|
لگزي فينبرگ
ترجمه؛ يحيي نطنزي
همگي ما حداقل يک بار به اين مساله فکر کرده ايم که اي کاش مي شد روزي شهر و ديار خود را ترک کنيم، بي خيال شغل و حرفه دست و پاگيرمان شويم، دل را به دريا زده و بدون برنامه ريزي قبلي سر به کوه و بيابان بگذاريم؛ به برهوت ناشناخته يي که هيچ بني بشري ما را نشناسد. براي غالب ما انسان هاي اين زمانه چنين خواسته يي از خيالي گذرا تجاوز نکرده و بسان آرزوي کسب شهرت و جايزه يي بزرگ در لاتاري، هيچ گاه مجالي جز ذهن خيال انديش مان نمي يابد. کريستوفر مک کندلز اما کسي است که برخلاف غالب همنوعانش با جدي گرفتن چنين ميل و خواسته يي، اوايل دهه نود در حالي که فارغ التحصيلي خوش شانس از دانشگاه اًموري بوده، بي سر و صدا خانه اش را ترک کرده، نامش را به الکساندر سوپرترمپ تغيير داده و پس از بذل و بخشش تمامي بيست و چهار هزار دلار موجودي اش سفري دور و دراز آغاز کرده است به سمت سرزميني ناب و ناشناخته. سفري که دو سال از عمر کريستوفر جوان را وقف جست وجو در طبيعت آلاسکا کرد.
داستان جذاب و فريبنده اين جوان ابتدا توسط جان کراکوئر به رماني پرفروش بدل شد و اکنون نيز شان پن با اقتباس از همين رمان سرگذشت شيرين و شورانگيز کريستوفر به آلاسکا را در قالبي جديد روايت کرده است. رفتار کريستوفر را هم مي توان در قالب ايده آليسمي جسورانه تفسير کرد و هم در قالب حماقتي طغيانگر. روايت تازه پن از اين داستان علاوه بر تلاش در بيان تفسيري منصفانه از رفتار فوق به دنبال ترسيم شمايلي روشن از کريستوفر است تا مخاطب در سايه آن به شناختي صحيح از وي و اهدافش برسد. فارغ از چنين تلاشي فيلم حاضر در عين جذابيت موضوع، اثري است تاثيرگذار که البته در برخي قسمت ها ريتم کندي دارد و به نسخه سينمايي آهنگي از باب ديلن شبيه شده است.
اميل هيرش در مهم ترين و پيچيده ترين شخصيتي که تا به حال بازي کرده نقش پروتاگونيست دمدمي مزاج فيلم را بر عهده دارد. چشمان سبز و البته جذابش در کنار ريش نامرتب مويد تضادي است که در شخصيت وي وجود دارد و از يک سو يادآور فيلسوف بلندپروازي است که مال و ثروت را به تمسخر گرفته و از سوي ديگر کودک ساده يي را به ياد مي آورد که بدون حضور حاميانش توانايي حيات ندارد. هيرش در سفر پيش رويش به فراسوي مرز هاي ناشناخته آلاسکا با مردمان جذابي روبه رو مي شود از اهالي داکوتاي جنوبي تا حتي کاليفرنيا که هم به کمک وي مي شتابند و هم بار کميک فيلم را تقويت مي کنند؛ وين (وينس وان) در نقش کارگري که به قانون و قانونمداري بي توجه است و ميل مفرطي به ظواهر زندگي دارد، زوجي هيپي مسلک (کا ترين کينر و برايان ديکر)، و پيرمردي منزوي (هال هالبروک) که وي را به مقصد نهايي اش نيز مي رساند.
با شنيدن مونولوگ هاي محدود پدر و مادر هيرش در فيلم (ويليام هارت و مارسيا گي هاردن) در نقش زوجي سطحي نگر و کوته فکر درمي يابيم حضور اين دو بي شک دليل مهمي براي کريستوفر بوده است تا با عزيمت به آن سرزمين ناشناخته از مصائب همزيستي و همجواري با آنان رهايي يابد، دليلي که در بدو امر چندان مقبول نمي نمايد چراکه آدميان بسياري مي توان يافت که حاضر به يادآوري دوران کودکي شان نيستند و البته هيچ کدام شان نه به مانند آنتوني هاپکينز در فيلم «غريزه» و نه مانند کريس در اين فيلم سر به بيابان نگذاشته اند. در واقع پن بي توجه به اين امر که چنين رفتاري از جواني در موقعيت کريس به توجيهي مقبول محتاج است، با اکتفا به همين مونولوگ ها مصائب شخصيت پردازي کريس را از سر خود باز کرده است.
اما پن با هوشمندي خاص خود با به کارگيري تکنيکي همچون پرش هاي زماني در سير وقايع داستان، تکيه بر توانايي هاي ادي ودر در نقش آهنگساز و البته استفاده از قابليت هاي فيلمبرداري همچون اريک گوتير باعث شده چنين اهمالي در شخصيت پردازي فيلم چندان به چشم نيايد. گوتير که فيلمبرداري فيلمي همچون «خاطرات موتورسيکلت» را نيز در پرونده دارد در اين فيلم هم با تکيه بر مهارت خود در به تصوير کشيدن مناظر زيباي طبيعت تاثير انکارناپذيري بر کيفيات مثبت فيلم گذاشته است. قله هاي پوشيده از برف در کنار رودخانه هاي خروشاني که در فيلم مي بينيم بدون حضور گوتير بي شک فاقد درخشندگي و زيبايي کنوني مي بود.
«به سوي سرزمين وحشي» در شکل کنوني اش به لحاظ داستان شباهت هايي با رمان «در جاده» جک کرواک يافته و به لحاظ بصري نيز متأثر از «خط قرمز باريک» ترنس ماليک است. پن اما به دور از تقليد صرف، عناصر مطلوب رمان کرواک و فيلم ماليک را باز آفريني کرده و با تزريق آنها به فيلم بر ويژگي هاي مثبت اثر خود افزوده است. گرچه فيلم به دليل نوع داستانش از ارتباط با عموم مخاطبان ناتوان است اما مطمئن باشيد اگر شما هم مانند کريس دلتان را به دريا زده و خود را به فيلم بسپاريد، سفري مهيج و شورانگيز را تجربه خواهيد کرد که حداقل براي لحظاتي شما را از ملال روزمره زندگي اين ايام جدا مي کند؛ سفري که بي شک دست خالي از آن بازنمي گرديد، |