|
ساسان گلفر
sasangolfar@yahoo.com
چهارمين قسمت از مجموعه فيلم هاي چندش آور «ارٌه» اين هفته روي پرده آمده است که علاقه يي به معرفي آن نداريم، خودتان مي دانيد که ماجرا از چه قرار است. فيلمي ترسناک به نام «علامت»، «موسيقي درون» درباره مردي که با کر شدن کنار مي آيد و «آقاي دست نيافتني» که به يکي از سردسته هاي قاچاقچيان مواد مخدر نيويورک مي پردازد، فيلم هاي ديگري هستند که از ديروز اکران شده اند.
پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي
Before the Devil Knows You,re Dead
فيلم جنايي تازه سيدني لومت استاد کهنه کار سينماي امريکا با حضور فيليپ سيمورهافمن، ماريزا تومي، آلبرت فيني و ايتان هاوک داستان تاجر محتاج به پولي است که همراه با برادرش به جواهرفروشي پدر و مادرش دستبرد مي زند و موجب جنايت ناخواسته يي مي شود. عنوان فيلم از يک دعاي ايرلندي گرفته شده است؛ «باشد که نيم ساعت پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي، به بهشت برسي.» زمان فيلم 117 دقيقه است که 6 دقيقه از نسخه به نمايش درآمده در جشنواره تورنتو کوتاه تر شده است.
مردي از دشت ها Man from plains
اين فيلم مستند به کارگرداني جاناتان دمي («سکوت بره ها») جيمي کارتر رئيس جمهور اسبق امريکا را در جريان سفري براي تبليغ کتاب تازه منتشر شده اش «فلسطين؛ صلح نه تبعيض نژادي» نشان مي دهد. فيلم تصاوير ناراحت کننده يي هم دارد. «مردي از دشت ها» سه جايزه از جشنواره فيلم ونيز 2007 دريافت کرده است.
دن در زندگي واقعي Dan in Real life
استيو کارل در اين فيلم نويسنده ستون هاي پند و نصيحت مجلات است که جوليت بينوش را در يک کتابفروشي مي بيند و دلباخته اش مي شود و همين موضوع او را در يک رشته گرفتاري ها و موقعيت هاي مضحک فرو مي برد. دين کوک و دايان ويست نيز در اين فيلم کمدي- درام عاشقانه بازي مي کنند. پيتر هجز («قطعه هاي آوريل») اين فيلم 95 دقيقه يي را کارگرداني کرده است.
جريان لغزش Slipstream
اين فيلم فانتزي علمي- تخيلي به کارگرداني آنتوني هاپکينز و با فيلمنامه يي از خود او، داستان فيلمنامه نويسي است که همزمان در دو عالم واقعي و مجازي زندگي مي کند و درگير ماجراي جنايي شخصيت هاي داستانش مي شود. کريستين اسليتر، جان تورتورو، مايکل کلارک دانکن و آنتوني هاپکينز در اين فيلم بازي مي کنند. عنوان فيلم در واقع به معني جريان بادي است که بعد از حرکت يک وسيله نقليه پرسرعت در پشت آن ايجاد مي شود.
ريل و پيوند Rails & Ties
درامي به کارگرداني آليسون ايستوود، دختر کلينت ايستوود، داستان پيامدهاي يک حادثه تصادف قطار است. کوين بيکن نقش رئيس قطاري را دارد که با پسربچه يي که از سانحه جان به در برده و مادرش را از دست داده است، آشنا مي شود. مارسيا گي هاردن و مايلز هايزر ديگر بازيگران اين فيلم هستند. فيلمنامه را ميکي لوي نوشته و کلينت ايستوود فيلم دخترش را تهيه کرده است..
--------------------------------------
روزنامه اعتماد شنبه، 12 آبان 1386 - شماره 1530 صفحه 10
|
گفت وگو با سيدني لومت درباره فيلم تازه اکران شده اش «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي» |
|
|
|
عاشق غافلگير کردن تماشاگرم |
|
|
|
امانوئل لوي / ترجمه؛ يحيي نطنزي
شهرت و اعتبار چندين و چند ساله لومت کافي است تا فيلم جديدش به قدر کافي سر و صدا بر پا کند و علاقه مندان براي تماشايش لحظه شماري کنند. فيلمي که بر خلاف ديگر آثار لومت در اين چند سال مورد تحسين منتقدان قرار گرفته و اکثر آنان را سر ذوق آورده است. شايد تنها منتقدي که عليه فيلم موضع گرفته ايتان هاوک بازيگر فيلم باشد که حرف هاي عجيبش را در ادامه خواهيد خواند. عنوان فيلم نيز از يک دعاي ايرلندي گرفته شده است؛ «باشد که نيم ساعت پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي، به بهشت برسي.»
سيدني لومت در دوران فيلمسازي اش همواره شيفته داستان هاي خانوادگي بوده و با قرار دادن افراد خانواده در موقعيت هاي دشوار و غير عادي ماجراهاي خاص خود را خلق کرده است. «سفر طولاني روز به شب» و «نوارهاي اندرسون» دو فيلم نمونه وار در بين آثار لومت هستند که با تکيه بر همين مضامين ساخته شده ا ند. فيلم جديد لومت باز هم درباره خانواده يي است که اين بار با بزرگ ترين دشمن خود مواجه شده است؛ بزرگ ترين دشمن يک خانواده البته کسي نيست جز افراد همان خانواده که اگر سر و گوش شان بجنبد آسيب هاي جبران ناپذيري به بار مي آورند.
اين فيلم اما فارغ از محوريت خانواده و بسط داستان خود حول محور آن، تريلري جذاب و پرکشش است که با استفاده از تعليق کافي مخاطب را با خود همراه مي کند و از اين جهت با آثار پيشين لومت شباهت هاي بسياري دارد. فيلمي که اين بار در ژانر ملودرام که از ژانر هاي محبوب لومت است داستان خود را پيش مي برد؛ «ملودرام در سينما محدوده بسيار وسيعي دارد و شما مي توانيد هر فيلمي را با قواعد اين ژانر تطبيق دهيد. مخاطب در فيلم هاي ملودرام با داستان و ماجراهاي به شدت تاثربرانگيزي مواجه شده و از اين طريق جذب فيلم مي شود. وقايع و ماجراها در يک ملودرام فوق العاده و درجه يک بايد مخاطب را غافلگير کند و فرصت تفکر را از وي سلب کند چراکه در يک اثر ملودرام زمان از اهميت بسياري برخوردار است و فيلمسازي در اين ژانر موفق است که قدر زمان محدود خود را بداند و به بهترين شکل ممکن از آن سود ببرد. در اين نوع فيلم ها فيلمساز فرصت ندارد گذشته شخصيت ها و ماجراهايي را که آنها از سر گذرانده اند، تشريح کند و بايد با سرعت هر چه تمام تر داستان خود را تعريف کرده و يکراست به سراغ اصل مطلب برود. داستاني که علاوه بر ريتم سريع بايد با سهولت و جسارت کافي به خورد مخاطب داده شود».
لومت معتقد است شخصيت در فيلم هاي ملودرام از اهميت ويژه يي برخوردار است و بايد با قهرمان هاي معمول ديگر فيلم ها متفاوت باشد. وي به عنوان مثال از شخصيت هانيبال لکتر در «سکوت بره ها» نام مي برد که؛ «با تاکيد بر وجه آدم خواري اش از يک سو مخاطبان را مي خنداند و از سوي ديگر آنان را به شدت مي ترساند». در فيلم مورد بحث ما هم قهرمان هاي لومت انسان هايي عادي هستند که تنها به دليل انتخاب هاي اشتباه خود، خانواده و اعضاي آن را به ورطه هولناکي مي کشانند که بازگشت از آن به سادگي امکان پذير نيست.
براي بازي در نقش چنين شخصيت هاي پيچيده يي بازيگران قدرتمندي نياز است که لومت در انتخاب آنان نيز دقت زيادي صرف کرده است؛ «فيليپ سيمور هافمن يکي از بهترين بازيگران امروز هاليوود است که از توانايي و استعداد ويژه يي در حرفه اش برخوردار است. همين طور ايتان هاوک که در مقابل چنين بازيگر قدرتمندي کم نياورده و يکي از بهترين بازي هاي عمر خود را ارائه داده است و البته ماريسا تومي که بازيگر به شدت شگفت انگيزي است و در طول فيلمبرداري در هر برداشتي بازي متفاوتي ارائه مي داد. غير از آلبرت فيني با هيچ کدام از بازيگران اين فيلم قبلاً کار نکرده بودم و اکنون از بازي همگي آنها راضي هستم.»لومت البته در کنار همه عوامل فوق نقش فيلمنامه را در کيفيت نهايي اثر خود انکار نمي کند و مي گويد؛ «از همان زمان که فيلمنامه را خواندم تحت تاثير داستان فوق العاده اش قرار گرفتم و نتوانستم رهايش کنم. براي ساخت يک ملودرام جذاب و خوش ساخت به هيچ چيز به اندازه يک فيلمنامه شسته و رفته نياز نيست که غافلگيرتان کند و شما را در بهت و حيرت فرو ببرد.» لومت با تکيه بر همين مولفه ها توانسته اثر خود را از سطح يک درام صرفاً جنايي فراتر برده و تزلزل و عيوب اخلاقي انسان ها در جوامع فعلي را به خوبي به تصوير بکشد چراکه لومت به قول آلبرت فيني مي دانسته که؛ «در زندگي انسان ها و البته در فيلم هاي ملودرام، معادلات بشري به فاصله يک چشم برهم زدن تغيير مي کنند و جذابيت تنها در اتفاقاتي نهفته است که در آينده روي مي دهد و ما از آنها بي اطلاعيم.» |
|
|
|
|
|
|
|
نقدي بر «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي» |
|
|
|
برخورد با صخره هاي سرنوشت |
|
|
|
اون گليبرمن-اينترتينمنت ويکلي؛ سيدني لومت در دهه هفتاد با فيلم هايي نظير «سرپيکو»، «بعدازظهر سگي»، «شبکه» و بعدتر با فيلم هايي همچون «راي نهايي» و « سين جيم » آثاري خلق کرده است که مي توان دوست شان داشت و سازنده آنها را علاوه بر هنرمند بودن استادي تمام عيار دانست. فيلم هاي لومت جنايت و فساد اخلاقي برخاسته از خيابان هاي نيويورک را به تصوير مي کشند و درام هاي پيچيده يي هستند درباره شکست هاي بزرگ مرداني کوچک. فيلم هايي که ويژگي هاي منحصر به فرد خود را از کارگرداني وام گرفته اند که سبکي منحصر به فرد دارد؛ سبکي که مخصوص به خود اوست و با عصبيت دوست داشتني اسکورسيزي در کارگرداني و اعجاز و نبوغ آلتمن در فيلمسازي قابل مقايسه نيست. فيلم هاي لومت فيلم هايي هستند که داستان خود را از يک سو در اداره هاي پليس نمور و کثيف و در زير نور خيره کننده لامپ هاي فلورسنت تعريف مي کنند و از سوي ديگر اتاق هاي خوابي را به تصوير مي کشند با انسان هايي سرد و بي احساس که روابط شان با يکديگر به بن بست رسيده است. لومت از آن دست فيلمسازاني است که دوربين خود در اتاقي مي کارند و به بازيگر اجازه مي دهند آرام آرام با نقش درگير شده تا در نهايت بهترين بازي خود را ارائه دهد؛ سبکي که به شدت متاثر از رئاليسم خشن و وحشيانه دهه هفتاد است.
«پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي» به عنوان آخرين اثر لومت تريلري است که در قالب داستان جنايي فوق العاده جذابي روايت مي شود و تابع سبک هميشگي لومت در فيلمسازي اش است. با اين تفاوت که اگر فيلم هاي قبلي لومت را به «نثر» تشبيه کنيم اين فيلم با پيشي گرفتن از همگي آنها به «شعر»ي سينمايي شبيه است، کارگردان کهنه کار ما با اينکه هشتاد و سه سال دارد اما کماکان از چابکي، نيرو و توان يک جوان برخوردار است و هوشياري، ظرافت و قريحه هنري سال هاي مياني عمرش را حفظ کرده است. لومت در اين فيلم بيشتر به برداشت هاي يک تکه رو آورده است و با قرار دادن دوربين در موقعيت هاي ثابت به نحوي که کمتر به چشم بيايد، مخاطب را دعوت مي کند تا شاهد درنده خويي شخصيت هاي داستان باشد و ذات حيواني آنان را بهتر و بيشتر بشناسد. فيلمي که با استفاده از بازي هاي زماني «پسا تارانتينويي» مخاطب را جذب خود کرده و با بسط داستان در لوکيشن هايي مانند کافه هاي نوساز اما دلگير شهري علاوه بر خلق تعليق کافي روايتي منحصر به فرد از واقعيت عريان جامعه را به تصوير کشيده است که تنها در چنين فيلم هايي مي توان شاهدش بود. فيلم داستان دو برادر است که در اوج مشکلات مالي و زناشويي تصميم گرفته اند با سرقت از جواهرفروشي پدر و مادرشان به نان و نوايي برسند و با فرض اينکه شرکت بيمه ضرر والدين را جبران خواهد کرد سعي دارند بر زشتي عمل خود سرپوش بگذارند. نقشه سرقت در واقع ايده اندي برادر بزرگ تر (فيليپ سيمور هافمن) است که در يک شرکت معاملات ملکي کار مي کند و علاوه بر مشکلات خانوادگي با همسرش (ماريسا تومي) با کمبود پول نيز مواجه است. اندي با تسلط و تاثيري که بر برادر کوچک تر خود هنک (ايتان هاوک) دارد توانسته وي را به سرقت مجاب کند تا بلکه بتواند مستمري عقب افتاده دختر کوچکش را پرداخت کرده و در مقابل همسر سابقش کم نياورد. هنک هم با يک سارق خرده پا ارتباط برقرار کرده و از او مي خواهد تا در انجام نقشه سرقت با وي همکاري کند. سرقتي که قرار است به سهولت و آساني انجام پذيرد اما به دليل وقايعي غيرقابل پيش بيني در بعدازظهري سگي به فاجعه يي خونبار مي انجامد که مادر خانواده (رزمري هريس) را به شدت مجروح کرده و پدر (آلبرت فيني) را به انتقام از مسببان جنايت ترغيب مي کند.قصد ندارم بيش از اين به بيان داستان بپردازم چراکه اثر اخير لومت از آن دست فيلم هايي است که خودتان بايد به تماشايش نشسته و به زواياي ناپيداي آن پي ببريد. «پيش از آنکه...» داستان شخصيت هايي است که به انحراف کشيده شده اند و جنايتي هولناک گريبانگير همه آنان شده است و البته حکايت تاثيرگذار خانواده يي است که در برخورد با صخره هاي سرنوشت از هم پاشيده و فرو مي ريزد. در ميان فيلم هاي اين روزها «پيش از آنکه...» تنها فيلمي است که مي توان آن را با يک نوآر درجه يک يا حتي اثر ديگر لومت «سفر طولاني روز به شب» مقايسه کرد. فيلمي که ثابت مي کند نبوغ سيدني لومت در عرصه هاي مختلف فيلمسازي پايان ناپذير است و تاريخ مصرف ندارد. |
|
|
|
|
|
|
|
بازيگري در فيلم سيدني لومت از نگاه ايتان هاوک |
|
|
|
مثل ترکاندن جوش صورت |
|
|
|
بازيگري يکي از جنبه هاي برتر فيلم سيدني لومت و از جمله فيلم تازه او «پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي» است. ترکيب بازيگران بسيار مناسب است و احتمالاً بدون اين ترکيب خاص، درام داستان چنان که بايد تاثيرگذار از کار درنمي آمد. البته ظاهر فيليپ سيمور هافمن و ايتان هاوک چندان به دو برادر نمي آيد اما ارتباط خاصي که ميان آنها شکل گرفته اين مشکل را جبران کرده؛ ارتباطي که به ويژه صحنه سرقت را به يک نمونه نادر و متفاوت در سينما تبديل کرده است. ماريسا تومي (در نقش همسر هافمن) و آلبرت فيني (در نقش پدر) نقش هاي فرعي را عالي بازي کرده اند و حتي بازيگران نقش هاي بسيار کوتاه و گذرا هم خوب جا افتاده اند. وقتي از بيرون به فيلم نگاه مي کنيم نکات مثبت را مي بينيم ولي يکي از بازيگران نقش اصلي فيلم را از درون به گونه يي ديگر مي بيند.
- چه عاملي باعث شد بازي در يکي از نقش هاي منفي اين فيلم را قبول کني؟
مذاکره براي بازي در اين فيلم مقارن بود با برنده شدن فيليپ سيمور هافمن در اسکار و کسب جايزه بهترين بازيگر مرد توسط وي براي فيلم «کاپوتي». برنده شدن در اسکار موقعيت عجيبي در زندگي برندگان است. هم مي تواند خلاقيت هاي آنان را شکوفا کند و هم مي تواند باعث سقوط شان شود که البته بيشتر همين حالت دوم اتفاق مي افتد. اغلب افراد جنبه تشويق هاي زياد را ندارند و در چنين موقعيت هايي خود را مي بازند و مبارزه براي کسب موفقيت را کنار مي گذارند. در مورد اين فيلم، من به خاطر اعتماد به فيليپ نقش را قبول کردم. چون فکر مي کردم او بعد از به دست آوردن اسکار در نقش هاي انتخابي اش دقت به خرج مي دهد و بي جهت به سيدني لومت چراغ سبز نشان نداده است. با اين حال فکر مي کنم متاسفانه بر خلاف آنچه انتظار داشتم نتيجه کار براي هر دو ما يک پسرفت محسوب مي شود. چراکه حاصل کار بيشتر شبيه فيلمي که بيست سال پيش با بازي جين هکمن ساخته شده، است،
- با اين حساب پس فيلم در حد و اندازه هايت نبوده و به دليل بازي در آن سرت کلاه رفته است؟
اگر بخواهم صادق باشم بايد بگويم پايان فيلمبرداري من را خوشحال کرد و براي آن لحظه شماري مي کردم. حضور در لوکيشن فيلمبرداري فشار روحي و رواني بسياري برايم به همراه داشت و مواجهه هر روزه با فيليپ مانند اين بود که هر روز بخواهم جوش هاي صورتم را بترکانم. شرايط واقعاً وحشتناکي بود.
- سابقاً به عنوان بازيگر ثابت فيلم هاي مستقل شناخته مي شدي و موضوعات جسورانه آنها را به تصوير مي کشيدي. چه شد که بعد از پشت سر گذاشتن اوج دوران کاري ات با اين فيلم هاي مستقل در دهه نود، از چنين فيلم هاي پرهزينه يي سر درآوردي؟
در شرايط فعلي ساخت يک فيلم خوب به شدت دشوار شده است و نمي توان براي مدت زماني طولاني سرگرم پروژه هاي جذابي بود که ديگر رونق چنداني ندارند. گاهي لازم است براي اينکه بتوانيد به فعاليت ادامه دهيد به زحمت هم که شده ذائقه خود را تغيير دهيد. مشکل اصلي فيلم هايي که صرفاً به قصد سرگرمي ساخته مي شوند اين است که کارگردانان آن فيلم ها به دليل اينکه متعلق به جهان تجارت هستند از مقوله بازيگري شناختي ندارند. در اين شرايط شما به راحتي مي توانيد حتي اگر چيزي بارتان نباشد به يکي از اين پروژه ها راه يابيد و پول خوبي هم به جيب بزنيد.
- ده سال پيش از اين تو را به عنوان يکي از نمايندگان نسل سرکش جوانان امريکايي مي شناختند. قبول داري که در حال حاضر وجوه خلاقانه و هنرمندانه ات بيشتر در مرکز توجه قرار گرفته است؟
البته. در فرهنگ ما همه علاقه دارند که در دهه بيست زندگي شان مشهور شوند در حالي که چنين دوراني اصلاً مناسب شهرت و معروفيت نيست. شهرت در دهه بيست زندگي باعث مي شود در شناخت هويت خود دچار مشکل شويد و بي جهت و هدف مشخصي به چپ و راست متمايل شويد. جوان هايي که در اين برهه از زندگي شان به شهرت مي رسند دچار نوعي حس خود بزرگ بيني و تکبر مي شوند که بسيار مخرب است. زندگي در اين دوران مثل راه رفتن روي لبه تيغ است. بايد خودتان را جدي بگيريد اما نه خيلي زياد،
منبع؛ اينترتينمنت ويکلي |
|
|
|
|
|
| |