تبليغاتX
تازه های جهان سینما - تبر / The Axe / Le Couperet
معرفی فیلم های روز سینمای جهان
روزنامه شرق

دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴ - - ۲۳ ژانويه ۲۰۰۶

 

گفت وگو با «كنستانتين كوستا گاوراس» درباره «تبر»
مردى كه قاتل شد
رينولد دال باركو
ترجمه: ساسان گلفر
166527.jpg
«كنستانتين كوستا گاوراس» يكى از مشهورترين كارگردان هاى سينما است. نام كوستاو گاوراس با سينماى سياسى گره خورده است، با فيلم هايى كه داستان هايى درباره رابطه آدم ها و سياست دارند. شهرت عمده كوستا گاوراس به سال هاى دور برمى گردد كه فيلم هايى مثل حكومت نظامى، اعتراف و زى (زد) را كارگردانى كرد. چند سالى پيش از اين همزمان با نمايش فيلم «شهر ديوانه» جشنواره فيلم فجر حضور او را در سينما گرامى داشت و اين كارگردان به ايران سفر كرد. «تبر» تازه ترين فيلم او امسال در بخش خارج از مسابقه بين الملل جشنواره بيست و چهارم حضور دارد.

166545.jpg
• نگاهى به فهرست فيلم هاى شما اين سئوال را پيش مى آورد كه كوستا گاوراس چه موضوعى را براى كار مناسب مى داند؟
مى دانيد، اين يك مشكل قديمى است. به اعتقاد من آدم هرگز نمى تواند بداند. در هر يك از موارد كارى ابتدا به سراغ موضوعى رفته ام كه برايم هيجان انگيز بوده و در نهايت موضوعى كه بدانم تصاوير تماشايى و زيبايى مى توانم با آن بسازم و در كنارش هم بتوانم چيزى بگويم. مشكل اين است كه آدم هميشه دلش مى خواهد چيزهاى بسيارى بگويد. اما لازم است چگونه گفتن را بدانى.
• آيا سويه اجتماعى رمان وست ليك بود كه باعث شد به اقتباس آن براى سينما تمايل پيدا كنيد؟
همين جنبه اش براى من خيلى جالب بود. وجه قاتل زنجيرى آن جذابيتى برايم نداشت. در نهايت... چيزى كه علاقه مندم كرد، اين بود كه يك قاتل زنجيرى با سويه اى اجتماعى بود نه با تاريخچه اى از جنون كه مردم را صرفاً براى لذت مى كشد. محيط رمان و اينكه نقبى به چرايى عمل او زده نظرم را جلب كرد. من رمان وست ليك را زمان انتشارش پنج يا شش سال پيش كشف كردم و به زبان انگليسى خواندم. بلافاصله در مورد حقوق اثر تحقيق كردم. فهميدم كه يك استوديوى آمريكايى تصميم گرفته از آن اقتباس كند. با اين حال استوديو واقعاً از رمان راضى نبود. من صبر كردم. در اين فاصله «آمين» را ساختم. بعد از به پايان رسيدن «آمين» بار ديگر به سراغ آن آمدم، چون متوجه شدم كه آمريكايى ها از ساختن فيلم براساس آن منصرف شده اند. يك كارگردان ديگر هم به رمان علاقه مند شده بود! با وست ليك تماس گرفتم و از او پرسيدم آيا دلش مى خواهد حقوق اثرش را به يك اروپايى بدهد يا نه. او بلافاصله تمايلش را اعلام كرد.
• اين سومين اقتباس از يك رمان وست ليك در فرانسه است. علت اين اشتياق را چه مى دانيد؟
فقط در فرانسه نيست كه كسانى به دنبال اقتباس آثار او هستند. هاليوود هم خيلى تلاش كرده اين كار را بكند. اما اين پروژه ها موفقيت آميز نبودند... من متوجه شده ام كه به طور كلى در طرح و توطئه رمان هاى وست ليك نقاط عطف خوبى گنجانده شده، اما رويدادهايشان به اوج مناسبى نمى رسند. اين اثر به نظرم بى عيب و نقص آمد، هر چند از پايانش اصلاً خوشم نيامد... وست ليك مى داند كه در فرانسه كتاب هايش طرفدار بيشترى دارد.
• در پايان كتاب چه اتفاقى مى افتد؟
خب، او موقعيتش را به دست مى آورد و سرپرست كارخانه مى شود.
• پس مانند پايان فيلم شماست؟
نه، در واقع اين طور نيست. چون من عاملى را به آن افزودم كه يك شكارچى ديگر است. ديدگاه من همه چيز را عوض مى كند... در كتاب آن نوع افرادى مطرح مى شوند كه سعى مى كنند ديگران را له كنند و خودشان به موفقيت برسند. اما من با كمك ژان كلود گرومبرگ ترجيح دادم نوعى از افراد را در نظر بگيرم كه خودشان را در ميدان جنگ مى يابند، درست همان طور كه پدرانشان در ميدان جنگ به ناچار جنگيده اند. سال ها پيش پدر اين شخص به خاطر كشورش در جنگ بوده و اكنون خود او به خاطر خانواده اش مى جنگد. اما وقتى كسى وارد چنين جنگى شود، در پايان به ناگزير با كسى برخورد مى كند كه در جايگاه قبلى او قرار گرفته و اين يك جبر است. يك مسئله ازلى و ابدى است. او يك شكارچى است، اما تنها شكارچى اين دنيا نيست و به احتمال زياد به كسى بدتر از خودش برمى خورد.
• به نظر شما چرا هاليوود به فكر بهره بردارى از اين پديده اجتماعى نيفتاده است؟
سينماى آمريكا سال هاى طولانى سينمايى مختص سرگرمى محض بوده است. استوديوهاى هاليوود اين عقيده را ترويج كرده اند كه سينما فقط براى اوقات فراغت ساخته شده است. با اين حال سينماى آمريكا _ از دوران صامت تا دهه هفتاد و حتى هشتاد _ هميشه موضوع هاى اجتماعى را پوشش داده است، البته به شيوه خودش. اما امروزه ديدن پروژه هايى از اين قبيل به امرى نادر تبديل شده است. به اعتقاد من علتش از ميان رفتن تهيه كنندگان بزرگ است. سينماى آمريكا در دست متخصصان امور مالى است كه فقط آنچه قبلاً ساخته شده را مشابه سازى مى كنند.
• يعنى ديگر مولفى وجود ندارد؟ منظور شما اين است؟
نه، مولف  هايى هم هستند. اما مسئله اين نيست. مسئله اين است كه آنها امكان بيان خود را ندارند. چه نويسنده باشند، چه كارگردان، چه بازيگر! فيلمنامه نويس هاى محشرى در هاليوود و همه جاى آمريكا وجود دارند. اما شركت هاى بزرگ علاقه اى به آنها نشان نمى دهند.
• مى خواهيد بگوييد امروز ديگر نمى توانيد فيلمى آمريكايى بسازيد؟
مى دانيد، من هرگز دنبال سينماى آمريكا نيفتاده ام. آنها هستند كه به دنبال من مى آيند، من آرزوى درآمد زيادى را ندارم، اما... خيلى ها هستند كه لازم مى دانند خوب زندگى كنند، خوب بخورند بنابراين سراغ فيلم هايى مى روند كه سرمايه گذار و كمپانى پخش داشته باشد!
• فكر مى كنيد شخصيت فيلم شما ديوانه است؟
نه، مطلقاً نه. او در شرايط جنگى به سر مى برد! بنابراين مسئله اين است كه بدانيم وقتى كسى از جنگ خود دست برمى دارد، ديوانه است يا نه. اما در مجموع بايد بگويم جوابى براى سئوالتان ندارم. يكى دارم، اما آن را براى خودم نگه مى دارم.
• چند دقيقه قبل گفتيد كه شخصيت فيلم براى حفظ خانواده اش مى جنگد. آيا در واقع براى حفظ موقعيت اجتماعى خانواده اش نمى جنگد؟
در اين مورد خيلى تحقيق كرده ام و به اين نتيجه رسيده ام كه وقتى شخص بعد از يك دوره طولانى داشتن مقام و حقوق خوب و احترام در موسسه و محيط كارش بيكار مى شود، به سرعت حس احترام به خودش را از دست مى دهد و به نظرش مى رسد ديگران نيز همين احساس را در مورد او دارند. علاوه بر مسئله حفظ عزت نفس، حفظ آنچه در اين مدت ساخته است نيز اهميت مى يابد. چه چيزهايى ساخته است؟ خانواده اش، خانه زيبايش و چيزهايى از اين قبيل.
• يعنى فيلم درباره حفظ ظاهر است؟
اميدوارم مردم بيشتر به بودن فكر كنند تا اينكه چطور به نظر مى رسند.
• اين همه تبليغاتى كه در فيلم ديده مى شود را چطور بايد تفسير كرد؟
مسئله اى مربوط به شخصيت فيلم است. قصد نداشتم بر ضد تبليغات شعار بدهم. اين شخصيت هم مانند اكثر مردم با تبليغاتى احاطه شده كه به او وعده چيزهاى زيباى بسيارى مى دهند و او را تحريك مى كنند. اما او ديگر امكان رسيدن به چنين چيزهايى را ندارد، چون ابزارهاى رسيدن به آنها را از دست داده است. در نتيجه به شدت نااميد مى شود. اين هم در از دست رفتن عزت نفس او موثر است...

-------------------

نگاهى به فيلم «تبر»
قتل از پيش طراحى شده
بويد وان هوئيج
ترجمه: پريا لطيفى خواه
166530.jpg
جامعه غرب بيش از پيش بر روى ارقام، آمار سود و نمودارهاى مصرف متمركز شده است. اينكه چنين روندى ما را به كجا مى كشاند موضوع فيلم سياه هجوآميز جديد كارگردان يونانى كوستاو گاوراس است كه بر اساس داستان «تبر» نوشته دونالد اى. وستلاك، نويسنده آمريكايى داستان هاى جنايى، ساخته شده است. آنچه در اصل رمانى رازآميز درباره روياى محقق نشده آمريكا است در اين فيلم به هجوى معاصر درباره بازار مصرف زده اروپا تبديل شده است كه اشاراتى به خارج شدن نيروى كار انسانى از چرخه توليد به نفع افزايش سود، طبق اهداف از پيش تعيين شده، دارد. به هرحال، طرح و توطئه رمان اصلى در اين فيلم نيز حفظ مى شود. در فيلم مردى به نام برونو داور (خوزه گارسيا) موفق مى شود به تدريج راه خود را به سوى بالاترين رده هاى مديريتى يك شركت توليد كاغذ در شمال فرانسه باز كند اما اين شركت بعد از مدتى در شركت ديگرى ادغام مى شود و براى سودآورى بيشتر محل آن به رومانى منتقل مى شود. داور با دريافت ۱۵ ماه حقوق بازخريد مى شود و با لحنى دلگرم كننده به او مى گويند: «ما اصلاً نگران وضعيت كارى شما نيستيم، چون با اين سابقه و توصيه هاى خوبى كه شما داريد به راحتى مى توانيد خيلى زود شغلى براى خودتان دست و پا كنيد.»
دو سال از اين ماجرا مى گذرد و كوله بارى از مصاحبه هاى بى نتيجه با شركت هاى گوناگون بر روى دستان آقاى برونو سنگينى مى كند تا اينكه كم كم نگران آينده خود مى شود. پس اندازش كاملاً تمام شده است و بايد وام هايش را بپردازد و مخارج خانواده اش را نيز تأمين كند. در حالى كه همسرش مارلنه (كارين ويارد) در چند شغل نيمه وقت آغاز به كار كرده است، برونو با نااميدى در خانه نشسته و به اين فكر مى كند كه چرا كسى علاقه اى به استخدام او ندارد. او با خودش فكر مى كند: «ممكنه تعداد رقباى من در بازار كار خيلى زياد باشه؟ عملى فكر كن! چطورى مى تونم اين مشكل رو حل كنم؟ ساده ترين راه براى به دست آرودن يه تبر كدومه؟ تا بتونم همه رقيب هام رو در بازار بى رحم كار از ريشه در بيارم.» تا اينكه يك تفنگ قديمى پيدا مى كند كه پدرش در جنگ جهانى دوم از آن استفاده مى كرد. «پدرم با اين تفنگ دشمناش رو مى كشت و از بين مى برد.» برونو اين جمله را زير لب زمزمه مى كند تا به خودش دل و جرأت بدهد و كار خود را توجيه كند. برونو تصميم مى گيرد يك آگهى قلابى كار در روزنامه چاپ كند. در اين آگهى از افراد علاقه مند مى خواهد كه رزومه خود را برايش بفرستند و به اين ترتيب نشانى و عكس تمام رقباى بالقوه خود را به دست مى آورد. با خود فكر مى كند: «حالا تنها چيزى كه لازم دارم اينه كه اولين نفر را بكشم بعدش كشتن اوناى ديگه آسون تر مى شه.» فكر برونو بى شك امور را پيچيده مى كند اما فيلمنامه فوق العاده انديشمندانه اين قتل هاى ابزورد را با صحنه هايى از زندگى روزمره متوازن مى كند: مصاحبه هاى كارى بيشتر، پاك كردن اثرات جنايت با مسائل پيش پاافتاده و حمايت از خانواده به هر نحو ممكن. قدرت فيلمنامه در اين است كه كمدى آن بيشتر برگرفته از لحن پيوسته مرگبار و جدى اش است. اينكه يك نفر رقباى كارى خود را به قتل برساند در معناى واقعى كلمه همان كارى است كه همه مديران تجارى آرزوى انجام دادنش را دارند. تنها كارى كه فيلمنامه انجام مى دهد تأكيد بر روى اين حالت ابزورد است كه در دنياى تجارت نيز همچون دنياى معمولى قتل فيزيكى جرم محسوب مى شود، اما كشتن رقباى تجارى به هر روشى به جز قتل نه تنها بى ضرر است بلكه در واقع عملى پسنديده و خوب هم محسوب مى شود.ملاحظه كنيد كه چطور فيلمنامه با مضامين و شخصيت ها برخورد مى كند؛ چگونه داستان هاى كوچكى را كه بعداً نتيجه شان معلوم مى شود كنار هم مى چيند و اينكه چگونه آرزوها و انتظارات را ناديده مى گيرد و در نهايت نيز كاملاً منطقى باقى مى ماند. پايان فيلم شايد پايانى كلاسيك براى يك فيلم هجوآميز باشد اما اين پايان به زيبايى تحقق مى يابد چرا كه كارگردان آنقدر به هوش و ذكاوت تماشاگر خود احترام مى گذارد كه بداند دقيقاً چه وقت و كجا بايد فيلم را به پايان ببرد. در كنار لحن بسيار جدى و سياه فيلمنامه، كارگردانى دقيق كوستاو گاوراس قرار اين حالت ابزورد را حتى در كوچكترين دقايق فيلم خنده دار جلوه مى دهد، در حالى كه فيلم همچنان در تمام مدت كاملاً جدى باقى مى ماند. گارسيا و ويارد هر دو به خوبى از نقشى كه بر عهده شان گذاشته شده برمى آيند؛ يكى نقش شوهرى را بازى مى كند كه دائم بى رحم تر مى شود و ديگرى نقش زنى نگران. بيشتر رقباى برونو - كه نقش اغلب آنها را بازيگران اصلى ساير فيلم هاى گاوراس ايفا مى كنند _ چهره هايى عبوس دارند و دائم با كلمات بازى مى كنند. فيلم همچنين ديدگاهى را به تماشاگر خود ارائه مى دهد كه به طرز بى رحمانه اى خنده دار است؛ اين ديدگاه كه اگر ما به نوعى نمى توانستيم جلوى تمايلات خود را بگيريم تا در اين جامعه مصرف زده به قاتلين بى رحم رقبايمان تبديل نشويم چه اتفاقى مى افتاد؟