تبليغاتX
تازه های جهان سینما - اشباح گويا / Goya's Ghosts
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

 

 

روزنامه اعتماد    شنبه، 30 تير 1386 - شماره 1447 صفحه 10

نقدي بر «اشباح گويا»

 

شکست بزرگ

 

افشين ابراهيمي

اين اولين باري نيست که ميلوش فورمن ما را هفت سال منتظر اثر تازه اش مي گذارد. او ده سال قبل هم «مردم عليه لري فلينت» را بعد از يک وقفه هفت ساله ساخت و بازگشتش چنان درخشان بود که تحسين فراوان، جايزه گلدن گلوب و نامزدي اسکار بهترين کارگرداني را برايش به همراه داشت. اما دوران فترت اخير او، با «اشباح گويا» به پايان رسيد... که اي کاش نمي رسيد.

«اشباح گويا» از آن فيلم هاي نمونه يي است که مي تواند در مدارس سينما، به عنوان مثالي از اهميت فيلمنامه تدريس شود. فيلمي است که به بهترين نحو نشان مي دهد کارگردان درخشاني که «کسي بر فراز آشيانه فاخته پريد» و «آمادئوس» را ساخته هم نمي تواند از يک فيلمنامه ضعيف و آشفته، يک فيلم خوب بسازد. «اشباح گويا» نشان مي دهد که ساختار حرفه يي، فيلمبرداري و موسيقي قابل توجه، طراحي صحنه و لباس درخشان و بازيگران مطرح، هيچ يک نمي تواند جاي يک فيلمنامه خوب را بگيرد.

فورمن که هم در «آمادئوس» و هم در «والمونت» تجربه ساخت فيلم درباره تاريخ اروپا را دارد، در «اشباح گويا» به سراغ اسپانياي اواخر قرن هجدهم مي رود. اما آن دو فيلم، فيلمنامه هايي اقتباسي بر اساس آثاري تحسين شده داشتند و اين بار فورمن و کارير فيلمنامه يي اوريجينال نوشته اند که تبديل به ضعف اصلي فيلم شده است.

فرانسيسکو گويا يکي از نقاشان بزرگ تاريخ اسپانيا است. او در دوراني زندگي کرده که شاهد تفتيش عقايد کليساي کاتوليک در کشورش بوده و فتح اسپانيا توسط ناپلئون بناپارت و بعد هم شکست ناپلئون از انگلستان را به چشم ديده است. اما اين دليل نمي شود که نويسندگان سعي کنند همه اين وقايع را در يک فيلمنامه بگنجانند، تعدد و تنوع وقايع فيلمنامه، باعث آشفتگي آن شده است. فيلمي که اسم «گويا» را روي خود دارد، عملاً چيز زيادي درباره او نشان نمي دهد و در نهايت هم تنها يک تصوير مبهم از او باقي مي گذارد. اساساً حرف فيلم معلوم نيست که مي خواهد تفتيش عقايد را محکوم کند، وقايع تاريخي فتح اسپانيا به دست ناپلئون را روايت کند يا اينکه فيلمي تاريخي درباره نقاش بزرگ اسپانيايي باشد.زندگي شخصي و ديدگاه هاي سياسي گويا هرگز در فيلم آشکار نمي شود و ارتباط او با اينًس و همچنين با برادر لورنزو (بعد از بازگشتش از فرانسه) کاملاً مبهم مي ماند. فورمن پيش از اين هم در آثارش از ابهام استفاده موفقي کرده بود (به عنوان مثال در پايان «مرد روي ماه») اما اين بار نتيجه اش فقط سردرگمي بيننده است.

فيلم به قدري از اين شاخه به آن شاخه مي پرد که در نهايت فرصت نمي کند هيچ کدام از شخصيت هايش را به درستي پرداخت کند. در نتيجه بازيگران مطرح فيلم هم چيزي نمي توانند ارائه کنند و بازي آنها هم در سطح باقي مي ماند. البته استلان اسکارسگارد سعي کرده تا حد امکان تصويري تودار و غيرقابل شناخت از گويا ارائه کند که با ابهام و گنگي فيلم ترکيب خوبي ايجاد کرده است، ناتالي پورتمن کاري کرده که معمولاً ستاره هاي طراز اول هاليوود زير بارش نمي روند و اجازه داده در نيمه دوم فيلم تا جايي که مي شده او را کريه و بدمنظر کنند. شايد او فکر مي کرده که همکاري با يکي از گارگردان هاي درخشان اروپايي الاصل ارزش اين از خودگذشتگي را دارد و برايش اعتبار خواهد آورد... که فکر اشتباهي بوده است.

اما بزرگ ترين شکست خورده فيلم خاوير باردم است که نقشش از اسکارسگارد هم طولاني تر و محوري تر بوده است. باردم که تقريباً در تمام فيلم هايش درخشان بوده و به ندرت بازي ضعيفي در کارهايش ديده مي شود، چند سالي است که تلاش مي کند خودش را از قالب «يک بازيگر بزرگ اسپانيايي» بيرون بياورد و «يک بازيگر بزرگ جهاني» شود. او براي کسب اعتبار در فيلم هاي انگليسي زبان، حتي حاضر شد نقشي کوتاه و فرعي را در «جانبي» مايکل مان بپذيرد. با اين روال مي شود بازي در «اشباح گويا» را هم در امتداد همين تلاش او دانست. اما گنگ بودن شخصيت در فيلمنامه باعث شده حتي بازيگري مثل باردم هم از پس اجراي آن برنيايد و يکي از بد ترين بازي هايش را ارائه کند. او در نقش برادر لورنزو به نظر سردرگم مي آيد و نه شخصيت اوليه اش درست مشخص مي شود و نه شخصيت بعد از بازگشتش و طبعاً در اين ميان اصلاً نمي توان فهميد که آيا بالاخره متحول شده است يا نه. البته با توجه به فيلم هاي انگليسي زبان بعدي باردم (مثل «عشق سال هاي وبا»، فيلم اخير برادران کوئن و پروژه سال آينده وودي آلن) مي توان گفت که او به رغم شکست «اشباح گويا» باز هم به هدفش براي تبديل شدن به يک بازيگر جهاني رسيده است.

ضعف فيلمنامه فقط محدود به شخصيت پردازي نمي شود و بي منطقي ها و تناقض هاي آن هم کم نيست. جدا از تناقض هاي رفتاري لورنزو بعد از بازگشت از فرانسه، معلوم نيست که بالاخره کليسا و دادگاه تفتيش عقايد آنقدر قوي و ظالم هستند که به هيچ کس رحم نمي کنند يا آنقدر ناتوان و باگذشت هستند که هيچ کاري با پدرً اينًس ندارند،

در نتيجه مجموع اين عوامل ، «اشباح گويا» نه مي تواند يک نقد تاريخي از تفتيش عقايد ارائه کند، نه شرايط تاريخي اسپانيا را به درستي نشان مي دهد، نه شخصيت و کارهاي گويا را به بيننده معرفي مي کند و نه حتي يک داستان جذاب را تعريف مي کند. تنها نتيجه آن اضافه کردن يک برگ منفي به کارنامه هنري تمام عواملش بوده است.

خوشبختانه فورمن قصد ندارد به يک مرخصي هفت ساله ديگر برود و در حال حاضر دست به کار ساخت فيلم بعدي اش شده و جاي اميدواري هست که با يک ساخته خوب، به دوران اوجش برگردد و خاطره بد «اشباح گويا» را پاک کند.

«اشباح گويا» ، کارگردان؛ ميلوش فورمن، فيلمنامه نويسان؛ ميلوش فورمن و ژان-کلود کارير، بازيگران؛ خاوير باردم، ناتالي پورتمن، استلان اسکارسگارد و رندي کوايد.

ً

 

 

 

 

گفت وگو با کارگردان و بازيگران «اشباح گويا»

 

ما از همان جنايتکاران هستيم

 

ترجمه؛ عطيه الحسيني

فيلم «اشباح گويا» به کارگرداني ميلوش فورمن («پرواز بر فراز آشيانه فاخته» و «آمادئوس») در اواخر قرن هجده ميلادي و اوايل قرن نوزده در اسپانيا اتفاق مي افتد و جزئيات دوره تاريخي تفتيش عقايد و اشغال توسط ناپلئون و شورش مردمي عليه فرانسوي ها را به خوبي به تصوير مي کشد. ايده ساخت اين فيلم سال ها پيش هنگامي که اين کارگردان اهل چک کتابي درباره تفتيش عقايد در اسپانيا را مي خوانده در ذهن او نقش بسته است. در عمق اين پرده هيجان انگيز اتفاقاتي برجسته که در اسپانيا و اروپا در طول دو دهه اتفاق افتاده، جريان دارد. سه شخصيت اصلي اين فيلم تار و پود تغييراتي انقلابي را به هم مي بافند؛ فرانسيسکو گويا نقاش مشهور، اينس بيلباتوئا دوشيزه يي که در سختي گرفتار است و برادر لورنزو کشيش اعتراف گير دوران تفتيش عقايد.




گفت وگو با ميلوش فورمن

از چه زماني ايده ساخت فيلمي که نقش اول آن گويا باشد در ذهن تان نقش گرفته است؟

از خيلي وقت پيش، در دهه 50، هنگامي که کتابي درباره تفتيش عقايد خواندم. آن موقع من در چکسلواکي کمونيست زندگي مي کردم و در کشور من نيز عدالت شباهت زيادي به آن دوره داشت. در دادگاه ها متهمان به رغم بي گناهي شان به چيزهايي که به آنها دستور داده شده بود، اعتراف مي کردند. بعد از اين جريانات، يک بار که به موزه ال پرادو رفته بودم با ديدن تابلوهاي گويا ناگهان فکر ساخت چنين فيلمي به ذهنم خطور کرد.

تطبيق اوضاع آشفته يي که گويا در آن زندگي مي کرد با شرايط کنوني آسان بود؟

پيچيده ترين کار کشف ايده هاي گويا در مورد مسائل گوناگون بود چون در هيچ جايي درباره عقايد سياسي و فلسفي او چيزي نوشته نشده است.

گويا در اين فيلم نقش دوم است و برادر لورنزو نقش اول، آيا شما همين قصد را داشتيد؟

حقيقتاً من نمي دانم نقش اول فيلمم چه کسي است. از طرف ديگر لورنزو و گويا کساني هستند که بار روشنفکري داستان را به دوش مي کشند. اما شخصيتي که حقيقتاً بهترين ارتباط را با داستان مي گيرد اينس (ناتالي پورتمن) است.

اين درست است که شما با ديدن عکس ناتالي پورتمن روي يک مجله مد، او را انتخاب کرديد؟

البته که درست است. وقتي عکس او را ديدم تعجب کردم و باورم نشد، چون چهره ناتالي شباهت خيلي زيادي به چهره دختري دارد که قرن ها پيش گويا در نقاشي هايش کشيده.

بدون شک شما درباره همه کساني که بر کشور ما حکومت کرده اند مانند پادشاهان، مفتشان عقايد و تجاوزگران فرانسوي تحقيق کرده ايد. به نظر مي آيد که نکات منفي آنها را کمتر نشان داده ايد.

حقيقت اين است که گويا آدمي ترسو بوده، البته من هرگز منظورم اين نيست که او آثارش را از سر ترس خلق کرده است. اما بايد خدا را شکر کنيم که او در مقابل تفتيش عقايد مقاومت نکرده است وگرنه ما امروز نمي توانستيم تابلوهاي او را تحسين کنيم.

---

گفت وگو با خاوير باردم

خاوير باردم، بازيگر 37 ساله اسپانيايي، در «اشباح گويا» نقش کشيشي را بازي مي کند که در دوران تفتيش عقايد مشتاق است در مورد هر چيز غيرقابل اعترافي اعتراف بگيرد.

پس از اينکه با بازي در فيلم «درياي درون» به رامون سامپدرو جاني دوباره داديد چه شد که از ميان پيشنهادهاي زيادي که به شما شده بود، اشباح گويا را انتخاب کرديد؟

يک سال قبل از بازي در اين فيلم من با ميلوش فورمن در مادريد آشنا شدم، او مي خواست مرا بشناسد و با من درباره اين پروژه صحبت کرد. مدتي بعد در سويل به طور جدي داستان را مطرح کرد و من هم گفتم بازي در نقش گويا باعث افتخار من است.

بنابراين شما مي خواستيد اين نقاش بزرگ را از نو زنده کنيد؟

بله. به طور منطقي من اسپانيايي بودم و صورت درشتي دارم و گويا نيز مردي درشت هيکل بوده. وقتي به من گفتند که تو در نقش کشيش هستي متعجب شدم ولي پاسخم مثبت بود چون من مجذوب شخصيت فورمن شده بودم.

حتماً فورمن هم گفت که شما هم يک بازيگر خارق العاده هستيد؟

نمي دانم که گفت يا نه. من اغلب اوقات شانس اين را داشته ام که با کارگردانان زيادي آشنا شوم و با همه آنها رابطه خوبي داشتم. کار کردن با ميلوش مثل رفتن به تعطيلات بود چون او سختي و جديت را از همه امور برمي داشت.

چه درسي از اين کارگردان چک گرفتيد؟

او ياد مي دهد که شيوه خودت را اجرا کني، چيزي که همچنين با کار کردن با بازيگراني از کشورهاي مختلف و تکنيک هاي متفاوت مي توان ياد گرفت.

شخصيت لورنزو، از يک بازجوي مرتجع و متعصب به يک انقلابي تغيير مي يابد. چه چيز باعث شد که با اين نقش ها راحت باشي؟

هر دو شخصيت تحت تاثير رژيم هاي استبدادي بودند با يک تفکر واحد. شرايط دوره تفتيش عقايد نيز مانند انقلاب فرانسه بود؛ گروه هاي مختلف با ايده هاي مخالف يکديگر، ناديده گرفتن افراد، تجاوز به حقوق و سرکوب آنها. با شخصيت لورنزوي انقلابي خيلي احساس راحتي مي کردم چون به شخصيت واقعي خودم خيلي نزديک بود. همچنين بازي در نقش يک بازجو را خيلي دوست داشتم.

بعد از اينکه خود را در فضاي اسپانياي قرن هجده غرق کرديد، چه چيزي ياد گرفتيد؟

من براي اينکه وقايع آن سال ها را بهتر درک کنم کتاب هاي زيادي خواندم. برداشت من اين بود که اسپانيا در طول مدت زيادي رسانه فرهنگي نفرت و کينه بوده و در شمار کشورهايي بوده که افکار روشنفکرانه مردم در نطفه خفه شده ، زيرا هميشه کسي حاکم بوده که سعي در قطع ريشه هاي آنها داشته است. اما به نظر من ذهنيت بشر در مقايسه با دوران تفتيش عقايد تفاوتي نکرده است، تنها از نظر تئوري فرق کرده اما در نگاهي واقع بينانه ما همان جنايتکاران قرون گذشته هستيم و شواهد زيادي مانند زندان گوانتانامو براي اين ادعا کافي است. با نام ايده آل هاي مان کشتن را ادامه مي دهيم با اين بهانه که کساني که ما مي کشيم مخالف آزادي هستند. دنياي امروز نيز طبق همان ايده ها اداره مي شود. فضاي دوره زندگي گويا به گذشته هاي خيلي دور تعلق ندارد.

اسم شما در پروژه هايي از مارتين اسکورسيزي و وودي آلن ديده شده. اين موضوع تا چه حد حقيقت دارد؟

نمي دانم که چه برنامه يي دارم. در مورد اسکورسيزي که شايعه است اما در مورد کار با آلن در حال قطعي شدن است.

پيشنهادي در اسپانيا نداشتيد؟

دقيقاً نمي دانم که پيشنهادي هست يا نه. من دنبال کار خارج از اسپانيا نيستم و کار داخل کشور خودم برايم جالب تر است و فيلم هاي کمي با زبان خودم بازي کرده ام. احساس مي کنم هنوز به عنوان يک بازيگر بالغ نشده ام. اين طور نيست؟

من نه در مورد بازي هاي شما و نه در مورد شخصيت شما، اين طور فکر نمي کنم. طبق نظرسنجي که انجام شده، شما را به عنوان يکي از بهترين بازيگران اروپا مي شناسند.

من از اينکه درباره من خوب صحبت شود خوشحال مي شوم اما چيزي که بيشتر براي من اهميت دارد قضاوت عادلانه است که نه من را اميدوار مي کند و نه دلسرد.

---

 



شما در اين فيلم در نقش يک نقاش هستيد، آيا شما نقاشي يا طراحي مي کنيد؟

وقتي بچه بودم نقاشي مي کردم. اما ادامه ندادم تا اينکه براي بازي در اين نقش آموزش هايي ديدم. الان هم يک چيزهايي ياد گرفتم اما هنوز براي اينکه من را يک نقاش بنامند خيلي فاصله دارم.

شما از قبل با گويا آشنايي داشتيد؟

بله، خيلي. من ساعت ها در موزه ال پرادو در مادريد آثار اين نقاش را تماشا کرده ام. قبل از اين نقش در اين فيلم، گويا يکي از نقاشان محبوب من به حساب مي آمد.

براي شناخت اين نقاش چه کرديد؟

وقتي قرار است نقش شخصيتي واقعي را بازي کني اولين کاري که بايد انجام داد اين است که فراموش کني که آيا مي تواني رل آن شخصيت را همان طور که بوده بازي کني يا نه. در يک فيلم يک ساعت و نيمه نمي توان عمق شخصيت نابغه يي چون گويا را نشان داد، تنها چيزي که مي توان نشان داد قطعه هاي کوچک ذهني و نگاهي گذرا به زندگي او است. خواندن کتابي درباره گويا براي من خيلي خوب بود، اين کتاب فضايي که او در آن زندگي مي کرده را به خوبي بيان کرده بود. اما حقيقتاً بهترين راه براي شناخت او نگاه به نقاشي هاي او است. در آثار او مي توان مهمترين علاقه او به بشريت و زندگي را ديد. در اوايل فيلم مي توان فکر کرد که او يک نابغه معصوم است و اگر به شخصيت هاي تابلوهاي او دقت کنيد نگاه شگفت انگيز آنها به زندگي را خواهيد ديد. با ديدن نقاشي هاي او فوراً متوجه خواهيد شد که او به اموري روي بوم جان مي بخشد که متاثر از آنها است. اولين تابلوهاي او با نام نقاشي هاي سياه يک پرش بزرگ است. من هم دلم مي خواهد که آنها را نقاشي کنم زيرا اين همان چيزي است که وجود داشته.

بيدر ابتداي فيلم گويا در حال کشيدن مجموعه کاپريس (لس کاپريچوس) است که در ارتباط با موضوع تفتيش عقايد است. به نظر من اين آثار نشان دهنده اين نبوغي نيست که از آن صحبت مي کنيم.

معصوميت براي کار او بهترين چيز است اما در همين حال اتفاقاتي که در اطراف او مي افتد در آثار او مشاهده مي شود. مجموعه کاپريس هنوز هم نکات طنزي دارد.

هنگامي که با بازي در يک فيلم از شما تعريف و تمجيد شود، چه حسي داريد؟

بيش از هر چيزي بستگي به موضوع دارد و اينکه چطور آن را به پايان رسانده باشي چون من دوست ندارم در يک نقش تکرار شوم. به همين دليل به راحتي بدون وابستگي و صميميت به هر پروژه بزرگي وارد مي شوم. همچنين بايد ترکيب و اتحاد با فيلمنامه، کارگردان و گروه بازيگران را فراموش کني. گاهي اوقات با وجود کارگرداني که براي اولين بار فيلم مي سازد با يک فيلمنامه نه چندان جالب، مي بينم که براي بازي کردن خيلي انرژي دارم و حرف هاي زيادي براي گفتن. بنابراين شرکت کردن در بيشتر فيلم ها براي من جذابيت دارد و اگر فيلمنامه يي براي من جذاب نباشد به کارگردان اعتراف مي کنم که فيلمنامه مي تواند مهيج تر از اين باشد و اين موضوع مرا جذب نمي کند.

آيا به نظر شما فيلم اشباح گويا فيلمي مخالف عدم مدارا است؟

دقيقاً. درباره جاه طلبي وحشتناک کساني است که ارزش هاي خود را به ديگران تحميل مي کنند و اينکه ديگران بايد آنچه باشند که آنها هستند.

کار با ميلوش فورمن به نظرتان چطور بود؟

عالي. درباره روان شناسي شخصيت ها و نقش ها بيش از حد صحبت نمي کرد. مستقيماً مي رفت سر اصل مطلب که آن هم ايفاي نقش بود، يک کار فيزيکي.