|
|
|
روزنامه اعتماد شنبه، 13 مرداد 1386 - شماره 1458 صفحه 10
|
|
گاندي، فيدل، جين آستن و ديگران |
|
|
|
ساسان گلفر
sasangolfar@yahoo.com
اين هفته آنقدر فيلم هاي جور و واجور براي اولين بار در سالن هاي سينما به نمايش درآمده که مجالي براي معرفي همه آنها در اين ستون نيست. علاوه بر پنج فيلم معرفي شده، بايد از اينها نيز نام ببريم؛ «چارلي بارلت»، «ال کانتانته» با بازي جنيفر لوپز و شوهرش مارک آنتوني، انيميشن موزيکال «Bratz»، «سگ توسري خور» که گفته مي شود يکي از پرفروش هاي اين ماه خواهد بود و «Hot Rod».
اولتيماتوم بورن
Bourne Ultimatum
در سومين قسمت از مجموعه فيلم هايي با محوريت يک مامور مخفي به نام جيسون بورن که بر اساس رمان پرفروشي به همين نام، نوشته رابرت لادلوم، ساخته شده، بورن (مت ديمون) همچنان از فراموشي رنج مي برد و عزم خود را جزم کرده تا به هويت خودش پي ببرد و يکي از مقامات دولتي (ديويد استراترن) ماموري به نام پاملا لندي (جوآن آلن) را براي کشتن او و روزنامه نگاري به نام سايمون راس (پدي کنسيداين) که پرونده بورن را دنبال مي کند، مي فرستد. جوليا استايلز، آلبرت فيني و اسکات گلن نيز در اين فيلم به کارگرداني پل گرينگرس (يونايتد 93) بازي مي کنند.
جين شدن
Becoming Jane
جوليان جارولد، کارگردان سريال تلويزيوني «آرزوهاي بزرگ»، اين محصول مشترک امريکا و انگلستان را با بودجه 5/12 ميليون يورو براي شرکت ميراماکس و بي بي سي فيلمز ساخته است. «جين شدن» به مقطعي از زندگي جين آستن (آن هاتاوي) رمان نويس مشهور انگليسي مي پردازد که او درگير رابطه يي عاطفي با توماس لانگلوا لفروي (جيمز مک اووي) شده است. مگي اسميت، جيمز کرامول و جولي والترز نيز در فيلم حضور دارند.
گاندي، پدر من
Gandhi, My Father
اين فيلم هندي به کارگرداني فروز عباس خان رابطه پر از کشمکش مهاتما گاندي (دارشان جاريوالا)، پيشواي استقلال هندوستان، و پسرش هاريلال (آکشاي خانا) را به تصوير مي کشد. فيلمنامه را کارگردان فيلم براساس کتاب زندگينامه «هاريلال گاندي؛ يک زندگي» به قلم چاندولال باگباي دالال نوشته و فيلم به زبان هندي است. آنيل کاپور، ستاره باليوود، تهيه کننده اين فيلم است.
ده حکايت
The Ten
وينونا رايدر، جسيکا آلبا، آدام برودي، فمکه جانسن، جاستين ثرو، ليو شرايبر و چند بازيگر ديگر در اين کمدي ارزان قيمت 4 ميليون دلاري به کارگرداني ديويد وين در ده داستان مختلف بازي مي کنند؛ مردي از هواپيما بيرون مي افتد و بطور اتفاقي قهرمان مي شود؛ کتابدار جواني به مکزيک مي رود و يکي از افراد محلي ماجرايي براي او پيش مي آورد؛ پزشکي بيماران خود را محض شوخي مي کشد؛ کرگدني غيبت کردن را ياد مي گيرد...
فيدل را سرزنش کن
Blame it on Fidel l اين فيلم فرانسه زبان به کارگرداني ژولي گاوراس که نامزد جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره ساندنس 2007 شد، تاريخ معاصر را از ديد دختر 9 ساله يي روايت مي کند که ورود سياست به زندگي آرام او و تبديل شدن پدر و مادرش به فعالان سياسي دوآتشه، دنيايش را يکسره بر هم مي ريزد. نينا کرول بي، ژولي دپارديو و استفانو آکورسي در اين محصول مشترک ايتاليا و فرانسه بازي مي کنند. |
روزنامه اعتماد دوشنبه، 15 مرداد 1386 - شماره 1460 صفحه 10
|
«اولتيماتوم بورن» از نگاه منتقد شيکاگو سان تايمز |
|
|
|
جيسون همان بن لادن است |
|
|
|
راجر ايبرت
ترجمه؛ پريا لطيفي خواه
بدو، جيسون، بدو،
فيلم هاي «بورن» سکانس هاي تعقيب و گريز را فراتر از تکنيک داستانگويي برده اند و آن را به خود داستان تبديل کرده اند. جست و جوي جيسون بورن به دنبال راز هويتش چندان همدلي پرشوري در من بر نمي انگيزد اما به عنوان يک مک گافين (عنصري که فقط بهانه پيش بردن داستان است و هيچ وقت معلوم نمي شود چيست-م.) معرکه است. يک نفر متوجه هويت کاذب خودش شده، مي خواهد بداند که واقعاً کيست و سه فيلم را با سرعتي نفسگير براي دريافتن آن پشت سر مي گذارد. وقتي هم که فيلم «اولتيماتوم بورن» به پايان مي رسد، اصلاً معلوم نيست که چه اتفاقي افتاده است و باز هم يک فيلم ديگر لازم است تا معلوم شود که اين پايان بي در و پيکر چه بوده است. سوالي که پيش مي آيد اين است که اصلاً اين همه براي چيست؟ براي من مهم نيست که نام جيسون بورن واقعاً چيست. باور کنيد اصلاً اهميتي نمي دهم. من، خيلي ساده، از اين فيلم به خاطر همان که هست لذت مي برم؛ جلوه هاي ويژه ماهرانه و فوق پيشرفته و عمليات بدلکاري، رديف کردن يک رشته سکانس هاي تعقيب بي سر و ته به دنبال هم، کلکسيوني از شهرهاي دنيا که بورن هزاران مايل از يکي به ديگري مي پيمايد تا نام آنها را در انبان خود داشته باشد.
اين واژه «اولتيماتوم» بيشتر از آنکه به معني «اتمام حجت» باشد، اشاره يي است به آنکه بورن از هر در نظر در حد «نهايت» است، از لحاظ عزم راسخ، مهارت در رانندگي، هوشمندي هنگام رودست زدن به کساني که استاد او محسوب مي شوند و - از همه مهمتر- خوش شانسي. محال است يک انسان واقعي بتواند از آنچه در اين فيلم بر سر او مي آيد جان به در ببرد و اگر واقعي بود اصلاً در همان اوايل فيلم «هويت بورن» (2002) کشته مي شد و هيچ وقت به «هويت بورن» (2004) نمي رسيد. همين که مت ديمون توانسته است اين شخصيت را از شخصيت کارتوني «رود رانر» متقاعد کننده تر دربياورد، بايد به حساب هوشمندي و از جان گذشتگي او گذاشت. کمتر ممکن است بتوانيد براي شخصيتي اهميت قائل شويد که حتي نتوانيد زنده ماندن او را باور کنيد.
اين بار، بورن درگير تعقيب و گريز مذبوحانه يي در لندن، مادريد، مسکو، نيويورک، پاريس، طنجه و تورين، است در حالي که ماموران سازمان سيا با مجموعه ابزارها و تکنيک هاي فوق العاده پيشرفته و حيرت آوري رديابي مي کنند. مي دانم که شرکت گوگل ادعا دارد که به زودي مي تواند موم داخل گوش شما را از مونيتور کامپيوتر ببيند اما آخر چطور ممکن است سيا که اين طور دقيق بورن را رديابي مي کند، بارها و بارها و بارها درست موقع گير انداختن او عاجز بماند؟ مي توانيد فرض کنيد که او همان بن لادن است.
پيدا کردن او چه ضرورتي دارد؟ بله، البته او مدرکي است دال بر آنکه سازمان سيا شاخه فراقانوني جنايتکاري دارد که در عمليات مخفي داخل و خارج کشور قوانين را زير پا مي گذارد. عمليات سيا که قبلاً «تريدستون» نام داشت، حالا «بلک برد» نام گرفته است و آن سازمان به اين ترتيب مثلاً رد خود را پاک مي کند. چه حرف ها، مثل اين است که کارخانه خودروسازي فورد را مخفي کنيد و اسمش را «مايتاگ» بگذاريد.
جيسون در مادريد به ماموري به نام نيکي پارسونز (جوليا استايلز) برمي خورد که چند 10کلمه قلمبه سلمبه به او مي گويد و آن وقت به الجزيره مي رود تا در محله «کازبا» بدود و از پنجره ها بيرون بپرد. به نظرم همان خيابان هاي شيبدار فيلم «په په لوموکو» را در اين فيلم هم توانستم تشخيص بدهم. آن فيلم درباره اين بود که چطور مي توان در «کازبا» مخفي شد و مخفي ماند. اگر جيسون همان استراتژي را در پيش مي گرفت مي توانست از اين همه خسارت زدن به اموال عمومي اجتناب کند.
کارگردان، همان عقل کل جلوه هاي ويژه و گروه هاي بدلکاري، پل گرينگرس («يونايتد 93»، «برتري بورن» ) است که نماهاي بلند حيرت آوري را خلق مي کند که حواس شما اصلاً به بلند بودن آن نماها پرت نمي شود. فرق نمي کند که اين نماها واقعاً به صورت متداوم فيلمبرداري شده اند يا با «وايپ» هاي نامرئي به هم چسبانده شده اند، مهم اين است که چنان با اکشن هوش از سرتان مي ربايد که فراموش مي کنيد چگونگي آن را پي بگيريد.
دو نوع نماي بلند داريم؛ 1- نوعي که قرار است متوجه بلندبودنش بشويد، مثل ورود گنگستر به رستوران در «رفقاي خوب» اسکورسيزي 2- نماي بلند از نوعي که متوجهش نمي شويد چون اکشن آن را نامرئي مي سازد. هرکدام براي خود منظوري دارند؛ اسکورسيزي مي خواهد بگويد چگونه دنيا پيش روي قهرمانش گشوده مي شود و اکشن را بدون وقفه نشان دهد تا اين توهم به وجود بيايد که واقعاً اتفاق مي افتد. بيشتر نماهاي بلند ديگر صرفاً خودنمايي هستند. اما چرا من بايد از چنين فيلمي خوشم بيايد؟ چون در نوع خود کامل است. در سالن مي نشيني، اکشن به تو هجوم مي آورد و هرگونه استفاده از کلمات براي بازسازي آنچه تجربه کرده يي، کاري عبث است. آنچه واقعاً براي بورن اتفاق مي افتد هيچ اهميتي ندارد. مهم اين است که «چيزي» بايد اتفاق بيفتد تا او بتواند از آن يا به سمت آن فرار کند و اينجا است که دوباره به نظريه مک گافين مي رسيم.sima_taroot_1363 |
|
|