|
|
|
|
|
روزنامه شرق ، شماره 721 ، 23/12/84 ، صفحه 16 بازگشت «پلنگ صورتي» به سينما بازرس كلوزو تقديم مي كند نويسنده: استفن هولدن مترجم: ساسان گلفر تصويري از استيو مارتين در فيلم «پلنگ صورتي»، كه يك جفت گلدان قيمتي را سراسيمه تكان مي دهد كه مشت هايش داخل آنها گير كرده است، يك لحظه خاطره سال هاي طلايي (اوايل دهه ۱۹۶۰) يك مجموعه كمدي را كه بيش از ۲۰ سال است به خاموشي گرائيده، زنده مي كند. وقتي مي خواهد اين دستكش هاي مشتزني سفالي را (كه بعداً معلوم مي شود بدلي و بي ارزش هستند) از دست بيرون بياورد، كارش را با كمال ظرافت انجام مي دهد: گلدان را روي يك ميز بسيار قيمتي مي كوبد و ميز را در يك لحظه به توده اي از خرده هاي چوب تبديل مي كند. اما چون الان سال ۲۰۰۶ است، فيلم هم ناچار است به كمدي زمخت دوران معاصر تن دردهد. صحنه اي هست كه آقاي مارتين گذارش به يك استوديوي ضبط آثار صوتي مي افتد، فقط و فقط براي آنكه صداي انفجار گاز معده او را همه از بلند گو بشنوند. راستي چه مي شد اگر اين صداي انفجار گاز را از كمدي معاصر مي گرفتند؟ من كه مي گويم بهتر مي شد. شخصيتي كه آقاي مارتين نقشش را بازي مي كند به راحتي مي تواند در يك سوئيت هتل والدورف آستورياسيل به راه بيندازد. او آنقدر دست و پاچلفتي است كه محال است به يك لامپ بربخورد بدون آنكه در دستش منفجر شود و انگار ماموريت دارد كه هرجا مي رود سيل و آتش سوزي برپا كند و پشت سرش كوهي از نخاله برجاي بگذارد. اين شخصيت مسلماً بازرس ژاك كلوزو نام دارد، يك پليس فرانسوي گيج و ابله با خودخواهي بي حد و حصر كه مرحوم پيتر سلرز او را جاودانه ساخته است. استيو مارتين مي تواند به خود افتخار كند كه جاي كسي را گرفته كه هيچ كس جرات نمي كرد پا در جاي پاي او بگذارد. خبر خوب اينكه او با يك بازي حساب شده و هوشمندانه توانسته اين چهره كلاسيك كمدي را صيقل بدهد. مارتين با آن سبيل و چشم هايي كه به علامت سوءظن آنها را تنگ مي كند تا به دو چشمه حماقت تبديل شوند و دست هايي كه مانند يك سرباز حلبي از پهلوهايش آويخته، نسخه سفيدموي امروزي شده اي از هيتلر چارلي چاپلين است. لهجه فرانسوي مضحك كلوزو نيز در صحنه انگليسي يادگرفتن او كه مدام واژه «همبرگر» را بلغور مي كند و با هر تكرار بدتر از قبل مي شود، خوراك خوبي براي خنده فراهم مي آورد. اما خبر نه چندان خوب اين است كه مهارت و استادي مارتين ياراي برابري با نبوغ غريزي سلرز را ندارد. مارتين با اتكا به تفكرش به كمدي «فارس» رسيده است در حالي كه كار سلرز از درونش مي جوشيد. او اعجوبه كميكي بود كه در پيش بيني ناپذيري به زلزله مي مانست و خنده دار بودن او كه جلوه اي متعالي داشت از درون به بيرون مي آمد. اما از آنجا كه مارتين روندي معكوس را طي كرده است، تماشاگر مي تواند انديشه اي را كه در پس هر يك از مانور هاي به خوبي زمان بندي شده او نهفته، دنبال كند اما هيچ عنصري از شگفتي در بازي او نمي يابد. «پلنگ صورتي» با وجود نقاط درخشاني كه در آن مي توان ديد، انگار جامه اي كهنه پوشيده كه بر تنش زار مي زند و مندرس تر از آن است كه پيش از بيرون آوردن از گنجه به نظر مي رسيد. اين گفته البته در مورد تم آوازي جاودانه هنري منچيني كه مي توان تا ابد به عنوان موسيقي متن از آن استفاده كرد، صدق نمي كند. اما ترفند هاي كهنه اي مانند كنار كشيدن رخت آويزي كه هيچ كس پشت آن پنهان نشده يا شخصي كه عوضي گرفته شده و باران مشت و لگد بر سرش مي بارد، از فرط تكرار نخ نما شده اند. كسي كه در اغلب موارد آماج شوخي هاي فيلم قرار مي گيرد، افسر مافوق جاه طلب كلوزو، دريفوس (كوين كلاين) است كه كلوزو را فرامي خواند تا معماي قتل مربي تيم ملي فوتبال فرانسه را كه به تازگي موجب پيروزي اين تيم در مقابل تيم چين شده، حل كند. اين مربي در لحظه پيروزي با يك دارت سمي به قتل رسيده و در اين زمان دوست او، زانيا (بيانسه ناولز)، كه يك ستاره بين المللي پاپ است، همان دور و بر بوده است. در ميان هياهويي كه هنگام قتل او برپا شده، حلقه نامزدي او با نگين زشت و صورتي و گرانقيمتي به نام پلنگ صورتي نيز ناپديد شده است. دريفوس كه براي گرفتن مدال افتخار خود را به آب و آتش مي زند، نقشه مي كشد كه با در دست گرفتن اين پرونده و حل آن به يك قهرمان ملي بدل شود و كلوزو را بر اين كار مي گمارد و نوچه كلوزو به نام پانتون (ژان رنو) را نيز مامور مي كند تا كلوزو را بپايد و البته آن دو نيز پرونده را سرهم بندي مي كنند. اين پيرنگ سردستي حتي از آنچه از شرح من برمي آيد هم احمقانه تر و آبكي تر است. در «پلنگ صورتي» استيو مارتين دوباره با شاون لوي كارگردان كه توانست فيلم موفق «دوجينش ارزان تر است» را در جدول فروش به جاهاي خوبي برساند، تيم تشكيل داده است. در اين فيلم هم مانند «دوجينش ارزان تر است»، كارگرداني سرد و ساده و خطي آقاي لوي باعث شده حس كنيم فيلم موجود مكانيكي عجيب و غريبي است كه از راه دور كنترل مي شود و كنترلش دست كسي افتاده كه با انگشتان عصبي خود دكمه دور تند را فشار داده است. بسياري از شوخي ها هنوز درست و حسابي جا نيفتاده اند كه به سراغ شوخي بعدي مي رويم. مزيت كار بليك ادواردز خالق «پلنگ صورتي» كه اين مجموعه فيلم ها را با وجود همه مشكلات و گرفتاري ها به نتيجه رساند، اين بود كه به اندازه كافي ديوانگي ناب در فيلم مي ريخت و اجازه مي داد ريتم طبيعي آن، داستان را به پيش ببرد. فيلم اشاره اي طعنه آميز به جيمز باند جديد نيز دارد. كلايو اوون يكي از كانديداهاي ناكام براي ايفاي نقش در تازه ترين فيلم جيمز باند اينجا در نقش مامور ۰۰۶ كه زيرجلكي به عمليات مخفي خودش مشغول است سروكارش با كلوزو مي افتد. چه طور است پروژه را عوض كنيم؟! نيويورك تايمز |
||