|
ای .او. اسکات
ترجمه؛ کاوه ابوالضياء
با توجه به مضامين بحث هاي سياسي امروزي فقط بينندگان کوته نظر و پرمدعا «استرداد» را فيلمي ضد امريکايي تلقي مي کنند. ولي اگر نگاهي به اينترنت بيندازيم متوجه مي شويم که بعضي ها حتي بدون اينکه زحمت ديدن آن را به خود بدهند اين فيلم را ضد امريکايي خواندند. به هر حال ياوه سرايي در مورد خيانت روشنفکران هاليوود آسان تر از تامل در پرسش هاي اخلاقي و سوق الجيشي مطرح شده توسط سياست دولت امريکاست. فيلم «استرداد» سعي بر پرداختن به همين سوالات را دارد. ولي اين فيلم بي طرف نيست و مخالفت سازندگانش را با شکنجه، آدم ربايي و انواع بدرفتاري ها نشان مي دهد. در اين فيلم همه فرصتي براي ابراز نظر پيدا مي کنند. ازجمله رئيس پليس کشوري در شمال آفريقا که ناظر بر شکنجه هاي مردي بي گناه است، مسوول سازمان اطلاعات امريکا که زنداني را تحويل شکنجه گر مي دهد و سناتوري که از دخالت اجتناب مي کند. با وجود اينکه آنها آدم هايي پست هستند ولي رفتارشان به نظر خودشان موجه جلوه مي کند. اين وجه مشترکي است که با دشمنان خود دارند يک جهانگرد نااميد و يک کارشناس سازمان مرکزي اطلاعات امريکا (سيا) ازجمله اين دشمنان هستند. «استرداد» در عين دارا بودن مشخصات يک فيلم تجاري به طور انديشمندانه يي پيچيده ساخته شده است. ستارگاني چون ريس ويترسپون، مريل استريپ وجيک جيلنهال ايفاي نقش مي کنند. خانم ويترسپون که در فيلم باردار است و مريل استريپ با لهجه مناطق جنوبي امريکا در کنار جيک جيلنهال که ناراحتي و خستگي در چشمانش موج مي زند در صحنه هاي عاشقانه، تعقيب و گريزهاي پرهيجان به علاوه انفجارهاي مهيب با يکديگر همکاري مي کنند. کارگردان فيلم آقاي گاوين هود اهل آفريقاي جنوبي است. آخرين فيلم وي به نام ساتسي برنده اسکار بهترين فيلم خارجي سال 2006 شده است. فيلمنامه را هم آقاي کلي سين نوشته است. با اين اوصاف «استرداد» بايد فيلمي پرمعنا و شايان توجه باشد ولي اين به معني خوب بودن آن نيست. يکي از نقاط ضعف فيلم ورود خطوط داستاني بيش از حد در آن است. سين و هود آنقدر مطالب مذهبي و ايدئولوژيک و کشمکش هاي احساسي را به هم بافته اند که بيننده دچار خستگي حاصل از دريافت اطلاعات بيش از حد مي شود.سازندگان اين فيلم از روند فعلي هاليوود پيروي مي کنند که در آن فيلم هايي با مطالب عميق و نا م هاي يک کلمه يي بايد داراي موضوع هاي مختلفي باشند که ارتباطي با موضوع اصلي ندارند (فيلم هايي مثل «تصادف»، «سيريانا» و «بابل»). ولي اين قبيل فيلم ها از پس مشکلات و پيچيدگي هاي عنوان شده به خوبي برنيامده و سعي در غافلگير کردن تماشاگر به وسيله صحنه هايي دارند که از روند منطقي وقوع وقايع اصلي فاصله زيادي دارد. بعيد نيست که يک ربع آخر فيلم را به جاي بغض کردن صرف ماليدن چشمان خود و حيرت زده سعي بر تجزيه و تحليل صحنه هاي گوناگون کنيد. ولي تا قبل از اين لحظه مطالب به تنهايي شامل لحظات تاثيرگذار و بينش هاي زيرکانه يي است. در مرکز اين هياهو انور الابراهيمي (عمر متوالي که در فيلم «مونيخ» بسيار موفق ظاهر شد) يک مهندس مصري که از کودکي در امريکا بزرگ شده است، قرار دارد. هنگامي که انور در حال بازگشت به منزل خود در شيکاگو از شهر کيپ تاون است در فرودگاه واشنگتن ربوده مي شود و به دستگاه کيفري بي رحم يکي از کشورهاي نامشخص شمال آفريقا مسترد مي شود. در اين کشور يک مامور سيا درميان قربانيان بمب گذاري انتحاري به چشم مي خورد. ايزابل همسر انور، (خانم ويترسپون) با برقراري ارتباط با يکي از دوستان قديمي که در سازماني دولتي فعاليت مي کند به دنبال همسر مفقود شده خويش مي گردد. آلن اسميت (پيتر سارزگارد) که در حال حاضر در دفتر سناتور هاوکينز (آلن آرکين) مشغول به کار است همان دوست قديمي اوست. در همين حال برمي گرديم به شمال آفريقا که رئيس پليس وقتي که انور را در زندان تاريک و نمناک شکنجه نمي دهد نگران دختر بزرگ خود است که اخيراً به موتورسواري فقير به نام خالد علاقه مند شده است. خالد هنرمندي سرزنده با لبخندي ناراحت و ارتباطات تروريستي است. کارشناس سيا داگلاس فريمن (جيک جيلنهال) به شيوه بوگارت (يا کلوني) به کارهاي فاول مشکوک مي شود. فريمن و فاول با يکديگر بحث مي کنند که اين بحث و مشاجره عيناً ميان اسميت و کرين وايتمن (مريل استريپ) پيش مي آيد. وايتمن مسوول برنامه استرداد متهماني است که جرم آنها هنوز اثبات نشده. کشمکش در واشنگتن هدفمندتر و مهمتر است. خانم استريپ با صداي آرام مي گويد؛ «امريکايي ها کسي را شکنجه نمي دهند» و سارزگارد در پاسخ تاکيد بر اجراي قانون و مراحل مختلف آن دارد.ولي «استرداد» فيلم بلاتکليفي نيست. گيلنهال سعي دارد بي تفاوت جلوه کند و سرگرداني اخلاقي شخصيت خود را توسط افسردگي و من من کردن القا کند. ويترسپون حالت حيرت زده و پولادي از پيش تعيين شده خود را تا لحظه يي که فيلمنامه او را به جيغ کشيدن وادارکند حفظ مي کند و استريپ از اينکه امکان ديگري جهت ايفاي نقش در کالبد شخصيتي قدرتمند و مغرور را پيدا کرده است لذت مي برد. اين فيلم مي توانست از نرمي، ملايمت و داستان سرايي منظم تري برخوردار باشد ولي همه تلاش ناپخته آن صرف هدفي صادق و در عين حال مشکل شده که اين هدف استفاده از منابع اصلي فيلمسازي است جهت جلب توجه بيننده به بحران اخلاقي که اکثر ما سعي بر چشم پوشي از آن داريم. مسلماً هنگامي که اين سعي و تلاش موفقيت آميز نباشد بسيار نااميدکننده است ولي سعي و تلاش فيلمسازان در به تصوير کشيدن اين مطالب قابل ستايش است. |