|
جيمز براردينلي
ترجمه؛ مهديس اميري
بعد از يک اکران تابستاني مملو از تيراندازي و حادثه، نشستن پاي فيلمي که طي زمان صد دقيقه يي آن هيچ انفجاري اتفاق نمي افتد، تغيير ذائقه خوبي مي تواند باشد. اگر با اين نظر موافق باشيد مي توانيد به تماشاي «جشن عشق» بنشينيد و مطمئن باشيد تنها با داستان آدم ها و عشق هايشان مواجه خواهيد شد. در اين درام رمانتيک که از رمان «چارلز بکستر» اقتباس شده، فيلمنامه نويس با فرمولي فلسفه، ملودرام و کليشه هاي موجود معمول را با هم ترکيب کرده که نتيجه نهايي جذاب و موثر از کار درآمده است. مهمترين عامل موثر در اين نتيجه و همين طور اصلي ترين نقطه قوت فيلم نيز اين است که داستان آن حول محور نوع انسان و عواطف و احساساتي مي گردد که سواي جغرافياي محل زندگي براي همه انسان ها قابل لمس و درک است. در نتيجه بيننده فيلم با يک شاهکار روبه رو نخواهد بود، اما «جشن عشق» را راحت الهضم و لذت بخش خواهد يافت. قهرمان فيلم «بردلي توماس» (با بازي «گرگ کينر») در عشق بداقبال است. او تصور مي کند زن ايده آلش را يافته، اما تصميم زوج براي ازدواج عملي نمي شود تا آنکه کاترين (با نقش آفريني «سلما بلر») دل به ديگري مي بازد و بردلي را که حالا تنها يک سگ همزبانش و دوستش شده، ترک مي کند. قهرمان داستان معتقد است تنها دليلي که مي تواند به زندگي ارزش بدهد، عشق است. در نتيجه يک بار ديگر دست به تلاش مي زند. زن ايده آل بعدي ديانا (با بازي رادا ميشل) در يک بنگاه معاملات مسکن کار مي کند.اما يک مشکل کوچک وجود دارد. او عاشق شخص ديگري است، پاسخ بي سروته ديانا به پرسش بردلي در مورد رقيبش، ديويد (با بازي بيلي بورک) به اختتاميه روابط ديانا و بردلي تبديل مي شود.
در اطراف بردلي دو زوج ديگر نيز حضور دارند. اولي هري و ايستر اسکات (با بازي مورگان فريمن و جين الکساندر) زوج مسني در همسايگي بردلي هستند که کمتر از يک سال پيش تنها فرزندشان را بر اثر اوردوز مواد مخدر از دست داده اند. هري در دانشگاه فلسفه درس مي دهد. در مسير محل کارش تا خانه در کافه بردلي توقف مي کند تا قهوه يي بنوشد و هميشه اين آمادگي را دارد که تجربيات و نصايحش را در اختيار شنوندگان مشتاق قرار بدهد. زوج ديگر، اسکار (توبي همينگوي) و کلوئه (الکسا ددالوس) هستند. دو جوان بيست و چند ساله که براي بردلي کار مي کنند و ديوانه وار به هم عشق مي ورزند.
در «جشن عشق» تماشاچي با تکنيک هاي غافلگيري مواجه نمي شود زيرا کارگردان مسير محيرالعقول و دور از ذهني براي به سرانجام رسانيدن اين داستان هاي موازي به کار نمي گيرد. اين طور به نظر مي رسد که خود کارگردان، رابرت بنتون نيز با ديدگاه مثبت انديشانه بردلي نسبت به عشق موافق باشد. در فيلم صحنه هايي که حسي منفي يا بدبينانه القا کنند به ندرت يافت مي شوند و اين شايد در نظر اول کمي غيرطبيعي به نظر برسد. در نهايت به رغم وجود صحنه هاي تراژيک، خط سير کلي فيلم در نهايت مثبت انديشانه و رو به ختم به خير شدن همه داستان ها پيش مي رود. تماشاگر احتمالاً پس از خروج از سالن سينما حس مي کند يک ساعت و نيم در کنار افرادي آشنا و دوست داشتني وقت گذرانده است. فيلم نمي تواند به سطح شناخته شده ترين آثار بنتون مانند «کرامر عليه کرامر»، «مکان هايي در قلب» و «هيچ کس احمق نيست» برسد اما همان جهان بيني و نگاه انساني حاکم بر آن آثار در «جشن عشق» نيز مشهود است. رمان چارلز بکستر که داستان فيلم از آن اقتباس شده اثري است که اقتباس از آن چندان کار آساني نيست زيرا زاويه روايت در آن به دفعات تغيير مي کند. در فيلم اما تنها راوي تغيير يافته و شخص واحدي شده، اما صحنه هاي اصلي و شخصيت هاي داستان بي کم و کاست بازسازي شده است. اقتباس با تلخيص هايي صورت پذيرفته اما روح اثر به تمامي حفظ شده است. احتمالاً علاقه مندان به رمان هاي بکستر از فيلم راضي خواهند بود، زيرا به رغم اينکه به غنا و عمق رمان نخواهد رسيد اما جوهره يي مشابه دارد. بازيگرها نيز به اين علت که مي دانند بازي در چنين فيلمي بنا نيست برايشان نامزدي اسکار به ارمغان بياورد بازي هايي روان، ساده و حتي تا حدودي درخشان از خود به نمايش مي گذارند. اين در مورد مورگان فريمن، گرگ کينر، رادا ميچل و الکسا ددالوس. ايرادي که مي توان در ساختار روايي فيلم به آن اشاره کرد، گسست ها و پرش هايي است که زواياي کليدي روابط شخصيت ها با هم را حذف مي کنند، به عنوان مثال رابطه بردلي و ديانا، از نخستين ديدار اين دو تا شکل گيري روابط نزديک تر تنها سه صحنه طول مي کشد. عزا گرفتن بابت بر هم خوردن اجتناب ناپذير رابطه يي تا اين حد سست بنيان که سرمايه گذاري عمده يي هم براي آن نشده چندان معقول و باورپذير نمي نمايد. کاراکتر هري به عنوان ريش سفيد و مرد خردمند فيلم به بخش هايي از آن حالتي فاضلانه و نصيحت گونه داده است. گو اينکه هري نيز مانند بسياري از افراد خردمند ديگر، در نصيحت کردن ديگران بسيار ماهرتر است تا حل کردن مشکلات عاطفي خودش. کليت فيلم براي آنها که به قدرت شفابخشي و حيات ناشي از عشق اعتقاد دارند بسيار جذاب خواهد بود. به تماشاي «جشن عشق» نشستن بي شباهت نيست به نشستن در کافه فيلم و آرام آرام يک ليوان قهوه گرم نوشيدن. «جشن عشق» دقيقاً به همان اندازه آرام بخش، آشنا و خودماني و غيرجانبدارانه است. شايد اين فيلم به يادماندني نباشد اما قطعاً لذت بخش است.
منبع؛ ريل ويوز |