تبليغاتX
تازه های جهان سینما - الیور تویست / Oliver Twist - 2005
معرفی فیلم های روز سینمای جهان
روزنامه شرق

شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۴ - - ۲۸ ژانويه ۲۰۰۶

 

نگاهى به فيلم «اليور تويست»
سعى كن پسر خوبى باشى
جيمز براردينلى
ترجمه: ساسان گلفر
راستش را بخواهيد مشكل وقتى به وجود مى آيد كه فيلمى نامش اليور تويست باشد و جالب ترين شخصيت آن زنى با نام نانسى كه يك شخصيت فرعى است. برداشت رومن پولانسكى از رمان اليور تويست با همه بى عيب و نقص بودنش از جنبه فنى و وفادارى تعجب آور آن به مآخذ اصلى، بى روح و خسته كننده و يكنواخت از آب درآمده است. فقط دو بازيگر- لين روو در نقش نانسى سايكز و جمى فورمن در نقش بيل سايكز _ انرژى دارند. بزرگترين نقص فيلم بارنى كلارك است كه در نقش شخصيتى بازى مى كند كه نامش را به عنوان فيلم داده اما بازى او ميان سراسيمگى و گريه و زارى مصنوعى در نوسان است. (به  ندرت ممكن است چنين اشك تمساحى ديده باشم) احساس همدردى با اليور براى آنكه داستان بتواند تاثيرگذار باشد، ضرورى است، اما بازى كلارك و كارگردانى پولانسكى باعث مى شود كه تماشاگر از او فاصله بگيرد. من موقع ديدن فيلم نگران نانسى بودم و دلم مى خواست بيل به سزاى عملش برسد، اما اليور بى اهميت به نظرم مى رسيد. هسته مركزى داستان اليور تويست اين است كه بدبختى و بينوايى را مى توان با ابراز محبتى گاه و بى گاه، برطرف كرد. اين رمان يكى از رمان هايى است كه اصطلاح «ديكنزى» را به وجود آورده است. زندگى اليور تراژيك است. او داستان را در يك يتيم خانه شروع مى كند اما چيزى نمى گذرد كه به جرم بدرفتارى با اردنگى بيرون انداخته مى شود. پس از يك مسافرت مشقت بار هفت روزه به سوى لندن، به نيرنگ باز چيره دست  (هرى ادن) برمى خورد و به عضويت دارودسته دزدان شوخ و شنگى درمى آيد كه فاگين (بن  كينگزلى) مال اندوز حريص بر آن حكومت مى كند. ملاقاتى تصادفى با يك تاجر ثروتمند، آقاى برانلو (ادوارد هاردويك) به اليور شانس زندگى بهترى را مى دهد، اما فاگين و همدست خشن و بى رحم او بيل سايكز خوش ندارند كه اليور آنها را ترك كند. آنها راهى پيدا مى كنند كه او را دوباره به ميان خود بكشند و از محبت آقاى برانلو به اليور سوء استفاده كنند. فقط نانسى همسر بيل نسبت به اليور بيچاره دلسوزى نشان مى دهد.
اقتباس پولانسكى از اين اثر بيشتر به آثار تئاتر Masterpiece شبيه شده است. فيلم خوب به نظر مى رسد و امتيازهاى بالايى مى گيرد، اما سرد و فاقد احساس است. ديكنز در نوشتن ملودرام عالى بود. خواندن كتاب هاى او اشك به چشمان همه مى آورد. اما اين نسخه از اليور تويست چنان حسى را برنمى انگيزد. طنز هم در كتاب هست و هم در فيلم، اما در اين فيلم، طنز و احساسات رقيق در يك جا جمع نمى شوند. لحظاتى در فيلم هست كه ناخواسته اليور تويست را به وادى «فارس» مى كشاند و اين خيلى بد است. فضاى فيلم را خراب مى كند. اما جزئياتى كه براى بازسازى آن دوران تاريخى به كار رفته، بى نقص است. (يا حداقل براى چشم ناآشنا چنين به نظر مى رسد)
همان طور كه گفتم، بازى هاى خوب فيلم به دو نفر محدود مى شود: لين روو كه فهرست بازى هاى قبلى او خيلى كوتاه است و جمى فورمن يك بازيگر آشنا و شخصيت پرداز كه اخيراً او را در فيلم كيك چند لايه ديده ايم. بيل خوفناك است، يك شرير سينمايى درست و حسابى و بازى فورمن در قد و قواره بازى بزرگانى است كه در گذشته در همين نقش ظاهر شده اند. در مورد بن كينگزلى اما نمى توان اين را گفت. طرفداران آلك گينس نبايد نگرانى به دل راه دهند. تفسير لوس و پرادا و اطوارى كه كينگزلى از شيطان صفت ترين شخصيت داستان ارائه داده، تقريباً در حد كشتن شخصيت است. او فاگين را به مفلوكى تبديل كرده كه دائم وزوز و زرزر مى كند.
برجسته ترين فيلمى كه از روى رمان اليور تويست ساخته شده همچنان نسخه ۱۹۴۸ ديويد لين است. اقتباس تازه پولانسكى تنها در سطح ظاهر تصوير به اين اثر نزديك مى شود. از هر جنبه ديگرى كه نگاه كنيم، فيلم سخيف و بى ارزش است. اين فيلم حتى زمان بندى درستى ندارد. بخش هايى از فيلم اليور تويست ۲۰۰۵ هول هولكى و در يك چشم به هم زدن مى گذرند و معلوم مى شود كه در اينجا تدوين و فشرده سازى در كار بوده است. بخش هاى ديگر بدون آنكه نيازى باشد كش داده مى شود و باعث مى شود تماشاگر علاقه اش را از دست بدهد. براى كسانى كه قبلاً هيچ گونه آشنايى با اليور تويست نداشته اند، ديدن فيلم پولانسكى به عنوان مقدمه اى بر داستان كفايت مى كند. «خوره ها»ى ديكنز هم به تماشاى اين فيلم خواهند رفت. اما براى هر كس ديگرى كه جزء اين دو گروه نيست، جذابيت فيلم در حد ديد كوتاه بينانه كارگردان، محدود و اندك خواهد بود.
گفت وگو با «رومن پولانسكى» درباره «اليور تويست»
من خود اليور هستم
سو سامرز
ترجمه: پريا لطيفى خواه
168507.jpg
در رستوران «لونيو» روبه روى رومن پولانسكى نشسته ام. اين رستوران در خيابان مونتينه، كنار خانه اى قرار دارد كه پولانسكى در آن با همسر سومش، امانوئل سينيه ۳۹ساله، دختر ۱۲ساله اش، مورگان، و پسر ۷ساله اش، الويس، زندگى مى كند. آنچه باعث شد، اين كارگردان ۷۲ساله به ديكنز روى بياورد، تمايل او به ساختن فيلمى بود كه بچه هايش هم بتوانند ببينند. «بچه ها سرصحنه فيلم هايم مى آيند، مى دانند چه كار مى كنم، زندگيشان را در كنار همين مسائل مى گذرانند اما حاصل همه اين كارها آنقدر از دنيايشان دور است كه نمى توانند با آن ارتباط برقرار كنند. مى خواستم فيلمى بسازم كه بتوانند تماشا كنند، به همين دليل به دنبال موضوعى مى گشتم كه مناسب باشد.»
168351.jpg
پولانسكى هر شب براى بچه ها داستان مى خواند، اما تنها داستانى كه از ديكنز براى آنها خوانده بود، سرود كريسمس بود. همسرش امانوئل بود كه اليور تويست را پيشنهاد داد چون مى دانست رومن تا چه اندازه طرفدار فيلمى است كه كارول ريد براساس تئاتر موزيكال لايونل بارت به نام «اليور!» ساخته است.
عجيب اينكه پولانسكى پيش از اقدام به اقتباس رمان همراه با رونالد هاروود- كه با او در نوشتن «پيانيست» نيز همكارى داشت- فيلم ديويد لين را نديده بود. «اگر قبلاً فيلم لين را ديده بودم، فكر مى كردم زمانش رسيده كه يكى ديگر ساخته شود. گرد كهنگى بر آن فيلم نشسته است. فيلمى اكسپرسيونيستى است و فكر مى كنم بازى آلك گينس با آن دماغى كه برايش چسبانده اند و لهجه غلو شده اش، بيش از حد اغراق آميز از كار در آمده است.» برعكس، بازى درخشان بن كينگزلى در نقش فاگين اين شخصيت را در عين هراس آور و شرير بودن، همدردى برانگيز ساخته است. خصوصاً در صحنه تلخ پايانى كه اليور پيش از رفتن او به سوى چوبه دار در زندان به ديدنش مى رود- صحنه اى كه منتقدان ديكنز آن را بيش از حد احساساتى خوانده بودند و لين به كلى آن را حذف كرده بود اما در دستان پولانسكى به صحنه اى به ياد ماندنى تبديل شده است.«هنوز هم يك كليشه يهودى است اما خيلى جذب كليشه ها نشده است.» پولانسكى درباره فاگين ساخته و پرداخته كينگزلى مى گويد: «يك يهودى هسيديك۱ نيست، اما لهجه و ظاهرش شبيه به يهودى هاى آن دوران است. بن حرف جالبى مى زد. او مى گفت فاگين با همه منش غيراخلاقى اش هنوز هم زندگى اين بچه ها را تامين مى كند. البته جيب بر بودن آنها قابل اغماض نيست. اما مگر كار ديگرى هم مى توانند بكنند؟»در نظر اول به نظر مى رسد فاصله زيادى ميان لهستان زمان جنگ و انگلستان دوره ويكتوريا وجود دارد، اما مضامين مشترك بسيارى ميان «اليور تويست» و «پيانيست» وجود دارد. حداقل از اين نظر كه غريبه اى براى زنده ماندن به مهربانى چند فرد ناآشنا متكى مى شود. درست همانند سرنوشت خود پولانسكى چرا كه او هم مجبور شد در كودكى از پدر و مادرش جدا شود و در لهستان تحت اشغال نازى ها به تنهايى زندگى اش را بگذراند. آيا او شباهتى با اليور دارد؟ مى گويد: «معلوم است كه شباهت دارم، اما به اين دليل نبود كه خواستم اين فيلم را بسازم. دلم نمى خواهد از اين موضوع براى تبليغات فيلمم استفاده كنم حتى دوست ندارم درباره اش حرف بزنم. اما اگر شما هم تجربه اى مانند اليور را پشت سر گذاشته باشيد مسلم است كه از آن در اثر خود استفاده خواهيد كرد.»فيلم «اليور تويست» را، با بودجه اى بالغ بر ۲۵ ميليون پوند، مى توان پرهزينه ترين ساخته اين كارگردان دانست. بازسازى لندن دوران ديكنز در خيابان هاى پراگ بيشترين هزينه را دربرداشت- براى اين كار مجبور شد از نقاشى هاى آن زمان «گوستاو دوره» استفاده كند. جذاب ترين جنبه ساختن اين فيلم نيز براى پولانسكى همين كار بود. خودش دراين باره مى گويد: «خيلى تخيل برانگيز و هيجان آور بود. حالا كه درباره عناصر كارمان صحبت مى كنيد مى بينم كه چقدر كار باارزش بوده.» او همچنين از دشوارى كار با كودكان لذت مى برد. تيموتى بريل مدير توليد انگليسى فيلم در اين باره گفته است: «يكى از مسائل جالبى كه باورش براى اغلب مردم دشوار است توانايى خارق العاده پولانسكى در بازى گرفتن از كودكان است. البته اين توانايى فقط منحصر به كودكان خودش نمى شود هرچند نبايد فراموش كرد كه او پدرى منحصربه فرد است.»دختر و پسر پولانسكى هر كدام نقش هايى در فيلم دارند- مورگان نقش دختربچه اى را دارد كه در كنار در خانه اى ايستاده است كه اليور براى پيدا كردن غذا وارد آن مى شود و الويس در نقش پسر كوچولوى ثروتمندى كه حين بازى حلقه اش را به يكى از پسران فاگين مى بازد، ظاهر مى شوند. پدر آنها درباره نقش شان در فيلم مى گويد: «اين فيلم متعلق به آنها است، اين طورى سال ها بعد- زمانى كه من ديگر در كنارشان نباشم- خاطره فيلم در يادشان زنده مى ماند.»«اليور» باعث شد تا بار ديگر پولانسكى با همان افرادى كار كند كه در فيلم «پيانيست» برنده جايزه اسكار شده بودند. در واقع بايد گفت كه در سه دهه اخير او تقريباً با عده مشخصى همكارى كرده است كه اغلبشان هم انگليسى هستند و او را بسيار دوست دارند و همواره از او حمايت مى كنند.در زندگى اغلب هنرمندان نقاط تاريكى وجود دارد اما شايد هيچ هنرمندى به اندازه پولانسكى نقطه تاريك در زندگى اش نداشته باشد. او كه در سال ۱۹۹۳ در پاريس به دنيا آمد در سن ۳سالگى با والدين لهستانى اش به كراكو نقل مكان كرد و بعد از تهاجم آلمانى ها خانواده آنها ناگهان سر از گتوى كراكو درآورد. ۱۳ مارس ۱۹۴۳ و زمانى كه نازى ها در گتوى كراكو كشتار به راه انداختند او نه سال داشت. پدرش حفره اى در زير سيم هاى خاردار حفر كرد و پسر را از آن طريق نجات داد. در آن سوى سيم خاردار متوجه شد كه كسى كه پدرش به او پول داده بود تا از رومن نگهدارى كند آنجا نيست و به ناچار بازگشت. اما متوجه شد كه پدر و مادرش را از آنجا مى برند و با فرياد «فرار كن!» پدرش از آنجا رفت و ديگر به پشت سر خود نگاه نكرد. باقى دوران جنگ را در روستاهاى لهستان در كنار چند خانواده به صورت مخفى گذراند. «يك كودك مى تواند گرسنه بودن و لباس نداشتن را تحمل كند، اما جدا بودن از پدر و مادر برايش غير قابل تحمل است.» اين جمله را پولانسكى هنگام ساختن «اليور تويست» بر زبان آورده است. در پايان جنگ متوجه شد كه مادرش كشته شده است اما پدرش در يك اردوگاه كار اجبارى زنده مانده بود و مدت كوتاهى پس از جنگ توانست با پسرش زندگى كند. از پولانسكى مى پرسم به نظر او چرا خاطرات آن سال ها اكنون چنان در كانون توجه قرار گرفته كه تعداد كتاب هايى كه درباره اين موضوع نوشته مى شود از كتاب هاى مربوط به عيسى مسيح(ع) بيشتر شده است، اما در دوره بعد از جنگ بازماندگانى مانند او مجبور بودند در اين باره سكوت كنند؟ «اولاً، فاصله خاصى لازم است تا بتوان چشم اندازى از آنچه اتفاق افتاده به دست آورد، ثانياً اكنون دورانى است كه آخرين شاهدان اين اتفاق دارند از ميان مى روند. ثالثاً، آدم ها هر چه پيرتر مى شوند بيشتر دلشان مى خواهد درباره آن لب به سخن بگشايند؛ اين نكته مخصوصاً در مورد من صادق است.»از ساير نقاط تاريك زندگى او مى توان به قتل همسرش شارون تيت و پرونده اى كه او را به گريز از آمريكا واداشت، اشاره كرد. به نظر مى رسد كه پولانسكى در هشتمين دهه زندگى اش آرامش بيشترى را تجربه مى كند. روشن است كه بيشتر اين آرامش به بچه هايى مربوط مى شود كه مدت ها انتظارشان را مى كشيده. «اكنون به كودكى ام به شيوه اى ديگر و از ديد بچه هايم نگاه مى كنم و متوجه مى شوم كه پدر و مادرم چه دركى از مشكلات روزگار خود داشتند. چيزى كه قبلاً نمى دانستم.»قصد دارد بعداً چه كارى انجام دهد؟ «اى كاش مى دانستم. واقعاً مى دانم؟ يك وقت تلفنى با استنلى كوبريك صحبت مى كردم مدت ها پيش بود، خيلى دوستش داشتم. او درخشان و برجسته بود و صحبت كردن با او هميشه جالب بود چون درباره همه چيز بسيار مى دانست. به من گفت: «از دوره بينابينى كه نمى دانى بعداً مى خواهى چه كار كنى، بدت نمى آيد؟ چرا از هر فيلم به فيلم بعدى تصميم گرفتن در مورد كار بعدى سخت تر مى شود؟» يادم مى آيد كه گفتم: «بله، بله، بله» اما نمى دانستم چه مى گويد چون در آن زمان انتخاب فيلم بعدى برايم آسان بود. حالا مى فهمم منظورش چه بود.»
پى نوشت:
۱- شاخه اى از يهوديان راست كيش كه ريشه آنها در اروپاى شرقى قرن هجدهم است.م.

            « اليور تويست» به روايت بازيگر

مى خواستم فاگينِ واقعى باشم
سِر بِن كينگزلى
ترجمه: سالومه سياح
حالا كه از مرز شصت سالگى رد شده ام، حس مى كنم دنيا همان چيزى نيست كه بيست سال پيش مى ديدم. حس مى كنم همه چيز در دنيا تغيير كرده، هم سينما، هم زندگى، هم نوع نگاه آدم ها به هم.
بچه كه بودم پدربزرگم مى گفت بايد داستان هاى قرن نوزدهمى را بخوانى تا مودب و باوقار بار بيايى. داستان هايى را كه آن سال ها (اواخر دهه ۱۹۴۰) نوشته مى شد به رسميت نمى شناخت. مى گفت بچه هايى كه اين نوشته هاى سرشار از اهانت و فحش را بخوانند، آدم هاى بى ادبى مى شوند. نمى دانم منظورش كدام نوشته ها بود، هيچ وقت منظورش را درست و روشن نمى گفت. علاقه زيادى به داستان هاى «چارلز ديكنز» داشت و در كتابخانه اش، نسخه هاى نفيس رُمان هاى او را داشت. سيزده سالم بود كه اليور تويست را براى نخستين بار خواندم، يادم است هرچه به پايان داستان نزديك تر مى شدم، قلبم تندتر مى زد. دلم مى خواست بدانم چه بلايى سرِ اليور مى آيد. مطمئن بودم نمى ميرد، چون اگر قرار بود بميرد اسمش را روى كتاب نمى گذاشتند. وقتى كتاب را تمام كردم، نفس راحتى كشيدم.آن موقع هنوز فيلمى را كه «ديويد لين» از روى اين رمان ساخته (محصول ۱۹۴۸) نديده بودم. بعدها آن را تماشا كردم و از بازى «الك گينس» بسيار لذت بردم. هنوز هم وقتى بازى اش را مى بينم، فكر مى كنم يكى از بهترين «فاگين» هاى تاريخ سينما است. من با «رومن پولانسكى» در فيلم «مرگ و دوشيزه» كار كرده بودم. او را مى شناختم و مى دانستم كه بازيگرى هم بلد است، هم تئاتر را مى شناسد هم سينما را و اگر بازيگرى را هدايت كند، حتماً به نتيجه مطلوبش مى رسد. مرگ و دوشيزه فيلم سختى بود. اما از بازى در آن لذت بردم. وقتى تلفنى به من خبر دادند دوست دارم در اليور تويستى كه رومن پولانسكى خواهد ساخت بازى كنم يا نه، درجا گفتم معلوم است كه دوست دارم، لابد مى خواهد نقش فاگين را بازى كنم. از آن ور تلفن صداى خنده هاى بلندى به گوشم رسيد كه يكى شان به پولانسكى تعلق داشت. مطمئن بودم. گفتم چى شده؟ به من هم بگوييد آن جا چه خبر است. يك دفعه صداى رومن در تلفن پيچيد كه شرط را بردم و حالا دارم از خوشحالى مى خندم. معلوم شد وقتى قرار شده به من تلفن كنند، پولانسكى گفته مطمئنم مى داند مى خواهيم نقش فاگين را به او بدهيم. به رومن گفتم حق با تو است، وقتى نمى توانم نقش اليور تويست را بازى كنم، مجبورم فاگين باشم! رومن بلندتر خنديد و گفت هنوز هم همان آدمى هستى كه ده سال پيش بودى. بهش نگفتم كه خودش هم تغيير نكرده، تنها چيزى كه عوض شده اين است كه رومن زود خسته مى شود. او يازده سال از من بزرگ تر است، هنوز فيلم مى سازد و دلش نمى خواهد بازنشسته شود. پس خستگى براى آدمى مثل او چيز عجيبى نيست. رومن پولانسكى به من گفت اليور تويست بايد بهترين فيلمش از آب دربيايد، چون مى خواهد بخش هايى از كودكى خودش را هم در آن بگنجاند. منظورش را مى فهميدم. رومن گفت اليور تويست بهترين كودكى است كه در ادبيات جهان خلق شده و هنوز كسى مثل ديكنز نتوانسته تركيب فقر و دارايى را اين گونه زيبا كنار هم بنشاند. روز اولى كه «بارنى كلارك» (بازيگر نقش اليور تويست) را ديدم، ازش پرسيدم آقا كوچولو، مى دانى آقاى پولانسكى چه كارگردان مشهورى است؟ سرش را تكان داد و گفت فيلم هايش را نديده ام. هنوز سنم آن قدر بالا نرفته كه اجازه چنين كارى را به من بدهند. خود آقاى پولانسكى اين را بهم گفت. واقعاً خنده ام گرفته بود. خدا لعنتت كند رومن! اين چه جمله اى بوده كه گفته اى؟ بارنى يكى از باهوش ترين بچه هايى است كه تابه حال ديده ام. پُر از شور و هيجان و استعداد است. هرچه رومن مى خواست انجام مى داد. هركارى كه مى گفت انجام مى داد و موقعى كه روبه روى من بازى مى كرد، به روى خودش نمى آورد كه من بازيگرى هستم كه اُسكار گرفته ام. اين چيزها برايش مهم نبود. چيزى كه اهميت داشت، رضايت رومن بود. سعى مى كرد اليور را همان طور بازى كند كه خود رومن بازى مى كرد. براى من فاگين را بازى كرد. رومن بازيگر درجه يكى است، اما من ترجيح دادم فاگين را آن طور كه خودم دوست دارم بازى كنم. همين كار را كردم و رومن هم اعتراض نكرد. معلوم شد كه كار اشتباهى نكرده ام. يادم است جلسه اول فيلمبردارى از پولانسكى پرسيدم مى خواهم ازت سئوالى بپرسم كه جوابش فقط يك كلمه است، بله يا نه. مى خواهى فاگين آدم خبيث پست فطرتى باشد؟ رومن گفت نه، معلوم است كه نه. كى گفته فاگين خبيث و پست فطرت است؟ خرده شيشه داشتن با خبيث بودن فرق دارد. من هم سعى كردم فاگينى را بازى كنم كه تماشاگرها، به خصوص بچه ها، بدشان نيايد. فكر مى كنم همين  كار را كرده ام.هيچ وقت علاقه اى به خواندن نقدهايى كه درباره فيلم ها مى نويسند، ندارم. فكر مى كنم رومن هم علاقه اى ندارد. نمى گويم كار بى ارزشى است، من دوستش ندارم. فكر مى كنم به جاى خواندن نقدى درباره بازى خودم مى توانم استراحت كنم و آماده شوم تا در فيلم بعدى بهتر بازى كنم.