تبليغاتX
تازه های جهان سینما - بعد از خواندن بسوزان / Burn After Reading
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

  روزنامه كارگزاران   شماره 589 ، شنبه،23 شهریور ، 1387    صفحه 11

 

ستارگان و ابلهان

ساسان گلفر www.cinemaglobe.blogfa.com

 

پاییز سینمایی با اكران فیلم تازه برادران كوئن، نقش‌آفرینی مجدد آل‌پاچینو و رابرت دونیرو در كنار یكدیگر و یكی دو فیلم پرستاره دیگر آغاز شده است. كمدی‌ها و درام‌های خانوادگی به خط مقدم آمده‌اند و دیگر از ابرقهرمان‌ها و اكشن‌‌های پرانفجار خبری نیست.

در این هفته علاوه بر فیلم‌های معرفی شده، مستندهای «به‌خاطر عشق به آب» و «حركت میدوی» و درام «بخشیدن» نیز به روی پرده رفته‌اند.

بعد از خواندن بسوزان                        Burn After Reading
سومین فیلم از «تریلوژی ابلهان» كه برادران كوئن با بازی جورج كلونی ساخته‌اند‌ـ بعد از «ای برادر كجایی» و «سنگدلی تحمل‌ناپذیر»ـ داستان یك مامور سازمان سیا (جان مالكویچ) و همسر او (تیلدا سوئینتن) است كه وقتی سی‌دی حاوی اسرار آنها به دست دو كارمند دندان‌گرد باشگاه بدنسازی (برادپیت و فرانسیس مك دورماند) می‌افتد، تا خرخره در دردسر فرو می‌روند و یك مامور خزانه‌داری (جورج كلونی) هم درگیر ماجرای آنها می‌شود. این كمدی 96 دقیقه‌ای كه برای اولین‌بار در افتتاحیه جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد با بودجه 20 میلیون دلار در لوكیشن‌های نیویورك، نیوجرسی و واشنگتن دی‌.سی تولید شده است.
قتل عادلانه                                                    Righteous Kill
پیشنهاد رابرت دونیرو كه نقش اصلی این فیلم را داشت باعث شد نقش همكار پلیس او سن و سال بیشتری پیدا كند و به آل‌پاچینو واگذار شود تا این دو بازیگر 13 سال بعد از «مخمصه» مایكل‌مان دوباره در كنار هم بازی كنند. این فیلم را یان آونت كارگردانی كرده كه داستان آن با فیلم قبلی او‌ـ «88 دقیقه» با بازی آل‌پاچینو‌ـ وجوه اشتراكی دارد. دو پلیس كهنه‌كار پرونده قتل‌های زنجیره‌ای تازه‌ای را دنبال می‌كنند كه با پرونده قتل‌های زنجیره‌ای كه به نظرشان می‌رسید سال‌ها پیش معمای آن را حل كرده‌اند مشابه است. آیا آنها سال‌ها پیش یك نفر را اشتباهی پشت میله‌های زندان فرستاده‌اند؟ این فیلم خشن درجه R با بودجه 60 میلیون دلار در كانكتیكات تولید شده و زمان آن 100 دقیقه است.
فوب در سرزمین عجایب                             Phoebe in Wonderland
دختر هشت ساله‌ای به نام فوب (ال فانینگ) به‌دنبال آن است كه نقشی در نمایش مدرسه‌ای «آلیس در سرزمین عجایب» به كارگردانی معلم‌اش دوشیزه داجر (پاتریشیا كلاركسن) به دست بیاورد. مادرش (فلیسیتی هافمن) پشتیبان اوست اما عدم اعتماد به نفس این كودك باهوش او را در اضطراب فرو می‌برد. دانیل بارنز این فیلم دارای درجه PG-13 را نوشته و كارگردانی كرده كه در چندین جشنواره آمریكای شمالی از جمله ساندنس، بوستن و ریورران نمایش داده شده و تحسین شده است. بیل پولمن، كمپبل اسكات و پیتر گرنی از دیگر بازیگران این فیلم 96 دقیقه‌ای هستند.
هیچ‌چیز خصوصی نیست                                         Nothing is Private 
اقتباسی از رمان Towelhead به قلم آلیشیا اریان، درامی است كه آلن بال فیلمنامه‌اش را نوشته و كارگردانی كرده است. دختر لبنانی‌تبار كه در آمریكا با پدرش زندگی می‌كند، به معنی تبعیض و بی‌عدالتی پی‌ می‌برد و در عین حال با مشكلات خاص سن و سال خود دست و پنجه نرم می‌كند. سامر بیشیل، پیتر مكدیسی، كریس مسینا و آرون آلهارت در این فیلم 116 دقیقه‌ای كه در لوكیشن‌های لس‌آنجلس فیلمبرداری شده است بازی می‌كنند. این فیلم اولین‌بار سال گذشته در سی‌ودومین دوره جشنواره فیلم تورنتو به نمایش درآمد.
زنان                                                                                The Women
بازسازی فیلمی به همین نام كه جورج كیوكر در سال 1939 براساس نمایشنامه‌ای از كلربوث لوس ساخته با حضور چندین ستاره هالیوود: مگ رایان، آنت بنینگ، اوا مندز، بت میدلر، كندیس برگن، كری فیشر و... فیلم «زنان» را دایان انگلیش كارگردانی كرده است، گروهی از زنان متعلق به طبقه مرفه كه وقتشان را در سالن‌های مد و آرایشگاه به غیبت و شایعه‌پردازی می‌گذرانند، وارد مسائل زندگی خصوصی یكدیگر می‌شوند و موقعیت‌های كمیك یا غم‌انگیزی به‌وجود می‌آورند. فیلم در لوكیشن‌های نیویورك، جورج تاون و بوستن با بودجه 18 میلیون دلار تولید شده، درجه PG-13 گرفته و زمان آن 114 دقیقه است.
خانواده شكارچی تایلر پری                                          Tyler Perry ’s the family that preys   
ششمین فیلم از مجموعه كمدی خانوادگی «تایلر پری» كه تایلر پری نوشته و كارگردانی كرده است، داستان دو خانواده فقیر و ثروتمند در ایالت جورچیاست كه در خلال رویدادهای ناگواری كه از سر می‌گذرانند، زندگی در كنار یكدیگر را می‌آموزند. كتی بیتس، آلفره وودارد، سنالتان، راكموند دانبار و تایلر پری‌ـ نویسنده كارگردان، بازیگر، تهیه‌كننده و آهنگساز سیاهپوست‌ـ در این فیلم حضور دارند. «خانواده شكارچی تایلر پری» با درجه PG-13 به نمایش درآمده است.

 

  روزنامه كارگزاران   شماره 589 ، شنبه،23 شهریور ، 1387    صفحه 11

 

بی‌احساسی تحمل‌ناپذیر

ریچارد کورلیس:در «بعد از خواند بسوزان» یکی از شخصیت‌ها به شخصیت دیگر می‌گوید: «این مرد آدم دغل بازی است و تقریبا از این کار کسب درآمد می‌کند.» دغل‌بازی تا حد زیادی صفتی است که می‌توان با کمک آن فیلم جدید جوئل و ایتان کوئن را معرفی کرد. فیلم جدید درست مانند این است که آنها بعد از کسب دو اسکار پر سر و صدا (بهترین فیلم و بهترین کارگردانی) برای اقتباس سرراست‌شان از رمان «پیرمردان وطن ندارند» کورمک مک‌کارتی به این نتیجه رسیده‌اند که باید از شگرد‌های متنوع و ادعای استقلال خود دفاع کنند. ظاهرا آنها دارند به هواداران خود هشدار می‌دهند: «ممکن است شما با آکادمی اسکار هم عقیده باشید که ما بهترین فیلم سال 2007 را کارگردانی کرده‌ایم اما خیال نکنید ذره‌ای به فهم موتیف‌هایی که در فیلم‌های‌مان به کار می‌بریم نزدیک شده‌اید. ما هنوز هم دور از دسترس هستیم. دغل‌بازی کار ما، لذت ما و البته چالشی برای شماست». کوئن‌ها در فیلم جاسوسی باری به هر جهت و مفرح «بعد از خواندن بسوزان» - که اولین‌بار در جشنواره ونیز به نمایش درآمد و همین روزها هم در جشنواره تورنتو دیده شد – دو نماد کاربلد و مدرن جذابیت فیزیکی یعنی براد پیت و جورج کلونی را به جهان جاسوسی واشنگتن دی سی کشانده‌اند تا هشیاری‌های احساسی آنها را در بستر یک ماجرای جاسوسی امتحان کنند. جوئل و ایتان کوئن، فرانسیس مک‌دورماند را به هم یک بازنده بی‌پروا تبدیل کرده‌اند که درگیر مشکل خودشناسی است. شخصیت‌ها در این فیلم نسبت به شخصیت‌های دیگر فیلم‌های کوئن‌ها استیصال بیشتری دارند و سبک فیلمبرداری هم این ویژگی‌ها آنها را بیشتر نمایش می‌دهد. به همین دلیل تفریح هواداران هنگام تماشای این فیلم تشخیص این نکته است که فیلم به کدام سمت خیز برداشته است و چرا چنین وقایعی را برای شخصیت‌ها اتفاق می‌افتد. در واقع پرسش اولیه‌ای که ستایشگران فیلم‌های برادران کوئن از همان زمان «خون ساده» تا «تقاطع میلر» و حتی همکاری سابق آنها با جورج کلونی در «ای برادر کجایی؟» و «سنگدلی تحمل‌ناپذیر» با آن دست و پنجه نرم می‌کرده‌اند این بار در «بعد از خواندن بسوزان» شکلی سوزناک و دردمندانه به خود گرفته است: «این دیگه چه جور فیلمیه؟». برای اینکه به پاسخ این پرسش نزدیک شوید باید بدانید که «پس از خواندن بسوزان» جستاری است که زندگی امروزه اکثر ما را نادیده می‌گیرد و به فرم قدیمی فیلم‌های کمدی پهلو می‌زند – آدم‌های زرنگ چیزهای هوشمندانه می‌گویند – تا جایی که اکثر شخصیت‌های این فیلم چراغ‌های زرق برقداری هستند که نور زیادی از خود ساطع نمی‌کنند. هیچ کدام از آنها کند ذهن نیستند و به جایش از حماقتی رنج می‌برند که می‌تواند با افسونگری،‌ نجابت یا حتی هوشمندی اشتباه گرفته شود. این خصوصیات درست در شخصیت مامور سیا در فیلم -آزبورن کاکس با بازی جان مالکویچ- نمود دارد: آزبورن جدای از اسمش که به دوران گذشته تعلق دارد بعد از گذراندن ده‌ها سال در نقش مامور سیا کاملا سر و شکل این افراد را به خود گرفته است؛ یک لباس ساده مشکی می‌پوشد و از پاپیون استفاده می‌کند. در ابتدای فیلم آزبورن به دفتر رئیس‌اش فرا خوانده می‌شود تا به او بگویند باید مسوولیت خود را واگذار کند و در دپارتمان ایالتی به کار سطح پایینی مشغول شود. در لحظه اول ممکن است تصور می‌کنید حق با او است و رئیس‌ مرتکب اشتباه شده است اما در پایان صحنه مشخص می‌شود که او یک از زیر کار در رو خل وضع و احمق است. در مقابل هری فارل آدم موفق‌تری به نظر می‌آید. نقش او را جورج کلونی بازی می‌کند که به سراغ زن زیبای آزبورن (تیلدا سوئینتون) رفته است و سابقه‌ای 20 ساله در خدمات امنیتی دارد. با این حال کلونی هم شخصیت مبادی آداب خود را کنار گذاشته است و به همان راهی رفته است که کوئن‌ها می‌خواسته‌اند. در طرف دیگر از پازل شخصیت چاد با بازی براد پیت قرار دارد، یک آدم ساده و البته ابله که نسبت به دیگر شخصیت‌های فیلم شخصیت معیوبی دارد. او به خودش زحمت نمی‌دهد تا بفهمد دیگران چه درباره‌اش فکر می‌کنند. نه مثلا مانند فرانسیس مک‌دورماند رویای دور و درازی در سر دارد و نه مانند آزبورن جاه‌طلبی‌هایش به مانع برخورده است. کمی احساس سرخوردگی دارم چون تصور می‌کنم «بعد از خواندن بسوزان» را در نوشته‌ام بیش از آنچه واقعیت دارد بامزه نشان داده‌ام و در واقع زیاد روی بی‌احساسی منجمدکننده فیلم مانور نداده‌ام. پس بگذارید به حال خودم باشم و از سرما در خودم مچاله شوم! منتقدان فیلم معمولا در پایان نوشته‌های خود از اعتراف به سردرگمی فرار می‌کنند اما من اعتراف می‌کنم که بعد از تماشای این فیلم دچار سردرگمی شده‌ام. یا کوئن‌ها در تجربه جدید خود ناکام مانده‌اند یا مشکل از من است و نمی‌توانم تلاش آنها را درک کنم. شاید باید مانند آزبورن ادای چیزی را در بیاورم که در واقع میانه‌ای با آن ندارم. «بعد از خواندن بسوزان» فیلمی درباره حماقت است که پس از تماشایش به من هم احساس حماقت و گیجی دست داده است.

منبع: تایم

 

 

 

 

 

  روزنامه كارگزاران   شماره 589 ، شنبه،23 شهریور ، 1387    صفحه 11

 

گفت‌وگو با جوئل و ایتان کوئن، کارگردانان و نویسندگان «بعد از خواندن بسوزان»

مغز دوپاره كارگردان دو سر

بروس هدلم / ترجمه: یحیی نطنزی:می‌گوید: «یه جای کار به طرز فجیعی می‌لنگه» و همزمان صدای فرد دیگری می‌آید که از خنده ریسه می‌رود. ردپای این دیالوگ و دستور العمل‌های کارگردانی بعدش را تقریبا می‌توان در تمامی 13 فیلم بلندی که برادران کوئن تا به امروز ساخته‌اند پیدا کرد: کمدی‌های سیاهی مانند «خون ساده»، «بارتون فینک» و «فارگو» که همیشه در آنها یک جای کار به طرز فجیعی می‌لنگد. اما این‌بار جوئل کوئن است که چنین جمله‌ای را به زبان می‌آورد و برادر کوچک‌ترش ایتان هم با خنده او را همراهی می‌کند (برادری که سه سال از او کوچک‌تر است). از برادران پرسیدم آیا شب باشکوهی که فوریه گذشته در مراسم اسکار تجربه کردند - چهار اسکار برای «پیرمردان وطن ندارند» از جمله اسکار بهترین فیلم - رویکرد آنها نسبت به صنعت سینما و جایگاه‌شان در این صنعت را تغییر داده است و یا این جوایز هم مصداق تام و تمام 24 سال فعالیت‌شان در نقش دُردانه‌های سینمای خانه هنری بوده است. ظاهرا که آنها هیچ فرقی نکرده‌اند. همانطور که خودشان از پشت تلفن خانه‌شان در مینیا‌پولیس و محل فیلمبرداری فیلم بعدی‌شان می‌گویند جوایز اسکار تقریبا هیچ وقفه‌ای در کارشان ایجاد نکرده است. ایتان می‌گوید: «اسکار و حواشی‌اش صرفا برای‌مان سرگرم کننده بود». بیش از دو دهه است که آنها فیلم‌هایی دوست داشتنی کارگردانی کرده‌اند که گاهی محبوب منتقدان بوده‌‌اند و گاهی منفور آنها. فیلم‌های آنها ‌فرمول ساده‌ای دارد: معمولا پروتاگونیست بدشانش داستان تحت تاثیر یک انگیزه و عقیده واحد درگیر پیرنگ جنایی سطح پایینی از جنس آدم‌ربایی و اخاذی می‌شود و در ادامه با واکنش‌های زنجیره‌ای خود پیچیدگی‌ها و ناکامی‌های داستان را افزایش می‌دهد و اغلب در پایان یکی از شخصیت‌ها کاملا کله پا می‌شود. فرآیند یکنواخت آنها در فیلمسازی در ظاهر با نسخه‌ای که کارگردان‌های مستقل در هالیوود پیچیده می‌شود تناقض دارد (یا حداقل با فیلمسازانی که تمایل به مستقل بودن دارند). نسخه هالیوودی برای کارگردان‌های مستقل از این قرار است: چند فیلم با بودجه محدود تولید کن که در ژانر خاصی مانند نوآر بگنجند و بعد مانند برایان سینگر یا کریستوفر نولان به محدوده پردرآمد هالیوود وارد شو و سند فیلم‌های پرزرق و پرهزینه تابستانی را به نام خودت بزن.

کارگردان‌ها - غیر از انگیزه مالی - به این امید جذب چنین فرآیندی می‌شود که در نهایت بتوانند فیلمی که دلشان می‌خواهد را کارگردانی کنند. اما ویژگی کوئن‌ها در این است که همواره توانسته‌اند بدون اینکه قدم به استودیوی تولید فیلم‌هایی مانند بتمن بگذارند به راه خود بروند. البته ایتان معتقد است: «ما به هیچ راهی نرفته‌ایم و فقط خوش‌شانس بوده‌ایم». اما روشن است که نمی‌توان همکاری اشتراکی آنها در تمام دوران فعالیت‌شان در هالیوود را به شانس نسبت داد. در فیلم‌های این دو برادر گاهی اوقات ایتان 50 ساله به عنوان نویسنده معرفی می‌شود و گاهی اوقات جوئل 53 ساله عنوان کارگردانی را به دوش می‌کشد در حالی که واقعیت این است که هر دوی آنها فیلم‌ها را می‌نویسند و با کارگردانی خود و حتی تدوین فیلم‌ها با نام مستعار رودریک جینز زمینه‌ساز تولید آثارشان می‌شوند. در واقع این دو نفر فیلم‌های یکدیگر را سر و سامان می‌دهند.
همکاری اشتراکی آنها سر صحنه فیلمبرداری و جایی که بازیگران به آنها «کارگردان دو سر» می‌گویند به طرز شگفت‌انگیزی جواب می‌دهد. اما پای گفت‌وگو که به میان می‌آید آهسته پیش می‌روند و به سختی از رابطه خود پرده برمی‌دارند. آنها هم مانند هر دو برادری که به هم نزدیکند دیوار تقریبا‌ نفوذناپذیری از شوخی‌ها و خلاصه‌گویی‌های شفاهی دور خود کشیده‌اند و وقتی می‌خواهند درباره مطلبی صحبت کنند به خنده‌های غیرقابل توضیح،‌ ارجاع‌هایی که فقط خودشان معنی‌اش را می‌دانند و کنایه‌هایی که برای طرف مقابل بی‌معنی است پناه می‌برند.
فیلم جدید آنها‌ « بعد از خواندن بسوزان» در واشنگتن یا بهتر است بگوییم در منطقه خاکستری میان بافت قدیمی واشنگتن و حومه‌هایی که اطراف آن را احاطه کرده‌اند می‌گذرد. همسر جوئل، فرانسیس مک‌دورماند، نقش لیندا لیتزک را بازی می‌کند که شعارش چنین جمله‌ای است: «دارم سعی می‌کنم خودم را دوباره کشف کنم». این جمله تاکیدی بر باور عجیب او است که تصور می‌کند چهار عمل جراحی پلاستیک پرهزینه به او کمک می‌کند تا در سایت‌های دوست‌یابی اینترنتی با مرد‌های باکلاس‌تری ملاقات کند. بعد از سلسله تصادف‌های متوالی یک دیسک کامپیوتری به دست لیندا می‌افتد که حاوی یادداشت‌های شخصی یک دائم‌‌الخمر همیشه عصبانی و مامور سازمان سیا به نام آزبورن کاکس است که همسرش (تیلدا سوئینتن) با یک مارشال ایالتی متخصص فریب زن‌ها رابطه دارد. لیندا تصمیم می‌گیرد دیسک کامپیوتری را به پول نقد تبدیل کند و در این راه از یک معلم ورزش کودن با بازی براد پیت استفاده می‌کند (براد پیت به عنوان یک بازیگر نقش‌های جدی دوباره به نقش‌های کمدی بازگشته است).
«بعد از خواندن بسوزان» با لحن سرد هجوآمیز، دیالوگ‌های سبک‌شناسانه و شخصیت‌های تماما حساب شده با پشت سر گذاشتن تجربه «پیرمردان وطن ندارند» به قلمرو آشنا و دیرین و محبوب ‌برادران کوئن بازمی‌گردد. آیا «بعد از خواندن بسوزان» برای کوئن‌ها یک بازگشت به عقب آگاهانه است تا اهمیت فزاینده خود به عنوان فیلمسازان اسکار برده را کاهش دهند؟ ایتان در مورد فیلم جدید می‌گوید: «برای اینکه با شما صادق باشم باید بگویم اصلا با ‌کار سختی مواجه نبودیم. فقط به سراغ شخصیت‌هایی رفتیم که دوست داشتیم با آنها کار کنیم». یکی از آنها ریچارد جنکینز بوده است که از فیلم «مردی که آنجا نبود» در سال 2001 تاکنون در سه فیلم از برادران کوئن ظاهر شده است. ریچارد جنکینز که با دیگر گروه مشهور برادران هالیوودی، باب و پیتر فارلی همکاری کرده است درباره کوئن‌ها می‌گوید: «آنها به طرزی باورنکردنی عین هم هستند؛‌ کاملا شبیه هم». وی اضافه می‌کند دیگر کارگردان‌هایی که تیمی کار می‌کنند نقش‌های مشخص و معینی دارند اما کوئن‌ها آنقدر شبیه هم هستند که تقریبا می‌توانند وقتی سر صحنه فیلمبرداری مشغول کار با بازیگران هستند جای خود را با هم عوض کنند: «نمی‌توانم آنها را به شکل دیگری غیر از همکاری اشتراکی تصور کنم. تصور کارگردانی تک نفره آنها اصلا برایم ممکن نیست».
یکی از راه‌های شناخت کوئن‌ها استفاده از همان اصطلاح کارگردان دو سر است. راه دیگر این است - با الهام از فیلم‌های ترسناک که اتفاقا همدم آنها در سال‌های رشد بوده است - بگوییم آن دو از یک مغز استفاده می‌کنند که به دو نیم تقسیم شده است. ایتان که واکنش اولیه‌اش به تقریبا هر پرسشی انکار بی‌درنگ اصل قضیه و گفتن جملاتی مانند «نه! اینجوری نیست» و «یادم نمی‌آد» است بخش پایینی مغز را به خود اختصاص داده است و جوئل که اغلب مکث می‌کند و کمی بعد پاسخی سیاستمدارانه‌تر می‌دهد ساکن بخش دیگر مغز است.
هم جوئل و هم ایتان مانند هر مغز دوپاره دیگری ظرفیت محدودی برای انتزاع و عقلانیت دارند و دلبسته فلسفه و فرآیند فهم فیلم‌های‌شان هستند. جوئل می‌گوید تحلیل صرف فیلم‌ها «ما را مجذوب نمی‌کند». شاید این رویکرد از پایان‌نامه دوره ارشد ایتان در دانشگاه پرینستون درباره ویتگنشتاین نشأت گرفته است (پایان‌نامه‌ای با محوریت نوعی از مطالعات سینمایی جزئی نگر زندگینامه‌ای). اما وقتی از ایتان سوال می‌کنم می‌گوید: «واقعا یادم نمی‌آید که چه چیز‌هایی نوشته‌ام».
کوئن‌ها به عنوان بچه‌ دانشگاهی‌های تحصیلکرده در یکی از مناطق تماما‌ یهودی‌نشین مینیاپولیس رشد کردند. اما اگر از آنها بپرسید بزرگ‌شدن در آن منطقه چه تاثیری بر فیلم‌های‌شان گذاشته درست مانند این است که از جی. آر. آر. تالکین سوال کنید قبل از نگارش «هابیت» چه مدت در سرزمین میانه روزگار گذرانده است! فیلم بعدی کوئن‌ها که از الان دارند به آن فکر می‌کنند بر اساس کودکی‌شان طراحی شده است. آنها به گفتن همین جمله اکتفا می‌کنند و از پاسخ به اینکه فیلم‌شان چقدر تحت تاثیر شهر‌شان، ساختار اجتماعی و یا لهجه رایج در آن است طفره می‌روند. آندو به عنوان فیلمسازانی که وارد دهه پنجم زندگی‌شان شده‌اند رابطه‌‌ای مبتنی بر کشف و شهود با هالیوود قدیم دارند؛ هالیوود قبل از زمان VHS و تبلیغات تجاری و دورانی که «سینما دوستان» کسانی بودند که هر فیلمی بعد از ساعت 9 شب به نمایش درمی‌آمد را تماشا می‌کردند. جوئل درباره آن دوران می‌گوید: «آن روزها HBO وجود داشت و فیلم‌ها مانند امروز به راحتی در دسترس نبودند؛ انتخاب چندانی در میان نبود». وی اضافه می‌کند تعداد زیادی «فیلم هرکولی» تماشا می‌کردند و فاش می‌کند که سال‌هاست می‌خواهند به همراه آقای کلونی یک فیلم هرکولی بسازند. ایتان ادامه می‌دهد: «در همه محله‌های دورافتاده کاتالوگ جوزف اف لیوین پیدا می‌‌شد که مالک بسیاری از فیلم‌های ترسناک و البته مالک فیلم‌های فلینی در آمریکا بود و گاه و بیگاه نسخه دوبله شده «هشت و نیم» را به نمایش می‌گذاشت. جوئل تصدیق می‌کند: «که دوبله بدی هم داشت و صدای مارچلو (ماستریانی) شبیه هیو گرانت شده بود؛ صدایی همراه با لکنت».
آن دو در نوجوانی شروع به تولید فیلم‌های خود در فرمت سوپر هشت میلی‌متری نمودند و کار خود را با فیلم کوتاهی به نام «هنری کیسینجر: مردی که سرش شلوغ است» آغاز کردند. جوئل در مورد آن فیلم می‌گوید: « روایت قرص و محکمی نداشت و صرفا بر اساس این ایده تولید شد که ایتان شباهت آشکاری به کیسینجر داشت». البته در همین فیلم هم می‌توان مضمون اصلی فیلم‌های برادران کوئن را مشاهده کرد: شخصیت مستاصلی که به دنبال روزنه امیدی می‌گردد.
جوئل و ایتان بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی- ایتان در دانشگاه پرینستون و جوئل در دانشگاه نیویورک - قبل از کارگردانی «خون ساده» در سال 1984 در چندین و چند فیلم به عنوان تدوین‌گر فعالیت کردند تا اینکه در نهایت جایگاه خود را تثبیت کردند و تقریبا هر دو سال یک فیلم آماده کردند که غیر از «پیرمردان وطن ندارند» همگی بر اساس فیلمنامه خودشان تولید شده است. یکی از دلایل استمرار استقلال آنها پول - در واقع فقدان پول- است. آنها سر جمع فقط حدود 340 میلیون دلار خرج فیلم‌های‌شان کرده‌اند که بودجه دو تا از بلاک‌باستر‌های تابستانی است که این روزها همه جا پیدا می‌شوند. اریک فلنر نایب‌رئیس شرکت تولید فیلمی به همین نام که در پنج فیلم از جمله « بعد از خواندن بسوزان» با کوئن‌ها همکاری کرده است در این‌باره می‌گوید: «آنها سرنوشت خود را کنترل می‌کنند. بارها با آنها درباره فیلم بزرگ‌تر یا حتی کوچک‌تری صحبت کرده‌ام که رویکرد اقتصادی جدی‌تری داشته باشد اما به نتیجه‌ای نرسیده‌ام. در این زمینه واقعا به سختی می‌توان توجه آنها را به موضوعی جلب کرد». جوئل می‌گوید: «بدون هیچ ادا و اصولی می‌گویم که فیلم‌های ما هرگز تا به حال رکوردی را در زمینه فروش جابه‌جا نکرده‌اند. البته ما هرگز در آن سطح فعالیت نکرده‌ایم. هرگز روی پروژه‌هایی که برای شرکت سرمایه‌گذار اهمیت حیاتی دارد دست نمی‌گذاریم و آنها را به خطر نمی‌اندازیم. شرکت‌ها چون مجبور نیستند بر سر پول زیادی شرط‌بندی کنند به راحتی در فیلم‌های‌مان سرمایه‌گذاری می‌کنند. حتی فیلم هرکولی ما هم مطمئنا فیلم چندان پرهزینه‌ای نخواهد شد. » (دوباره صدای خنده ایتان به گوش می‌رسد).
البته فیلم‌های برادران کوئن در عین ارزانی هرگز فیلم‌های کوچکی نیستند. آنها مدت‌ها پیش از «پیرمردان وطن ندارند» چارچوب‌های فراخی برای فیلم‌های‌شان ساخته‌اند و مضامین مورد نظر خود را از خشونت گرفته تا اخلاق و یا ناکامی با استفاده از خصیصه‌های بومی مانند زبان عامیانه گنگستری در «تقاطع میلر» و لهجه مینه‌سوتایی در «فارگو» به تصویر کشیده‌اند. با عذرخواهی از استاد راهنمای پایان‌نامه ایتان در دانشگاه پرینستون باید بگویم شیوه‌ای که آنها در پیش گرفته‌اند شیوه‌ای کاملا ویتگنشتاینی است.
صحنه آغازین «بعد از خواندن بسوزان» در یکی از مراکز فرماندهی سیا روشن می‌کند کوئن‌‌ها این‌بار هم مانند سابق در حال دستکاری قواعد یک ژانر دیگر هستند‍؛ ‌ژانر تریلرهای پارانویایی در دهه 1970 و فیلم‌هایی مانند «سه روز کندر» و «خطای دید پارالاكس». کوئن‌ها از طرفداران دوآتشه هیچکاک هستند و یادداشت‌های شخصی کاکس در «پس از خواندن بسوزان» همان چیزی است که هیچکاک از آن به مک‌گافین تعبیر کرده است. جالب اینکه این‌بار مک‌گافین برادران کوئن برخلاف مثلا چمدان در «پیرمردان وطن ندارند» یک شیء بی‌ارزش است. ایتان می‌گوید که عامدانه به سراغ این ایده رفته‌اند: «از آن ایده خوش‌مان می‌آمد؛ اینکه هیچ چیز معناداری در فیلم وجود ندارد» البته شاید ایده فوق کمی عجیب باشد چون به بیننده این حس را منتقل می‌کند که مثلا در حال تماشای «شاهین مالت» است و از اول می‌داند که آن مجسمه بدلی است.
منبع: نیویورک تایمز