روزنامه كارگزاران ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر، شماره 426 ، سه شنبه،16 بهمن ، 1386
نگاهی به فیلم «خداحافظ بافانا»
زیبایی هدر رفته
راسل ادواردز/ ترجمه: یحیی نطنزی :«خداحافظ بافانا» به کارگردانی بیله اوگوست داستان رابطه نلسون ماندلا به عنوان مهمترین زندانی سیاسی آفریقای جنوبی و زندانبانش جیمز گرگوری است. فیلمی با این مضمون که سیاهپوست و سفیدپوست بودن تنها یک اختلاف رنگ ساده است و در میزان انسانیت انساها تعیینکننده و مهم نیست. فیلم در کل ریتم کندی دارد و صرفا چون نلسون ماندلا هنوز شخصیتی محبوب و اعتباری چندین و چند ساله دارد طبیعتا توجهاتی به خود جلب میکند، اما تماشاگران روی خوش به آن نشان نمیدهند و پولی برای تماشایش خرج نمیکنند.
سیر وقایع فیلم در سال 1968 شروع میشود زمانی که جیمز گرگوری (جورف فاینس) در جزیره رابن و جایی که ماندلا (دنیس هایزبرت) زندانی است شروع به کار میکند. ماندلا به عنوان رهبر حزب غیر قانونی کنگره ملی آفریقا در زندان بسر میبرد و گرگوری هم همراه با همسر جاهطلبش (دایان کروگر) و دو فرزندش به دلیل مهارت در تکلم به زبان محلی آفریقایی به عنوان زندانبان ماندلا انتخاب شده است.
وقتی زندانی این فیلم با زندانبانش ملاقات میکنیم تازه میفهمیم چرا گرگوری را برای این سمت اتتخاب کردهاند. ماندلا بیتوجه به او میایستد و پشتش را به او میکند. این صحنه دقیقا نشانگر لحن سرد و سطحی حاکم بر این فیلم است که باعث دلزدگی مخاطب از آن میشود. ماندلا و دیگر زندانیان سیاسی در این فیلم دائما مانند یک شخصیت ممتاز، قوی و خوش هیکل به تصویر کشیده میشوند و عمق شخصیت آنها هرگز به تماشاگر نشان داده نمیشود و تماشاگر تا پایان فیلم مجبور است با همین شخصیتهای گنگ و مبهم وقت خود را تلف کند. ماندلا در این صرفا یک شخصیت خوب و البته قهرمانی کاست که برای آفریقاییان اعتبار و ارزش زیادی دارند و همه به او احترام میگذارند. در حالی که نزدیک شدن به وجوه مختلف شخصیتی وی فیلم را مانند خود نلسون ماندلا به اعتبار و شهرت برساند.
«خداحافظ بافانا» از روی یک رمان اقتباس شده است و به جای توجه به شخصیت نلسون ماندلا و جذابیتهای روانی وی به عنوان رهبر سیاه پوستان آمریکا مانند خود رمان بر گرگوری و خانوادهاش تمرکز کرده است و به همین دلیل از تبدیل شدن به یک فیلم به یادماندنی درباره ماندلای کبیر بازمانده است. فیلمنامه فیلم اجازه نمیدهد دوستی میان ماندلا و گرگوری شکلی جدی به خود بگیرد و تنها تلاش میکند رابطه معمولی دو شخصیت که در یک موقعیت گرفتار شدهاند را به خورد تماشاگران بدهد.
کارگردانی بیله اوگوست یکنواخت و فاقد فرازوفرود است و رنگی از زندگی و حیات در آن وجود ندارد. استفاده از دوربین بهرغم وجود مناظر نسبتا زیبایی در آفریقا کاملا هرز رفته است و صدای فیلم هم در نسخهای که در جشنواره برلین نمایش داده شد کمی مبهم است و احتمالا در اکران عمومی هم اصلاح نشده است و برای فهمیدن دیالوگهای فیلم باید کمی به خود فشار بیاورید و گوشهای خود را تیز کنید.
منبع: ورایتی
روزنامه كارگزاران ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر، شماره 426 ، سه شنبه،16 بهمن ، 1386
گفتوگو با بیله اوگوست درباره«خداحافظ بافانا»
معجزهء بدترین تروریست دنیا
ترجمه:پریا لطیفیخواه:بیله اوگوست دانمارکی در فیلم «خداحافظ بافانا» سعی كرده تاریخ معاصر كشوری را كه سرزمین مادری او نیست با دقت به تصویر بكشد. در این گفتوگو او توضیح میدهد كه چگونه موفق به این كار شده است.
«بافانا» یعنی چه؟
در زبان خوسا، «بافانا» به معنی «پسر» است. جیمز گرگوری (شخصیتی كه جوزف فاینس در فیلم نقش او را بازی میكند) وقتی در مزرعه بزرگ میشود پسری تنهاست و تنها دوست او پسركی سیاهپوست است. بنابراین عنوان فیلم به این ارتباط اشاره دارد كه در نهایت به تماس او با ماندلا منجر میشود.
نلسون ماندلا را همه میشناسند، اما جیمز گرگوری دیگر كیست؟
جیمز گرگوری در اواخر دهه 1960 پا به روبنآیلند (جزیرهای كه نلسون ماندلا در آن زندانی بود) گذاشت. او مرد سادهای بود كه هیچ تحصیلاتی نداشت. تنها چیزی كه میخواست آن بود كه به عنوان زندانبان كارش را درست انجام دهد. زیر نظر بیرحمترین عوامل رژیم آپارتاید آموزش دیده بود و با تمام وجود از نظام آپارتاید پشتیبانی میكرد و معتقد بود سیاهان شهروندان درجه دو هستند. شغلی در اداره سانسور دستوپا كرد چون زبان خوسا (زبان بومی زادگاهش) را میدانست و سرانجام ارتباطی روزانه با ماندلا پیدا كرد (كه از دو سال قبل در روبنآیلند بسر میبرد).
او به ماندلا به چشم بدترین تروریست دنیا نگاه میكند، درست همان نظری كه این روزها ما نسبت به اسامه بنلادن داریم. اما از آنجایی كه ماندلا بسیار درخشان و كاریزماتیك است، جیمز آرامآرام به او و عقایدش درباره آفریقای جنوبی آزاد و دموكراتیك علاقهمند میشود.
چرا داستان فیلم هنوز هم تاثیرگذار است؟
زیبایی این داستان در این است كه نشان میدهد چگونه باورهای بنیادی جیمز به واسطه همنشینی با ماندلا دستخوش تغییر میشود. میتوان گفت او به مدرك زنده اندیشههای ماندلا درباره توانایی انسانها برای اصلاح خودشان تبدیل میشود.
این داستان مهمی است كه باید بازگو شود. داستانی كه فقط مختص آفریقای جنوبی نیست و به همه جای دنیا مربوط میشود چون اهمیت آشتی و مسالمت را نشان میدهد، مخصوصا در دنیای امروز كه كشمكشها از هر زمان دیگر بیشتر شده است. زنده ماندن ما در گرو مسالمت است.
میدانید ماندلا بعد از آزادی چقدر با جیمز گرگوری در ارتباط بود؟
تا جایی كه من میدانم آنها دو بار با هم ملاقات كردند. زمانی كه ماندلا از زندان بیرون رفت درواقع شروعی تازه برای آفریقای جنوبی بود. در این زمان پروژه زندگی ماندلا آغاز شد. در عین حال، پروژه زندگی جیمز گرگوری خود ماندلا بود و وقتی ماندلا زندان را ترك كرد برای او هم تلخ بود و هم شیرین. «خداحافظ بافانا» هم یعنی همین.
تحول رابطه میان شخصیتهای اصلی جیمز، گلوریا و ماندلا از نظر شما چگونه است؟
جیمز آدمی معمولی و ساده و یك مرد خانواده است. البته خیلی هم جاهطلب و قصد دارد زندانبان خوبی باشد. ما شاهد ملاقاتهای او با ماندلا هستیم و اینكه چگونه رفتهرفته در عقایدش درباره نظام آپارتاید شك میكند و عوض میشود. این مسئله كشمكشهایی را در خانواده پدید میآورد چون معنیاش این است كه ممكن است كارش و همه چیز را از دست بدهد. آیا او باید از اندیشههای ماندلا درباره آفریقای جنوبی آزاد و دموكراتیك پیروی كند یا به افكار كهنهای كه برای خانوادهاش عزیز بودند، پایبند بماند؟ او در میان این دو دنیا به دو نیم شده است. كسانی كه دشمناش بودهاند، دوستاش شدهاند و دوستاناش دشمن شدهاند.
و گلوریا؟
شاید گلوریا حتی از جیمز هم در مورد ترفیع گرفتن در سیستم زندان جاهطلبتر باشد بنابراین وقتی به نزدیك شدن جیمز به ماندلا پی میبرد، به شدت تحت فشار قرار میگیرد كه به شوهرش وفادار بماند یا به عقایدش درباره تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی. در نهایت، او به شوهرش وفادار میماند و خودش تغییر شكل پیدا میكند.
ماندلا؟
ماندلا، ماندلاست! درباره ماندلا چه میتوانید بگویید؟ اندیشههایش بسیار زیبا و قدرتمند هستند. یكی از بزرگترین چالشهای ساختن این فیلم ارائه تصویر درستی از ماندلا بود؛ چون هر یك از آدمهای روی زمین تصویری از او در ذهن دارد. مردم او را میشناسند، میدانند چگونه صحبت میكند، زبان بدن را چگونه به كار میبرد و اندیشههایش چیست. بنابراین درست تصویر كردن او چالش عظیمی بود.
قبل از این پروژه چقدر درباره آفریقای جنوبی اطلاعات داشتید؟ چگونه تحقیق كردید؟
تحقیق درباره این داستان برای ما به معنی دیدن هر فیلم مستندی درباره آفریقای جنوبی بود كه امكان دیدنش را داشتیم و مخصوصا فیلمهای نلسون ماندلا. برای من دقت و صحت كافی برای واقعی به نظر رسیدن فیلم اهمیت حیاتی داشت. تقریبا شش ماه در آفریقای جنوبی ماندم فقط برای اینكه درباره مردمش تحقیق كنم و سعی كنم بفهمم در دوران آپارتاید اوضاع بر چه منوال بوده. با بسیاری از افراد، از جمله زندانیان سابق، زندانبانان سابق و نظایر آنها مصاحبه كردم و دور و برم پر بود از كتابهای مربوط به آن سرزمین، آنقدر ادامه دادم تا احساس كردم بسیار آماده هستم.
جیمز گرگوری در سال 2003 از دنیا رفت. با خود او ارتباطی داشتی؟
وقتی درگیر پروژه شدم جیمز گرگوری تازه فوت كرده بود، بنابراین متاسفانه نتوانستم با او ملاقات كنم، اما چند بار همسرش گلوریا و دخترش را دیدم. درباره زندگی در روبنآیلند از همسرش پرسیدم و همینطور سوالهایی كه به من در درك نظام آپارتاید كمك كرد. او برای من كمك بزرگی بود.
فیلمبرداری در لوكیشنهایی كه واقعا محل وقوع آن حوادث بودند و كار با بازیگران و سیاهیلشكرهایی كه خودشان در شرایط آپارتاید زندگی كرده بودند، چه حسی داشت؟
احساس میكردم برای آنكه فیلم تا حد ممكن به واقعیت وفادار باشد، باید در لوكیشنهای واقعی فیلمبرداری كنم. باید بگویم بودن در آفریقای جنوبی و كار كردن با عوامل اهل آفریقای جنوبی تجربه شگفتانگیزی بود. این افراد خیلی باتجربه هستند چون فیلمهای بینالمللی بسیاری در آن كشور فیلمبرداری میشوند و علتاش هم آبوهوای مساعد و فصول آنجاست كه شرایط آبوهوایی عكس نیمكره شمالی را دارد. به علاوه با توجه به موضوع فیلم و این واقعیت كه مدت زیادی از وقوع آن حوادث نمیگذشت، مطرح شدن آن مسائل كه هنوز مثل یك زخم باز بود برای بازیگران و عوامل فیلم اهمیت زیادی داشت.
چطور شد كه از جوزف فاینس در گروه بازیگران استفاده كردید؟
در شروع مرحله انتخاب بازیگران چند نام در فهرست داشتیم و جو فاینس در صدر فهرست بود. چند روزی از شروع كار نگذشته بود كه جو به من تلفن زد و گفت میخواهد نقش جیمز گرگوری را بازی كند. قرار ملاقاتی با او گذاشتم. از همان ابتدا پیدا بود كه شخصیت را خوب درك كرده است. جو بازیگری است كه كارش را خیلی خوب بلد است. برای من شور و شوق و انرژی بازیگر خیلی مهم است. جو همه اینها را داشت و شخصیت را درك كرده بود و سن او هم برای بازی در آن نقش مناسب بود. به همین خاطر توانست دگرگونی شخصیت را به شكل متقاعدكنندهای از كار درآورد.
چه عاملی باعث شد دنیس هایزبرت برای نقش نلسون ماندلا مناسب باشد؟
ما واقعا به دنبال بازیگری بودیم كه بتواند هوشمندی و آگاهی ماندلا را تصویر كند. تصویری كه این روزها از ماندلا میبینیم، یك پیرمرد است، اما در داستان ما باید خیلی جوانتر میبود. ما به كسی احتیاج داشتیم كه تغییر سن او را نشان دهد. با دنیس هایزبرت كه برای بازی در نقش ماندلا خیلی آمادگی داشت، مدتی طولانی صحبت كردم. كار بازیگرانی كه میخواهند نقش آدمهای مشهور را بازی كنند معمولا با اضطراب زیادی همراه است؛ چون هر كسی با توجه به آنچه شنیده یا خوانده در مورد نقش آنها پیشفرضهایی دارد. دنیس واقعا بازیگر خوبی است و توانست تصور خودش درباره ماندلا را خوب از كار دربیاورد. لهجه درست و زبان بدنش به نظر من خیلی خوب بود، اما مهمتر از همه، روحیه او را درست نشان داد.
تقریبا سه دهه در این فیلم تصویر شده است. درباره ماندلا در دهههای 1960، 1970 و 1980 چه میدانستید؟
فكر میكنم كمتر كسی در دهه 1960 درباره ماندلا چیزی میدانست و افراد كمی را میتوان پیدا كرد كه بدانند او در آن زمان چگونه بوده، چون در آن دوران پشت میلهها بود، اما البته در دهههای 1970 و 1980 كه تظاهرات بزرگی برای آزادی ماندلا برپا شد، مردم او را شناختند و او به نماد آفریقای جنوبی آزاد و دموكراتیك تبدیل شد. آنچه در داستان زندگی این مرد وجود داشت و بیش از همه من را تحتتاثیر قرار داد این بود كه او بعد از سپری كردن 27 سال پشت میلههای زندان همچنان میتوانست بگوید: «بهخاطر بقای این كشور ما باید همدیگر را ببخشیم و باید همدیگر را درك كنیم. آشتی مهمترین مسئله است».
این خیلی زیباست. اگر او چنین دیدگاهی نداشت، در آفریقای جنوبی جنگ داخلی به راه میافتاد.
نظرتان درباره آفریقای جنوبی امروز و توسعه اجتماعی آن چیست؟
به نظر من اگر ماندلا نبود، آفریقای جنوبی به مكانی كاملا متفاوت تبدیل میشد. مثل معجزه به نظر میرسد كه در چنین لحظهای مردی با شخصیتی همچون او پا به عرصه میگذارد. فكر میكنم امروز آفریقای جنوبی به شدت در راه توسعه و پیشرفت است. ساختن یك كشور آزاد و دموكراتیك هدف بزرگ و سختی است و چند نسل طول میكشد. البته بعد از این همه سال تبعیضنژادی به وجود آمدن مشكلات و پیچیدگیها اجتنابناپذیر است. مردم این كشور حالا دموكراسی دارند، اما نتوانستهاند از فقر خلاص شوند. با این میزان فقر بروز جرم و جنایت اجتنابناپذیر است. دولت آفریقای جنوبی به شدت برای حل مشكلات كشور مبارزه میكند، اما این مشكل فقط مختص آفریقای جنوبی نیست و در تمام آفریقا وجود دارد. تمام این قاره پر است از كشورهای استعمارزده. اگر مدتی را در آفریقای جنوبی بگذرانید، متوجه میشوید كه همه با روحیهای بالا خواهان موفقیت این دموكراسی تازه هستند.
روزنامه كارگزاران ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر، شماره 426 ، سه شنبه،16 بهمن ، 1386
گفتوگو با بازیگران «خداحافظ بافانا»
همه در بند ذهنیت خود هستیم
جوزف فاینس بازیگر نقش جیمز گرگوری
فكر میكنید این داستان امروز چه حرفی برای گفتن دارد؟
به نظر من داستان وضعیت بغرنج بشر را نشان میدهد. اگر به سیری كه نلسون ماندلا طی كرد، نگاه كنیم – نه فقط در فیلم، بلكه در زندگی واقعی – او را سرمشقی مناسب برای زندگی خود مییابیم. او كسی بود كه الهامبخش جیمز گرگوری شد و قالبهای كوچك ذهنی این شخصیت را در هم شكست و بیدارش كرد. به نظرم این درس بزرگی است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، همه ما در بند ذهنیتهای خود هستیم. گاهی اوقات آنچه در نظر ما آزادی یا دموكراسی جلوه میكند، ممكن است از دیدگاه یك نفر دیگر به معنی اسارت باشد. درسی كه از این داستان میگیریم، این است كه به فرهنگهای دیگر از زاویه دید انسانهایی نگاه كنیم كه در آن زندگی میكنند، نه از زاویه دید خودمان.
قبل از این فیلم چقدر درباره آفریقای جنوبی اطلاعات داشتید؟
بیش از آنچه خوانده بودم از آفریقای جنوبی نمیدانستم كه آن هم خیلی زیاد نبود. یادم میآید زمانی كه در لندن بزرگ میشدم، در دهه 1970 بارها از مقابل مكانی به نام خانه آفریقای جنوبی در میدان ترافالگار رد شدم و اسم خودم را در توماری كه برای آزادی آن مرد بزرگ نوشته بودند، امضا كردم و معنی واژه آپارتاید را فهمیدم، اما مسلما در مورد فیلم با خواندن كتابهایی مثل «خداحافظ بافانا» در مورد جیمز گرگوری و «راه طولانی به سوی آزادی» زندگینامه ماندلا و همچنین كتاب بسیار خوب دیگری به نام «بومی رنگ پریده» نوشته مكس دوپریز چشمم به شرایط پیچیده آنجا باز شد. درواقع باید نگاهی به دو، سه قرن پیش بیندازید تا بفهمید آفریقای جنوبی و بهطور كلی آفریقا چطور از نیروهای بیرونی تاثیر پذیرفته است.
چطور برای نقش آماده شدید؟
راههای متعددی وجود داشت. نكته كلیدی برای من این بود كه تا حدودی زبان خوسا را یاد بگیرم. چندین صحنه هست كه جیمز در آن به زبان خوسا صحبت میكند، مخصوصا وقتی او با ماندلا خصوصی صحبت میكند. جیمز اصلا به خاطر تسلط بر آن زبان به زندان منتقل شده بود، بنابراین مجبور بودم آن زبان را بفهمم تا فیلم باورپذیر باشد. چند ماه طول كشید تا این آمادگی را كسب كردم و پیدا كردن لهجه آفریكانر هم یك ماه وقت برد. لهجه و زبان به نظر من خیلی مهم بود. یك مقدار هم جنگ با چوب را یاد گرفتم تا بر این نكته تاكید كنم كه كودكی جیمز از نظر دركی كه از فرهنگهایی غیر از فرهنگ خودش پیدا كرد، مرحلهای مهم در زندگی او محسوب میشد.
***
دایان کروگر بازیگر نقش گلوریا
ملاقاتهای متعدد شما با گلوریا به نظرتان سودمند بود یا مشكلآفرین؟
اینكه توانستم با گلوریا گرگوری واقعی ملاقات كنم واقعا برای من الهامبخش بود. موقع خواندن فیلمنامه فكر میكردم: «چطور میتوانم زنی را تصویر كنم كه در ابتدا نژادپرست بوده؟» به نظرم میآمد جلب همدردی تماشاگر برای این شخصیت كار مشكلی است، اما ملاقات با او واقعا كمكم كرد. معلوم شد چه شخصیت گرم و مهربانی دارد و بعد از تحمل ضایعه وحشتناك از دست دادن دو فرزندش به شدت مذهبی است. از او پرسیدم آیا واقعا باور داشته كه ماندلا تروریست است؟ پاسخ داد: «بله، كاملا» برایم توضیح داد كه تا سال 1976 حتی تلویزیون نداشتند و زنی مثل او تا روز آزادی ماندلا حتی نمیدانست او چه شكلی است. او هرگز اعلامیهای كه در آن از آزادی نوشته باشند، نخوانده بود چون حكومت چنین وانمود میكرد كه این نوع اعلامیهها نوعی تبلیغات كمونیستی هستند. دیدن اینكه او چقدر به فكر خانوادهاش بود و هر چه شوهرش (به عنوان تنها حلقه ارتباط با جهان) به او میگفت را باور میكرد، در پرورش شخصیت خیلی مفید بود.
به نظر شما داستان برای آدمهای امروزی چه دارد؟
این داستان برای من كه اصلیت آلمانی دارم، آشنا به نظر میرسید و خیلی جالب بود چون آنچه در كشور ما اتفاق افتاد به زندگی مردم آفریقای جنوبی بسیار شبیه بود. به نظر من گلوریا از آن نوع افرادی بود كه هر چه شرایط محیطاش اقتضا میكرد را میپذیرفت و هر چه به او گفته میشد را باور میكرد و هرگز حاضر نبود از چهاردیواری خودش قدمی بیرون بگذارد. این خیلی وحشتناك است، اما در بسیاری از كشورها میتواند اتفاق بیفتد و اتفاق میافتد.
قبلا درباره آفریقای جنوبی، تاریخ این كشور، ماندلا و آپارتاید چقدر میدانستید؟
قبل از آنكه فیملنامه به دستم برسد، كمی درباره آن كشور میدانستم چون اولین فیلمم در كیپتاون فیلمبرداری شده بود، اما درباره ماندلا، آپارتاید و اتفاقات آنجا فقط در همان حد میدانستم كه هر كس دیگری هم میتواند از طریق رسانهها بداند.
***
دنیس هایزبرت بازیگر نقش نلسون ماندلا
بازی در نقش مردی به این عظمت دلهرهآور نبود؟
اضطرابآور بود. اول مقداری با این احساس كه آیا لایق این نقش هستم یا نه كلنجار رفتم، اما بعدا به بیله (اوگوست) اعتماد كردم و او هم به من اعتماد كرد. به این ترتیب زود نقش را گرفتم و تمام سعیام را كردم.
رابطه ماندلا با زندانبانش را چگونه میبینید؟
پیش از هر چیز به نظر من این رابطهای بود كه ماندلا میخواست از آن استفاده كند چون میدانست كه در زیر آن یونیفرم یك انسان قرار گرفته است.
قبلا در مورد آفریقای جنوبی، ماندلا و آپارتاید چه میدانستید؟ (هایزبرت آمریكایی و متولد كالیفرنیای شمالی است.)
تحقیقات مفصلی در مورد ماندلا و آفریقای جنوبی انجام دادم، اما تا وقتی كسی به آفریقای جنوبی نرود واقعا چیز زیادی نمیتواند درباره آن كشور بداند. باید بگویم این تجربهای باورنكردنی برای من بود؛ حضور در كشوری كه در مدت 12 سال چنان راه طولانی را پیموده بود و در مواردی از بعضی ایالات آمریكا فراتر رفته بود. با این حال، متاسفانه این كشور هنوز راه درازی در پیش دارد.
برای نقش چطور آماده شدید؟
تا توانستم درباره خود ماندلا تحقیق كردم. به دقت به همه سخنرانیهایش گوش دادم. به نظر من او در سخنرانی كردن چندان عالی نبود؛ اشتباه میكرد. البته هر انسانی دچار خطا میشود اما او چندان استعدادی برای این كار نداشت.
از لحاظ تكنیكی چطور با لهجه آفریقای جنوبی و صدای منحصربهفرد ماندلا كنار آمدید؟
به یك عالمه نوار گوش دادم. من یك مربی بیان خیلی خوب هم دارم. فقط تمرین كردیم و تمرین كردیم و تمرین كردیم.