|
|
|
||||||||||
|
روزنامه شرق
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴ - - ۲۳ ژانويه ۲۰۰۶
|
------------------- نگاهى به فيلم «تبر»
قتل از پيش طراحى شده
بويد وان هوئيج
ترجمه: پريا لطيفى خواه
دو سال از اين ماجرا مى گذرد و كوله بارى از مصاحبه هاى بى نتيجه با شركت هاى گوناگون بر روى دستان آقاى برونو سنگينى مى كند تا اينكه كم كم نگران آينده خود مى شود. پس اندازش كاملاً تمام شده است و بايد وام هايش را بپردازد و مخارج خانواده اش را نيز تأمين كند. در حالى كه همسرش مارلنه (كارين ويارد) در چند شغل نيمه وقت آغاز به كار كرده است، برونو با نااميدى در خانه نشسته و به اين فكر مى كند كه چرا كسى علاقه اى به استخدام او ندارد. او با خودش فكر مى كند: «ممكنه تعداد رقباى من در بازار كار خيلى زياد باشه؟ عملى فكر كن! چطورى مى تونم اين مشكل رو حل كنم؟ ساده ترين راه براى به دست آرودن يه تبر كدومه؟ تا بتونم همه رقيب هام رو در بازار بى رحم كار از ريشه در بيارم.» تا اينكه يك تفنگ قديمى پيدا مى كند كه پدرش در جنگ جهانى دوم از آن استفاده مى كرد. «پدرم با اين تفنگ دشمناش رو مى كشت و از بين مى برد.» برونو اين جمله را زير لب زمزمه مى كند تا به خودش دل و جرأت بدهد و كار خود را توجيه كند. برونو تصميم مى گيرد يك آگهى قلابى كار در روزنامه چاپ كند. در اين آگهى از افراد علاقه مند مى خواهد كه رزومه خود را برايش بفرستند و به اين ترتيب نشانى و عكس تمام رقباى بالقوه خود را به دست مى آورد. با خود فكر مى كند: «حالا تنها چيزى كه لازم دارم اينه كه اولين نفر را بكشم بعدش كشتن اوناى ديگه آسون تر مى شه.» فكر برونو بى شك امور را پيچيده مى كند اما فيلمنامه فوق العاده انديشمندانه اين قتل هاى ابزورد را با صحنه هايى از زندگى روزمره متوازن مى كند: مصاحبه هاى كارى بيشتر، پاك كردن اثرات جنايت با مسائل پيش پاافتاده و حمايت از خانواده به هر نحو ممكن. قدرت فيلمنامه در اين است كه كمدى آن بيشتر برگرفته از لحن پيوسته مرگبار و جدى اش است. اينكه يك نفر رقباى كارى خود را به قتل برساند در معناى واقعى كلمه همان كارى است كه همه مديران تجارى آرزوى انجام دادنش را دارند. تنها كارى كه فيلمنامه انجام مى دهد تأكيد بر روى اين حالت ابزورد است كه در دنياى تجارت نيز همچون دنياى معمولى قتل فيزيكى جرم محسوب مى شود، اما كشتن رقباى تجارى به هر روشى به جز قتل نه تنها بى ضرر است بلكه در واقع عملى پسنديده و خوب هم محسوب مى شود.ملاحظه كنيد كه چطور فيلمنامه با مضامين و شخصيت ها برخورد مى كند؛ چگونه داستان هاى كوچكى را كه بعداً نتيجه شان معلوم مى شود كنار هم مى چيند و اينكه چگونه آرزوها و انتظارات را ناديده مى گيرد و در نهايت نيز كاملاً منطقى باقى مى ماند. پايان فيلم شايد پايانى كلاسيك براى يك فيلم هجوآميز باشد اما اين پايان به زيبايى تحقق مى يابد چرا كه كارگردان آنقدر به هوش و ذكاوت تماشاگر خود احترام مى گذارد كه بداند دقيقاً چه وقت و كجا بايد فيلم را به پايان ببرد. در كنار لحن بسيار جدى و سياه فيلمنامه، كارگردانى دقيق كوستاو گاوراس قرار اين حالت ابزورد را حتى در كوچكترين دقايق فيلم خنده دار جلوه مى دهد، در حالى كه فيلم همچنان در تمام مدت كاملاً جدى باقى مى ماند. گارسيا و ويارد هر دو به خوبى از نقشى كه بر عهده شان گذاشته شده برمى آيند؛ يكى نقش شوهرى را بازى مى كند كه دائم بى رحم تر مى شود و ديگرى نقش زنى نگران. بيشتر رقباى برونو - كه نقش اغلب آنها را بازيگران اصلى ساير فيلم هاى گاوراس ايفا مى كنند _ چهره هايى عبوس دارند و دائم با كلمات بازى مى كنند. فيلم همچنين ديدگاهى را به تماشاگر خود ارائه مى دهد كه به طرز بى رحمانه اى خنده دار است؛ اين ديدگاه كه اگر ما به نوعى نمى توانستيم جلوى تمايلات خود را بگيريم تا در اين جامعه مصرف زده به قاتلين بى رحم رقبايمان تبديل نشويم چه اتفاقى مى افتاد؟ |
||||||||||