي نيويورک استفاده مي کند و...»