روزنامه كارگزاران شماره 401 ، شنبه،15 دی ، 1386 ، صفحه 11
بهترین فیلمهای سال 2007 از نگاه استیون كینگ
نویسنده پرفروشترین آثار ترسناك معاصر آمریكا كه چندین اثر مطرح سینمایی براساس رمانهای او ساخته شده- از «تلألو» استنلی كوبریك تا «رستگاری درشاوشنك»، «مسیر سبز» و «مه» فرانك دارابونت ـ یادداشتنویس اینترتینمنت ویكلی نیز هست.
استیون كینگ چند روز پیش به مناسبت پایان سال 2007 بهترین فیلمهای سال را به این شرح معرفی كرده است:
1- پیرمردان وطن ندارند. برادران كوئن این اواخر از لحاظ استقبال منتقدان و بازار فیلم دوران سختی را از سر گذراندهاند. این فیلم باعث شد آنها جایگاه مناسب خود را در مقام بهترین فیلمسازان آمریكایی بازبیابند. «پیرمردان وطن ندارند» بهترین وسترن مدرن از زمان «گریز» تا به امروز و یكی از بهترین اقتباسها از رمانهای بزرگ است. شاید بزرگترین شگفتی فیلم آن است كه خاویر باردم در نقش آنتون چیگور رواننژند همه فیلم را به خود اختصاص نمیدهد. تامیلیجونز اجازه این كار را به او نمیدهد و كلانتری كه او نقشاش را بازی میكند به كریستین بیل (قطار سه و ده دقیقه به یوما) یاد میدهد كه وقتی بزرگ شد چگونه باید شلیك كند.
2- عزیزم از دست رفت. دومین فیلم بزرگ امسال براساس رمانی از دنیس لیهین ساخته شده است. آنچه باعث شده این فیلم ویژهای باشد، بازی عالی كیسی افلك، میشل موناهان و اد هریس یا فیلمنامه خوبش نیست؛ كارگردانی هوشمندانه و با احساس بنافلك است. او مناطق متوسط بوستون را چنانكه واقعا هست تصویر كرده و داستانی را گفته كه میتوانست در هر شهر آمریكا اتفاق بیفتد. همهجانبهنگری فیلم چیزی است كه خیلی كم پیدا میشود، مخصوصا در هالیوود.
3- زندگی دیگران. فیلمی درباره استراقسمع كه البته این بار درباره افرادی كه به آنها گوش داده میشود، نیست. این درباره فرد استراقسمعكنند ه است: گرد ویسلر عضو حزب كه اولریش موهه نقش او را عالی بازی كرد و متاسفانه مدتی پیش خیلی زود از دنیا رفت. نكته اخلاقی فیلم همان است كه مادربزرگم همیشه میگفت: «زاغ سیاه كسی را چوب نزن والا ممكن است تغییر كنی».
4- رخنه. محكم و بجا و با ضرباهنگ درست. معلوم است كه كریس كوپر در نقش مامور اف.بی.آی فوقالعاده مذهبی كه اسرار را به افراد شوروی میفروشد، عالی است، اما وقتی میبینی رایان فیلیپ در نقش فردی كه مامور است او را پایین بكشد، همانقدر خوب بازی میكند، بیشتر لذت میبری. نگاه خیره آنها در پایان فیلم یكی از لحظات كلاسیك سال است.
5- فرزندان بشر (ابناء بشر). این فیلم مثل «28 هفته بعد» در آینده نزدیك میگذرد، آیندهای كه دوست نداری در آن به سر ببری اما نمیتوانی نگاهش نكنی. كلایو اوون یكی از آن قهرمانهای عالی مدل قدیمی است. بهترین دیالوگ سال هم در این فیلم است، جایی كه مایكل كین قبل از تیرخوردن میگوید: «انگشتم را بِكِش».
6- بچههای كوچك. این فیلم تاد فیلد هم بامزه است، هم غمانگیز. كیت وینسلت عالی است- انتظاری هم جز آن نمیرود- گرگ ادلمی هم در نقش شوهرش معركه است. نكته غافلگیركننده بازی جكی ارل هالی است.
7- قطار سه و ده دقیقه به یوما. بهترین اقتباس غیرطنزآمیز از آثار المو لیونارد از زمان «آقای مجستیك» این فیلم است. طبیعتا راسلكرو عالی ظاهر شده ـ او همیشه وقتی بد است، خوب است ـ اما كریستین بیل شگفتیساز فیلم است. او كار گریكوپر را تكرار نمیكند، به اینكه آدم خوبی باشد اكتفا نمیكند و قدمی جلوتر میگذارد. دلت میخواهد راسل كرو را در آن كلاه جالب همیشه تماشا كنی.
8- دیدهبان (The Lookout). جوزف گوردون لویی در نقش بازیگر سابقا موفق هاكی كه بعد از یك تصادف فاجعهبار اتومبیل (كه خودش مقصرش است) سعی میكند به یاد بیاورد چطور میتوانست قوطی سوپ را باز كند، خیلی درخشان است. وقتی او درگیر در سرقت میشود، این فیلم دلهرهآور درجه یك به یك اثر كلاسیك جنایی تبدیل میشود.
9- 28 هفته بعد. یكی از دو، سه فیلم برتر زامبی در تمام تاریخ. این زامبیها شاید مغزشان از كارافتاده باشد اما خیلی تیز هستند. سكانس شروع فیلم معركه است.
10- در دره الاه. بیشتر فیلمهای سیاسی امسال به خاطر آن شكست خوردند كه آنقدر خشمگین بودند كه نمیتوانستند چیزی جز تبلیغ باشند. این یكی، درباره پدر دلشكستهای كه سعی میكند واقعیت را درباره پسرش بفهمد، قرص و محكم و تاثیرگذار و مهار شده است. یكی از دو بازی عالی تامیلیجونز در این سال.