تبليغاتX
تازه های جهان سینما - پيرمردان وطن ندارند / No Country for old Men
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

 

روزنامه اعتماد     شنبه، 19 آبان 1386 - شماره 1535 صفحه 10

 

اکران هفته

 

برادران خوني

ساسان گلفر

sasangolfar@yahoo.com

جوئل و اتان کوئن و رابرت ردفورد مهمترين نام هايي هستند که اين هفته روي پرده مي روند و البته تام کروز، مريل استريپ، تامي لي جونز، خاوير باردم و وودي هارلسون را هم نمي توان ناديده گرفت. فيلم هاي ديگري که از ديروز اکران شده اند و فرصت نشده درباره آنها بنويسيم؛ مستند «زندگي ريلي» درباره زندگي يک شومن معروف، «نشنال لامپون زردآلوي الکتريک را تقديم مي کند»،«
P2»، «جنگ / رقص» و «يک مداد براي من بدزد».

پيرمردان وطن ندارند

No Country for old Men

درام جنايي دلهره تازه برادران کوئن و نامزد نخل طلاي کن 2007 اقتباسي است از رمان کورمک مک کارتي به همين نام که داستان آن در تگزاس و نيومکزيکو مي گذرد و عنوانش از قطعه شعري از ويليام باتلرييتس گرفته شده. جاش برولين در اين فيلم يک شکارچي است که در ريوگرانده به چند جسد، يک محموله هروئين و دو ميليون دلار پول برمي خورد و وقتي سروکله کلانتر و نيروهاي ويژه و آدمکش هايي که تامي لي جونز، خاوير باردم و وودي هارلسون در ميان آنها هستند در منطقه پيدا مي شود، خشونت و کشتار همه جا را فرا مي گيرد. زمان فيلم 122 دقيقه است و با بودجه 30 ميليون دلار ساخته شده است.

شيرها در کمين بره ها

 Lions  for Lambs

وقتي دو دانشجوي آرمانگرا به افغانستان مي روند تا به انديشه هاي استادشان جامه عمل بپوشانند تا خرخره در خطر فرو مي روند. استاد در کاليفرنيا براي نجات آنها دست و پا مي زند و در همان حال در واشنگتن يک سناتور و يک خبرنگار تلويزيون قصد دارند از آب گل آلود ماهي بگيرند. مريل استريپ، تام کروز، رابرت ردفورد، درک لوک و مايکل پنيا در اين درام جنگي بازي مي کنند. فيلم را رابرت ردفورد کارگرداني کرده و متيو مايکل کارناهان فيلمنامه را نوشته است.

فرد کلاوس 
Fred Claus

کمدي خانوادگي اين هفته درباره رابطه ميان دو برادر است و در فضايي فانتزي مي گذرد. فرد (وينس وان) که هميشه با برادرش سانتا کلاوس (يا همان بابانوئل که نقش او را پل جياماتي بازي مي کند) مشکل دارد، سر از زندن درمي آورد و بايد به قطب شمال برود تا براي ميليون ها نفر در سراسر جهان اسباب بازي بسازد. فيلم را ديويد دابکين کارگرداني کرده و فيلمنامه را دن فوکلمن براساس داستاني از جسي نلسون نوشته است. ميراندا ريچاردسون، ريچل وايز ، کتي بيتس و کوين اسپيسي نيز در فيلم حضور دارند.

ساواريا
Saawariya

سانجاي ليلا بهانسالي نسخه باليوودي «شب هاي سفيد» فئودور داستايوفسکي را با بازي رانبير کاپور، سونام کاپور و سلمان خان و با بودجه 400 ميليون روپيه (معادل 10 ميليون دلار) به زبان هيندي ساخته است. در اين درام عاشقانه موزيکال 128 دقيقه يي دو نفر به يک شهر کوچک مي روند - يکي براي تعطيلات و ديگري به دنبال محبوب خود - و رويايي ترين روزهاي خود را در آنجا با هم مي گذرانند. سوني پيکچرز و کلمبيا پيکچرز براي اولين بار در توليد و پخش يک فيلم هندي همکاري کرده اند.

هولي
Holly

هولي يک دختر 12 ساله ويتنامي در کامبوج است که يک امريکايي معامله گر آثار مسروقه هنري با او آشنا مي شود و سعي مي کند او را از دست قاچاقچيان انسان نجات بدهد. گاي موشه اين فيلم 114 دقيقه يي محصول ايالات متحده را به زبان انگليسي، خمر و ويتنامي ساخته است و ران ليوينگستن، کريس پن و تاي نگوين در آن بازي مي کنند.

 

=====================================================

 

روزنامه اعتماد      دوشنبه، 21 آبان 1386 - شماره 1537 صفحه 10

گفت وگو با جوئل و ايتان کوئن درباره تازه ترين فيلم شان «پيرمردان وطن ندارند»

 

خشن ترين فيلم زندگي ما

 

امانوئل لوي

ترجمه؛ يحيي نطنزي

کورمک مک کارتي زماني که رمان «پيرمردان وطن ندارند» را در سال 2003 به چاپ رساند نويسنده يي بود که به خاطر داستان هاي غيرعادي اش درباره تحولات غرب امريکا شهرتي براي خود دست و پا کرده بود؛ داستان هايي که بيش از هر چيز به افسانه هاي مدرني شبيه بودند که تنها مي توانستند از زير دست نويسنده مستقل و تک رويي همچون مک کارتي خارج شوند. داستان هاي مک کارتي مضاميني نمادين و شخصيت هاي پيچيده و چندلايه يي دارند و «پيرمردان وطن ندارند» رماني است که توسط همين نويسنده نوشته شده و نسبت به ديگر آثار مک کارتي هم مضامين بيشتر نماديني دارد و هم از شخصيت هاي به شدت پيچيده و چندلايه تري برخوردار است. رماني که از همان زمان انتشارش مشخص بود که براي انتقال و تبديل قدرت و جذابيت داستانش از صفحات کتاب به تصاويري تاثيرگذار و ديالوگ هايي ميخکوب کننده، به فيلمساز يا فيلمسازاني نياز دارد که توان داستان گويي بالايي داشته باشند.

کوئن ها ابتدا توسط اسکات روبين تهيه کننده فيلم با اين کتاب آشنا شده اند. ايتان به ياد مي آورد؛ «اسکات رمان را براي ما آورد و هر دو ما از کتاب خوشمان آمد و با فضاي داستاني اش ارتباط برقرار کرديم. همان زمان فکر ساختنش هم به ذهنمان خطور کرد.» جوئل هم در تکميل حرف برادرش مي گويد؛ «ساخت فيلمي با جاذبه هاي اکشن از علايق هميشگي ما بود و از رمان مک کارتي هم به همين منظور استفاده کرديم. البته اين بار هم مثل هميشه چندان به قواعد ژانر پايبند نبوديم و کار را مطابق ميل خودمان پيش برديم.»

برادران کوئن در اقتباس از اين رمان ساختار سينماتک منسجمي را به آن تزريق کرده و شوخي هاي سياه آن را قوت بخشيده اند. به نحوي که مانند همه آثار کوئن ها در اين فيلم هم شوخي هاي سياه بسياري در جاي جاي فيلم وجود دارد که البته اين بار در کنار جاذبه هاي اکشن فيلم در عرصه جديدي آزموده شده اند. جوئل در اين باره مي گويد؛ «گرچه رمان مک کارتي رماني کميک نيست اما شوخي هاي فوق العاده يي دارد؛ شوخي هايي که به شدت سياه هستند و يکي از وجوه ثابت و معين فيلم هاي ما محسوب مي شوند. البته رمان در کنار اين شوخي هاي جذاب و دوست داشتني، داستان به شدت خشني دارد که به همين دليل فيلمي هم که ما از روي آن ساخته ايم احتمالاً به خشن ترين فيلم کارنامه سينمايي ما تبديل شده است. حداقل مي دانم که در اين زمينه کاملاً به رمان وفادار بوده ايم.»

«پيرمردان وطن ندارند» فارغ از داستان منسجم و بازيگران مقتدرش در به تصوير کشيدن مناظر غرب امريکا و لوکيشن هاي متروک و دورافتاده آنجا يکي از بهترين آثار سال هاي اخير است. ايتان در اين باره مي گويد؛ «يکي ديگر از دلايل قبول چنين پروژه يي امکان ساخت فيلم در لوکيشن هاي مورد نظرمان بود. داستان مک کارتي در تگزاس مي گذرد و ما هم قبلاً فيلم ديگري (خون ساده) در آنجا ساخته بوديم. از زمان خواندن رمان هم جذب لوکيشن هاي داستاني اش شده بوديم و مي دانستيم اين لوکيشن ها از عناصر حياتي داستان است و بدون آنها هم داستان و هم البته فيلم حس و حال فعلي خود را از دست مي داد. بيابان هاي غرب امريکا بيشتر از آنکه به مناظري چشم نواز شبيه باشند به مناطق دورافتاده يي مي مانند که حس غم و اندوه را به بيننده منتقل مي کنند. اين مناطق جاي مناسبي براي زندگي نيست اما در چنين رمان ها و فيلم هايي که قصد دارند مواجهه انسان با خشونت جاري در طبيعت و محيط زندگي را به تصوير بکشند از مهم ترين ابزارهاي نويسنده و فيلمساز محسوب مي شوند.»

جوئل باز هم در تکميل حرف ايتان اضافه مي کند؛ «لوکيشن هايي که در فيلم مي بينيد در ذات خود با نوعي خشونت و سبعيت همراهند که نمي توان منکر تاثير آنها در حس و حال سرد و مايوس کننده فيلم شد. در رمان هاي کورمک مک کارتي لوکيشن ها عموماً خود به يکي از شخصيت هاي داستان بدل مي شوند و نمي توانند از داستان حذف شوند. فيلم ما هم با همين رويکرد ساخته شده و فکر مي کنم ميان فيلم هايي که تا به حال کارگرداني کرده ايم تجربه جديدي محسوب شود.»

 

 

 

 

 

 

يک اثر اقتباسي

 

اقتباس در کارنامه سينمايي برادران کوئن چندان با اقتباس هاي معمول سينمايي ميانه يي ندارد. اقتباس هاي اين دو برادر را بيشتر مي توان به اداي دين اين دو فيلمساز به آثار ادبي محبوب شان تعبير کرد تا اقتباسي سينمايي چرا که اقتباس در فيلم هاي اين دو برادر مانند استفاده آنها از قواعد ژانرهاي سينمايي و به بازي گرفتن آنها مطابق ميل خودشان، تابع اصول مشخص و معيني نيست و مي تواند در هر شکل و ظاهري بروز کند. گاهي مانند «خون ساده» تنها نام فيلم را از رمان «خرمن سرخ» دشيل همت وام مي گيرند و گاهي مانند «تقاطع ميلر» سبک بصري و عناصر روايي فيلم را از «کليد شيشه يي» همان نويسنده؛ گاهي ادعا مي کنند «لبوفسکي بزرگ» را با الهام از «خواب بزرگ» ريموند چندلر نوشته اند و گاهي هم آنچنان بلايي سر اديسه هومر مي آورند که نتيجه اش مي شود کمدي درخشاني همچون «اي برادر کجايي؟» تا اينجاي کار «پيرمردان وطن ندارند» تنها فيلمي در کارنامه اين دو فيلمساز است که مي توان با خيال راحت عنوان اثر اقتباسي را بر آن بار کرد و طبق ادعاي خودشان باور کرد که با رويکرد وفادارانه به رمان کورمک مک کارتي ساخته شده است. نتيجه هر چه باشد مانند همه فيلم هاي برادران کوئن اثري است خلاقانه که مطمئناً مخاطبان هميشگي اين دو برادر را دلسرد و مايوس نخواهد کرد.

 

 

 

 

بازي در فيلم برادران کوئن از زبان خاوير باردم و جاش برولين

 

نظر بازيگر مهم نيست

 

- شخصيت هاي شما در فيلم شخصيت هايي خاص هستند که تنها در فيلم هاي برادران کوئن مي توان با آنها روبه رو شد. چه چيزي در اين شخصيت ها ديديد که بازي در نقش آنان را پذيرفتيد؟

باردم؛ مي دانم که جاش برولين براي بازي در نقش خودش در اين فيلم سختي هاي بسياري را متحمل شد چرا که مجبور بود يکي از شخصيت هاي منفعل فيلمنامه را از انفعال خارج کند و آن را در قالب شخصيتي فعال و تاثيرگذار به تصوير بکشد. شرايطي که براي يک بازيگر شرايط بي نهايت دشواري است.

برولين؛ شخصيتي هم که خاوير در فيلم بازي مي کند يکي از بهترين شخصيت هاي منفي است که تا به حال ديده ام. با اينکه همه آثار کورمک مک کارتي را خوانده ام و با شخصيت هاي منفي بسياري در طول اين سال ها مواجه بوده ام اما هيچ وقت با چنين شخصيت منفي خاص و منحصر به فردي مواجه نبوده ام که خاوير هم البته به خوبي از عهده آن برآمده است.

- ظاهراً از همکاري با يکديگر در اين فيلم لذت برده ايد و پشيمان نيستيد. هنگام فيلمبرداري فضاي تيره و تار فيلم و دشواري هاي کار در لوکيشن هاي غرب امريکا آزارتان نمي داد؟

برولين؛ «پيرمردان وطن ندارند» به فيلم هاي اوليه تارانتينو شبيه شده است. از آن فيلم هايي است که مخاطبان نمي دانند هنگام تماشاي فيلم بايد بخندند يا از ترس و خجالت به زير صندلي پناه ببرند. با اين حال همکاري من و خاوير با هم در اين فيلم بسيار لذتبخش بود. شايد به اين دليل که هر دويمان مي دانستيم فيلم هاي برادران کوئن بي هيچ تعريف و تعارفي فيلم هاي خوبي هستند و آنها هم کارشان را به درستي بلدند و مي توان به توانايي هاي آنان اعتماد کرد و خود را به فيلم سپرد.

- با اين حال همه مي دانيم که بازي در فيلم هاي برادران کوئن سختي هايي دارد که در فيلم هاي ديگر کارگردانان کمتر با آنها مواجهيم. شما هم با همين سختي ها مواجه بوديد؟

باردم؛ تا دلت بخواهد. همان روز اول فيلمبرداري جوئل و ايتان به بهانه صحبتي کوتاه من را به کناري کشيدند و گفتند «ما نمي دانيم که هدفت از بازي در اين فيلم چيست؛ نمي دانيم درباره نقشي که قرار است بازي کني چه نظر و ايده يي داري و اصلاً برايمان مهم هم نيست؛ مهم اين است که فقط و فقط همان چيزي که ما مي خواهيم را در بهترين شکل ممکن اجرا کني و يک قدم پس و پيش نکني.» بقيه اش را خودتان حدس مي زنيد يا باز هم بگويم؟

برولين؛ يادم مي آيد زمان صحبت اوليه درباره بازي در فيلم حق هر گونه اظهار نظري را از من سلب کردند و فقط مي خواستند هر چه زودتر قرارداد را امضا کنم. به من گفتند «خيلي شانس آوردي که قرار شد در اين فيلم بازي کني.»

باردم؛ زمان امضاي قرارداد با من هم همين برخورد را کردند و تا خواستم دهان باز کنم گفتند «نه نه نه، اجازه صحبت نداري. خصوصا ً اينکه اسپانيولي هستي و زبان ما را هم خوب بلد نيستي. قراردادت را امضا مي کني، موهايت را کوتاه مي کني، در نقشت فرو مي روي و چند نفر را مي کشي و آخر سر هم به اسپانيا برمي گردي. همين و بس.»

برولين؛ البته با تمام اين مصائب هر روز که از فيلمبرداري مي گذشت روابط همگي ما با يکديگر بهتر مي شد و گاهي اوقات بدون اينکه هيچ کدام حرفي بزنيم با حرکات دست و صورت منظور هم را مي فهميديم. البته کوئن ها شيوه خاص خودشان را در فيلمسازي دارند که اگر با آن آشنا نباشيد در روز هاي اول به شدت غافلگير مي شويد و جا مي خوريد. مثلاً در يکي از صحنه هاي فيلمبرداري وودي هارلسون قرار بود ديالوگ هايي را پشت سر هم بگويد اما حافظه اش ياري نکرد و در اواسط کار به لکنت افتاد. تا اينکه با هر مصيبتي بود توانست به نحوي ديالوگ هايي را از خودش به متن اضافه کند و صحنه را به اتمام برساند. همه ما انتظار داشتيم کوئن ها عصباني شوند و دستور تجديد نما را صادر کنند اما با کمال تعجب ديديم که هر دوي آنها از شادي در پوست خود نمي گنجيدند و به هم مي گفتند؛ «واي خداي من، عجب چيز معرکه يي شد،»

 

 

 

 

نقدي بر «پيرمردان وطن ندارند»

 

فراري دهنده تماشاگران عجول

 

جيمز براردينلي؛انتظار ساختن فيلمي عادي و استاندارد از برادران کوئن انتظار بيهوده يي است چراکه فيلم هاي آنان در عين شگفتي و درخشندگي قابل پيش بيني شان آثاري غيرعادي هستند که در ميان ديگر آثار هاليوودي کاملاً به چشم مي آيند. فيلم اخير آنان نيز گرچه فاقد ابزارهاي معمول براي جذب مخاطبان به سالن هاي سينما است و فروش بالايي نخواهد داشت اما به مولفه هاي ثابت فيلم هاي اين دو برادر کاملاً وفادار است و در سايه همين مولفه ها به فيلمي جاده يي آن هم از نوع غيرعادي اش تبديل شده است. مولفه هايي همچون تکيه بر درام داستاني و استفاده از خشونت همراه با شوخي هاي عجيبي که در بطن اثر تنيده شده اند در تمام فيلم هاي برادران کوئن وجود دارند و در اين فيلم در قالبي جديد به تصوير کشيده شده اند. البته همين که يکي از رمان هاي کورمک مک کارتي «پيرمردان وطن ندارند» به بهترين شکل ممکن به فيلم تبديل شده شايسته تقدير است چراکه بسياري معتقدند مک کارتي از آن دست نويسندگاني است که آثارش غيرقابل اقتباس اند و رفتن به سمت بازآفريني آنها اشتباه محضي است که تنها از فيلمسازان ساده لوح سر مي زند. جوئل و ايتان با اين حال با تکيه بر همان مولفه هاي هميشگي به ساخت فيلم خود بر اساس داستان جذاب رمان توجه داشته اند و پايان باز آن نتوانسته آنان را از تصميم خود منصرف کند. همين پايان باز يکي از دلايلي است که شايد مانع جذب مخاطبان انبوه به سالن هاي سينما شود و در عين حال صداي بسياري از تماشاگران را هم درآورد. اما جالب است که کوئن ها مثل هميشه با تکيه بر نبوغ خاص خودشان اين مشکل را هم از سر راه برداشته و نتيجه را به اثري درخشان تبديل کرده اند. اثري درخشان که البته تنها به کام مخاطبان صبور خوش آمده و مخاطبان عجول را از فيلم مي راند. هميشه با خودم فکر مي کردم پايان باز در فيلم هاي سينمايي نشانگر ناتواني فيلمساز و فيلمنامه نويس در به پايان بردن داستان است که تماشاي «پيرمردان...» خلاف آن را به من ثابت کرد.

داستان فيلم در عين حال از پيچيدگي هاي زيادي هم برخوردار است و از اين نظر با «رواني» آلفرد هيچکاک قابل مقايسه است چراکه مانند اين اثر تاثيرگذار هيچکاک مانع ارتباط همذات پندارانه مخاطبان با شخصيت هاي فيلم مي شود و آنان را در تعليقي دائمي قرار مي دهد. از سوي ديگر با آثار کمدي برادران کوئن (مانند«بي رحمي تحمل ناپذير») تفاوت هاي بسياري دارد اما باز هم با شوخي هاي سياهي اشباع شده که اغلب هم توسط شخصيت تامي لي جونز به فيلم تزريق شده اند.

فيلم هاي برادران کوئن در کنار مولفه هاي فوق فيلم هايي هستند که هميشه و در همه حال، قواعد ژانر و محدوديت هاي مرتبط با آن را ناديده گرفته و در هر شرايطي و با هر داستاني به سبک کوئني خود وفادار مي مانند. «پيرمردان...» هم متاثر از چنين رويکردي ساخته شده، به همين دليل فيلم وسترني است که هيچ شباهتي به فيلم هاي وسترن ندارد، تريلري جنايي است که با ساير تريلر هاي جنايي متفاوت است و فيلمي کمدي است که با اتکا به شيوه هاي بديع خود مخاطب را مي خنداند و به هيچ وجه از قواعد مرسوم ژانر کمدي تبعيت نمي کند. از اين جهت «پيرمردان...» شباهت هاي بسياري با «فارگو» دارد که با استفاده خلاقانه از همين رويکرد به يکي از بهترين هاي تاريخ سينما بدل شد و تحسين هاي بسياري را برانگيخت. «پيرمردان...» هم مانند فارگو با بسياري از فيلم هاي هم روزگار خود متفاوت است و مانند همان فيلم گرچه در پايان برخي مخاطبان را راضي نمي کند اما مخاطبان بسياري را مي توان يافت که به مرور زمان و پس از واکنش هاي سريع و نه چندان متفکرانه معمول، لبخندي بر لبان شان نقش مي بندد و سر خود را به نشانه تحسين تکان مي دهند؛ تحسيني که به مراتب از عکس العمل هاي لحظه يي ماندگارتر است و نشانگر تاثير فوق العاده ، زيرکانه و البته هوشمندانه يک فيلم بر مخاطب است. با استناد به چنين دلايلي است که معتقدم «پيرمردان وطن ندارند» از بهترين آثار به نمايش درآمده در سال 2007 و البته يکي از نمونه هاي ناب سينمايي اين چند سال است.

منبع؛ ريل ويوز

-------------------------------------

روزنامه كارگزاران شماره 401 ، شنبه،15 دی ، 1386 ، صفحه 11

بهترین فیلم‌های سال 2007 از نگاه استیون كینگ

نویسنده پرفروش‌ترین آثار ترسناك معاصر آمریكا كه چندین اثر مطرح سینمایی براساس رمان‌های او ساخته شده- از «تلألو» استنلی كوبریك تا «رستگاری درشاوشنك»، «مسیر سبز» و «مه» فرانك دارابونت ـ یادداشت‌نویس اینترتینمنت ویكلی نیز هست.

استیون كینگ چند روز پیش به مناسبت پایان سال 2007 بهترین فیلم‌های سال را به این شرح معرفی كرده است:
1- پیرمردان وطن ندارند. برادران كوئن این اواخر از لحاظ استقبال منتقدان و بازار فیلم دوران سختی را از سر گذرانده‌اند. این فیلم باعث شد آنها جایگاه مناسب خود را در مقام بهترین فیلمسازان آمریكایی بازبیابند. «پیرمردان وطن ندارند» بهترین وسترن مدرن از زمان «گریز» تا به امروز و یكی از بهترین اقتباس‌ها از رمان‌های بزرگ است. شاید بزرگ‌ترین شگفتی فیلم آن است كه خاویر باردم در نقش آنتون چیگور روان‌نژند همه فیلم را به خود اختصاص نمی‌دهد. تامی‌لی‌جونز اجازه این كار را به او نمی‌دهد و كلانتری كه او نقش‌اش را بازی می‌كند به كریستین بیل (قطار سه و ده دقیقه به یوما) یاد می‌دهد كه وقتی بزرگ شد چگونه باید شلیك كند.
2- عزیزم از دست رفت. دومین فیلم بزرگ امسال براساس رمانی از دنیس لیهین ساخته شده است. آنچه باعث شده این فیلم ویژه‌ای باشد، بازی عالی كیسی افلك، میشل موناهان و اد هریس یا فیلمنامه خوبش نیست؛ كارگردانی هوشمندانه و با احساس بن‌افلك است. او مناطق متوسط بوستون را چنانكه واقعا هست تصویر كرده و داستانی را گفته كه می‌توانست در هر شهر آمریكا اتفاق بیفتد. همه‌جانبه‌نگری فیلم چیزی است كه خیلی كم پیدا می‌شود، مخصوصا در هالیوود.
3- زندگی دیگران. فیلمی درباره استراق‌سمع كه البته این بار درباره افرادی كه به آنها گوش داده می‌شود، نیست. این درباره فرد استراق‌سمع‌كنند ه است: گرد ویسلر عضو حزب كه اولریش موهه نقش او را عالی بازی كرد و متاسفانه مدتی پیش خیلی زود از دنیا رفت. نكته اخلاقی فیلم همان است كه مادربزرگم همیشه می‌گفت: «زاغ سیاه كسی را چوب نزن والا ممكن است تغییر كنی».
4- رخنه. محكم و بجا و با ضرباهنگ درست. معلوم است كه كریس كوپر در نقش مامور اف.‌بی.‌آی فوق‌العاده مذهبی كه اسرار را به افراد شوروی می‌فروشد، عالی است، اما وقتی می‌بینی رایان فیلیپ در نقش فردی كه مامور است او را پایین بكشد، همانقدر خوب بازی می‌كند، بیشتر لذت می‌بری. نگاه خیره آنها در پایان فیلم یكی از لحظات كلاسیك سال است.
5- فرزندان بشر (ابناء بشر). این فیلم مثل «28 هفته بعد» در آینده نزدیك می‌گذرد، آینده‌ای كه دوست نداری در آن به سر ببری اما نمی‌توانی نگاهش نكنی. كلایو اوون یكی از آن قهرمان‌های عالی مدل قدیمی است. بهترین دیالوگ سال هم در این فیلم است، جایی كه مایكل كین قبل از تیر‌خوردن می‌گوید: «انگشتم را بِكِش».
6- بچه‌های كوچك. این فیلم تاد فیلد هم بامزه است، هم غم‌انگیز. كیت وینسلت عالی است- انتظاری هم جز آن نمی‌رود- گرگ ادلمی هم در نقش شوهرش معركه است. نكته غافلگیركننده بازی جكی ارل هالی است.
7- قطار سه و ده دقیقه به یوما. بهترین اقتباس غیرطنزآمیز از آثار المو لیونارد از زمان «آقای مجستیك» این فیلم است. طبیعتا راسل‌كرو عالی ظاهر شده ـ او همیشه وقتی بد است، خوب است ـ اما كریستین بیل شگفتی‌ساز فیلم است. او كار گری‌كوپر را تكرار نمی‌كند، به اینكه آدم خوبی باشد اكتفا نمی‌كند و قدمی جلوتر می‌گذارد. دلت می‌خواهد راسل كرو را در آن كلاه جالب همیشه تماشا كنی.
8- دیده‌بان (
The Lookout).
جوزف گوردون لویی در نقش بازیگر سابقا موفق هاكی كه بعد از یك تصادف فاجعه‌بار اتومبیل (كه خودش مقصرش است) سعی می‌كند به یاد بیاورد چطور می‌توانست قوطی سوپ را باز كند، خیلی درخشان است. وقتی او درگیر در سرقت می‌شود، این فیلم دلهره‌آور درجه یك به یك اثر كلاسیك جنایی تبدیل می‌شود.
9- 28 هفته بعد. یكی از دو، سه فیلم برتر زامبی در تمام تاریخ. این زامبی‌ها شاید مغزشان از كارافتاده باشد اما خیلی تیز هستند. سكانس شروع فیلم معركه است.
10- در دره الاه. بیشتر فیلم‌های سیاسی امسال به خاطر آن شكست خوردند كه آن‌قدر خشمگین بودند كه نمی‌توانستند چیزی جز تبلیغ باشند. این یكی، درباره پدر دل‌شكسته‌ای كه سعی می‌كند واقعیت را درباره پسرش بفهمد، قرص و محكم و تاثیرگذار و مهار شده است. یكی از دو بازی عالی تامی‌لی‌جونز در این سال.