روزنامه كارگزاران ، شماره 447 ، دوشنبه،13 اسفند ، 1386 ، صفحه 11
گفتوگو با مایكلی کارگردان فیلم «خوشبین»
محال است سیاستمدار نباشید
امی رافائل /ترجمه: شادی شریفیان: فیلم «خوشبین» مایك لی یكی از جنجالیترین آثار هفته اخیر بود كه موفق شد جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره برلین 2008 را از آن خود كند. این گفتوگو با كارگردان نشان میدهد كه این فیلم چرا برنده جایزه شد و چرا بدبینی گاهی اوقات میتواند نتایج مثبتی داشته باشد.
چند بار اولی كه «مایك لی» را دیدم، دقیقا نمیدانستم راجع به او چگونه باید قضاوت كنم. او عمیقا درونگرا بود و گاهی تدافعی. اما حالا بعد از دو سال همكاری مشترك روی یك كتاب متوجه شدهام كه در حقیقت او یك همنشین باز، خونگرم و خوب و یك داستانسرای عالی است. به بعضی مسائل خندهدار علاقه دارد، بهتر است كه همیشه مرتب باشی و در مواقع لزوم نادانیات را بپذیری، زیرا او بهخوبی میداند كه در چه زمانی رك صحبت میكنی. او میتواند كاملا روراست و در عین حال بهطور باورنكردنی علاقهمند باشد. این رفتار او را بهخصوص در مورد بازیگران و همكارانی میبینید كه با آنها كار كرده است. او حس شوخطبعی خشك خاص خود را دارد و بعضی مواقع برای فرار از خندههای نیشدار، تظاهر به كجخلقی میكند. من یك چیز را در مورد رفتار او فهمیدهام كه وقتی میگوید: «این سوال بدون جواب است.» از سختگیریهایش قبل از آنكه از ركگویی خود عذرخواهی كند خواهد كاست.
یكبار همدیگر را در دفتر او در «سوهو» ملاقات كردیم و من متعجب شدم از اینكه شنیدم او كمی عصبی است: این اولینبار است كه او آشكارا و در نظر عموم در مورد فیلم جدیدش «خوشبین» صحبت كرده است. لی بارها به موضوعهای مشابه بازمیگردد (كه چگونه روابط از هم میپاشند، كه بچه داشته باشی یا نه، رازهای خانوادگی) و اغلب سخن ژان رنوار را نقل میكند كه همه فیلمسازان در تمام عمرشان فقط یك فیلم را میسازند. همچنین دلیل میآورد كه هر كدام از فیلمهایش با دیگری متفاوت است بهرغم تفاوت فاحش بین «همه یا هیچ» و «واژگون» یا «عریان» و «رازها و دروغها» هیچگاه تفاوتی واضحتر از آنچه بین دو فیلم «ورا دریك» و «خوشبین» میبینید، وجود نداشته است. این فیلم احتمالا بیش از همه به «دختران كارمند» شبیه است، داستان دو دوست دانشگاهی قدیمی كه پس از 10 سال دوباره همدیگر را میبینند. لی چندان مطمئن نیست. «هر دو فیلم از یك نظر با یكدیگر مشترك هستند: كاراكترهای اصلی زن در هر دو فیلم تقریبا همسن هستند و 30 سال دارند.»
تحسینكنندگان فیلم «خوشبین» این فیلم را یك حركت شجاعانه و جسورانه در نظر گرفتهاند كه از توطئهچینی به نفع بازیگرانش پرهیز میكند. درست مثل «پاپی» معلم دبستان 30ساله، كه نقش او را «سالی هاوكینز» با قدرت تمام بازی كرده است و چنان در كانون صحنه قرار گرفته كه میتوان او را بهتر از «دیوید تیولیس» در فیلم «عریان» دانست. احتمالا به این علت كه این اثر او بسیار با آنچه از لی انتظار میرود (مثلا با «ورا دریك»، داستان یك قابله كه در سال 1950 بهطور غیرقانونی کار میکند و جزئیات داستان آن بهطور دقیق پرداخت شدهاست) متفاوت است، آوردن توضیحی برای فیلم «خوشبین» كار آسانی نیست. مختصر بگویم، داستان در مورد دو زن جوان است كه با یكدیگر زندگی میكنند، زندگی خوبی دارند، در زندگی به دنبال عشق هستند و همگام با زندگی پیش میروند. در صحنههای آغاز فیلم پاپی را میبینیم كه در لندن مشغول دوچرخهسواری است، باد در موهای او پیچیده و بر صورتش لبخندی نقش بسته است. نگاه سادهانگارانه او به زندگی كمكم پیچیدهتر میشود و بیش از همه در زمانی كه او از اسكات (با بازی فوقالعاده ادی مارسان) كه مدام در مورد نژادپرستان نظریه توطئه مطرح میكند، در شمال لندن درس رانندگی میگیرد.
«خوشبین» یك فیلم درخشان و خندهدار است، گرچه همانطور كه خود لی هم میگوید، یك بخش درونی آن پنهان است.
من در مورد اینكه آیا «خوشبین» یك نامه عاشقانه به جوانی، پاپی و لندن است از او سوال كردم: «مطمئنا این فیلم یك نامه عاشقانه به جوانی و پاپی است. اما فكر نمیكنم این فیلم اختصاصا یك نامه عاشقانه به لندن باشد. در حقیقت من از دیدن یك آگهی كه در مطبوعات بینالمللی چاپ شده بود، ناراحت شدم. در این آگهی نوشته بود كه فیلم در مورد معلمهای مدرسه شمال لندن است. این یك مطلب انحرافی خندهدار است. پاپی میتوانست هر جای دیگری كار كند.
به نظر من این فیلم پراحساسی در مورد زندگی شهری است و مسلما در مورد عشق و روابط دوستی بحث میكند.
«خوشبین» فیلمی است كه تدریجا باید آن را فهمید درست مثل پاپی گشادهرو، بخشنده و دلواپس، اما در عین حال بینظم و خندهدار: او ممكن است شخصیت پیچیدهای داشته باشد اما كاملا در مركز توجه فیلم قرار دارد.»
لی همیشه در زمان ساخت فیلمهایش دوران سخت را پشت سر میگذارد و همیشه هم به دوستانش میگوید: «این آخرین فیلم است. دفعه بعدی وجود ندارد.» اما فیلم آخر او چالشی بزرگتر از همیشه بود. «من با یك نوع احساس خاص كار را شروع كردم اما كاملا به آنچه كه قرار بود در پایان به آن برسم، واقف نبودم. هنوز هم صحبت كردن در این مورد برای من مشكل است و از آن طفره میروم. امیدوارم سیاه و سفید نباشد. امیدوارم آن روزی را ببینند كه من دیگر كار نكنم.»
تنها روشی كه لی كار میكند (خیلی ساده بدون مقدمهچینی صحنهای را مجسم میكند سپس آن را تمرین میكنند و بعد كار فیلمبرداری شروع میشود) این است كه نهتنها بازیگران بلكه حتی كارگردانان را هم به مبارزه میطلبد. اكنون به نظر او این تمرینات كاری پرزحمت و بیرحمانه بودهاند. حتی لحظاتی بود كه او فكر میكرده این ممكن است آخرین فیلم او باشد. سپس كار فیلمبرداری آغاز شد و او دوباره جان گرفت. لی از اینكه هر روز صبح ساعت 5 از خواب بیدار شود، خوشحال و راضی بود. او میگوید: «من فیلمسازی را دوست دارم.»
لی در جشنوارهها
روز سهشنبه فیلم «خوشبین» برای اولینبار در جشنواره فیلم برلین نمایش داده شد. لی میگوید: «فیلم به موفقیت قابلتوجهی دست یافت.» بازتاب آن بهخصوص در مطبوعات بینالمللی و هالیوودی شگفتانگیز بود.» این فیلم یك تجربه هیجانانگیز و غیرقابل وصف بود. لی قبلا هم با فیلمهای «در این ضمن» و «زندگی شیرین است». در جشنواره برلین حضور داشته اما هیچكدام از این فیلمها در بخش مسابقه نبوده است. او همچنین برنده جایزه نخل طلا (برای فیلم «رازها و دروغها» و شیر طلایی جشنواره و نیز (برای فیلم «ورا دریك») شده است. اضافه بر اینكه جایزه خرس طلای برلین باعث شد او تنها كارگردان زندهای باشد كه جایزه هر سه جشنواره اصلی اروپا را برده است. غیر از او فقط رابرت آلتمن، میكل آنجلو آنتونیونی و آنری ژرژ كلوزو این موفقیت را كسب كردهاند.
در سال 2004 لی امیدوار بود فیلم «ورا دریك» به جشنواره كن راه پیدا كند اما اینطور شد. كارگردان هنری جشنواره آنقدر لی را معطل كرد كه او كاملا ناامید شد و فیلم را به ونیز برد و در آنجا برنده جایزه شد. آیا او به كن بازمیگردد؟ لی شانههایش را بالا میاندازد و میگوید «اگر قرار است برای كن آنقدر معطل شوم آن وقت است كه میگویم نه. میدانیم كه خیلیها بدرفتاری كردند یا حداقل اینطور به نظر رسید، اما خوب، زندگی همچنان ادامه دارد.»
لی یك مرد جشنوارهای منظم و آرزومند است. اولین فیلم او «لحظات توخالی»، برنده جایزه پلنگ طلایی جشنواره لوكارنو در سال 1972 شد. «بسیاری از جشنوارهها مهیج هستند و شركت كردن در آنها تفریح بزرگی است. یكی از جشنوارههای مورد علاقه من، جشنواره سارایوو است كه بسیار دوستانه و صمیمی برگزار میشود. این جشنواره از زمان محاصره در دهه 90 شروع به كار كرد، یعنی زمانی كه در جشنواره فیلمهایی در مورد موضوعات قاچاق به نمایش میگذاشتند تا در جشنواره تاثیر مثبت داشته باشد. من هر از چندگاهی به آنجا میروم. جشنواره hof در آلمان هم یك جشنواره غیرقابل توصیف است كه به تشویق مخاطبان جوان و دانشجویان سینما میپردازد. غذا در آنجا خیلی ساده است و مسائل جدی و زیادی برای بحث وجود دارد. بحث به فیلمها مربوط میشود و نه مزخرفاتی كه دوروبر آنها میبینید. اما در عین حال، ما آنقدرها هم تافته جدا بافته نیستیم، ما در حرفه نمایش هستیم. ما فیلم میسازیم. كسانی كه از پرداختن به حواشی گلهمند هستند باید این مطلب را مدنظر داشته باشند كه مسئله سرگرم كردن مردم است و باید كاری كرد كه آنها به دیدن فیلم ترغیبشوند.»
لی در سیاست
گرچه او مثل همكار خود كن لوچ خیلی در خط سیاست نیست، اما فیلمهای لی مربوط به دوره و عصر خاصی است. فیلم «در این ضمن» را در نظر بگیرید؛ این فیلم كه در سال 1984 ساخته شده، بیگانگی و كسالت جوانان بیكار عصر مارگارت تاچر را به خوبی میرساند. حضور سیاست در زندگی شخصی از مسائل مورد علاقه لی است. «خوشبین» از این نظر فیلمی سیاسی است كه درباره زندگی روزمره ماست. گذشته از آن، پاپی در این فیلم متخصص آموزش و پرورش است و مسوولیت معلمی را برعهده میگیرد.
ارزشها و مقولات سیاسی از مضامین مستتر فیلم هستند. «آیا او خودش را یك سیاستمدار میداند؟ راستش نمیتوانید اهل سیاست نباشید. درست مثل این است كه بپرسی آیا من در نظر خودم یك انسان هستم یا نه.»
لی و منابع الهامش
لی بین فیلمهایی كه میسازد، كتاب میخواند، فیلم میبیند، به گالریهای مختلف میرود و در لندن گشت و گذار میكند. بنا به گفته او هیچ بهانهای برای خسته شدن و كسل شدن نیست. او رئیس جلسه مدرسه سینما در لندن است، البته در آنجا تدریس هم میكند. او طی سالهای دهه 60 آنجا دانشجو بود. او روی صحنه، در فیلم و در خیابان با وسواس زیادی به مردم نگاه میكند. «وقتی در خیابان راه میروم ناگهان متوجه كسانی میشوم كه چون من به آنها نگاه كردهام، آزردهخاطر شدهاند. اكثر اوقات كه بیرون میروم سعی میكنم همهچیز را به خاطر بسپارم. این كار بخشی از شادی زندگی است. البته منظورم این نیست كه همهچیز شگفتانگیز است. همه میدانند كه دیدگاه من در مورد دنیا كمی (و البته نه خیلی زیاد) بدبینانه است.»
اگر او مجبور به جمعبندی باشد، تئاتر را بیشتر از سینما رو به زوال میبیند؛ اما هنوز هم این دو (سینما و تئاتر) موجب خوشحالی او هستند. «من از دیدن استعدادهای جوان واقعا شگفتزده هستم. وقتی كه 40 سال در این كار باشی، مسلما بعضی مسائل تازگی خود را از دست میدهند، اما ما بازیگران پراستعداد جوانی هم در این كشور داریم. مشكل اینجاست كه تعداد زیادی از این جوانان فرصت شكوفا كردن استعدادهایشان را ندارند. در حقیقت از آن چیزهایی است كه به من نیرو میبخشد؛ اینكه به بازیگران فرصت بهترین بازی داده شود.» از بهترین فیلمهایی كه او اخیرا تماشا كرده است میتوان به «هوس، هشدار» و «پیرمردها وطن ندارند» اشاره كرد. او میگوید: «من احترام خاصی برای انگ لی قائلم. فیلم او فوقالعاده بود. من اخیرا به نیویورك رفته بودم و متوجه شدم این فیلم در آمریكا سروصدای زیادی به پا كرده است. همچنین من كار برادران كوئن را تحسین میكنم و فیلم اخیر آنها هم از این قاعده مستثنا نیست. روشی كه آنها با زندگیای كه خیلی سریعتر از ما پیش میرود، یعنی حواشی داستان مركزی آنها، در پیش میگیرند را خیلی دوست دارم. واقعا تكاندهنده است.»
لی و حرفهاش
مایك لی این هفته بازنشسته میشود. طبیعتا او این مسئله را یك رویداد مهم تاریخی به حساب میآورد. اتفاقا دو مجموعه از آثار او این هفته به بازار میآید. انتشار كاتالوگ قبلی با وجود حقوق كپیرایت پیچیده بیش از آنكه او امیدوار بود به درازا انجامید. مشكل میتوان كارگردانی كه از تماشای فیلمهای خودش هم لذت میبرد را وادار كرد كه یكی از بهترینهای آنها را انتخاب كند. او میگوید: «چگونه میتوانید انتظار داشته باشید كه دیگران از فیلمهای شما لذت ببرند در حالیكه خودتان از آن راضی نیستید؟» به جای آن، از او پرسیدم كه حالا و در سن 65 سالگی به حرفهاش طی سالهای گذشته چگونه نگاه میكند؟ گفت: «من واقعا خوششانس بودهام كه این امكان را داشتهام كه به آنچه كه دوست داشتهام بپردازم و در كل همانطور بوده كه میخواستهام. من همهجور انتخابی كردهام. از 18فیلم بلند من گرفته تا 20 نمایشنامه عجیب و غریب و آثار كوچك دیگر.» دستی به ریش خود میكشد و ادامه میدهد: «افراد زیادی را میشناسم كه این آزادی عمل را نداشتهاند. درست است كه من تا به حال مصالحه نكردهام اما شما میتوانید به هراندازه كه میخواهید اینگونه رفتار كنید و این به آن معنی نیست كه كارتان را متوقف كنید. بسیاری از فیلمسازان مستعد این كار را نمیكنند.»
لی در بازنشستگی
وقتی لی مشغول ساختن فیلم «خوشبین» بود، گاهی حس میكرد كه زیادی پیر شده است و حالا سوال این است. چند فیلم مانده كه نساختهای؟ «این واقعا از آن سوالهایی است كه جوابی ندارد. چند سال دیگر ممكن است به این زندگی ادامه بدهم. شاید تا آخر سال مرده باشم. از طرف دیگر، شاید چند فیلم دیگر بسازم. خیلی سخت است كه بخواهی بگویی كی بازنشسته میشوی. اما به عقیده من وقتی كسی هنوز هم در زمان بازنشستگی میتواند و دوست دارد كه كار كند، پس این حرف مسخره است كه باید حتما بازنشسته شود. من كسانی را دیدهام كه همسن یا حتی جوانتر از من بودهاند و به نظرم پیرتر آمدهاند. اغلب فراموش میكنم 65 سال دارم. من احساس پیری نمیكنم؛ به جز اوقاتی كه مشغول تمرین فیلمها هستم و خسته میشوم!»
منبع: گاردین
درباره تازهترین فیلم مایک لی
جهان زیبای خانم معلم
سیدحسام فروزان: پاپی (سالی هاوکینز) معلم دبستانی در لندن است؛ او 30 سال دارد، همیشه لبخند میزند و دید شگفتانگیزی نسبت به زندگی دارد. پاپی شغل و دوستان و آزادیاش را دوست دارد. فیلم تازه مایک لی زندگی او را در طول چند هفته از فصل بهار دنبال میکند؛ در زمانی که دارد رانندگی یاد میگیرد و ماجرای رمانتیک تازهای را از سر میگذراند. فیلم تازه مایک لی در کمال شگفتی منتقدان از فضای تلخ فیلمهای اخیرش فاصله میگیرد و قابلیتهای تازهای از این کارگردان کهنهکار را نمایان میسازد. «ورا دریک» فیلم قبلی او درام تلخی بود درباره سقط جنین اما «خوشبین» کمدی سرخوشانهای است درباره جهان زیبای یک خانم معلم انگلیسی؛ کمدی پرمایهای که تکههایی لذتبخش از زندگی را نشانمان میدهد.
مایک لی، فیلمساز 65 ساله انگلیسی، پس از حدود چهارسال که از فیلم قبلیاش درام تیره و تار «ورا دریک» میگذرد فیلمی میسازد که احتمالا لطیفترین فیلم کارنامهاش نامیده خواهد شد. مایک لی هم مانند بسیاری از کارگردانان انگلیسی پس از فارغالتحصیل شدن از آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک کارش را با تئاترهای شکسپیری شروع کرده و سپس به تلویزیون رفته. برای فیلم رازها و دروغها جایزه «بفتا» را برد و «ورا دریک» هم نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد.
فیلمهای مایک لی را اغلب با آثار کن لوچ مقایسه میکنند چرا که او هم مانند لوچ سینمایی مملو از رئالیسم اجتماعی دارد که روی زندگی روزمره مردمان عادی تمرکز میکند. بیشتر فیلمهای او در فضای از بین رفتن فرهنگ شهری و دورافتادگی حومه شهرها میگذرد. او معمولا بدون فیلمنامه، با یک فرضیه شروع میکند و میگذارد ایدههای داستانی گسترش یابند و با بداههپردازی بازیگرانی که باید کاراکترشان را بسط دهند فیلم را به پیش میبرد.
«خوشبین» فضای بصری درخشانی دارد آنقدر که شاید به عنوان یکی از بهترین ساختههای انگلیسی مایک لی شناخته شود. فیلم هنوز به صورت سراسری اکران نشده و قرار است از ماه آوریل در انگلستان نمایش را آغاز کند. فیلم تا اینجا فقط چند نمایش در جشنواره برلین و چندتایی هم در جشنواره دوبلین داشته. فیلم با استقبال منتقدان و تماشاگران روبهرو شد و سالی هاوکینز، بازیگر نقش اول فیلم، در جشنواره برلین جایزه مهم «خرس نقرهای» را از آن خود کرد. حالا باید منتظر ماند و دید که در اکران جهانیاش تا چه حد مورد توجه تماشاگران قرارمیگیرد.
«خوشبین» فیلمی است سرشار از شوخیهای بامزه در فضای مدرسهای و نشان دادن روشهای تدریس مختلفی که یک معلم سرحال میتواند بهکار ببرد. اینطور که معلوم است، سر صحنه فیلمبرداری هم فضای سرخوشانهای مانند فضای خود فیلم جریان داشته که فیلم خوب از کار درآمده. به قول یکی از هواداران مایک لی هر وقت او را شاد و شنگول با یک لیوان چای سر صحنه دیدید بدانید که فیلم خوبی در پیش دارد.
دوستداران سینما تا پیش از این با نام سالی هاوکینز آشنا نبودند؛ بازیگر بریتانیایی که در پنج سال اخیر بهطور مداوم کار کرده است و پیش از این فیلم در دو فیلم دیگر مایک لی یعنی «همه یا هیچ » و «ورا دریک» نقشهایی داشته است. بازی در سریال انگلیسی که از کارهای جین آستین اقتباس شده بود یکی از آخرین کارهای هاوکینز است. او همچنین در نقش نامزد سرخوش کالین فارل در تازهترین فیلم اكران شده وودی آلن، «رویای کاساندرا»، به ایفای نقش پرداخته. شخصیتی که سالی هاوکینز نقشاش را بازی میکند از آن کاراکترهای بامزهای است که ممکن است تا سالها در خاطر سینمادوستان بماند.
شخصیتی شبیه به «آملی پولن» که جهان فکری خاصی دارد و زیبایی و رنگ و سادگی در زندگیاش بیش از دیگران به چشم میخورد. پاپی هم مثل آملی دلش میخواهد هر روز باعث خوشحالی آدمهایی که میبیند شود تا شاید آنها هم بفهمند که زندگی چقدر میتواند شگفتانگیز و دوستداشتنی باشد. شخصیتی که با لباسهای رنگی و جواهرات اجق وجق پوشانده شده است، از آن موجوداتی است که شادابی بیپایانشان میتواند حسابی باعث خشمگین شدن آدمهای عنقی شود که معمولا در فیلمهای مایک لی حضور دارند.
فیلم «خوشبین» را میتوان به نوعی نسخه انگلیسی «آنی هال » وودی آلن دانست چرا که نشانههایی از شباهت سبک فیلم به فیلمهای وودی آلن در آن دیده میشود. شخصیتپردازی فیلم خوب و موثر از کار درآمده. تماشاگرانی که تا پیش از این فضای کارهای مایک لی را دوست نداشتند میتوانند مطمئن باشند که ساعات خوشی را در سالن سینما خواهند گذراند. زمان فیلم چیزی حدود 118 دقیقه است که اگر فیلم جذابیت خودش را حفظ نکند برای تماشاگران بیحوصله امروزی زمان زیادی است. فیلم از جایی شروع میشود که پاپی سرخوشانه در خیابانهای لندن دوچرخهسواری میکند و ناگهان کتابفروشی تازهای را کشف میکند. مایک لی در صحنههای ابتدایی فیلم انرژی زیادی روی سالی هاوکینز گذاشته چرا که فیلم باید جذابیت ایجاد میکرده وگرنه هنوز شروع نشده از پا میافتاد. خوشبختانه بازیگر جوان فیلم از عهده این نقش دشوار برمیآید و بار فیلم را به تنهایی به دوش میکشد.
اگر بخواهیم داستان فیلم را تعریف کنیم چیزی به جز همین چند خط که گفتیم نمیشود گفت. فیلم از نوع فیلمهای داستانی پرفراز و نشیب نیست. «خوشبین» تنها تصاویری است جذاب از معلمی خلاق و دوستداشتنی در محیط کار و بین دوستانش در خانه. همین برای لذت بردن کافی است. موسیقی فیلم توی ذوق نمیزند و در کنار صحنههای لذتبخش فیلم حس فانتزی و سرخوشانه «خوشبین» را بیشتر میکند.
خوشبین (Happy-Go- Lucky) محصول 2008- انگلستان/ کارگردان: مایکلی/ بازیگران: سالی هاوکینز، آلکسیس زگرمن، آندرهآ رایزبورو، ساموئل روکین، ادی مارسان/ مدیر فیلمبرداری: دیک پوپ/ تدوین: جیم کلارک / طراحی صحنه: پاتریک ولف، دنیس اشنگ/ موسیقی: گری یرشون/ زمان: 118دقیقه
مایک لی؛ رازها و دروغها
به من بگو دارم خواب میبینم
مُحسن آزرم: «مایک لی»، یکبار، در یکی از مُصاحبههایش، گفته بود که سینما را نمیشود [و درواقع، نباید] چیزی جُدا از «زندگی» دانست و اساساً فیلمهایی دیدنی از آب درمیآیند که این «زندگی» را بهنمایش بگذارند. ظاهراً که فیلمهایِ خودِ او، نمونه تماموکمالِ چُنین سینماییست و لازم نیست کارنامه او را از ابتدا مُرور کنیم تا برسیم به اینکه «زندگی» واقعاً در فیلمهایش جریان دارد، یا نه. علاوه بر این، میشود این نُکته را هم نوشت که «زندگی»، در فیلمهایِ «لی»، واقعاً چه معنایی دارد و آدمها از غرقشدن در آن لذّت میبرند یا نه... کارِ «مایک لی»، تا سالها، عملاً، ساختنِ هجویههایی بود که این «زندگی» را دست میانداختند و چهرهای مسخره و ایبسا حقیقی را از «زندگی» بهتماشا میگذاشتند؛ امّا کمکم، ورق برگشت و «لی» هم سمتوسویِ فیلمسازیاش را تغییر داد و ظاهراً به این نتیجه رسید که خودِ «زندگی» مسخرهتر از آن است که بتوان مسخرهاش کرد. چُنین بود که فیلمِ «عُریان» [1993] را ساخت که یکی از چند فیلمِ برترِ کارنامه اوست. «جانی»، شخصیتِ اصلیِ فیلم، یکی از آن جوانهاییست که چیزی از «زندگی» نمیداند. کارش، قدمزدن است و چرخزدن در خیابانهایی که انتهایی ندارند و اصلاً، نُقطه مرکزیِ فیلم، همین صحنههاییست که «جانی» در محلّههایِ مُختلفِ لندنِ همیشه مهآلود و ابری، راه میرود و بیاعتنا به روز و شب، این پیادهرویِ بیسرانجام را ادامه میدهد. و البته که در این روز و شبها، «خشونت»ی نهفته است که وقتی به اوج میرسد، آدمها را، یکییکی، از پا درمیآورد. یکجور حسِ بیاعتمادی هم در فیلم هست که آشکارا بهچشم میآید؛ هیچکس با هیچکس رفاقتی ندارد و از هر فرصتی میشود استفاده کرد و گُریخت. «جانیِ» زخمخورده و خسته، با اینکه قرار است همراهِ «لوئیز» راهیِ منچستر شود، ناگهان، تصمیمش را تغییر میدهد و پولهایی را که قرار است خرجِ سفر باشند، برمیدارد و به خیابانگردیِ خود ادامه میدهد. این، احتمالاً، تاریکترین فیلمِ «لی»ست؛ تلخترینِ فیلمهایش، و درست رویِ نُکتهای دست گذاشته است که ظاهراً بهچشمِ دیگران نمیآید. زندگیِ شهری، قواعدی دارد و هر آدمی باید که زندگی زیرِ آسمانِ این شهر را میخواهد، باید به این قواعد تن بدهد؛ امّا «جانیِ» خسته، «جانیِ» تنها، یکی از آنهاییست که آدمهایِ شهری و اصول و قواعدشان را مسخره میکند و مُهمتر از همه، احتمالاً، این است که «مایک لی»، در طولِ فیلم، هیچ اصراری ندارد که از «جانی» خوشمان بیاید. آنچه باید ببینیم، همین رابطههایِ شکلنگرفتهایست که نقشِ مُهمی در زندگیِ شهری، در زندگیِ آدمهایِ شهری، بازی میکند... یکچشمه از این رابطه را میشود در «رازها و دروغها» [1995] دید؛ داستانِ «هورتنسِ» سیاهپوست که میخواهد از گذشتهاش سر درآورد و بداند خانواده حقیقیاش چهجور آدمهایی بودهاند. آشنایی با آدمهایی که سالهایِ سال سایهشان رویِ سرِ آدم نبوده، کارِ آسانی نیست و مسأله، عملاً، این است که «هورتنسِ» سیاهپوست، فرزندِ طردشده و درواقع، رهاشده «سینتیا»یِ سفیدپوست است. این، اصرارِ «هورتنس» است که کارِ خودش را میکند و خانواده از هم پاشیده را، زیرِ یک سقف جمع میکند و حضورِ پُررنگِ اوست که «سینتیا» را وامیدارد در روزِ تولّدِ دخترِ دیگرش، «هورتنس» را به همه معرّفی کند. آنچه در «رازها و دروغها»، بیش از همه، بهچشم میآید، «واقعی»بودنِ آدمهاست و در نتیجه این «واقعی»بودن است که تحمّلِ «دروغها»، کارِ دشواری نیست... این رابطههایِ شکلنگرفته را میشود در «دخترانِ کارمند» [1996] هم دید؛ داستانِ «آنی» و «هانا» که بعد از ششسال یکدیگر را میبینند و تصمیم میگیرند خاطره سالهایِ رفته را ازنو زنده کنند و این است که بهجُستوجویِ خاطرهها برمیآیند و با یادآوریِ آن خاطرهها، در هیأتِ خریدارِ املاک راهیِ خانههایِ مُختلف میشوند، تا خاطرههایِ خوشِ دیگری را هم بسازند. امّا همه خوشیها، وقتی به زهرِمار بدل میشود که سری به آپارتمانِ دورانِ دانشجوییشان میزنند و میبینند «ریکی» هنوز آنجاست و «آنی» که همان زمان هم به شیفتگی و ابرازِ علاقه آدمی که تعادلِ روانی نداشته پاسخِ منفی داده است، حالا با دیدنِ «ریکیِ» ازهمگُسیخته، «ریکیِ» بیچارهای که اختلالِ ذهنی امانش را بُریده است، رسماً، از پا درمیآید. «دخترانِ کارمند»، شاید، تکاندهندهترین فیلمِ «لی» باشد؛ حکایتِ بیاعتناییِ آدمها به رابطهها و مُواجهه ناگهانی با حقایقی که ریشه آنها را میسوزاند. فیلمهایِ «مایک لی»، دقیقاً، همانچیزی هستند که خودش میگوید؛ نمایشِ «زندگی» و البته که «لی»، تكّههایِ شادیبخشِ این «زندگی» را بهنمایش نمیگذارد و آنچه پیشِرویِ ماست، تکّههایِ فلاکتبار و سرشار از غم و نکبتیست که در عُمقِ جانِ آدمی نشستهاند و وجودش را رها نمیکنند. «ویرجینیا وولف»، سالها پیش نوشته بود که «هُنر، نُسخهبدلِ زندگیِ واقعی نیست؛ از آن نکبت، همان یکی کافیست.» و فیلمهایِ «مایک لی» هم نُسخهبدلِ زندگیِ واقعی نیستند؛ خودِ این «زندگی»اند، با همه نکبتی که در آن موج میزند...
*عُنوانِ یادداشت، نامِ فیلمیست از کلود مورییرا