تبليغاتX
تازه های جهان سینما - پرواز بادكنك قرمز / Flight of the Red Balloon /Le
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

روزنامه كارگزاران شماره 466 ، شنبه،24 فروردین ، 1387 صفحه 11

نگاهی به فیلم «پرواز بادكنك قرمز»

 

سوء‌تفاهم خلاق یك نابغه

 

 

جی. هوبرمن / ترجمه: یحیی نطنزی: در یكی از نوشته‌های قبلی‌ام با بی‌رحمی تمام ادعا كرده‌ بودم اگر هو شیائو شین كه در سینما به مقام استاد بزرگی نائل شده است به جای اصلیت چینی از صبغه فرانسوی برخوردار بود حتما به فیلمساز محبوب مجموعه سینماهای لینكلن پلازا تبدیل می‌شد! و حالا با فیلم «پرواز بادكنك قرمز» كه در پاریس فیلمبرداری شده است و ژولیت بینوش در آن بازی می‌كند وقتش رسیده است تا علاوه بر پرده‌برداری از واقعیت، ادعای من هم اثبات شود. «پرواز بادكنك قرمز» با الهام از فیلم كودكانه و البته كلاسیك آلبر لاموریس تولید شده است و مانند آن فیلم داستان ارتباط دوستانه یك پسر تنها را با یك بادكنك بزرگ و عجیب و هوشمند تعریف می‌كند. « بادكنك قرمز» آلبر لاموریس را می‌توان نسخه فیلمخانه‌ای فیلم «E. T» اسپیلبرگ دانست كه البته چند دهه قبل‌تر و در سال 1956 تولید شده است. اما «پرواز بادكنك قرمز» در مقایسه با نسخه لاموریس از ابهام و سردرگمی بیشتری رنج می‌برد و علاوه بر اینكه بر خلاف اثر لاموریس قوه تخیل تماشاگر را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد به سراغ « استعاره سیال» هم رفته است كه همین امر بر پیچیدگی‌های فیلم افزوده است. ظاهرا هو شیائو شین ابتدا از طرف موزه ارسی (Musée d’Orsay) ماموریت یافته است تا فیلم لاموریس را بازسازی كند و بعد از اولین تماشای فیلم لاموریس در جایی گفته است لاموریس بیش از حد بر «واقعیات بی‌رحم» دنیای كودكان تاكید كرده است. «در فیلمی كه من قرار است بسازم خبری از این واقعیت‌های بی‌رحم نخواهد بود.» به همین دلیل است كه نسخه هو شیائو شین بیشتر به یك فیلم فانتزی شبیه است كه در شروع، داستان پسری هفت ساله به نام سیمون (سیمون ایتینو) را به تصویر می‌كشد كه با بادكنك قرمز رنگی كه ناگهان بالای سرش پیدا می‌شود ارتباط برقرار می‌كند و در ادامه برای اینكه داستان پسرك شكل طبیعی‌تری به خود بگیرد و به زندگی واقعی شبیه شود وی را در پاریس رها می‌كند تا در كنار مادرش سوزان (بینوش) به آشفتگی جهان پیرامونش پی ببرد.

همان‌طور كه نقش مادر در نسخه جدید پررنگ‌تر شده است، بخشی از نقش بادكنك هم به یك دانشجوی فیلمسازی به نام سونگ (سونگ فنگ) واگذار شده است تا مانند بادكنك فیلم لاموریس نقش محافظ پسرك داستان را بازی كند. دانشجویی كه مانند یك فرشته نگهبان دائما اطراف پسرك می‌پلكد، مانند بادكنك فیلم لاموریس صورت گردی دارد، مهربان و با محبت است، به طرزی غیرعادی آرام و بی‌جنب و جوش است و علاوه بر انزوا و گوشه‌گیری شخصیتی مستقل و خودكفا دارد. فنگ را حتی می‌توان با خود هو شیائو شین مقایسه كرد چرا كه فنگ هم مانند شین قرار است « بادكنك قرمز» آلبر لاموریس را برای كلاس فیلمسازی خود در فرمت DV بازسازی می‌كند. بگذریم از اینكه فنگ فرانسوی را كاملا فصیح صحبت می‌كند و در مقابل، فرانسوی صحبت كردن شین هیچ تعریفی ندارد!
دو فیلم «پرواز بادكنك قرمز»، «شب‌های بلوبریِ من» در یك زمان در جشنواره كن شركت كردند. «شب‌های بلوبریِ من» اولین فیلم غیرچینی زبان ونگ كار وای است كه در هفته جاری هم قرار است اكران شود. نكته‌ قابل ذكر در مورد نمایش همزمان این دو فیلم در جشنواره كن این است كه «پرواز بادكنك قرمز» همان قدر از سوی منتقدان فرانسوی مورد بی‌مهری قرار گرفت كه «شب‌های بلوبریِ من» از سوی منتقدان آمریكایی با سردی مواجه شد.
تفاوت این دو فیلم در این است كه «شب‌های بلوبری من» با استفاده از لنز‌های مخصوص به آسانی میان دو لوكیشن سوهو در نیویورك و رینو در نوادا رفت و آمد می‌كند اما «پرواز بادكنك قرمز» با حفظ فاصله خود با لوكیشن پاریس نمی‌تواند جاذبه‌های طبیعی آن را به خدمت فیلم درآورد. به همین دلیل است كه «پرواز بادكنك قرمز» با اینكه در پاریس فیلمبرداری شده است كماكان یك فیلم خارجی است كه در لوكیشن نامناسبی تولید شده است و مانند همه فیلم‌های خارجی چشم انداز‌های عجیب و غریبی دارد كه به چشم تماشاگران غربی چندان آشنا نیستند.
هو شیائو شین برای اینكه فیلم خود را به نسخه لاموریس شبیه كند تصمیم گرفته است فیلم جدید را تا حد ممكن به صورت صامت فیلمبرداری كند و به همین دلیل ابتدا یك فیلمنامه بدون دیالوگ نوشته است و سپس در مورد هر صحنه با بازیگران خود بحث و گفت‌وگو كرده است تا خود آنها دیالوگ‌های مورد نظرشان را به زبان بیاورند. چنین تمهیدی همان‌قدر كه عدم‌اعتماد به نفس سیمون را به خوبی نشان داده است، شخصیت عجیب و غریب و البته تحسین برانگیز ژولیت بینوش را به بهترین شكل ممكن به تصویر كشیده است. در كنار سیمون، سونگ فنگ قرار دارد كه در عالم واقع هم یك دانشجوی فیلمسازی است و نقش خودش را در فیلم بازی كرده است اما درمقابل، بینوش شخصیت منحصر به فرد سوزان را شخصا خلق كرده است و ویژگی‌های تاثیرگذاری به آن افزوده است. به عبارت دیگر سرزندگی و طراوت احتمالی فیلم هیچ ربطی به قایم موشك بازی مضحك بادكنك قرمز ندارد و تماما از بازی شگفت‌انگیز بینوش در نقش زنی آشفته حال نشأت گرفته است؛ زنی كه می‌توان وی را پویاترین پروتاگونیست فیلم هو شیائو شین دانست.
بیابید یكبار پاریس فیلم هو شیائو شین را مجسم كنیم: شهری با آپارتمان‌های به هم ریخته و پر از دود اگزوز اتومبیل‌ها، با مردمانی كه زندگی‌های آشفته‌ای دارند و در هم وول می‌خورند. واضح است كه شین برای اینكه در اقتباس نه چندان وفادارنه خود از فیلم لاموریس سربلند بیرون بیاید به سمت فیلمی رفته است كه سبك شاعرانه پررنگ‌تری دارد و پنجره‌های شهرش دائما نور را منعكس می‌كنند و فوكوس‌هایش كم‌عمق هستند و شخصیت‌هایش به مراتب از شخصیت‌‌های نسخه لاموریس پیچیده‌ترند. فیلمی كه حس كنجكاوی تماشاگر را ارضا‌می‌كند و وی را به تفكر وا می‌دارد و از سوی گروهی ممكن است حتی به‌عنوان یك اثر سینمایی ناب هم محسوب شود. در حالی كه این فیلم صرفا آمیزه‌ای از نور‌ها و سایه‌های به هم ریخته است كه با تكنیك بالایی كنار هم قرار گرفته‌اند. تماشاگران نیویوركی از اواخر ماه ژانویه امسال در معرض فیلم‌های مهم و معتبر جشنواره كن 2007 بوده‌اند. ابتدا فیلم «چهار ماه، سه هفته و دو روز» كریستین مونگیو به نمایش درآمد و بعد از از آن «پارانوئید پارك» گاس ون سنت روانه اكران شد. « الكساندرا»ی الكساندر سوخورف یكی دیگر از آن فیلم‌ها بود و بعد از آن هم شاهد دو فیلم «فرانسه» و «ستاره دریایی» بودیم كه نام كارگردان‌های جدیدی را سر زبان‌ها انداختند. از كنار فیلم «دروازه کشویی» را هم نمی‌توان به آسانی گذشت كه آسیا آرجنتو در آن بازی می‌كرد. اما «پرواز بادكنك قرمز» به‌رغم ضعف‌هایش جایگاه متفاوت‌تری نسبت به فیلم‌های قبلی دارد و ریتم غیرقابل پیش‌بینی، سبك بصری غافلگیر‌كننده، ساختار بدیع و رویكرد تجربی‌اش مانع افت كیفی آن شده است. در یك كلام می‌توان «پرواز بادكنك قرمز» را یك سوء تفاهم خلاقانه دانست كه از تركیب ناهمگون اجزای خود آسیب زیادی دیده است؛ فیلمی كه البته تنها می‌تواند از زیر دست یك نابغه بیرون بیاید!
منبع: ویلیج ویس

 

 

 

 

 

روزنامه كارگزاران شماره 466 ، شنبه،24 فروردین ، 1387 صفحه 11

 

رویایی بر فراز شهر دلگیر

 

دنیس لیم: هو شیائو شین یک کارگردان تایوانی (با اصلیت چینی) است که وقتی ماموریت یافت اولین فیلم غیرآسیاسی‌اش را در پاریس بسازد در همان مرحله اول دست روی فیلم کوتاه و محبوب آلبر لاموریس با نام « بادکنک قرمز» گذاشت که محصول سال 1956 است. آقای هو که شناختش از پاریس صرفا به بازدید‌های معدودش از آنجا محدود می‌شد فیلم لاموریس را از چشم یک خارجی تماشا کرد و به این نتیجه رسید که آن فیلم مطمئنا یک اثر کلاسیک و کودکانه به‌شدت فرانسوی است. به همین دلیل برای اینکه اطلاعات خود درباره پاریس را افزایش دهد به سراغ نوشته‌های اندیشمندانه یکی از نویسنده‌های مجله نیویورکر به نام آدام گاپنیک رفت که داستان یک خانواده تبعیدی را در پایتخت فرانسه تعریف می‌کرد.

آقای هو در فیلم خود متاثر از تصویرسازی‌های آقای گاپنیک، پاریس را شهری صرفا توریستی به تصویر نکشیده است و با اینکه داستان خود را در بستری رمانس‌گونه تعریف می‌کند اما از رمز و راز زندگی هر روزه پاریسی‌ها نیز غافل نمانده است. به همین دلیل است که در «پرواز بادکنک قرمز» همانقدر که تصاویر مربوط به کافه‌ها و پارک‌ها وجود دارد، آپارتمان‌های تنگ و تاریک هم نمایش داده می‌شوند و مانند دیگر فیلم‌های آقای هو ارتباط محسوس، مستقیم و تقریبا ملموسی میان داستان فیلم و لوکیشن‌های آن وجود دارد.
آقای هو قبل از بسط و توسعه داستانش تصمیم گرفت جغرافیای فیلمش را توسط بازیگرانش تعیین کند و چیدمان فیلمش را با کمک آنها سر و شکل دهد. وی در جشنواره بین‌المللی رتردام که در ماه ژانویه برگزار شد با کمک مترجمی که حرف‌هایش را ترجمه می‌کرد گفته است:‌‌ « در شیوه کاری من نوعی تفکر انتزاعی وجود دارد اما با این حال ترجیح می‌دهم تا جایی که امکان دارد با مواد اولیه قابل اطمینانی کارم را شروع کنم و روی اشخاص و مکان‌های معتبری دست بگذارم».
«پرواز بادکنک قرمز» که از یک طرف یک حکایت کودکانه است و از طرف دیگر یک رویای شهری که در اقتباس از فیلم کوتاه آلبر لاموریس به استفاده از نمادهای بصری آن اکتفا کرده است: یک پسر، یک بادکنک و منظره‌ای از شهر پاریس. در فیلم آقای هو پسری هفت ساله به نام سیمون (سیمون ایتینو) وجود دارد که در کنار مادرش سوزان (ژولیت بینوش) روزگار می‌گذراند. سوزان زنی پرمشغله است که ساعت‌های طولانی مشغول تمرین نمایش عروسکی خود است و چون نمی‌تواند به قدر کافی برای پسرش وقت بگذارد مجبور است از پرستاری به نام سونگ (سونگ فنگ) کمک بگیرد که یک دانشجوی فیلمسازی اهل پکن است (و قصد دارد فیلم ویدئویی کوتاهی بر اساس نسخه آلبر لاموریس تولید کند). نقش بادکنک در فیلم آقای هو نسبت به نسخه اصلی فیلم محوریت کمتری دارد و بیشتر بار آن بر دوش پرستار بچه گذاشته شده است.
«پرواز بادکنک قرمز» اولین فیلم از مجموعه فیلم‌هایی است که قرار است با سرمایه موزه ارسی پاریس تولید شوند و طبق قرارداد حداقل باید یکی از صحنه‌های آن فیلم‌ها در موزه ارسی بگذرد. اما آقای هو اعترف کرده است با صحنه موزه ارسی کاملا سرسری برخورد کرده است: « از مسوولان موزه خواستم اگر از میان نقاشی‌های امپرسیونیستی‌شان چیزی دارند که شیء قرمز و ترجیحا یک بادکنک قرمز داشته باشد برایم بیاورند». از قرار معلوم مسوولان موزه تابلوی « بادکنک» فلیکس والوتان را برای آقای هو آورده‌اند که نقاشی پسرکی بوده است که در میان نور خورشید و سایه‌های یک پارک تفریحی به دنبال یک بادکنک قرمز می‌دویده است و خوشبختانه دقیقا با ایده‌آل کارگردان هماهنگ بوده است. آقای هو هم همین تابلو را در یکی از صحنه‌های اوج فیلم در مرکز صحنه قرار می‌دهد: جایی که گروهی از بچه‌مدرسه‌ای‌ها دور آن تابلو جمع می‌شوند و سعی می‌کنند به ارزش و اعتبارش پی ببرند. اما مطمئن باشید اگر آقای هو کمی بیشتر به خود زحمت می‌داد می‌توانست از این تابلو استفاده‌های بسیاری بیشتری ببرد!
آقای هو که ماه آینده 61 ساله می‌شود در طول دوران فیلمسازی‌اش فیلم‌های کوچک و بزرگ متعددی کارگردانی کرده است. گاهی از فیلم‌های شهری خود زندگینامه‌ای (زمانی برای زنده ماندن و زمانی برای مردن/ 1985) به سراغ تاریخ ملی کشورش رفته است (شهر دلتنگی/ 1989). و گاهی هم از درام مجلسی (گل‌های شانگهای/ 1998) به سمت شبه‌مستندی درباره فرهنگ جوانان گام برداشته است (
Millennium Mambo/ 2001
) و گاهی هم مانند فیلم «سه‌دوران» همه تجربیات سابقش را با هم تلفیق کرده است و یک قاب عکس سه‌لته‌ای قدیمی تحویل تماشاگران داده است. با این حال فیلم‌های آقای هو در چند چیز با هم اشتراک دارند: همگی آنها به قواعد نئورئالیستی پایبند هستند،‌ چندان به مضامین سیاسی نزدیک نمی‌شوند و داستان همگی‌شان از دل زندگی روزمره انسان‌ها برخاسته است.
«پرواز بادکنک قرمز» هم متاثر از کارنامه فیلمسازی آقای هو در لحظات کوتاهی به یک اثر دراماتیک شبیه می‌شود اما چون پی‌رنگ آن از ابهام رنج می‌‌برد برخلاف دیگر فیلم‌های دراماتیک به پیچیدگی‌های گیج‌کننده‌ای مبتلا می‌شود. در این فیلم گهگاه صحنه‌هایی وجود دارد که احوالات و احساسات شخصیت‌ها به بیان نمی‌آید و همین امر اکثرا رنگ و بوی جدیدی به صحنه‌های معمولی آن اضافه کرده است. به علاوه آقای هو در این فیلم چندان به سمت تمرین‌ و آمادگی بازیگران نرفته است و بیشتر صحنه‌ها را به صورت بداهه کارگردانی کرده است: «اگر دیالوگ‌ها از قبل نوشته می‌شدند ممکن بود فیلم به یک اثر دراماتیک شبیه شود. البته امیدوارم شما از من توقع نداشته باشید برای چنین فیلمی از دیالوگ‌های رئالیستی فرانسوی استفاده کنم!».
می‌توان گفت آقای هو در آخرین فیلم خود تلاش کرده است تا با پالایش و تصحیح شیوه فیلمسازی خود در 25 سال گذشته افق‌ ذهنی‌اش را گسترش دهد. روند کاری این فیلمساز نشان می‌دهد که وی فیلم به فیلم سوژه‌های متعددی را درباره تاریخ و هویت تایوانی قرن بیستم به تصویر کشیده است؛ از اشغال ژاپن گرفته تا تنش‌های تایوان و چین در خلال جنگ سرد و بحران شکست و فراموشی حال حاضر.
اما از طرف دیگر می‌توان گفت تلاش اخیر وی برای کسب تجربه‌های جدید در کشورهای خارجی تلاش‌هایی موقتی است و از میل و علاقه وی سیر و سفر نشأت گرفته است. گرچه این تلاش‌ها به فیلم‌های «کافه لومیر» و «پرواز بادکنک قرمز» منتهی شده است که از دوست‌‌داشتنی‌ترین و نوگراترین فیلم‌های وی هستند اما هیچ بعید نیست فیلم بعدی این کارگردان خوش‌قریحه باز هم یک فیلم آسیایی باشد.
منبع: نیویورک‌تایمز

----------------------

 

 

روزنامه كارگزاران شماره 466 ، شنبه،24 فروردین ، 1387 صفحه 11

 

دو بادكنك قرمز در آسمان پاریس

 

ترنس رفرتی: دو فیلم «یال سفید» (1953) و « بادکنک قرمز» (1956) به کارگردانی آلبر لاموریس پرافتخار‌ترین و مشهورترین فیلم‌های کودکان در جهان هستند که هر دو آنها از جشنواره کن جایزه برده‌اند و « بادکنک قرمز» با مدت زمان 34 دقیقه برای فیلمنامه کم دیالوگ خود موفق به کسب جایزه اسکار شده است.

هر دو فیلم داستان ساده‌ و حکایت گونه‌ای دارند؛ قهرمان هر دو آنها یک پسربچه است؛ سوژه هر دو معصومیت و قدرت تخیل کودکان است و لحن هر دو فیلم با سرگشتگی و حیرت شخصیت‌های خود در ارتباط است. «یال سفید» و «بادکنک قرمز» گرچه به ظاهر برای کودکان تولید شده‌اند اما ردپای ذهن مالیخولیایی شخصیت‌های بزرگسال در آنها قابل مشاهده است. هر دو فیلم تاکید می‌کنند که جهان هرگز به تصاویر باشکوه و مجللی که ساخته و پرداخته ذهن انسان‌هاست شباهت ندارد و شخصیت‌های آنها در پایان فیلم متوجه می‌شوند که زیبایی این جهان چقدر شکننده و آسیب‌پذیر است.
اخیرا موج علاقه جدیدی نسبت به این دو فیلم ایجاد شده است که شاید جرقه‌اش را کارگردان تایوانی هو شیائو شین با فیلم «پرواز بادکنک قرمز» زده باشد. «پرواز بادکنک قرمز» که نسخه بلندی از «بادکنک قرمز» آلبر لاموریس است پاییز گذشته در جشنواره فیلم نیویورک به نمایش درآمد و از آن تاریخ به بعد توجهات بسیاری را به فیلم‌های آلبر لاموریس معطوف کرد. یکی از مزایای مهم نسخه جدید هو شیائو شین کاربرد رنگ در آن است که به همراه افزایش کنتراست میان خیابان‌های پاریس و شیء قرمز موجود در تصاویر زیبایی مضاعفی به فیلم بخشیده است. نسخه با کیفیت آلبر لاموریس هنوز هم می‌تواند تاثیرگذار باشد اما به دلیل گذشت زمان از قدرت تصاویرش کاسته شده است و فیلم هو شیائو شین با توجه به همین نکته بر زیبایی‌های بصری تاکید فراوانی داشته است. اگر شما فیلم لاموریس را در سال‌های پیش و دورانی که هنوز فرق میان خوب و بد را نمی‌دانستید تماشا کرده‌اید الان شاید فراموش کرده باشید که آن فیلم چه اثر درخشان و چه کمدی شگفت‌انگیز و کم‌دیالوگی است. فیلم هو شیائو شین حداقل می‌تواند بخشی از خاطرات نسخه اصلی را در ذهن تماشاگران زنده کند و ارزش‌های آن فیلم را به یادشان بیاورد.
لاموریس در فیلم کوتاه خود بیشتر بر پسرک داستان تاکید می‌کند و چندان به خانواده و اطرافیان وی نمی‌پردازد. پسرک فیلم لاموریس صرفا با بادکنک ارتباط برقرار می‌کند و توجهی به شرایط پیرامونی‌اش ندارد. اما در مقابل پسرک فیلم هو شیائو شین درگیر یک زندگی واقعی است و با مشکلات معمول آن دست و پنجه نرم می‌کند. پسرک این فیلم که سیمون نام دارد با مادر پریشان و مجرد خود در یک آپارتمان تنگ و تاریک زندگی می‌کند تا اینکه با ورود یک دختر آسیایی به خانه‌شان با بادکنک قرمزی آشنا می‌شود و ماجراهای جدیدی را تجربه می‌کند. در فیلم هو شیائو شین در تقابل‌ موجود میان جهان ذهنی سیمون و جهان عینی اطرافش تاکید بیشتری می‌شود و جزئیات بیشتری مدنظر قرار می‌گیرد. به همین دلیل پسرک در نسخه جدید هر لحظه در معرض خطر قرار دارد و ممکن است گرفتار دشواری‌های جدیدی شود. فارغ از تفاوت‌های موجود میان نسخه جدید و قدیم باید گفت آلبر لاموریس یک هنرمند درجه یک بوده است و فیلم‌های معتبری کارگردانی کرده است. وی را می‌توان یکی از بهترین شاعران سینما دانست که سر نترسی داشته است و با تکیه بر جسارت بی‌حد و حصر خود به زوایای نامکشوف تخیل خویش سرک می‌کشیده است و به همین دلیل توجه به فیلم‌های وی خصوصا « بادکنک قرمز» به هر حال عملی شایسته تقدیر است. لاموریس بعد از تولید « بادکنک قرمز» تنها 14 سال عمر کرد و در آن مدت هم بیشتر به تولید آثار مستند مشغول بود و در نهایت هم زمانی که در سال 1970 در تهران مشغول تولید مستندی به نام «باد عشاق» (در ایران باد صبا. م) بود هلکوپترش سقوط کرد و در 48 سالگی از دنیا رفت.
منبع: نیویورک‌تایمز