روزنامه كارگزاران شماره 664 ، دوشنبه،25 آذر ، 1387 صفحه 11
هجوم ربایندگان اسكار
www.cinemaglobe.blogfa.com ساسان گلفر:نزدیك شدن فصل جوایز اسكار شركتهای تولید فیلم را به اكران گسترده یا محدود فیلمهای حیثیتی امیدوار به نامزدی اسكار وادار كرده است. در فهرست اكران فیلمهای این هفته نام ستارگان طراز اول، فیلمسازان مشهور، تهیهكنندگان مطرح و مضامین حساسیتبرانگیز به وضوح مشهود است. علاوه بر شش فیلمی كه در این ستون معرفی شدهاند در فهرست اكران چهارشنبه و جمعه گذشته نام فیلمهای «وندی و لوسی»، «خیابانهای تاریك»، «هیچ چیز مثل تعطیلات»، «آدام از گور برخاسته»، «جنایات زمانی»، «آنچه تو را نمیكشد»، «جایی كه خدا كفشها را جا گذاشت» و «وقتی او بیرون بود» نیز به چشم میخورد كه بعضی از آنها هم آثار سینمایی مطرحی هستند.
چریك Guerilla
دومین قسمت از فیلم چهارساعته دو قسمتی «چه» استیون سودربرگ درباره زندگی ارنستو چهگوارا، انقلابی سرشناس آمریكای لاتین پیش از قسمت اول آن با عنوان «آرژانتین»، از جمعه به روی پرده رفته است؛ احتمالا به این علت كه بنیتسیو دلتورو بازیگر در این بخش مجال بیشتری برای عرض اندام در مقابل رأیدهندگان آكادمی اسكار داشته است. فیلم 131 دقیقهای «چریك» كه اولین بار همراه با فیلم دیگر مجموعه «چه» در جشنواره كن 2008 نمایش داده شد، داستان سفر چهگوارا به نیویورك بعد از انقلاب كوبا برای نطق در سازمان ملل در سال 1964 را بازگو میكند. بنیتسیو دل تورو برای بازی در نقش چهگوارا در این فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره كن و فیلم نامزد نخل طلایی كن شد. فرانكا پوتنته، لو دایموند فیلیپس، جولیا اورموند و ادگار رامیرز از دیگر بازیگران این محصول مشترك آمریكا، اسپانیا و فرانسه هستند كه در آندالوس اسپانیا فیلمبرداری شده است.
گرن تورینو Gran Torino
تازهترین فیلم كلینت ایستوود در مقام كارگردان و بازیگر، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد (ایستوود) و بهترین فیلمنامه اریژینال (نیك اشنك) انجمن ملی منتقدان آمریكا داستان رفاقت یك كهنه سرباز جنگ كره با افكار نژادپرستانه و یك نوجوان آسیایی كه اقدام به سرقت اتومبیل قدیمی فورد گرن تورینو مدل 1972 او كرده و تلاش برای حمایت از این نوجوان و خانوادهاش در مقابل گروههای تبهكار است. این درام اكشن كه اكران محدود آن از جمعه 22 آذر آغاز میشود درجهبندی R بهخاطر خشونت و بدزبانی گرفته است. كریستوفر كارلی، بیوانگ، آهنی هر، برایان هالی، جرالدین هیوز و دریما واكر دیگر بازیگران «گرن تورینو» هستند كه در لوكیشنهای دیترویت ایالت میشیگان تولید شده است.
خواننده The Reader
اقتباس از رمان آلمانی سال 1995 برنارد شیلنك با همین عنوان به كارگردانی استیون دالدری (كارگردان «ساعتها» و «بیلی الیوت») با بازی رالف فاینس، كیت وینسلت، آلكساندرا ماریا لارا، دیوید كراس، برونو گانز و لنا اولین. فیلمنامه را دیوید هیر نوشته است و نام دو فیلمسازی كه چند ماه پیش از دنیا رفتند - آنتونی مینگلا و سیدنی پولاك - در كنار اسكات رودین بهعنوان تهیهكننده در تیراژ آمده است. «خواننده» در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم میگذرد. مایكل برگ (دیوید كراس در نوجوانی و رالف فاینس در بزرگسالی) بیمار است و هانا اشمیتز (كیت وینسلت) كه تقریبا دو برابر او سن دارد، پرستاری از او را برعهده میگیرد. مایكل به هانا علاقهمند میشود و با خواندن «ادیسه»، «هاكلبریفین» و سایر رمانهای بزرگ سر پرستار خود را گرم میكند. مدتی بعد هانا ناپدید میشود و از دادگاه جنایتكاران جنگی نازی سر در میآورد. این محصول مشترك آلمان و آمریكا در برلین، گوئرلیتز و كلن فیلمبرداری شده و زمان آن 123 دقیقه است.
شك Doubt
جان پاتریك شانلی فیلمنامه اقتباسی از نمایشنامه خودش با همین نام را نوشته و كارگردانی كرده است. در این درام معمایی نامزد 5جایزه گلدن گلوب، مریل استریپ، فیلیپ سیمور هافمن، ایمی آدامز، ویولا دیویس، جوزف فاستر و میتو ماروین بازی میكنند و انجمن ملی منتقدان آمریكا جایزه بهترین بازیگر تازه كار را به ویولا دیویس و جایزه بهترین بازی دستهجمعی را به گروه بازیگران این فیلم اهدا كرده است. داستان «شك» در نیویورك سال 1964 میگذرد. سوءظن یك راهبه به یك كشیش در مورد سوءرفتار با دانشآموزان نوجوان مدرسه كاتولیك به بازنگری در مفاهیم اخلاقی و قدرت میانجامد. فیلم با بودجه 25 میلیون دلار در برانكس و بروكلین فیلمبرداری شده، زمان آن 104 دقیقه است و با درجهبندی PG-13 روی پرده رفته است. تهیهكننده این فیلم نیز اسكات رودین برنده بزرگ مراسم اسكار سال گذشته است.
روزی كه زمین ایستاد The Day The Earth Stood still
در این بازسازی فیلم كلاسیك علمی - تخیلی سال 1951 كلاتو (كیانو ریوز) نماینده یك نژاد بیگانه فضایی كه تغییرات جوی سیاره آنها را در معرض انقراض قرار داده، به زمین میآید تا از انسانها كمك بگیرد. كلاتو كه از ابتدا نظری منفی نسبت به نسل بشر دارد با برخورد بدی روبهرو میشوید و تصمیم به نابودی موجودات زنده روی زمین میگیرد و دكتر هلن بتسن (جنیفر كانلی) و پسرخواندهاش جیكوب (جیدان اسمیت) تلاش میكنند او را از این كار منصرف كنند. اسكات دریكسن این درام علمی - تخیلی دلهرهآور را با بودجه 80 میلیون دلار ساخته است. كتی بیتس و جان كلیز هم از بازیگران این فیلم 103 دقیقهای دارای درجهبندی PG-13 هستند.
دلگو Delgo
ایده تولید این انیمیشن كامپیوتری فانتزی از 10 سال پیش مطرح شد. «دلگو» اولین فیلمی است كه استودیو فاثوم تولید كرده است كه مركز آن در آتلانتا، جورجیا قرار دارد و این فیلم 40 میلیون دلاری را مارك آدلر كارگردانی كرده است. در سرزمین تجزیه شده جهامورا كه درگیر جنگی داخلی میان دو گروه است، عشقی میان دو نفر از دو نژاد متخاصم شكل میگیرد و این دو میكوشند به جنگی كه میان افراد تشنه قدرت در گرفته است، پایان بدهند. ادی پرینز جونیور، جنیفر لاوهیویت، آن بنكرافت، وال كیلمر، مالكولم مك داول، مایكل كلارك دانكن و برت رینولدز از جمله صداپیشگان این انیمیشن 90 دقیقهای هستند.
-----------------------------
روزنامه كارگزاران شماره 668 ، دوشنبه، 2 دی ، 1387 صفحه 11
چه Che
كارگردان: استیون سودربرگ / تهیه كنندگان: لورا بیكفورد، بنیتسیو دلتورو، استیون سودربرگ / نویسندگان: پیتر باچمن، استیون سودربرگ، بنجامین بن وی دین / فیلمبردار: استیون سودربرگ (با نام مستعار پیتر اندروز) / تدوین: پابلو زوماراگا / موسیقی: آلبرتو ایگلسیاس / محصول: اسپانیا و آمریكا / 257 دقیقه / خلاصه داستان: «چه» كه در دو قسمت با نامهای «آرژانتین / Argentine» و «چریك / Guerrilla» روانه پرده سینماها شده است داستان ظهور و افول قهرمان انقلابی آمریكایی لاتین ارنستو چهگوارا را به تصویر میكشد. «آرژانتین» به روزهای اوج چهگوارا و پیروزی وی و فیدل كاسترو در انقلاب كوبا میپردازد و «چریك» ناكامی چه در صدور انقلاب به بولیوی و در نهایت مرگ وی را به نمایش میگذارد.
بازنمایی دردناك واقعیت
شری لیندن/ ترجمه: پویان صدر: استیون سودربرگ در فیلم جدید و چالش برانگیزش «چه»، اسبی سركش – ارنستو چهگوارا مبارز سیاسی اهل آرژانتین - را طی چهار ساعت به دام میاندازد. چه، با بازی روان بنیتسیو دل تورو، كه از آسم شدید به خس خس افتاده و تحلیل رفته است و رویاهایش در مورد انقلاب فراگیر آمریكای لاتین در كوههای بولیوی با شكست فاصلهای ندارد، روحیهاش را از دست نداده است و با دشمن مقابله میكند. این تنها نقطه عاطفی عریان در هر فیلم است كه كاملا در برابر جریان رایج سینمای زندگینامهای ایستادگی میكند. فیلم جدید سودربرگ كه عمدتا به زبان اسپانیایی است از اثر پرستاره او «یازده یار اوشن» بسیار دور است ( و به فیلمهای بدون ستارهاش مثل «حباب» محصول 2005 نزدیكتر). «چه» برای بهتر نمایاندن كیفیت مبارزه مسلحانه، اكشن را بر روانشناسی ارجح داشته است. فیلم اصلا سعی ندارد كه با نشان دادن یك سلسله وقایع دراماتیك، ماهیت یك انقلاب را بكاود. از سوی دیگر فیلم سعی دارد زیاد احساساتی هم نباشد... چه شاید ایدهآلترین چهره سیاسی باشد. كلاه بره و چهره گیرای او برای همیشه در اذهان مردم سراسر جهان جای دارد. او یكی از چهرههای ماندگار در معبد قهرمانان مردمی است كه تلویحا با مفاهیم چپ و شهادت در راه آرمان تلفیق شده است.
«چه» بر جنگ چریكی متمركز است. گوارا ماركسیستی تحصیلكرده بود اما در دو فصل از زندگیاش كه سودربرگ به نمایشگذارده است، انقلاب موفق كوبا در اواخر دهه 50 و تلاش ناموفق او برای رهبری یك قیام در بولیوی قریب به یك دهه بعد، بیش از هر چیز استراتژیستی ماهر و پزشك جنگ است. عمده فیلم پر از حادثه است اما ممكن است برای آنهایی كه عادت دارند فیلمهای بیوگرافی را با روال منطقی وقایع ببینند، خالی از درام و گره داستانی به نظر آید. برای آنهایی كه نمیتوانند پنج ساعت پیاپی فیلم را دنبال كنند، «آیافسی» اكران ژانویه فیلم را در انطباق با استانداردهای «رودشو» در دو قسمت با عناوین «چه: قسمت اول» (با نام اصلی «آرژانتین») و «چه: قسمت دوم» (با نام اصلی «چریك») ارائه خواهد داد.
هر دو نیمه فیلم با نشان دادن نقشه و درسهای مربوط به ژئوپلیتیك آغاز میشوند اما رویكرد زیباییشناختی آنها از اینجا متمایز میشود (روی سبك بصری بخش دوم كمتر كار شده است). سودربرگ قسمت اول فیلم را بهصورت واید اسكرین فیلمبرداری كرده و بیشتر به تصویر كشیدن تابلوهایی دقیق و استفاده از مدیوم شات را مورد تأكید قرار داده است. پس در قسمت اول چه در كلوزآپ نشان داده نمیشود بلكه بیشتر در تقابل با اطرافش دیده میشود. اغلب حتی عنصر كلیدی نمای فیلمبرداری شده هم نیست. مثلا وقتی دارد سربازی یاغی را تعلیم میدهد چهرهاش كاملا خارج از تصویر است.
بخش اول فیلم شامل صحنههای به هم پیوسته جنگل است كه چه و فیدل كاسترو (با بازی بازیگر مكزیكی، دمیان بیچیر) عرصه را بر دیكتاتوری باتیستا هر چه تنگتر میكنند. این قسمتها بهصورت سیاه و سفید و بر اساس بریده فیلمهای سفر چه به نیویورك در سال 1964 بازسازی شدهاند. این همان زمانی بود كه وزیر صنایع كوبا با گامهای استوار به سمت جایگاه مخصوص مجمع عمومی سازمان ملل متحد رفت و امپریالیسم را محكوم كرد. كنفرانسهای خبری و حشر و نشر محافظهكارانه او با روشنفكران منهتن بهترین لحظات بازی درخشان دل تورو را تشكیل میدهند. پیتر باچمن و بنجامینای ون دروین، فیلمنامه را بر اساس نوشتههای گوارا نوشتهاند و سعی نكردهاند بار دراماتیك یا سمت و سوی سیاسی به آن بدهند اما هوشمندانه مصاحبه او با لیزا هوارد، بازیگر و ژورنالیست – كه خودش سوژه مناسبی برای یك فیلم بیوگرافی است – با بازی جولیا اورموند، را در فیلم گنجاندهاند تا فلسفه و پراگماتیسم انقلاب كوبا بیان شود.
این صحنهها با پخش صدای مترجم انگلیسی زبان روی صدای چه سكانسهای مربوط به كوبا را به خوبی تقویت كرده است. سودربرگ تنها در یك مورد بیطرفی دوربینش را به اشتباه كنار میگذارد و آن هنگامی است كه چه مجروح و به فاصله كمی اعدام میشود. این انتخاب خودآگاهانه كاملا با روند بیطرف مستند سودربرگ در تضاد قرار میگیرد.
اگر نیمه دوم فیلم با مشكلات بیشتری همراه است، دلیلش در واقع شمارش معكوسی است كه در دل آن نهفته است. شمارش معكوس برای اعدام چه. مرگ با وقایع مرز بولیوی در میآمیزد و سازمان سیا جنگ خودش را در قلب و فكر روستاییان به راه انداخته است.
ممكن است «چه» را فیلمی در رد فیلم پر داستان و انسانگرایانه «خاطرات موتور سیكلت» اثر والتر سالس (2004) بدانید اما این دو فیلم مخالف هم نیستند. سودربرگ علاقهاش به فیلم سالس را اعلام كرده و دل تورو ماجراهای چهگوارا را نوعی شورش بورژوایی میداند. میتوان تا ابد در مورد حقایق سیاسی او بحث كرد اما در فیلم «چه» كه بازنمایی واقعیتی زیبا و دردناك است، لجستیك جنگ و زبان انقلاب مسئله بزرگتری را مطرح میكنند و آن جدالی است كه با سیاست قابل تعریف است اما در آن نمیگنجد.
منبع: لسآنجلس تایمز
-----------------------------
درباره فیلم «چریك» و زمینه تاریخی آن
اسطوره سرباز
«چه– قسمت دوم» ارنستو چهگوارا را در اوج قدرت و شهرتش پس از انقلاب كوبا نشان میدهد. چه، فراتر از یك سرباز، چهرهای مسحوركننده در عرصه جهانی است. او ناگهان ناپدید میشود انگار از روی زمین محو شده باشد. چرا كوبا را ترك كرده است؟ كجا رفته است؟ اصلا زنده است یا نه؟ او بهطور ناشناس از بولیوی سر در میآورد و بدون هویت و كاملا زیرزمینی به زندگی ادامه میدهد. چهگوارا قصد دارد با سازماندهی گروهی كوچك از همپیمانان كوبایی و نیروهای بولیویایی، انقلابی بزرگ در آمریكای لاتین به راه بیندازد. داستان مبارزات چه گوارا در بولیوی، حكایت پایمردی، ایثار، آرمانگرایی و جنگ چریكی است كه سرانجام به شكست میانجامد و به مرگ چه منجر میشود. با مرور این داستان درمییابیم كه چگونه چهگوارا نماد آرمانگرایی و شجاعت شد و در قلب انسانهای سراسر دنیا به زندگی خود ادامه داد.
خلاصه داستان فیلم «چریك»: پس از انقلاب كوبا، چهگوارا به اوج شهرت و قدرت میرسد. اما ناگهان ناپدید میشود و بهطور ناشناس از بولیوی سر در میآورد. او گروهی كوچك از كوباییها و نیروهای بولیویایی را سازماندهی میكند تا انقلاب بزرگ آمریكای لاتین را آغاز كند. جنگ چریكی چه سرانجام به شكست میانجامد و به مرگ او منجر میشود.
پسزمینه تاریخی
لورا بیكفورد، تهیهكننده «چه» بر این باور است كه «چه – قسمت دوم»، بیشتر فیلمی جنایی و «چه – قسمت اول»، بیشتر فیلمی اكشن با صحنههای پرزرق و برق نبرد است. پیتر باچمن، نویسنده فیلمنامه میگوید:«بنیتسیو، لارا و استیون 10 سال است كه روی این پروژه كار میكنند. بنیتسیو از ابتدا در جریان نگارش فیلمنامه شركت داشت و از آنجا كه تمركز بیشتر روی داستان چه در بولیوی بود، منبع مهمی برایم محسوب میشد. من هرگز بولیوی نبودهام. بنابراین ناچار بودم تمام پسزمینه و اطلاعات لازم را از روزنوشتههای چه و همینطور از بنیتسیو و لارا كه آنجا حضور داشتند و پیش از وارد شدن من در پروژه مصاحبههایی انجام داده بودند، بگیرم. منابع مختلفی برای آگاهی از جوانب مختلف ماجرا مطالعه كردم. از جمله مدارك طبقهبندی نشده وزارت امور خارجه در مورد سفر چه به نیویورك، و یادداشتهای او در بولیوی. باید میفهمیدیم ایالات متحده از شركت چه در جریانات بولیوی چه میدانست و كی این اطلاعات را به دست آورده بود؟
بیكفورد میگوید:«ما با همه طیف سیاسی صحبت كردیم. ما با فرمانده بولیویایی كه چه را دستگیر كرده بود و همینطور با سه كوبایی (اربانو، بنینیو و پومبو) كه با او به بولیوی رفتند و پس از اعدامش به كوبا گریختند، صحبت كردیم. اربانو كه در اسپانیا زندگی میكند به عنوان مشاور به اسپانیا آمد.» باچمن چنین میافزاید: «در آن زمان، گروههای شورشی مختلفی در چندین كشور آمریكای جنوبی مبارزات خود را پیش میبردند. چه میخواست به بولیوی، مركز قاره، برود، یك مقر اصلی سازماندهی كند و گروههای مختلف را آموزش دهد. قرار بود آنها شش ماه تا یك سال در بولیوی آموزش ببینند و بعد در مورد زمان شروع عملیاتها تصمیمگیری شود. انتظار نداشتند كه آنقدر زود دستشان رو شود».
جان لی اندرسن، نویسنده بیوگرافی اصلی چهگوارا كه بقایای چه را در بولیوی پیدا كرد و به كوبا بازگرداند، اعتقاد دارد كه «فیدل كاسترو بولیوی را انتخاب كرد نه چهگوارا. ممكن بود تئوری میشل فوكو آنجا جواب دهد. گروهی كوچك كه خط اول مبارزات چریكی را تشكیل میدهند، مبارزه میكنند و مرزهایی امن فراهم میكنند و جهانگرایان كشورهای اطراف را آموزش میدهند. مرزها به سمت بیرون، به پرو، آرژانتین، شیلی، برزیل و فراتر از آن گسترش خواهند یافت. گروه چریكی پرو كه از حمایت كوباییها برخوردار بود تازه شكست خورده بود. فوكوی آرژانتین به رهبری جورج ماستی یك سال و نیم پیشتر با شكست مواجه شده بود و اعضایش پراكنده شده بودند و ونزوئلاییها نمیخواستند او به آنجا برود. فیدل به چه گفت كه با ماریو مونژه، رئیس حزب كمونیست بولیوی، صحبت كرده است و او موافق است كه چه به آنجا برود. بر اساس این توافق، چه مخفیانه به كوبا برگشت تا نیروهایی را برای مبارزات كوبا انتخاب و سازماندهی كند.
چه به عنوان یك تاجر اروگوئهای، با پاسپورت جعلی و چهره تغییر یافته، به بولیوی رفت. اما ظاهرا حضور او در بولیوی چندان هم مخفی نبود. وقتی رژی دبره، چهره شناخته شده چپ در عرصه بینالمللی و از نزدیكان فیدل كاسترو، در بولیوی دستگیر شد، معلوم شد كه با چه بوده است. یكی از مشكلاتی كه چه در بولیوی با آن روبهرو شد، این بود كه ماریو مونژه قول همكاری حزب كمونیست بولیوی را شكست. به گفته اندرسون، «مونژه با موسكو هماهنگ بود و با آنچه رادیكالهای جداییطلب مینامید دشمنی داشت. او در ملاقاتش با چه پیمانش را شكست و از بولیویاییهایی كه با او بودند خواست كه حزب را ترك كنند. ننگ بزرگ حزب كمونیست بولیوی این است كه شبكه حمایت شهریاش را كه شبكهای بزرگ و ملی بود، در اختیار آنها نگذاشت. ناگهان چه و گروهش تنها گذاشته شدند. آنها مجبور شدند خیلی پیشتر از برنامههایشان و بدون پیوستن نیروهای بولیویایی وارد جنگ شوند.
آنها شبكه شهری را كه قرار بود غذا و مایحتاجشان را فراهم كند، از دست داده بودند. سختی و انزوای آنها خیلی بیش از حد انتظار بود. تابستان سوزان بود و زمستان خیس و سرد. من خودم آنجا بودهام. چشماندازهای كج وسیع و خالی از درخت كه میتوانید مردم را از چندین مایل دورتر ببینید. پنهان شدن بسیار دشوار بود. سكنه بسیار اندك بود و آن عده قلیل هم درك سیاسی خاصی نداشتند. مردمی كه سواد سیاسی بیشتری داشتند عمدتا معدنچی بودند كه آنها هم در بخش دیگری از كشور بودند». بوچمان میگوید: «وقتی رئیسجمهور بارینتوس فهمید كه ارتش چه عمدتا متشكل از كوباییها است، مبارزات آنها را حمله كمونیستهای كوبایی و بخشی از جنبش بینالمللی كمونیست خواند. این خبر برای افرادی كه قرار بود چه و گروهش را حمایت كنند رعبآور بود. علاوه بر اینها چه مبتلا به آسم شدید بود و زندگی چریكی حالش را وخیم كرده بود.
گاهی آنقدر ضعیف میشد كه باید حملش میكردند. بدنش خیلی تحلیل رفته بود و در روزهای آخر واقعا نحیف شده بود. بعد از اینكه گارد پشتیبانی از بین رفت، فقط یك ستون باقی ماند. از آن به بعد تنها راهشان همراه شدن با معدنچیان و خارج شدن از بولیوی بود. وقتی به لاهیگوییرا و یورو روین رسیدند كاملا ناامید بودند. آنها در این مدت، هر روز و هر هفته، شاهد كشته شدن نزدیكترین دوستانشان در برابر چشمانشان بودند. تنها قدرت اراده آهنین چه بود كه باعث میشد به راهشان ادامه دهند.
منبع: جزوه مطبوعاتی جشنواره كن
-----------------------------------
روزنامه كارگزاران شماره 668 ، دوشنبه، 2 دی ، 1387 صفحه
گفتوگو با استیون سودربرگ کارگردان فیلم «چه»
فیلمی كه میخواست انقلاب باشد
ایمی توبین / ترجمه: یحیی نطنزی:بیشتر فیلمها در زمینه فرم به سراغ «تالار آیینه» میروند كه روایت را در فرآیند فیلمسازی منعكس میكند یا برعكس (فرآیند تولید را در روایت بازتاب میدهد). اما بعضی فیلمها هم به سبك دوقلوهای ناهمسان سرزنده و بشاش استیون سودربرگ قدم به این تالار میگذارند؛ دو قلوهایی كه «آرژانتین» و «چریك» نام دارند (و در عنوان موجز «چه» قنداق شدهاند). سودربرگ در نشست مطبوعاتی پیشنمایش «چه» در جشنواره كن خاطرنشان كرد در مواجهه با چه گوارا، این مبارز اهل آمریكای جنوبی بیش از هر چیز مجذوب اراده وی شده است. (باید اضافه كرد) گرچه طبق گفته سرزنشآمیز مائو، انقلاب «یك مهمانی شام، یك مقاله یا یك تابلوی نقاشی» نیست و برخلاف احساس خروشان جاری در ماه می 68 «انقلاب یك فیلم هم نمیتواند باشد»، با این حال اراده و عزم شخص سودربرگ در فیلم «چه» برای شكل دادن به تمامی جوانب این پروژه از محتوا گرفته تا شكل نمایش ملموس و باورپذیر از كار درآمده است. در واقع این فیلم سودربرگ را در رده اساتید قرار میدهد. واكنشها به «چه» در جشنواره كن از یك «فتح بزرگ» تا یك «فاجعه» در نوسان بود اما تقریبا همه فقط بر این نكته اتفاق نظر داشتند كه چنین فیلمی هرگز به صورتی كه در جشنواره كن به نمایش درآمد اكران نمیشود چرا كه اغلب افراد حاضر در جشنواره معتقد بودند آن نسخه بیشتر به یك پیشنویس شبیه است.

مثلا منتقد ورایتی با آن صدای نكرهاش گفت: «شك ندارم این فیلم دوباره تدوین میشود». اما همانقدر كه تماشاگران در كن نگران آینده فیلم بودند من تقریبا مطمئن بودم كه آنچه در كن نمایش داده شده 98 درصد به نسخه نهایی نزدیك است. مثل روز برایم روشن بود كه سودربرگ تنها به چند وصله كاری مختصر اكتفا میكند. از طرف دیگر نگرانی جدیتر از این بابت بود كه نسخه كامل چهار ساعته فیلم در آمریكا تماشاگران را فراری میدهد و مانند «سرگیجه» بعد از مرگ هیچكاك از چرخه توزیع حذف میشود.
چه خیال باطلی! «آرژانتین» و «چریك» درست با همان سر و شكل جشنواره كن در جشنواره فیلم تورنتو آمریكایی شمالی و با فاصلهای اندك در جشنواره فیلم نیویورك به نمایش درآمدند. و حالا طبق گفته سودربرگ این «نمایش جادهای» در پایان سال به صورت محدود در 20 شهر اكران میشود (در پنجاهمین سالگرد انقلاب كوبا و هشتادمین سالگرد تولد چهگوارا). خود سودربرگ میگوید: «به نظرم تماشای این فیلم برای عشاق سینه چاكی كه میخواهند یك روز خود را تلف كنند بامزه است چون تمام كنشها و واكنشهای مربوط به چهگوارا در آن گنجانده شده است». كارگردان «چه» با لحنی آشكارا كنایی درباره سودآوری فیلمش در آمریكا توضیح میدهد: «تعریف ما و كسانی كه در این كشور زندگی میكنند از موفقیت اقتصادی، چندان به مزاج كسانی كه درباره فیلمها مینویسند سازگار نیست. به نظر من اگر این فیلم حتی 5 میلیون دلار بفروشد و بعد در فروش DVD چند صد هزار دلار نصیبمان كند با اعداد و ارقام خوشحالكنندهای مواجه شدهایم».
سال 2002 مطلبی در نشریه «فیلم میكر» درباره سودربرگ نوشتم و در آن استدلال كردم كه اصل ساختاری نهفته در فیلمهای وی از تضاد نشأت میگیرد. البته نه تضاد به معنای سیاسی ماركسیستیاش بلكه به معنای نوعی زیباییشناسی كه بر اساس آن شیء با ضد خود تعریف میشود. این تضاد نه تنها شكلدهنده فیلمهای سودربرگ است بلكه میان تك تك فیلمهای وی هم وجود دارد. به عنوان مثال جذابیت برونگرای «خارج از دید» (1998) را با مالیخولیای درونگرای «لایمی» (1999) مقایسه كنید كه هر كدام به تنهایی به عنوان نمونهای از هنر عامهپسند زیبایی خیرهكنندهای دارند. سودربرگ از رابطه میان «آرژانتین» و «چریك» به «كنش و واكنش» تعبیر میكند كه در واقع ماهیت این دو فیلم در محتوا و فرم بر همین اصل بنا شده است. «آرژانتین» عملیاتهای جنگی سالهای 1956 تا 1958 در كوبا را به تصویر میكشد و با حركت افتخارآمیز چهگوارا و فیدل (كاسترو) به سمت هاوانا پایان مییابد. در مقابل «چریك» تلاش فاجعهبار تكرار استراتژی انقلاب كوبایی در بولیوی را نمایش میدهد كه قرار بود در نهایت به انقلابی در سرتاسر آمریكای لاتین تبدیل شود.
«آرژانتین» و «چریك» از یك نظر فیلمهای اكشنی هستند كه از زوایه دید مردی روایت میشوند كه خود در محور اكشن قرار داشته است (مردی كه از یك طرف درد جسمانی را تجربه كرده است و به دلیل بیماری آسم طغیان آدرنالین در جنگهای چریكی را میشناخته است و از طرف دیگر چون یك استراتژیست نظامی بوده و به دلیلی سیاسی و ایدئولوژیك به جنگ پرداخته است خود و موقعیتش را از بیرون هم نگریسته است). سودربرگ درباره شخصیت چهگوارا میگوید: «چهگوارا شخصیتی بود كه نمیتوانستم در برابر پیشنهاد كارگردانی فیلمی درباره او جواب منفی بدهم. البته منظورم این نیست كه جوابم مثبت بود. در واقع «چه» از آن فیلمهایی است كه نمیتوانم گوشهای بنشینم و بگویم میخواهم آن را كارگردانی كنم. در مواجهه با چنین موقعیتی تنها میدانم كه باید دست به كار شوم». سودربرگ، بنیتسیو دلتورو و تهیهكننده فیلم لورا بیكفورد اولین بار هنگام فیلمبرداری «قاچاق» در سال 1999 درباره فیلم «چه» صحبت كردند. وقتی دلتورو و بیكفورد متوجه شدند ترنس مالیك در سال 1966 به عنوان خبرنگار در بولیوی بوده است و اتفاقا گزارشی هم درباره چهگوارا نوشته است از او خواستند فیلمنامهای برایشان بنویسد. اضافه شدن مالیك به گروه با چنان اشتیاقی همراه بود كه سودربرگ حتی فكر كرد بهتر است خود مالیك فیلم را كارگردانی كند: «به او گفتم در فهرست كسانی كه با رضایت دوست دارم به تماشای نسخه آنها از این داستان بنشینم شما در صدر قرار دارید».
آن زمان قرار بود فیلم درباره عملیات نظامی چهگوارا در سالهای 1966 تا 1967 باشد. بعد از گذشت حدود یكسال و نیم سرمایهگذاری و زمانبندی كاملا با یكدیگر هماهنگ نشدند و مالیك با ترك پروژه به سراغ «دنیای نو» رفت. بیكفورد و دلتورو از ترس اینكه هماهنگیشان در زمینههای مختلف به هم بریزد از سودربرگ خواستند به عنوان كارگردان به گروه برگردد. سودربرگ پذیرفت اما همان وقت احساس كرد تمركز صرف بر بولیوی مشكل ساز میشود: «با اینكه عاشق فیلمهایی درباره سیر و سفرهای آرمانگرایانه بودم اما متنی در این زمینه در اختیار نداشتم». به همین دلیل فیلمنامهای جدید در بسترهای زمانی و مكانی مختلف خلق شد: بولیوی، كوبا، نیویورك و مكزیكوسیتی.
سودربرگ ادامه میدهد: «فیلمنامه اولیه غیرقابل خواندن بود. در برابر چنین سوژهای شما نمیتوانید به جزئیات بپردازید چرا كه نمیتوانید به ریتم زندگیشخصیتها در روزهای زندگیشان پی ببرید. با اینكه تاریخ شروع فیلمبرداری هر لحظه نزدیكتر میشد به بقیه گفتم باید همینجا بایستیم و درباره فیلم فكر كنیم. در هفته بعد گفتم این پروژه باید به دو فیلم تبدیل شود؛ باید آن را به دو تكه تبدیل كنیم و هر فیلم را به شیوهای كه فكر میكنیم مناسب است به تصویر بكشیم و ضمنا هر دو فیلم را باید با زبان اسپانیایی فیلمبرداری كنیم. چنین تصمیمی برای لورا خبر جالبی بود. حالا به جای یك فیلم با دو فیلم مواجه بودیم و همه قرار و مدارها باید از اول تنظیم میشد. پس پیتر باچمن (فیلمنامهنویس هر دو فیلم) و بنیتسیو با دست خالی شروع به نوشتن كردند».
فیلمبرداری «آرژانتین» و «چریك» یكی بعد از دیگری و البته با ترتیبی برعكس در جولای 2007 شروع شد: اول «چریك» در اسپانیا و بعد «آرژانتین» در پورتوریكو و مكزیك. البته سودربرگ بخشی از قسمت اول را یكسال قبل فیلمبرداری كرده بود (فلش فورواردی كه چهگوارا در سال 1964 و زمانی كه در اوج شهرت و افتخار بوده است از نیویورك بازدید میكند). فیلمها سرمایه تولید ناچیز و معقولی داشتند و زمانبندی تولیدشان هم با چنان فشردگی مسخره آمیزی همراه بود (39 روز برای فیلم) كه گویی «آرژانتین» و «چریك» دو فیلم جنگی هستند و قرار است در لوكیشنهای ناهموار تولید شوند. در چنان وضعیتی تنها چیزی كه تولید این پروژه را ممكن كرد اعتقاد سودربرگ به كار توانفرسا و دیوانهوار بود (سودربرگ همان كارگردانی است كه همدستانش با چنین جملهای تحسینش میكنند: «خیلی سریع كار میكند» ). تعهد بیچون و چرای دل تورو و استفاده از مدل اولیه یك دوربین فیلمبرداری جدید هم در تولید فیلم بیتاثیر نبودند. این دوربین در ابتدا برای فیلمسازی به سبك چریكی استفاده شد اما در نهایت به این نتیجه رسیدند كه میتوان از آن برای تصاویری با اندازه اسكوپ استفاده كرد كه شكوه و زیبایی و درخشندگی فرمت 35 میلیمتری را دارند.
سودربرگ درباره تولید فیلم اضافه میكند: «فرآیندی دشوار بود و در خلال آن خواهناخواه داراییهایتان به استانداردهای معینی محدود میشد كه در طول روز هرگز به ذهنتان خطور نمیكرد. مثلا وقتی باید شش صفحه را فیلمبرداری میكردید اغلب در تمامی صحنهها تنها 10 یا 15 نفر در اختیار داشتید. یا در جای دیگری با یك صحنه مبارزه مواجه بودید و بهرغم تمام مشكلات پیش رویتان باید به سلامت روز خود را به پایان میرساندید. اما حتی تا این حد تحت فشار بودن هم قطعا فوایدی دارد. شخصا بیش از هر چیز جذب فرآیند تولید و دشواریهای جسمانی آن شدم. مثلا چریكهای فیلم در كوبا دو سال تمام در فضای باز میخوابیدهاند. وقتی شما هم مانند آنها اوقات خود را در فضای باز بگذرانید بنیه و توان روحی و جسمی آنها را ستایش میكنید».
سودربرگ كه از زمان تولید «قاچاق» فیلمبرداری فیلمهایش را هم خودش (با نام مستعار پیتر اندروز) انجام میدهد اینبار اعتبار خود را به پای سهولت استفاده از دوربینی جدید قمار كرده است: «دوربین جدید را تست كردم و به این نتیجه رسیدم كه افكتهای زیادی برای به تصویر كشیدن و به نمایش گذاشتن چهگوارا در اختیارم قرار میدهد. به همین دلیل جیم جانارد (مخترع دوربین) و گروهش را تحت فشار قرار دادم تا خود را با زمانبندی مدنظر ما تطبیق دهند؛ واقعیت این است كه آنها فكر نمیكردند در جولای آن سال كسی پیدا شود و بخواهد با آن دوربین فیلمبرداری كند. از طرف دیگر چون استفاده از دوربینهای آنالوگ را قبول نكرده بودم مجبور بودم از صحنههای فیلمبرداری شده دیجیتال، فایل پشتیبان تهیه كنم».
با این حال هر دو فیلم تفاوتهایی در سبك بصری دارند. سودربرگ برای توصیف «آرژانتین» تركیبی بهتر از «یك فیلم هالیوودی» پیدا نمیكند كه به صورت كلاسیك و البته با نسبت تصویر عریض اسكوپ تولید شده است و دوربین فیلمبرداریاش هم در نماهای ثابت و هم در نماهای متحرك بر سهپایه یا استیدیكم سوار شده است (دوربین روی دست جزء موارد ممنوعه بود). در كنار این دوربین، موسیقی متن آلبرتو ایگلسیاس هم نقش یك «تنش ساز» مناسب را ایفا میكند و صحنههای مبارزه در سانتا كلارا هم از داستانگویی بصری خوشساختی بهرمند هستند (به قول خود سودربرگ: «در آرژانتین میخواستم به سینمای جان استرجس ارجاع بدهم. گرچه – برخلاف فیلمهای استرجس – گروه كوچكی بودیم اما برای رسیدن به هدف خود همقسم شدیم و در نهایت به پیروزی رسیدیم»). در مقابل «چریك» از فرمت 1 به 1:85 برخوردار است با دروبین روی شانه فیلمبرداری شده است و به فیلمهای ژانر وحشت پهلو میزند.
با این حال هر دو فیلم همانقدر كه به دستورالعملهای هالیوودی گردن مینهند آنها را زیر پا میگذارند. به عنوان مثال نیمه اول «آرژانتین» آنقدر خلاصه و مبهم شده است كه تماشاگران مجبورند خودشان فواصل میان كنشها را پر كنند. سودربرگ در این باره میگوید: «میدانستم كه آخرین پرده نمایش فیلم در سانتاكلارا میگذرد و در هیچ صحنهای از فیلم به اندازه آنجا وضوح روایی وجود ندارد. سكانس سانتا كلارا به من اجازه داد چندان وامدار ساختار مقدمهچینی و نتیجهگیریهای مرسوم در بیشتر فیلمها به خصوص اغلب فیلمهای زندگینامهای نباشم. فیلمهای زندگینامهای به سمتی متمایل میشوند كه در ذات خود گرایشی تقلیلگرا نسبت به كنشها و واكنشها دارند. شخصا به دنبال این بودم كه وقایع را به صورت روزمره نشان بدهم كه البته این شیوه تنها در حیطه عمل و در حیطه ایدئولوژیك معنا میدهد و در آن تنها به نشان دادن اتفاقاتی كه روی داده است بسنده میشود».
نكته درخشانتر در این دو فیلم رویكرد حداقلی سودربرگ در استفاده از نمای بسته و فقدان احساسات اغراق شده است: «هرگز به ذهنم خطور نكرد كه چهگوارا را آنگونه كه در فیلمهای معمولی نمایش داده میشود به تصویر بكشم چرا كه در آن صورت نتیجه نهایی آشكارا بیشباهت به چهگوارا میشد. «چه» معتقد بود فعالیتهای انقلابیاش نه تنها فراتر از فردیت تك تك ما قرار میگیرد بلكه یك تلاش اشتراكی محسوب میشود. بنابراین محدود كردن وی به نمای بسته با اصول كلی وی تضاد ایدئولوژیك دارد». تنها نمای بسته قسمت اول در سكانس نیویورك استفاده میشود كه چهگوارا در محاصره پاپاراتزیها قرار گرفته است. دوربین سودربرگ در قسمت دوم هم صرفا زمانی كه ارتش بولیوی گروه چهگوارا را دوره كرده است به سوژه خود نزدیك میشود و در لحظهای كه قرار است چهگوارا كشته شود به اوج خود میرسد. همان جایی كه وی خطاب به قاتل خود میگوید: «زود باش! شلیك كن، بزن». سودربرگ درباره حال و روز چهگوارا در آن وضعیت میگوید: «وقتی به منحنی حضور چهگوارا در بولیوی توجه میكنید به این نكته پی میبرید كه وی نمیتوانسته است به كوبا برگردد. سازمان سیا وی را خطرناكترین فرد كره زمین نامیده بود و به همین دلیل به همراهانش گفت: یا باید عزم خود را برای برنده شدن جزم كنیم یا من در همین جا میمیرم».
منبع: Film Comment