|
راجر ايبرت
ترجمه؛هومن نصر
در انتهاي فيلم «جين شدن» پي مي بريم شش رماني که جين آستين نوشته است جزء محبوب ترين رمان هاي انگليسي زبان محسوب مي شوند. چنين ادعايي البته تنها از منظر کليدواژه «محبوب» معنا مي يابد، چراکه مي دانيم مواجهه هواخواهان آثار آستين با آن آثار مواجهه يي نه چندان عميق و دقيق است و تمايل عموم آنان نسبت به رمان هاي مذکور تمايلي است ناشي از اشتياق شان نسبت به مضامين عشقي ساده و تا حدي سطحي. با اين حال خود من نيز کسي هستم که سال گذشته پس از گذراندن دوران اوج بيماري و زماني که قدرت پيدا کردم تا کتابي در دست بگيرم اولين انتخابم کتابي نبود جز آخرين رمان آستين؛ «ترغيب». «جين شدن» اما فيلمي است که طرفداران جين آستين در مواجهه با آن حتي اگر با نگرش محتوايي و شيوه بياني اش نيز مخالف باشند باز هم از ديدنش صرف نظر نمي کنند؛ به همين دليل نمي توان انکار کرد که موفقيت احتمالي فيلم فارغ از اقتضائات رمانتيک و مدرنش، تا حد بسياري وامدار استفاده از همين آگاهي و شناخت مخاطبان نسبت به جين آستين حقيقي است؛ جين آستيني که در فيلم موجود به دليل ايفاي نقشش توسط آن هاتاوي بيش از حد عضلاني و بلندقد نشان داده شده و بيشتر به شيرزنان دوران خودش (حدود سال 1796) شباهت يافته است. در حالي که در تنها پرتره يي که از آستين در زمان حياتش باقي مانده و توسط خواهرش کساندرا نيز کشيده شده نه از هيکلي عضلاني خبري هست و نه از قدي بلند. آستين در نظر من بيشتر از همه به وينونا رايدر شبيه است. مشکل من با فيلم با توجه به عنوان مبهمش به اين نکته باز مي گردد که جين قرار است در فرآيند فيلم چه تغييراتي را از سر بگذراند؟ قرار است به زني کامل بدل شود يا رمان نويسي موفق؟ از سوي ديگر چه عواملي در فيلم مقوم ارتباطي چنين احساسي و رمانتيک ميان جين جوان با وکيلي خوش قيافه اما بي پول با نام تام لفروي (جيمز مک اوي) شده است؟ فيلم از جايي شروع مي شود که آستين لوازم نويسندگي را کسب کرده اما هنوز کتابي از وي به چاپ نرسيده است. وي را در حالي مي بينيم که پشت ميز و صندلي زيبايي نشسته، قلمي زيباتر از جنس پر به دست دارد و به دشت چشم نواز پيش رويش خيره شده است؛ تصويري که بيشتر شبيه همان عکسي است که شرکت لونجر براي فروش لوازم التحرير اداري در کاتالوگ هاي تبليغي خويش از آن استفاده مي کند، تصويري که بي شک تصوير نادرستي از آستين است. ويرجينيا وولف در رساله مفصل و مشهورش با نام «اتاقي از آن خود» معتقد است؛ «زني که خواهان نگارش داستان است بيش از هر چيز به مقداري پول و اتاقي از آن خودش نياز دارد». اما آستيني که ما مي شناسيم دختر پدري بوده است در منصب کشيشي بخش و نه پول چنداني در اختيار داشته و نه چنان اتاقي که مد نظر وولف بوده است. وولف اضافه مي کند؛ «تنها دارايي خانواده طبقه متوسط اوايل قرن نوزده به لحاظ محل سکونت، اتاق نشيمني بود که همگي در آن رفت و آمد داشتند و اگر زني در آن شرايط فکر نگارش داستاني به سرش مي زد چاره يي نداشت جز پناه بردن به همان اتاق نشيمن عمومي... و البته جين آستين هم در زمان خودش نويسنده يي بوده است محصول همين شرايط زيستي». از سوي ديگر متاسفانه در اين فيلم هم مانند همه فيلم هاي ديگر، بر سهولت و آساني فرآيند نگارش تاکيد شده و دشواري هاي زندگي بيش از حد بارز شده است؛ غافل از اينکه در حقيقت، زندگي عمل سخت و دشواري است، اما نوشتن در مقام مقايسه با آن، دشواري هاي به مراتب افزون تر و غير قابل قياسي دارد. رابطه عاشقانه يي که در فيلم ميان جين و تام لفروي شکل گرفته مبتني بر گمانه زني هاي موجود در کتاب جان اسپنس درباره جين آستين است که معتقدم فيلم حاضر به همان گمانه زني ها نيز اکتفا نکرده و بر شدت و حدت آنها افزوده است.با اين حال طرفداران آستين در مواجهه با چنين فيلمي مي دانند که در حال تماشاي داستاني هستند که بر مبناي زندگي آستين شکل گرفته است و الزاماً هم نبايد همخواني دقيقي با واقعيت موجود داشته باشد. فيلم هم چندان فيلم بدي نيست و خصوصاً در بخش هاي مستند به رمان هاي آستين، موفق عمل کرده است. زيبايي خيره کننده ، چشمان درشت و خنده مسحور کننده آن هاتاوي جبران کننده کاستي هاي ديگر فيلم است و جيمز مک اوي نيز که به نظر مي رسد شخصيت جذاب خود را از رمان «تام جونز» هنري فيلدينگ وام گرفته، حضوري قابل قبول در فيلم دارد. نقش پدر و مادر جين را جولي والترز و جيمز کرامول بازي مي کنند که هر دو در عين افراط در حقه بازي هايي که چندان در خانواده هاي کشيشي آن دوران مرسوم نبوده است، از عهده ايفاي نقش شان برآمده اند. مگي اسميت نيز در فيلم نقش بيوه ثروتمند و جذاب با نام بانو گرشمن را بازي مي کند. مشکل لفروي در رابطه اش با جين وابستگي ناگزيرش به مستمري اهدايي از طرف عمه يي است که اگر بداند خواهر زاده اش قصد ازدواج با دختري روستايي دارد در قطع آن مستمري درنگ نمي کند.
حفظ کشمکش هاي مستمر ارتباطي ميان شخصيت ها از ويژگي هاي مثبتي است که بر کيفيات روايي فيلم افزوده است. همين طور فيلمبرداري قابل تقدير ايجيل بريلد ايرلندي که تصاوير چشم نواز و جذابي از انگلستان سرسبز آن زمان ارائه کرده است. از کارگرداني جولين جرولد که رويکردي سهل و آسان با فيلم و مصالح پيش رويش داشته است نيز نبايد غافل شد که البته فارغ البال بودن بيش از حدش هم کار دستش داده و کمي فيلم را به بيراهه برده است، اما خدا را چه ديديد، شايد براي اين فيلم هم دنباله يي ساخته شود و علاوه بر اصلاح اين مشکل بالاخره متوجه شويم که جين واقعا ً قرار است چه تحولي را در فيلم از سر بگذراند، |