|
تاد مک کارتي
ترجمه؛ کاوه ابوالضياء
فيلم «اليزابت؛ دوران طلايي»، دنباله نه چندان طلايي فيلم 1998 است و بي بهره از لذت ديدن کيت بلانشت در نقشي که او را به ستاره سينما تبديل کرد.
اين ملودرام تازه ترين نسخه از ميان نسخه هاي گوناگون تلويزيوني و سينمايي شرح زندگي آن ملکه نامدار است که بيش از حد از موسيقي متن بي وقفه و کوبنده بهره مي گيرد و کمتر به نقاط ضعف انساني او مي پردازد. فيلم از جنبه تجاري مناسب به نظر مي رسد ولي در حد يک فيلم درجه يک نيست.
نگاه شکارکاپور به سال هاي اول سلطنت ملکه اليزابت در فيلم قبلي باعث کشف چهره يي جديد و مدعي عنوان يک هنرپيشه بزرگ و همچنين کشف بازيگراني جوان و پرانرژي شد که در نقش هاي فرعي بازي مي کردند.ولي اين بار احساسي آزاردهنده در فيلم وجود دارد که از فيلمنامه مي آيد. با پرداختن به علاقه غير قابل دسترس اليزابت به والتر رالي و احساس محروميت و ضعف اخلاقي ناشي از آن، شخصيت ملکه را به شدت پايين آورده و به جاي تاکيد بر مقام انساني او را به فردي عامي تر تبديل کرده است.
فيلمنامه نويسان، مايکل هرست که فيلمنامه فيلم اول را نوشته و ويليام نيکلسون، نتوانسته اند لطافت و زيبايي کلام را آنچنان که انتظار مي رفت دربياورند و در نتيجه حاصل کار توطئه هاي نسبتاً معمولي سياسي و سياه و سفيد است که کاتوليک ها را به عنوان آدم هاي بد و پروتستان ها را خوب نشان مي دهد.
با در نظر گرفتن همه جوانب و با توجه به تصوير سينمايي معاصر، ملکه اليزابت فعلي خوشحال خواهد شد که بهتر از اليزابت اول تصوير شده است.
داستان در سال 1585 در بيست و هفتمين سال فرمانروايي اليزابت اتفاق مي افتد هنگامي که ملکه باکره (بدون ذکر در فيلمنامه ) 52 ساله بود (بلانشت بيش از دو دهه جوان تر از اين به نظر مي آيد)، و از سن بچه دار شدن اليزابت نيز گذشته است در حالي که همراه با نديمه هايش به طمع افتاده که رابطه عاشقانه يي با والتر رالي (کلايو اوون) که او را شيفته داستان هاي سفرهاي اکتشافي دنياي نوين خود کرده، برقرار کند. رالي به افتخار ملکه باکره نام «ويرجينيا» را براي منطقه يي در قاره امريکا انتخاب مي کند و از وي درخواست حمايت دارد تا در اين قاره منطقه يي مسکوني بسازد.حضور رالي باعث پريشاني خيال ملکه است ولي تهديد هاي يکي از اقوام او به نام ماري استوارت (سامانتا مورتون) از طريق کاتوليک ها و همچنين شوهر اسبق خواهرش شاه فيليپ دوم از اسپانيا که با قطع نيمي از درختان کشورش در حال ساختن ناوگاني قدرتمند جهت حمله به انگلستان است دلمشغولي هاي بزرگ تري را براي اليزابت به وجود مي آورد. خائنان بي نام و نشان کاتوليک از طرف ماري و فيليپ حمايت مي شوند و درصدد قتل اليزابت برآمده اند که هرچه بيشتر شيفته رالي شده است. ملکه و رالي با هم به اسب سواري بيرون از شهر مي پردازند ولي ملکه از صميمي شدن با او طفره مي رود. رالي با يکي از نديمه ها به نام بس (ابي کورنيش) سر و سري پيدا مي کند و اليزابت هر دو را براي مدتي تبعيد مي کند. ملکه به علم ستاره شناسي اعتقاد بسياري دارد و دائم از متخصص ستاره شناسي خود (ديويد ترل فال با يک بازي واقعاً جذاب) دلگرمي مي خواهد و او هم قادر به پيش بيني نيست. قاتلان به موقع سرکوب مي شوند و (در نهايت شگفتي اليزابت) سر از بدن ماري جدا مي شود. درحالي که اسپانيايي ها نيز در آستانه ورود به رودخانه تايمز هستند و شهر براي دفاع آماده مي شود و در اينجا گروه فني فيلم و جلوه هاي ويژه CGI خودي نشان مي دهند.
روي هم رفته اين فيلم نگاهي کوته نظرانه به تاريخ مي اندازد و روند سريع پرداختن به وقايع پرآشوب يکي پس از ديگري باعث مي شود اهميت رويدادها ديده نشود. در پرداخت شخصيت اليزابت هم به غير از اينکه او نيز يک انسان است چيزي گفته نمي شود.
با اين حال بلانشت آبروداري مي کند. تماشاي بازي او هميشه جذاب است حتي وقتي که شخصيتش در حال گفتن چيزها و انجام کارهايي است که ما به آنها اعتقادي نداريم و نمي پسنديم. اليزابت او چنان واقعي و زنده جلوه مي کند که جاي بحثي نمي گذارد. نقاط اوج بازي وي اوايل فيلم است و نحوه مرخص کردن درباري ها همراه با رعايت آداب و رسوم با جملات واقع بينانه با ديدگاه قانوني از جمله نقاط قوت اوست.شخصيت والتر رالي (اوون) با موهاي ژوليده ملبس به لباسي پيچ و تاب خورده رندانه متعلق به فيلم هاي ماجراجويانه دهه هاي 30 و 40 هاليوود است. جفري راش در نقش سرفرانسيس والسينگهام که در فيلم اول اليزابت از نزديک ترين مشاوران وي است در اين فيلم نيز حضور دارد. سامانتا مورتون لحظه يي فوق العاده در بازي خود دارد؛ زماني که بي صبرانه منتظر خبر قتل اليزابت است و همه اميدهاي او به محض آگاهي از زنده ماندن قوم و خويش اش به يأس تبديل مي شود و خود را تحت بازداشت به جرم خيانت مي يابد. مي توان آخرين نفس او که زندگي از وجودش خارج مي شود را به خوبي حس کرد.در اين فيلم بيش از همه به لباس، چهره پردازي و آرايش مو اهميت داده شده و موسيقي کمترين ارزش را دارد که تقريباً هيچ گاه متوقف نمي شود و گوش را با بدترين شکل موسيقي مدرن خراش مي دهد. |