|
راجر ايبرت
ترجمه؛ يحيي نطنزي
«جونو» به کارگرداني جيسون ريتمن را تقريباً مي توان بهترين فيلم امسال دانست. فيلمي بي نهايت هوشمندانه، مفرح و تأثيرگذار که داستان خود را در قالب يک کمدي اسکروبال آغاز مي کند و در نهايت با شخصيت هايي همراه مي شود که چاره يي جز دوست داشتن شان نداريم. البته عجيب است که چطور با وجود ديالوگ هاي مد روز اين فيلم و لحن متظاهر و مغرورانه اش باز هم با تماشاي آن مي توانيم به درونيات يک زن جوان پي ببريم وبه شدت به او علاقه مند شويم.
آيا واقعاً مي توان در ميان بازي هاي امسال بازي بهتري از آنچه الن پيج در اين فيلم ارائه داده است پيدا کرد؟ من که اينطور فکر نمي کنم. ممکن است بيشتر بازيگران قبول داشته باشند که اجراي نقش هاي کمدي نسبت به نقش هاي درام با سختي هاي بيشتري همراه است اما نمي توان از اين نکته هم غافل شد که در ميان نقش هاي کمدي آن نقشي که بر حضور ذهن بالا و اعتماد به نفس کامل متکي باشد و بتواند بدون آنکه راه دوري برود با حداقل توانايي ها مخاطب را بخنداند با دشواري هاي به مراتب بيشتري همراه است که الن پيج هم در اين فيلم به طرز شگفت انگيزي از عهده آن برآمده است. من تنها در دو فيلم بازي پيج را ديده ام و با توجه به اينکه وي هنوز بيست سال دارد فکر مي کنم در آينده نزديک به يکي از بهترين بازيگران زمان خودش تبديل خواهد شد.
مي دانم که تعريف و تمجيد من از اين فيلم نبايد تنها در حد گفتن اينکه تماشاي«جونو» چقدر لذت بخش است باقي بماند. اما کيست که نداند اين روز ها همراه شدن با مخاطبي که با اشتياق به صندلي خود در سالن سينما تکيه بدهد و تمام لحظات فيلم را دنبال کند و از فيلمنامه هوشمندانه فيلم غافلگير شود چقدر نادر و کمياب است؛ و يا حتي شنيدن صداي خنده هاي بلند تماشاگري که در مواجهه با صحنه هاي غير قابل پيش بيني فيلمي به اوج لذت رسيده باشد. در بيشتر فيلم هاي اين روز ها به راحتي به آنچه در ذهن شخصيت ها مي گذرد پي مي بريم و به همين دليل ديگر کمتر تماشاگري را پيدا مي کنيد که با شور و اشتياق غرق تماشاي فيلمي شده باشد و با خيال آسوده آن را تحسين کند.
الن پيج در اين فيلم نقش دختري شانزده ساله به نام جونو مک گاف را برعهده دارد که گرفتار يک بارداري ناخواسته مي شود و بعد از بازديد از کلينيک سقط جنين تصميم مي گيرد کودکش را به دست پزشکان آن کلينيک نسپارد و وي را به دنيا بياورد. جونو مي داند که خودش به دليل سن پايين نمي تواند کودک را بزرگ کند به همين دليل با پيشنهاد بهترين دوستش لي (اليويا ثربي) تصميمي عجيب مي گيرد که در نوع خودش کم سابقه و حتي بي سابقه است. جونو سپس در صحنه يي پدر و مادرش را هم از تصميم خود مطلع مي کند تا مطمئن شويد که اين فيلم چقدر اصيل است و از واقعيت موجود نيز تاثير پذيرفته است. صحنه يي که مي توان گفت در آن با دوست داشتني ترين پدر و مادر تاريخ فيلم هاي تين ايجري (نوجوانانه) مواجه مي شويم؛ برن (آليسون جيني) و مک (جي. کي. سيمونز). آنها از ديگر پدر و مادر هايي که در اين نوع فيلم ها به تصوير کشيده شده اند پيرتر و عاقل تر و مهربان ترند، از استعداد و حس شوخ طبعي بيشتري برخوردارند و مي توانند شما را از خنده روده بر کنند.
در کنار اين شخصيت ها زوج ديگري به نام هاي ونسا و مارک (جنيفر گارنر و جيسون بيتمن) هم در اين فيلم حضور دارند. آنها در يکي از همان خانه هايي زندگي مي کنند که با ديدن شان خيال مي کنيد مارتا استوارت (سردبير مجله خانه داري و تاجر و ناشر موفق امريکايي) درست يک ثانيه پيش آنجا را ترک کرده است. ونسا خواستار بزرگ کردن يک بچه است غافل از اينکه مارک هنوز خودش شبيه بچه ها رفتار مي کند و انگار نه انگار که مردي متاهل است. مارک در آستانه چهل سالگي شغل ناچيزي در بخش آگهي هاي تبليغاتي دارد اما هنوز در آرزوي تبديل شدن به يک ستاره راک است و در همان حال و هوا سير مي کند.
در ادامه فيلم با جونو در خلال ماه هاي بارداري اش همراه مي شويم درحالي که پدر و مادرش به جاي کمک به او خود باعث دردسر هاي جديدي مي شوند. ظاهراً باز هم بايد تکرار کنم که واقعاً عجيب است چگونه الن پيج توانسته تا اين حد طبيعي احساسات عميق نهفته در شخصيت جونو را به مخاطب منتقل کند.
فيلمنامه فيلم هم که اولين کار دايابلو کدي است به لحاظ ساختار يک شاهکار ماهرانه است که مضامين نهفته در خود را به آرامي بروز مي دهد و اصلاً توي ذوق نمي زند. بعد از سه باري که به تماشاي اين فيلم رفته ام تصور مي کنم بر بعضي صحنه ها تسلط کامل دارم اما نمي خواهم با نقل جذابيت هاي آن صحنه ها تجربه تماشاي شما را خراب کنم و مانع غافلگيري تان شوم. چرا که «جونو» فيلمي است که در هر صحنه شما را مجذوب و شيفته خود مي کند و علاوه بر پيرنگ داستاني اش به دليل شخصيت هاي قدرتمندش دست از سر شما برنمي دارد. گذشته از اين ها فيلم هيچ صحنه ضعيف و زائدي ندارد و مانند آب روان در جان شما نفوذ مي کند. |