كارگردان: كرك جونز، فيلمنامه: اما تامپسون، براساس كتاب هاى «پرستار ماتيلدا» نوشته كريستيانا براند، فيلمبردار: هنرى براهام، طراح صحنه: مايكل هاولز، موسيقى: پاتريك دويل، تدوين: جاستين كريش و نيك مور، تهيه كننده: ليندسى دوران، تيم بوان و اريك فلنر، پخش: يونيورسال پيكچرز و استوديو كانال، زمان: يك ساعت و ۳۸ دقيقه، بازيگران: اما تامپسون (دايه مك فى) كالين فيرث (آقاى براون) كلى مك دونالد (اوانجلين)، آنجلا لنزبرى (عمه آدلايد) توماس سنگستر (سيمون)، سليا ايمرى (خانم كويكلى) ايملدا استانتون (خانم ورا دريك)
«دايه مك فى» در مقايسه با فيلم هايى از قبيل «بچه هاى تو، بچه هاى من و بچه هاى ما» و «دو جينش ارزان تر است ۲» كه اين اواخر تعداد زيادى از كودكان در جست وجوى وضعيت بهتر را راهى پرده سينما كرده اند، خيلى بهتر به نظر مى رسد. اقتباس اما تامپسون _ در مقام فيلمنامه نويس- از سه كتاب به نام «پرستار ماتيلدا» كه در فاصله سال هاى ۱۹۶۴ و ۱۹۷۴ منتشر شده اند، به هفت كودك خلاق و سركش مى پردازد، نه يك دو جين (مانند فيلم «دوجينش ارزان تر است») يا ۱۸ نفر (كودكان فيلم «بچه هاى من، بچه هاى تو و بچه هاى ما») ظاهراً كرك جونز _ كارگردان فيلم- خواسته است در پاسخ به سريال تلويزيونى «هشت تا كافى است» نشان بدهد كه هفت عدد بهترى است.
تامپسون علاوه بر نوشتن فيلمنامه در فيلم بازى هم كرده، كه بازى خوبى هم از آب درآمده است. او پرستار مرموزى را تصوير كرده كه عصاى سياه بزرگى با توانايى هاى فرا طبيعى دارد و دندان جلوى بزرگ و بيرون زده اى كه به اندازه دم بيدستر است. شخصيت او نسخه هاگوارتز رفته اى از مرى پاپينز است كه توانايى هاى هراس آور او در تيزرهاى تبليغاتى خوب جواب داده است. اما استفاده از او در تبليغات تا اندازه اى گمراه كننده است. فيلم بسيار كمتر از آنچه بخش بازاريابى استوديوى يونيورسال وانمود مى كند، هرى پاترى است.
بچه هاى داستان اصلى نوشته كريستيانا براند (كه تعدادشان در كتاب ذكر نشده) يك خانه روستايى انگليسى قرن نوزدهمى را به تسخير خود درآورده اند كه در ظاهر توسط آقا و خانم براون يك زوج بخت برگشته، اداره مى شود. اين دو نفر هيچ تسلطى بر بچه هاى قد و نيم قدى ندارند كه هر دايه اى را به ستوه مى آورند. پرستارى به نام ماتيلدا سر مى رسد و به بچه ها آداب معاشرت مهربانى، ارزش گوش دادن به ديگران و همكارى با آنها را مى آموزد و اين همه را به شيوه اى بى رحمانه و در عين حال شوخ طبعانه انجام مى دهد تا آن بچه هاى تخس را سر به راه سازد. در شخصيت او شرارت و مهربانى به يك اندازه در كنار هم آمده است.
معدود تغييراتى در فيلم نسبت به كتاب ايجاد شده است اما آميزه خباثت و خوش قلبى اثر براند حفظ شده است. تامپسون «ماتيلدا» را به «مك فى» و «پرستار» را به «دايه» تبديل كرده تا مخاطبان آمريكايى ناآشنا با ماخذ داستان را شيرفهم كند. در داستان تامپسون شخصيت مادر حذف شده است (مگر هميشه همين كار را نمى كنند؟)
پدر آنها (كالين فيرث) يك مامور كفن و دفن است كه همسرش را از دست داده و عزادار است و حالا ناچار است ظرف مدت يك ماه مجدداً ازدواج كند تا حمايت مالى عمه آدلايد (آنجلا لنزبرى) نفرت انگيز را از دست ندهد. آقاى براون دست از ترديد برمى دارد و عزم خود را جزم مى كند تا با خانم كويكلى (سليا ايمرى) سبك مغز و بدزبان ازدواج كند اما از همان ابتدا معلوم است كه همسر مناسب او اوانجلين (كلى مك دونالد) است، خدمتكارى كه در خانه آنها ظرف مى شويد و نگران احوال پدر است. لذت تماشاى فيلم «دايه مك فى» بيشتر از آنكه به داستان فيلم برگردد ناشى از انتخاب خوب بازيگران و ارتباط درست آنها است. خيره كننده ترين بازى را خود اما تامپسون برعهده گرفته كه آرامش ترسناكى در كل طول فيلم دارد. گاهى اوقات تماشاگر آرزو مى كند كه اى كاش تامپسون كمى بيشتر با نقش خود تفريح مى كرد. اما رويكرد مينى ماليستى اين بازيگر به نقش بسيار بجا و تحسين برانگيز است. او كارى مى كند كه كوچك ترين غرغر يا نگاه تندش اثر كند. همان طور كه در كتاب آمده است، هر چه بچه ها درس هايشان را بيشتر فرامى گيرند، اين شخصيت كمتر از قبل زشت مى شود و تامپسون هم تمام اين وظيفه را برعهده گروه چهره پردازى نمى اندازد.
فيرث در نقش پدرسالار گيج كه اگر ۴۰سال پيش بود ديك ون دايك يا ديويد تاملينسون اين نقش را برعهده مى گرفت- كاملاً در جايى قرار گرفته كه بايد باشد. بازى او با كلى مك دونالد (بازيگر «گاسفورد پارك» و «دخترى دركافه») در حدى ايده آل هماهنگ است. مك دونالد به هر فيلمى كه در آن بازى مى كند نرمى و ملاحت خاصى مى بخشد و به نظر مى رسد كه بعد از شون كانرى بهترين بازيگرى است كه از اسكاتلند به هاليوود رفته است. درك جاكوبى دستيار فيرث در مراسم تدفين و ايملدا استانتون («ورا دريك») آشپز گلگون چهره اى كه بخشى از كمدى اسلپ استيك فيلم به او واگذار شده است. «دايه مك فى» تعادل رضايت بخشى را ميان كمدى محض و احساسات عميق انسانى حفظ مى كند. اما كودكان افسون گران واقعى اين فيلم هستند. تركيب بازيگران خردسال فيلم بهتر از هر يك از فيلم هايى است كه اين اواخر ركورد گيشه هاى جهانى را شكسته اند. نقطه اوج فيلم، صحنه شلوغ پرتاب كيك- كه واقعاً خنده دارتر از آن است كه بتوان تصور كرد- و صحنه متعاقب آن- بارش برف در نيمه تابستان- گويى فيلم را به پشت يك گنجه لباس جادويى مى برد.
من كه از «دايه مك فى» بيشتر از «وقايع نگارى نارينا» لذت بردم واقعاً هم اين فيلم، فيلم بهترى است. البته شايد «دايه مك فى» از آن فيلم هاى عظيم و ركوردشكن گيشه نباشد اما اصلاً از چه زمان رسم شده كه طول و عرض يك فيلم را ملاك اهميت آن بدانند؟