روزنامه كارگزاران شماره 424 ، یک شنبه،14 بهمن ، 1386 ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر
آینده چندان دور نیست
نگاهی به فیلم «ابناء بشر»
کنت توران/ ترجمه: پویان صدر:
بهترین آثار علمی ـ تخیلی از آینده میگویند تا از حال گفته باشند و «ابناء بشر» تا حد زیادی متعلق به همین خانواده است. این فیلم که با انرژی، تکاپو و هیجانی ملموس ساخته شده است، دنیای جنون آمیزی را تصویر میکند که به طرز آزاردهندهای به امروزه روز ما نزدیک می زند. یک «بلید رانر» دیگر برای قرن بیست و یکم و جایگزینی شایسته برای آن فیلم حماسی که تباهی دیستوپیایی (ویران شهر) را به تصویر کشیده بود.
«ابناء بشر» هم مثل «بلید رانر» بر اساس یک رمان (و این بار پی دی جیمز به جای فیلیپ کی دیک) ساخته شده و با مسئله آینده زندگی بشر سر و کار دارد. فیلم احتمال قریبالوقوع بودن پایان جهان را چنان نزدیک میكند که تماشاگر به وحشت میافتد، انگار قرار است سناریو بهجای 20 سال دیگر همین فردا اتفاق بیفتد.
«ابناء بشر» از کارگردانی توانا با قدرت تصویرپردازی بسیار خوب به نام آلفونسو کوآرون بهرهمند است که سکانسهای اکشن را بهراحتی با دغدغههای فلسفی تلفیق میکند. کوآرون با فیلمهای كاملا متفاوتی مثل «شازده کوچولو» و Y Tu Mamá También در کارنامهاش، یک بار دیگر نشان داد که هیچ ژانری فراتر از تواناییهای او نیست. گره اصلی داستان «ابناء بشر» ساده اما مخرب است: عقیم شدن نژاد بشر.
در سال 2027، 18 سال از زاده شدن آخرین کودک کرهزمین گذشته است. جیمز، که پنج فیلمنامهنویس رمانش را تا حد زیادی دستکاری کردهاند، میگوید این داستان را برای پاسخ دادن به این سوال که «اگر آیندهای نبود، چگونه رفتار میکردیم؟» نوشته است.
پاسخ در یک کلمه خلاصه میشود: هولناک. چون دنیایی که «ابناء بشر» نشانمان میدهد دنیایی در آستانه فروپاشی است. بریتانیا، جایی که داستان در آن اتفاق میافتد، به مرکز خفقان و آشوب تبدیل شده است. شورشیان خشمگین به هر جنبندهای حملهور میشوند و پلیس تا دندان مسلح همراه با سگهای وحشیاش آوارگان را سخت زیر نظر دارد. «نکوهشگران» خود را برای بخشایش انسان سرزنش میکنند، تبلیغات خدمات اجتماعی مصرانه اعلام میکنند که «دنیا سقوط کرده، تنها بریتانیا ادامه میدهد» و یک گروه زیر زمینی به اسم «ماهیها» بهنفع تساوی حقوق سیل مهاجران مبارزه میکند.
این اثر هم مثل «بلیدرانر» بر یك پیش فرض سطحی بنا شده، اما مانند آن با اتكا به دو چیز نجات مییابد: یکی قدرت روایی و دیگری ظاهر و سیاق عالی فیلم.
خط داستانی اینجا هم خیلی ساده است. یک بوروکرات ناامید به نام تئو (کلایو اوون، كه در گرفتن قیافه افراد از اوهام بیرون آمده استاد است) از تمامی روابط انسانی بریده است و تنها با یک دوست قدیمی و هیپی به نام جسپر که در خرید و فروش مواد مخدر دست دارد (مایکل کین بهگونهای که پیشتر هرگز ندیدهایم) در ارتباط است. اما این گریز با مواجهه او و دلدار قدیمیاش جولین (جولیان مور) که یکی از رهبران ماهیها از آب درمیآید، به چالش کشیده میشود. جولین و معاون اولش لوک، با بازی چیوتل اجیوفور، از تئو برای تهیه ویزای خروج برای زنی جوان به نام کی (کارول هوپ آشیتی) کمک میخواهند.
همه افرادی که تیزر فیلم «ابناء بشر» را دیدهاند، میدانند كه «کی» باردار است. تئو با بیمیلی میپذیرد كه به او كمك كند و این تصمیم او انواع حوادث غیرمنتظره را بهدنبال دارد. هر کسی روش خود و حتی برداشت خود را دارد، تا آنجا که نجات «کی» برای هرکس معنی خاص خود را دارد. و بهدلیل شرایط اضطراری «کی»، اخذ هر تصمیمی با چالش فزآینده محدودیت زمانی مواجه است. در واقع مهارت کوآرون در تهییج بازیگرانش و همینطور خلق ضرباهنگی سبعانه و پرشتاب، عامل اصلی در تداومبخشیدن به این تنش و واداشتن مخاطب به جدی گرفتن این پیشفرض اولیه است. البته نمیتوان از طراحی صحنه استثنایی جیم کلی و جفری کرکلند در خلق دنیایی انباشته از زباله و تباهی که هم به زمان حال شباهت دارد و هم به زمان آینده غافل شد.
از همه مهمتر مهارت مدیر فیلمبرداری دیرینه کوآرون، امانوئل لوبزکی، است که با نور کم و دوربین روی دست، فیلم را بیش از پیش باورپذیر کرده است. با این که هرکسی از دیدن یک صحنه نبرد هفت دقیقهای بدون قطع به استاد بودن جورج ریچموند، اپراتور دوربین، پی خواهد برد، مهارت تیم فیلمبرداری از ابتدا تا انتهای فیلم آشكار است.
شاید ظریفترین نکته مثبت کارن کارگردان تعبیری است که فیلماش از معضلات دنیای کنونی میدهد. بحرانهایی مثل نژادپرستی، تروریسم، زیرساختهای متزلزل، زندگی پرمخاطره، بیاعتمادیهای تزریق شده از سوی دولتها و غیره و غیره. دنیایی مملو از ویرانه، ترس و نومیدی که نمیتوان منکر شباهتهایش با دنیای کنونی شد و کوآرون چنان تخیل نیرومندی دارد و چنان داستان را روان میگوید كه برای نشان دادن این شباهت نیازی ندارد به خود فشار بیاورد. این ممكن است آینده ما باشد و همه ما این را میدانیم.
منبع: لسآنجلس تایمز
روزنامه كارگزاران شماره 424 ، یک شنبه،14 بهمن ، 1386 ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر
درباره آلفونسو كوارون
زندگی در پیشِرو
محسن آزرم: ظاهراً کسی بهتر از «آلفونسو کوآرونِ» مکزیکی نمیتوانست داستانی آیندهنگرانه را درباره «لندنِ» سالِ 2027 روایت کند. داستانی که، درواقع، براساسِ رُمانِ نامُتعارفِ «پی. دی. جیمز» [مشهور به ملکه جنایت و آگاتا کریستیِ ثانی] ساخته شد و بهقولِ خودِ او، در مُصاحبهاش با نشریه «پاریس ریویو»، یک حکایتِ اخلاقیِ آیندهگراست درباره سرنوشتِ نوعِ بشر. و «کوآرون»، بیآنکه رُمان را خوانده باشد، ساختِ این فیلم را بهعُهده گرفت [این مکزیکیِ توانا، زمانی هم که ساختِ «هری پاتر و زندانیِ آزکابان» را پذیرفت، حتّی یک کلمه از نوشتههایِ «جی. کی. رولینگ» را نخوانده بود] و نتیجه کارش، یکی از مقبولترین فیلمهایِ اینسالها شد؛ فیلمی که بینِ زندگیِ روزمره و اسطورهها، پیوندی درست برقرار کرده و فضایِ سرد و غمانگیزش، دقیقاً، طوریست که همه تماشاگران میفهمند با اینکه داستانی را درباره آینده روایت میکند، امّا عُمده حرفهایش، درباره این روز و روزگار است. یککارِ خوبِ اسطورهشناسانِ این روزگار، همین است که در زندگیِ روزمره، پیِ اسطورههایی میگردند که به هزاران سال پیش تعلّق دارند و ردِ آنها را در همه آنچیزهایی پیدا میکنند که، ظاهراً، امروزی بهنظر میرسند. و البته که ظاهرِ دنیایِ آینده هم، تفاوتِ چندانی با این روزگار ندارد. دنیایِ پریشانِ فیلم، دنیایی که در آن کودکی مُتولّد نمیشود و نوعِ بشر رو به ویرانیست، دنیایِ شگفتانگیز و اُمیدبخشی نیست و نوعِ بشر، ظاهراً، مسیرِ تباهی را، سال به سال، بیشتر پیموده است. و بُحرانهایِ فیلم هم، تقریباً، همین بُحرانهاییست که مردمِ این روزگار نیز با آنها دستوپنجه نرم میکنند؛ نژادپرستی، تروریسم، آلودگیِ مُحیطِ زیست در «ابناءِ بشر»، بیش از همه بهچشم میآیند و همینچیزهاست که فیلمِ را به تفسیری آیندهنگرانه از وضعیتِ امروزِ انسانها بدل کرده است. قُدرتگرفتنِ تروریستها و بُمبگذاریهایی که آدمها را به کُشتن میدهد، دقیقاً، یکی از آنچیزهاییست که «کوآرون» از همین روزگار الهام گرفته است.
«آلفونسو کوآرون»، حتّی وقتی سینما را شناخته بود، میخواست فیلسوف شود و سالهایِ نوجوانیاش، بیش از آنکه به فیلمدیدن بگذرد، صرفِ خواندنِ کتابهایی فلسفی میشد که، ظاهراً، به کارِ نوجوانها نمیآمد. یکی از این کتابها، «چُنین گفت زرتشت» بود و بهقولِ خودِ «کوآرون»، بعد از خواندنِ این کارِ مُهمِ «فریدریش نیچه»، تا مُدّتها، حس میکرد که پُتکی عظیم را بر فرقِ سرش کوبیدهاند. در سالهایِ دانشجویی بود که طعمِ خوشِ سینما را چشید و قیدِ فیلسوفشدن را زد؛ هرچند نوعِ نگاهش به دُنیا و آدمها، فلسفی ماند و یکبار هم خودش گفت بدش نمیآمد اگر میتوانست مثلِ خیلیهایِ دیگر، زندگی را همانطور که هست ببیند و پیِ چیزهایِ دیگر، چیزهایِ پنهانِ این زندگی، نگردد. امّا نمیشود؛ همهچیز زیرِ سرِ آن کتابهایِ فلسفیست. و مگر «ابناءِ بشر» را نمیشود یکچشمه از همین نگاه دانست؟ داستانِ غیرِعادّیِ «ابناءِ بشر»، حکایتِ تلاشِ آدمیست که پیِ راهی برایِ «بقا» میگردد و نگرانِ «فنا»یِ نوعِ بشر است و هرچند، درنهایت، موهبتِ شیرینِ «بقا» نصیبِ آدمها میشود و «ابناءِ بشر» رویِ این کُره خاکی، به حیاتِ خود ادامه میدهند، امّا تلخیِ دُنیا، بهجایِ خود باقیست و خطری که از کنارِ آدمها گذشته، هنوز در کمین است. خوبیِ «ابناءِ بشر»، شاید، در همین باشد که هرچند رگهای از «اُمید» را پیشِ چشمِ تماشاگرانش به نمایش میگذارد، امّا سایه «تهدید» و «خطر» را هم از سرِ آنها دور نمیکند. اصلاً برایِ همین است که «کوآرون»، فیلمِ پیشگویانهاش را در آیندهای دور روایت نمیکند و «لندن»ی که میبینیم، تقریباً، شبیهِ همین شهریست که میشود دید. در این آینده نزدیک، آدمها همینشکلی هستند و رفتارشان، دستکمی، از رفتارِ اینروزهایشان ندارد.
امّا بخشِ عُمدهای از جذّابیتِ «ابناءِ بشر»، بیشک، به فیلمبرداریِ پیچیده و غریبِ آن هم بازمیگردد؛ دوربینِ ناآرام و سرکش و مجنون، در طولِ فیلم، آنقدر خودنمایی میکند و به همهجا سَرَک میکشد که باور میکنیم او هم یکی از شخصیتهایِ اصلیِ فیلم است. بهکُمکِ همین سرکشیها، همین فضولیهاست که میلِ فضولیِ تماشاگران هم گُل میکند. ظاهراً که، فعلاً، دُنیا بهکامِ مکزیکیهاست؛ دستکم بهکامِ سه تُفنگدارِ سرشناسِ سینمایِ مکزیک. [همین آلفونسو کوآرون، در کنارِ «گییرمو دِلتورو» که «هزارتویِ پَن» را ساخته و «الخاندرو گونسالس اینیاریتو» که سهگانهاش انقلابیست در روایتِ سینما.] آنها، پیشِ چشمِ همه، مرزها را درنَوَردیدهاند و در کشورِ همسایه، گویِ سبقت را از دیگران رُبودهاند و فیلمهایِ معرکهای ساختهاند که مایه آسایشِ خاطرِ سینمادوستان شده است. آینده، مُتعلّق به آنهاست...
روزنامه كارگزاران شماره 424 ، یک شنبه،14 بهمن ، 1386 ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر
گفتوگو با آلفونسو كوارون درباره «ابناء بشر»
امید هر لحظه کمرنگ میشود
گارث فرانكلین / ترجمه:یحیی نطنزی:آلفونسو کوآرون، کارگردان مکزیکی، با الهام از داستانی آیندهنگر و بدبینانه فیلمی ساخته که بازیگران هالیوودی را در آن به کار گرفتهاست. در این گفتو گو به جنبههای گوناگون تولید فیلم و درونمایههای آن پرداخته است.
با اینكه «ابناء بشر» داستانش را در آینده تعریف میکند اما یک فیلم فوتوریستی نیست؛ چون به برخی از مسائل روز مانند بحران مهاجرت و سیاست امنیت ملی آمریکا گریز میزند. نظر خودت در این رابطه چیست؟
«ابناء بشر» مسلما یک فیلم فوتوریستی است چون داستانش در آینده نزدیک میگذرد. آینده نزدیک هم در این فیلم با توجه به قرارداد داستانی آن انتخاب شده است تا مسئله نازایی انسانها در قالب استعاری خود طرح شود. اما ابناءبشر به جای اینکه یک فیلم علمی ـ خیالی باشد و طبق قراردادهای آن ژانر به دنبال رمزوراز نازایی انسانها برود، نازایی را نقطه شروع داستاناش قرار داده است تا حقیقت جاری میان انسانها را از دیدی استعاری به تصویر بکشد. «ابناء بشر» بیش از آنکه به سیاست امنیت ملی و مسائلی مانند آن مربوط باشد درباره امکان امیدواری انسانها در شرایط دشوار زندگی است.
فیلمبرداری کدام صحنه فیلم سختتر از بقیه بود؟ حمله به ماشین یا تولد نوزاد؟
علاوه بر حمله به ماشین و تولد نوزاد صحنههای مبارزه آخر فیلم را هم باید اضافه کرد. صحنه حمله به ماشین به دلیل در حال حرکت بودن آن از نظر زمانبندی به یک کابوس تمام عیار شبیه بود. البته صحنه تولد نوزاد اصلا با حمله به ماشین قابل مقایسه نیست چرا که در صحنه تولد، در یک نمای واحد آن خانم باید وارد اتاق شود و بچه را به دنیا بیاورد. زمانبندی این صحنه از حمله به ماشین هم مشکلتر بود و اگر قرار بر انتخاب باشد همین صحنه را به عنوان سختترین صحنه فیلم انتخاب میکنم.
زمان نگارش فیلمنامه هم قصد داشتی به سراغ همین بازیگران بروی؟
مایکل کین و کلایو اوون جزو انتخابهای اولیه ما بودند. کلایو اوون تحت قرارداد استودیو بود و با خوششانسی ما به جمع عوامل اضافه شد. مایکل کین هم با حضورش اعتبار مضاعفی به فیلم ما بخشید و با آن بازی درخشانش همهمان را شگفتزده کرد. مایکل کین دوست داشت نقش جاسپر را شبیه جان لنون بازی کند تا یادی از رفیق قدیمیاش کرده باشد. به همین دلیل در تمام فیلم سعی میکرد با صدای تودماغی جذاب ادای جان لنون را در بیاورد.
آلفونسو! طراحی بصری زمان آینده در «ابناءبشر» شکل ویژه و خاصی دارد. به عنوان مثال در خیابانهای لندن این فیلم هنوز هم ماشین وجود دارد اما خبری از ترافیک این روزهای لندن نیست. چگونه به این ایدهها رسیدی؟
سختترین بخش طراحی فیلم به وجود آوردن نوعی تعادل میان ویژگیهای زمان حال و آینده بود. از یک طرف باید صحنههایی را طراحی میکردیم که وقتی شما به عنوان تماشاگر به آنها نگاه میکنید متوجه شوید که فیلم در زمان آینده میگذرد. از طرف دیگر میخواستیم صحنههای مربوط به آینده را طوری طراحی کنیم که علاوه بر شبیه بودن به فضای آینده با صحنههای امروزی هم بیگانه نباشد. اینکه مثلا به جای استفاده از ماشینهایی با سرعت مافوق صوت از ماشینهای جدیدی استفاده کنیم که اگر از نزدیک به آنها نگاه کنید تا حدی شبیه اتومبیلهای امروزی باشند. این مسئله به ماشینها محدود نبود و در استفاده از بیلبوردها هم مشکل داشتیم. به دنبال بیلبوردهایی بودیم که در یک زمان هم به بیلبوردهای امروزی شبیه باشند و هم بیلبوردهای 20 سال بعد را برایمان تداعی کند. از طرف دیگر به دنبال عناصر ارجاعی مستمری بودیم که بتوانند از زمان حال به آینده کشیده شوند و مخاطب را به یاد این روزهای خودش بیندازد. در مرحله پیش تولید «ابناء بشر» جلسهای با مسوولان هنری فیلم داشتم تا درباره سر و شکل بصری فیلم با آنها صحبت کنم. آنها که شنیده بودند «ابناء بشر» یک فیلم آیندهنگر است با طرحهایی از ماشینها و ساختمانهای مربوط به آینده در جلسه حاضر شدند. گرچه آن طرحها چیزهای قشنگی بودند اما همهشان را کنار گذاشتم و به آنها گفتم «ما قرار نیست چنین فیلمی بسازیم». بعد پرونده عکسهای خودم را رو کردم که با عکسهای از عراق، سریلانکا، ایرلند شمالی، کشورهای حوزه بالکان، سومالی و چرنوبیل پر شده بود و بهشان گفتم «فیلم ما این شکلی است!» بعد توضیح دادم که تمام تصاویر «ابناء بشر» باید به زمان کنونی ربط داشته باشند و باید فیلمی بسازیم که با اینکه آیندهنگر است احساس فیلمهای امروزی را به تماشاگر منتقل میکند.
آلفونسو! وقتی برای اولین بار کتاب را خواندی چه واکنشی نشان دادی؟ تحتتاثیر آن قرار گرفتی؟
راستش دوست نداشتم به سراغ یک فیلم علمی-تخیلی بروم و چون داستان پی. دی. جیمز هم در یک دنیای شیک میگذشت در مواجهه اولیه چندان به آن علاقهمند نشدم. برای پی. دی. جیمز احترام قائل بودم و از کتابش هم خوشم آمده بود، اما خودم را به عنوان کارگردان فیلم تصور نمیکردم. تا اینکه ایده نازایی کتاب جیمز تا چند هفته دست از سرم برنداشت. حدود سه هفتهای در سانتا باربارا بودم و دائما با خودم فکر میکردم «چرا ایده نازایی ذهنم را به خود مشغول کرده است»؟ و همانجا بود که به فکرم رسید ایده نازایی در کتاب جیمز میتواند مفهومی استعاری از حس امید انسانهای این زمانه باشد که هر لحظه دارد کمرنگ میشود. بعد با خودم گفتم: «همین مفهوم استعاری میتواند مبدا داستان یک فیلم باشد تا با کمک آن درباره وضع موجود انسانها صحبت شود». در مرحله بعد باید میفهمیدم وضع موجود انسانها از چه قرار است و از همین راه مسائلی همچون مهاجرت و طراحی بصری امروزی به فیلم وارد شدند. با خودم فکر کردم اگر فیلم سر و شکلی امروزی داشته باشد میتوان حتی پدیده مهاجرت را بحرانیتر نشان داد. اینطور بود که مشکل نازایی انسانها را به عنوان نقطه آغاز داستانم انتخاب کردم و از علت به وجود آمدن آن صرفنظر كردم. البته با اینکه ایده نازایی کتاب پی. دی جیمز منبع الهامام بود اما در نگارش فیلمنامه چندان به آن اکتفا نکردم و به دنبال طراحی داستانی موازی با ایده اولیه بودم. چون میدانستم قرار است پای پدیده مهاجرت به داستان فیلم باز شود چندان دربند وفادار ماندن به داستان کتاب نبودم و به همین دلیل در کنار مهاجرت موضوع پناهندگان غیرقانونی و کمپهای محل استقرار آنها را به فیلم اضافه کردم. شخصیت «کی» هم در واقع یکی از همین پناهندگان است که باردار شده و قرار است کودکی به دنیا بیاورد. در کتاب پی. دی. جیمز شخصیتی به نام «کی» وجود نداشت و نقش زن باردار بر عهده شخصیتی بود كه جولیان مور نقش آن را بازی میكند. در فیلم اما به دلیل همان مفاهیم استعاری مسئله بارداری را به پناهندگان غیر قانونی منتقل کردم.
«ابناء بشر» ارجاعات تاریخی زیادی دارد. مهمترین نمونهاش نحوه برخورد ماموران دولتی با مهاجران است که صحنههای مربوط به جنگ جهانی دوم، آنچه بر سر یهودیان رفته است و گتوهای محل اقامت آنان را به یاد میآورد. همیشه با خودم فکر میکردم حالا که از گذشته خود درس نگرفتهایم اگر روزی تاریخ تکرار شود رفتارهای غیر انسانی ما چه شکلی به خود میگیرند؟ تا اینکه فیلم تو را دیدم و با خود گفتم این دقیقا همان چیزی است که من به دنبالش بودم.
صحنههایی که نام بردی ارتباط مستقیمی با زندانهای ابوغریب و گوانتانامو دارند، اما به اردوگاههای کار اجباری جنگ جهانی دوم هم بیشباهت نیستند. برایم جالب است که صحنهها را اینطور تفسیر کردی چون در مستندی که برای DVD فیلم تولید شده است اسلاوی ژیژک نظری مشابه نظر تو مطرح میکند. ژیژک معتقد است مشکل نازایی در این فیلم از پسزمینه تاریخی انسانها نشأت گرفته است. وی معتقد است نازایی حقیقی به گذشته بازمیگردد و انسانها به این دلیل که در گذشته ریشه دارند توانایی تجدید حیات خود را از دست دادهاند. ژیژک میگوید انسانها در گذر رمان به جای اینکه به تجدید حیات خودشان بپردازند شقاوت و بیرحمیشان را بازسازی میکنند. فارغ از این مباحث دیدگاه من نسبت به فیلم کاملا خوشبینانه است و نظر کسانی که با دیدگاهی بدبینانه امید خود را به این جهان از دست دادهاند قبول ندارم. من بر خلاف آنها به جای دیدگاه بدبینانه نسبت به آینده از شرایط فعلیمان دل خوشی ندارم و در مقابل نسبت به آینده کاملا امیدارم. به نظر من در شرایط فعلی یک تحول در فهم بشر در شرف وقوع است که توسط نسل جدید انسانها رهبری میشود. به اعتقاد من نسل جدید در آینده نزدیک با طرحها و دیدگاههای جدید ظهور میکند تا عقاید تثبیت شدهمان را تغییر دهد و دوباره به ما بفهماند زمین سطح صافی نیست که خورشید به دور آن میچرخد بلکه این زمین است که به دور خورشید میگردد!
پس انتهای فیلم هم با همین دیدگاه قابل تفسیر است.
دقیقا! کلایو اوون در این فیلم بیشتر از آنکه به یوسف (ع) شبیه باشد با موسی (ع) قابل مقایسه است چراکه مانند موسی قبل از اینکه سرزمین موعود را ببیند گرفتار مرگ میشود. با این تفاوت که طبق روایت کتاب مقدس اگر موسی قبل از مشاهده سرزمین موعود میمیرد به این دلیل است که به آن شک دارد، اما شخصیت کلایو چون نیازی به مشاهده سرزمین موعود ندارد گرفتار مرگ میشود. کلایو در این فیلم به دنبال امید از دست رفتهاش است و وقتی امیدش را به دست میآورد دیگر به دیدن سرزمین موعود نیاز ندارد چون مادام که شما امیدوار هستید دیگر لازم نیست برای به یقین رسیدن همه چیز را به چشم خود ببیند.
روزنامه كارگزاران شماره 424 ، یک شنبه،14 بهمن ، 1386 ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر
حاشیههای فیلم «ابناء بشر»
کارکردن تو را نجات خواهد داد
ترجمه: پریا لطیفی خواه:
-در اولین هفته اكران فیلم در لایسستر اسكوئر لندن، نام فیلم به اشتباه «فرزندان من» تبلیغ شده بود.
وقتی میریام در اردوگاه مهاجران از اتوبوس پیاده شد آهنگی از لایبرتینس به گوش میرسد كه معنی آن میشود «كار كردن تو را نجات خواهد داد.» این جمله روی در ورودی آشوویتس، یكی از مهمترین اردوگاه های كار اجباری نازیها هم نوشته شده بود.
-فیلمبرداری صحنهای طولانی كه در آن ماشین فیات مالتیپلا مورد حمله تروریستها قرار میگیرد و تمام پنج سرنشین آن كشته میشوند، نیاز به تجهیزاتی داشت كه به دوربین امكان چرخش و حركت كردن داخل ماشین بدهد. به همین دلیل از سیستم «داگی كم» استفاده كردند. تمام تجهیزات فیلمبرداری را یك راننده بدلكار كنترل میكرد. به این ترتیب یك صحنه را در شش برداشت و چهار لوكیشن متفاوت فیلمبرداری كردند.
-در صحنهای كه میریام ( شخصیتی كه نقش او را پم فریس بازی میكند) را در بكسهیل از اتوبوس پیاده میكنند، دوربین روی چند سلول پر از زندانی حركت میكند. یكی از زندانیان مردی است «كلاه بر سر» كه بسیار شبیه به زندانی است كه در فیلم های واقعی مربوط به شكنجه زندانیان ابوغریب دیده میشود. حتی موقعیت و حالت ایستادن او بسیار شبیه به همان زندانی زندان ابوغریب است.
-وقتی اوون ویلسون وارد ناهارخوری نیروگاه باترسی میشود، نقاشی دیواری بزرگ و سیاه و سفیدی كه پشت سرش به دیوار نصب شده است، تابلوی «گوئرنیكا» اثر پابلو پیكاسو است. (این تصویر روی دیوار تونلی كه تئو و كی موقع فرار از آن عبور میكنند نیز كشیده شده است.) این نقاشی بیانگر انزجار پیكاسو از حمله نازیها و بمباران گوئرنیكا در اسپانیا در دوران جنگ داخلی اسپانیاست، بمبارانی كه جان بیش از 1600 نفر را گرفت.
-بعد از بازی در فیلم «كوهستان سرد» (2003)، آلفونسو كوآرون از چارلی هانام خواست تا نقش پاتریك را در فیلمش بهعهده بگیرد.
-مایكل كین در نقش یك كاریكاتوریست امور سیاسی معروف كه برنده جوایز متعددی شده است در فیلم ظاهر میشود. روی دیوار خانه او در پس زمینه، چند تابلو به چشم میخورد كه از آثار كاریكاتوریست معروف استیو بل است كه در روزنامه گاردین كار میكند.
-در اغلب صحنههای فیلم شاهد حضور حیوانات، مخصوصا سگها، هستیم.
-در صحنه تعقیب و گریز اتومبیل، درست قبل از آنكه به ماشین حمله شود، میریام را میبینیم كه در صندلی عقب ماشین نشسته و پرتقالی پوست میگیرد. در صحنهای دیگر، پیش از آنكه در اردوگاه شورش به پا شود، كی و ماریچكا، در حال خوردن پرتقال هستند و تكههای پرتقال را به هم تعارف میكنند. در اغلب فیلمها پرتقال نماد خطر یا وقوع یك تراژدی است. این موتیف آشكارا در فیلم «پدرخوانده» نیز به چشم میخورد.