|
مهديس اميري
فيلم «بهترين دوست من»
(Mon Meilleur Ami) به کارگرداني پاتريس لوکنت کارگردان «لومير و شرکا» (1995) و «بيوه سنت پير» (2000)ف، محصول 2006 فرانسه است و ماه گذشته در کشورهاي انگليسي زبان اکران شده است. در اين فيلم که قرار است سال 2009 در هاليوود بازسازي شود، دانيل اوتوي دني بون، ژولي گايت و ژولي دوران بازي مي کنند.
---
فرانسيس کاست يک تاجر عتيقه جات است. گالري خوش آب و رنگي دارد، با يک آپارتمان شيک، يک شريک صادق، يک معشوقه و دختري تقريباً عجيب و غريب. تنها چيزي که از داشتن آن محروم است و درمي يابيم بيش از هرچيز به آن نياز دارد، يک «دوست» است. تمام روابط او را کار يا وظيفه هدايت مي کنند. رفتار او در همه برخوردهايش متين، باوقار و توأم با حفظ فاصله است و او در ميانسالي درمي يابد در زندگي اش نياز به رابطه يي پايدار و آرام دارد؛يک دوست. اين مفهوم، جوهره اصلي کمدي عاطفي آرام «پاتريس لوکنت»، «بهترين دوست من» را تشکيل مي دهد. نقش فرانسيس را «دانيل اوتوي» بازي مي کند که بي ترديد مي توان او را يکي از بهترين بازيگران فرانسوي به حساب آورد (نقش آفريني خاطره انگيز او در «پنهان» اثر «ميشل هانکه» دليل خوبي براي اثبات اين ادعا است.) اوتوي در اجراي نقش مردي موفق که در عين بي نقص بودن از نوعي تنهايي و درگيري دروني در رنج است به خوبي ظاهر مي شود، گرچه نه به خوبي نقشش در «پنهان» اما بيننده به آساني مي تواند انزوا و رنج او را حس کند.
علاقه اصلي او در زندگي اش عتيقه جات و اشياي قديمي است نه آدم ها و مشکل اينجا است که افراد در مواجهه با او و اين علاقه اش از برقراري ارتباط دوستانه با او گريزان مي شوند.
در آغاز فيلم ما او را مي بينيم که در مراسم تدفين يک نفر شرکت مي کند. بعد درمي يابيم حضور وي به دليل علاقه اش به فرد نيست،او آنجا است که بتواند يک قطعه عتيقه متعلق به متوفي را به دست بياورد.
بازيگران بازي هاي رواني ارائه مي دهند اما اينکه داستان تصوير شده در اين اثر به لحاظ اجتماعي يا رواني باورپذير است يا نه، ماجراي جداگانه يي است. «بهترين دوست من» نمونه نسبتاً پذيرفتني از داستاني احساسي است که در صورتي که در هاليوود ساخته مي شد بسيار آبکي از آب درمي آمد اما نوع فرانسوي اين داستان در هر حال پذيرفتني تر است.
شايد به اين دليل که لوکنت داستان تخيلي اخلاقي خود را در جهاني خاص، مناسب و درست روايت مي کند.
فرانسيس و همين طور شخصيت مقابل او برونو، هر دو شخصيت هاي جالبي دارند.
برونو (با بازي «دني بون») راننده تاکسي است که بنا دارد دوستي را به فرانسيس بياموزد و در نهايت تقريباً خود تبديل به دوست او مي شود. کاترين (با بازي «ژولي گايا») شريک تجاري فرانسيس با او شرطي مي بندد؛ فرانسيس بايد ظرف 15 روز يک دوست صميمي براي خود بيابد، در غير اين صورت گلدان عتيقه يي را که برحسب تصادف در يک حراجي يافته است به او ببخشد. برونو، بي آنکه چيزي از اين شرط بندي بداند، به درخواست فرانسيس سعي مي کند به او ياد بدهد چگونه در ارتباط با افراد خوشايندتر و دوست داشتني تر باشد.
خود برونو اما تصويري آينه وار و در عين حال متناقض از فرانسيس است. رفتاري دوستانه دارد، به غريبه ها کمک مي کند، با مشتريانش گپ مي زند، با پدر و مادرش ارتباطي محبت آميز دارد، اما او هم مانند فرانسيس دوستي ندارد، جز اين شباهت کوچک، برونو با روياي عجيبي که در مورد شرکت در يک مسابقه تلويزيوني دارد، نامتجانس ترين گزينه براي ارتباط با فرانسيس به نظر مي رسد.
علاقه اصلي برونو در زندگي اش درست کردن دفترچه هاي بريده جرايد و خاطرات است. در طول فيلم در مي يابيم دليل تنهايي او اين است که صميمي ترين دوستش، همسرش را از چنگ او درآورده است.
در فيلم از حرکت و موسيقي به خوبي استفاده مي شود. شايد بتوان گفت صحنه هاي مربوط به بون و موزيک فيلم به تنهايي براي عالي بودن اثر کفايت مي کردند.
«بهترين دوست من» يک کمدي رمانتيک است و به راه هاي غيرمحتملي مي پردازد که عواطف سدهاي متعدد را مي شکنند و در جاهايي که گمان نمي رود ظاهر مي شوند يا به تعبيري عميق تر به مسير پرپيچ و خم جست وجوي يک انسان مي پردازد که درصدد است از طريق دوست يابي، در آينه وجود ديگري به شناختي کامل تر از «خويشتن» خود برسد و بخشي از جذابيت فيلم به اين برمي گردد که اين مفاهيم عالي انتزاعي را در قالب فرمي زميني و خوشايند و سرگرم کننده بيان مي کند و بي آنکه از بار مفهومي آن بکاهد آن را به صورتي جذاب به تماشاگر ارائه مي کند. |