معرفی فیلم های روز سینمای جهان

 

 

 

 

روزنامه  اعتماد   دوشنبه، 19 شهريور 1386 - شماره 1487 صفحه 10

 

نگاهي به فيلم«تعطيلات بهاري در بوسني»

 

تعطيلي از دست رفته

 

کرک هانيکات
ترجمه؛ يحيي نطنزي

فيلم Hunting Party (اصطلاحي که در علوم سياسي به احزابي اطلاق مي شود که رويکردي محافظه کار و سنت گرا دارند، تا حدي قدرتمندند و براي رسيدن به اهداف خود از هيچ اقدامي صرف نظر نمي کنند) عنوان دومي نيز دارد که ظاهراً قرار است در امريکا با همين عنوان اکران شود؛ Spring Break in Bosnia که به معناي تعطيلات کوتاه مدت بهاري در بوسني است.

---

ريچارد شپرد در اين فيلم هم مثل اثر قبلي اش «ماتادور» به جاي تبعيت از رويکردي گزينشي تمامي عناصر متصور براي ساخت يک کمدي سياهً پر از تعليق را گرد هم آورده و با اين کار علاوه بر افزودن بر پيچيدگي هاي پيرنگ فيلم از جذابيت هاي روايي آن نيز کاسته است. فيلم اين قابليت را داشته تا در قالب يک کمدي سياسي بر ناتواني نيروهاي سازمان ملل، ناتو و البته ايالات متحده در مهار جنايات جنگي صحه بگذارد؛ شپرد اما متاسفانه بي توجه به اين قابليت، مقام مرتفع فيلمش را از يک کمدي سياه تا حد يک فيلم معمولي از سري فيلم هاي جيسون بورن تنزل داده و آن را به فيلمي صرفاً به دنبال موفقيت در گيشه تبديل کرده است. ريچارد گر و ترنس هوارد در اين فيلم زوج خبرنگار متفاوتي هستند که برخلاف همکاران شان براي تهيه خبر و گزارش روانه مناطق جنگي پر زد و خوردي مي شوند که خطرات بي شماري برايشان دارد. در کنار آنها جسي ايزنبرگ که سابقاً در فيلم «ماهي مرکب و وال» بازي قابل قبولي ارائه داده بود ايفاگر يکي از نقش هاي فرعي است. نقش هاي فرعي ديگري نيز در فيلم حضور دارند که بعضا
î از شخصيت هاي حقيقي موجود در شرايط دشوار زيستي بوسني و صربستان الهام گرفته شده اند. به علاوه فيلم به عنوان لوکيشن از ويرانه هاي جنگي شهر سارايوو و کوه هاي اطراف آن که عموماً محل اختفاي مجرمين جنگي است نيز بهره ويژه و خاصي برده است. عوامل فوق همگي باعث شده اند اثر شپرد به لحاظ سر و شکل ظاهري اثري قدرتمند و جذاب باشد و پول خوبي نصيب کمپاني هاي مترو و وين استين کند اما نمي توانند کاستي هاي روايي و فرمي فيلم را جبران کنند.

گر و هوارد خبرنگاراني هستند با نام هاي بامسماي هانت و داک (اشاره به معناي دوم اسامي آنها؛ شکار کردن و طفره رفتن از کاري)؛ يکي در نقش گزارشگر تلويزيوني و ديگري در نقش تصوير بردار، هر دويشان تجربه کار در بدترين مناطق جنگي جهان از سومالي گرفته تا السالوادور را از سر گذرانده اند. هانت شخصيتي است که هميشه به دنبال شکار وقايع مهيج و اکشن است درحالي که داک به دليل ترسش از اسلحه و گلوله نوميدانه تلاش مي کند از قبول چنين ماموريت هايي طفره برود. ماجرا از اين قرار است که پنج سال پس از ملاقات پيشين هانت و داک، داک در سارايوو به ديدار هانت مي رود و درمي يابد که وي از محل اختفاي يکي از جانيان جنگي جنگ بوسني و صربستان به نام فاکس آگاه است و قصد دارد خطر کرده و مشکلاتي براي وي به وجود آورد. هانت، داک را به همکاري مي طلبد و سرانجام داک قبول مي کند همراه با گزارشگري تازه کار به نام بنجامين (ايزنبرگ) که از قضا پسر مدير شبکه هم هست به کمک دوست ديرينش بشتابد. و درست از همين جاست که داستان فيلم به انحراف کشيده مي شود و تا پايان هم شکل متعادلي به خود نمي گيرد. هانت در ميانه جاده يي کوهستاني و سوار بر ماشيني سرقتي براي داک فاش مي کند که قصد دارد به بهانه مصاحبه با فاکس به مخفيگاه او رفته و به جاي مصاحبه شخصاً وي را دستگير کند. گروه سه نفره هانت، داک و بنجامين به دنبال اين هدف و همراه با موسيقي يي که بيشتر به درد قسمت بعدي سري فيلم هاي جيمز باند مي خورد به سمت مخفيگاه فاکس مي رانند. مشکل از جايي بروز مي کند که گروه مذکور تصميم مي گيرند در بخشي از اين مسير، در قالب مامورين سازمان سيا فرو روند و کمي که مي گذرد حتي خود نيز به هويت جعلي خويش ايمان مي آورند. فيلم اما در ادامه برخلاف سري فيلم هاي باند يا بورن به جاي انتقال از نقطه
A به نقطه B و سپس به نقاط C و D، از نقطه A به نقطه B مي رود و در ادامه باز هم به نقطه A بازمي گردد. بن بست روايي زماني فيلم را دربرمي گيرد که يکي از ساکنان شرور روستا متاثر از همان هويت جعلي فاکس را از ماجرا مطلع مي کند و فاکس هم در عکس العملي تدافعي تصميم به نابودي گروه سه نفره مي گيرد. واقعاً که تصميم شخصيت هاي به ظاهر قهرمان فيلم در پوشيدن لباس مامورين سيا درست مانند اين است که در رستوراني بنشينند و در مقابل جمع با صداي بلند از نقشه هايي که کشيده اند تعريف کنند،

شپرد به لحاظ شخصيت پردازي تلاش داشته تاکيد مضاعفي بر هانت و نيات رواني وي بار کند. به همين دليل در فيلم چنين بيان مي شود که افراد فاکس در گذشته يي نه چندان دور دوست دختر باردار هانت را به قتل رسانده اند و با اين کار براي هميشه «خنده را از صورتش زدوده اند». سوال اين جاست که فيلم با خلق چنين پس زمينه يي براي هانت، چگونه قرار است در مسير پيش رويش صورتي کميک نيز به خود بگيرد؟ فيلم حاضر بيش از آنکه فيلمي کمدي باشد ملودرامي با بن مايه انتقام است که با برخي لحظات سست کميک تزيين شده و البته به همين دليل در مقام تعليق و سوسپانس نيز با مشکل مواجه شده است. در واقع شپرد در خلق سکانس هاي پرتعليق فيلمش موفق بوده اما اين سکانس ها متاثر از سکانس هاي سست کميک موجود در فيلم اثر شايسته خود را از دست داده اند.

منبع؛ هاليوود ريپورتر