معرفی فیلم های روز سینمای جهان

روزنامه شرق، سه شنبه 18 مرداد 1390، صفحه 10

گفت و گو با روپرت وایات، کارگردان «پیدایش سیاره میمون ها»

چگونه انسان شامپانزه شد

میشل کانگ

ترجمه : پریا لطیفی خواه

«پیدایش سیاره میمون ها»، دومین فیلم روپرت وایات است که در اولین فیلمش، «فراری حرفه ای»، به جزئیات نقشه فرار از زندان گروهی از محکومان پرداخته بود و در فیلم تازه اش به سراغ تعدادی از نخستی ها رفته که از بند انسان ها می رهند. در این فیلم که بازگشتی است به مجموعه فیلم های «سیاره میمون ها»، جیمز فرانکو نقش دانشمندی را دارد که به دنبال درمانی برای بیماری آلزایمر می گردد. اما ستاره واقعی فیلم که سزار نام دارد، میمون دست پرورده شخصیت جیمز فرانکو است که در واقع با بازی اندی سرکیس -متخصص اجرای اینگونه نقش ها با فناوری موشن کپچر- و با کمک شرکت جلوه های ویژه بصری «وتا دیجیتال» ساخته شده است. ما پیش از نمایش «پیدایش سیاره میمون ها» در جشنواره کامیک-کان و اکران عمومی فیلم در تاریخ 5 اوت (14 مرداد) با روپرت وایات گفت و گو کردیم.

-         بعد از «فراری حرفه ای»، محصول 2008، در دومین فیلم تان خیلی از سینمای مستقل فاصله نگرفته اید؟

+ هر فیلمسازی پسزمینه ساختن آثار مستقل را نیز دارد. من خوش شانس بودم که زود توانستم تخته پرش را پیدا کنم. «فراری حرفه ای» با بودجه 2 میلیون دلار ساخته شد و واضح است که این فیلم در مقیاسی متفاوت تولید شده است. جالب است که روند ساختن این فیلم هم مانند قبلی است، منتها تعداد افراد درگیر در آن به مراتب بیشتر است. از این لحاظ مشکلی با کار نداشتم. مشکلم فقط درک این نکته بود که چطور وقتی یک نفر کشتی به این عظمت را هدایت می کند، فقط یک نفر است مثل سایر خدمه کشتی. انتخاب دستیارها و معاون ها خیلی مهم است چون نمی شود یک تنه با همه کارها سر و کله زد. در مورد فیلمبرداری از بازی ها به روش کپچر، ون قبلاً چنین کاری نکرده بودم، مجبور بودم به سرعت یاد بگیرم که چطور از آن فناوری استفاده می کنیم. مجبور بودم نکات جنبی مربوزط به استفاده از این روش را هم یاد بگیرم. مثلاً هر وقت که می خواستم موقعیت دوربین را تغییر بدهم، روندی طولانی را باید طی می کردم تا همه اشیاء پیرامون دوربین سر جای خودشان قرار بگیرند و اطمینان حاصل می کردم که دوربین های شاهد نیز کارشان را درست انجام می دهند. ان فرایند بسیار زمان بر بود بنابراین کسب آمادگی یک نکته کلیدی بود.

-         تولید فیلم خیلی سریع انجام شد.

+ بله، مخصوصاً وقتی مقایسه کنید با «آواتار» که تولیدش چهار سال طول کشید. من در ماه ژانویه 2010 (دیماه 1388) سر این کار آمدم و در آوریل (فروردین 89) پیش تولید را شروع کردم. در ماه ژوئن (خرداد) فیلمبرداری را شروع کردیم و فیلمبرداری را در سپتامبر (شهریور) به پایان بردیم  و بعد از آن هم مشغول مراحل فنی شدیم. همه افرادی که درگیر این فیلم بودند، تا پایان کار، هفت روز هفته و 18 ساعت در هر روز کار کردند. در ابتدا تاریخ 24 ژوئن (3 تیر) برای اکران در نظر گرفته شده بود ولی با آنکه خیلی زود به مراحل فنی رسیدیم، همه ما متوجه شدیم که برای تکمیل فیلم به زمان بیشتری نیاز داریم. چون یک فرایند طولانی لازم بود که افراد، از جمله خود من، به درکی از این فناوری برسند. خم رنگرزی نداشتیم که فیلم را آماده و بی نقص از داخلش بیرون بیاوریم. هر یک از نماها باید شش یا هفت پروسه را طی می کرد، از همان میمون اولیه شروع می کردیم و بعد او را پویانمایی و به یک میمون انیمیشن تبدیل می کردیم که نورردازی شده بود. بعد باید موهای تنش را اضافه می کردیم و برایش چشم می گذاشتیم و پرداختش می کردیم. وقتی قرار است 900 نما داشته باشید که انیماتورها حرکات انسان ها را می سازند، کار به اندازه کافی مشکل می شود، اما مشکلات ما بسیار بیشتر از آن بود. شامپانزه ها مثل اندی سرکیس نیستند. وقتی اندی چین به پیشانی و ابروهایش می انداخت، ترسیده به نظر می رسید، اما وقتی قرار بود این حالت چهره در یک میمون ترس را القا کند که ابروهای ضخیم تری دارد، همین حالت ممکن بود تهدید کننده و هراس آور به نظر برسد. بنابراین مجبور می شدیم طراحی مجدد انجام بدهیم که خیلی وقتمان را می گرفت. فکر می کنم حدود 900 نما و 1100 تا 1200 نمای جلوه های ویژه داشتیم.

-         آیا امکان فیلمبرداری بر فراز مدلی از پل گلدن گیت به جای فیلمبرداری در یک صحنه بسته آزادی عمل بیشتری به شما می داد؟

+ داشتن امکان فیلمبرداری از بازی ها در فضای باز هم برای من تازگی داشت و هم برای شرکت وتا. این شرکت که بهترین اجرا کننده این نوع جلوه ها در تمام دنیا است هم به اندازه من توانست از این کار یاد بگیرد. ما باید یک «حجم» را در صحنه بیرونی فیلمبرداری زنده می ساختیم. فیلمبرداری در صحنه ای که طولش به 300 فوت می رسد، کار عظیمی است. تدارکات این صحنه چالش بزرگی است. شاید بپرسید چند بار (به علت مشکلات فنی) نمایی که فیلمبرداری کردیم خراب شد. اگر از من می پرسید، هیچ خرابی پیش نیامد. البته شاید یکبار به علت مشکلات فنی متوقف شدیم. واقعاً نتیجه خوبی است ولی البته یک خرده توقع را بالا می برد و آدم را لوس می کند. دیگر وقتی کوچکی تأخیری پیش می آمد، پیش خودم فکر می کردم: «چرا ما معطل شده ایم؟» (می خندد.) حسن بزرگ دیگر کار با وتا این بود که بیشترین تمرکز را  بر داستان و داستانگویی داشتم و کار با فناوری را به عهده خودشان گذاشته بودم. آنها عاشق کار با بازیگران و فیلمسازان هستند و فقط به فناوری نچسبیده اند، بلکه به دنبال استفاده از فناوری برای ساختن چیزی هستند که از لحاظ روایی متقاعد کننده باشد و کار پشت صحنه آنها را به خصیت هایی کاملاً ملموس تبدیل کند. زیبایی بازی گرفتن به روش کپچر در همین است و این یک روش انقلابی است. برای اولین بار در تاریخ سینما، ما می توانیم نقش شخصیت هایی را بازی کنیم که خودمان نیستند. مثل این است که بتوانیم بدنمان را به قالب یک عروسک خیمه شب بازی ببریم.

-         در صفحه ویکیپدیای شما نوشته شده که دوست ورنر هرتزوگ هستید.

+ خود من هم چند وقت پیش این مطلب را دیدم. فکر می کنم یکی از دوستانم یا یک نفر دیگر این را به عنوان شوخی نوشته است. به نظر من کار هرتزوگ واقعاً معرکه است اما متأسفانه خودم هرگز با او برخوردی نداشته ام.

منبع: وال استریت جورنال

 

درباره «سیاره میمون ها»

دنیای واژگون

وحید اله موسوی

 

فیلم جدید روپرت وایات « پیدایش سیاره میمون ها» هفتمین فیلم اقتباس شده از رمان پی یر بول در سال 1963با عنوان «سیاره میمون ها» ست. نخستین فیلم در سال 1968 ساخته شد. فیلمی با همان عنوان در سال 1968 که فرانکلین جی. شافنر آن را کارگردانی کرده بود. به دنبال آن 4 فیلم و دو مجموعه تلویزیونی (که یکی انیمیشن بود) و تعدادی کمیک استریپ ساخته شد.

پی یر بول دنیایی واژگون شده را تصویر می کند که در آن میمون ها بر انسانها مسلط شده و تمدن خود را بر پا کرده اند. انسان ها همچون جانوران وحشی و انسان های عصر حجر زندگی می کنند و به مزارع میمون ها هجوم می برند. از سوی دیگر میمون ها آنها را به اسارت می گیرند و با آنان رفتاری تحقیرآمیز دارند: آنان را در قفس می اندازند و از آنان به عنوان موش های ازمایشگاهی استفاده می کنند.

 رمان منبع و نیز فیلم نخست در دهه 1960 بیرون آمدند، همان برهه ای که دنیای دو قطبی در اوج جنگ سرد قرار داشت. زمانی که گمان می رفت جنگ بین دو ابر قدرت به نتیجه ای خانمانسوز منجر گردد، همان اضطراب ناشی از جنگ اتمی که می توانست بشریت را  به خاک سیاه بنشاند. در این فیلم کلاسیک و علمی تخیلی به روابط انسان با طبیعت، رابطه بین مذهب و علم و داروینیسم و حقوق حیوانات پرداخته می شود. در سکانس نخست این فیلم، تیلور در حالی که دارد پیامی به زمین مخابره می کند می گوید « ... آیا انسان، این اشرف مخلوقات، این تناقض پر عظمتی که من را به سوی ستارگان فرستاده هنوز هم علیه برادرش می جنگد... هنوز هم فرزندان همسایگانش را گرسنه رها می کند».  در سکانس آخر فیلم تیلور(چارلتون هستون) در حالی که از دست میمون ها گریخته، به منطقه ممنوعه گام می گذارد و در آنجا از آنچه می بیند به زانو در می آید: سر مجسمه آزادی از ساحل بیرون زده و او در می یابد که او در تمام این مدت در عالمی پس از جنگ اتمی می زیسته است. او با نفرت خویشتنداری خود را از دست می دهد و داد می زند «ای دیوونه ها، نابودش کردین، لعنت به شما،....»

در این فیلم انسان ها قادر به تکلم نیستند. سه فضانورد آمریکایی پس از هزاران سال به سیاره زمین بر می گردند و در می یابند که از نظر میمون های دانشمند و آیین مند، اشرف مخلوقات چیزی بجز موجودی زبون و پست و «بد بو» نیست. میمون ها برای خود نظامی اعتقادی، سیاسی و نظامی به وجود آورده اند. در جایی از فیلم زایس مدافع ایمان از کُرنلیوس میمون دانشمند می خواهد تا کتاب مقدس شان را از جیب او بردارد و طومار 29، بند ششم را بخواند: «از بشر هیولا بر حذر باش چرا که او خود شیطان است. در میان تمام مخلوقات پروردگار، تنها اوست که برای لذت یا هوس یا حرص موجودات را می کشد. آری اوست  که برای تصاحب زمین برادرش را می کشد. مگذارید به تعداد زیاد تولید مثل کند چرا که خانه خود و تو را به بیابان بدل می کند. از او دوری گزین. او را به کنام جنگل ها بران چرا که او منادی مرگ است».

 

از سوی دیگر نظام اجتماعی و تمدن میمون ها نیز شبیه به انسان هاست. آنان از سلسله مراتب طبقاتی خاصی برخوردارند: اورانگوتان ها حاکمند، گوریل ها مسئول تامین امنیت هستند و شامپانزه ها روشنفکران آن اجتماع اند و تابع اورانگوتان هایی که بر مسند قضاوت می نشینند. در این نظام آن شامپانزه های دانشمند (دکتر زیرا و دکتر کُرنلیوس) به دلیل توجه به انسان ها و تمدن کهن شان مورد بازخواست قرار می گیرند، به اتهام ارتداد متهم می شوند، در این نظام اورانگوتان ها و گوریل ها موجوداتی خونریزند.

در 4 دنباله بعدی با عناوین «پایین تر از سیاره میمون ها» (1970) «فرار از سیاره میمون ها»(1971)، « تسخیر سیاره میمون ها»(1972) و «جنگ برای سیاره میمون ها»(1973) به داستان پس زمینه حضیض انسان ها و به قدرت رسیدن میمون ها پرداخته می شود. در فیلم «پایین تر از... » زمین برای بار دوم ویران می شود، در «فرار از ...» دو شامپانزه دانشمند پیش از وقوع فاجعه  به لس انجلس باز می گردند اما در آنجا با همان احساس هراس و تردیدی مواجه می شوند که تیلور در فیلم نخست نسبت به سیاره میمون ها داشت. در اینجا آن زوج دانشمند(زیرا و کُرنلیوس) با هم ازدواج کرده اند و در جریان فیلم صاحب یک فرزند پسر می شوند. در دو فیلم دیگر این دنباله ها پسر آنان (که خود را سزار می نامد) ارتش خود را در برابر انسان های تکامل نیافته رهبری می کند.

 

در نسخه ای که تیم برتُن در سال 2001 ساخت، فضانوردی با نام لئو دیویدسن در سیاره میمون ها فرود می آید. انسان ها بردگان میمون هایند اما او با کمک شامپانزه ای مونث با نام آری به جنگ با ارتش میمون ها می پردازد. بازی های زمانی در این فیلم( با گذر لئو از چاله های زمانی) ، جلوه های ویژه و دیجیتالی(به ویژه گریم هنرپیشه ها که باعث شده آنان بتوانند احساسات و عواطف شان را نشان بدهند)، تک افتادگی و بیگانگی لئو از دنیای اطرافش و نیز لحن کنایی (به عنوان نمونه در سکانس آخر فیلم، لئو به ایالات متحده باز می گردد اما بجای مجسمه لینکلن با مجسمه ای از ثید ژنرال خونریز و کینه توز میمون ها و سپس با هجوم میمون های پلیس و خبرنگاران در زمان کنونی مواجه می شود) از نقاط قوت فیلم به شمار می روند. نکته دیگر اینکه در این فیلم از آن مفاهیم بشردوستانه و ارجاعات فرهنگی فیلم نخست چندان نشانی نیست. در فیلم برتن بجای آن ارجاعات فلسفی و روشنگرانه، با داستانی سرراست و ماجراجویانه صرف روبروییم. همچنین بجای آن دو زوج زیرا- کُرنلیوس (میمون ها) و تیلور- نُوا (انسان ها) در اینجا شاهد یک مثلث عشقی هستیم که راس آن را یک انسان مذکر و اضلاع آن را یک انسان مونث (دائنا) و یک اورانگوتان مونث (آری) تشکیل می دهند (آری نسبت به ژنرال ثید بی علاقه است). در فیلم نخست میمون ها تنها موجودات هوشمند در سیاره هستند، وسیله نقلیه شان درشکه است و در کل از انسان های ساکن در آنجا پیشرفته ترند، انسان هایی که فاقد قدرت تکلم و برهان

هستند. در نسخه بازسازی شده برتن انسان ها و میمون ها از قدرت یکسان تکلم و هوش برخوردارند اما میمون ها قدرت بدنی بیشتری دارند در نتیجه حاکمان سیاره اند و اربابان انسان ها. در فیلم نخست انسان ها مانند حیوانات و میمون ها مانند انسان رفتار می کنند و همین امر لحن هزل آمیز فیلم را تشدید می کند. نکتۀ جالب اینکه در آگهی های تبلیغاتی  فیلم ذکر شده بود: « جایی در این عالم چیزی بهتر از انسان وجود دارد». و باید گفت که میمون ها واقعاً از برخی جهات بهتر از انسان هایند( به عنوان مثال آنها کاملا به فرمان « قتل مکن» باور دارند، بیش از انسان ها!) اما حتی دکتر زایس آن اورانگوتان سیاستمدار نیز موجود چندان بدی نیست: نقطه ضعف او ناشی از دگم اندیشی و محافظه کاری بیش از حد و امتناع او برای پذیرش اندیشه ها و عقایدی خارج از جهان بینی محدود ش است. و از این جهت کاملا به برخی انسان ها شباهت دارد!

 

در فیلم جدید «پیدایش سیاره میمون ها» آزمایش هایی بر روی میمونی با نام چشم آبی صورت می گیرد. آزمایشاتی برای یافتن راه علاجی برای بیماری آلزایمر. این میمون نوزادی با نام سزار به دنیا می آورد که از هوش و نبوغ زیادی برخوردار است. پس از چندین سال همزیستی با انسان ها، او را به جنگل می برند و در آنجا رهبری میمون های دیگر را برای مبارزه با انسان ها بر عهده می گیرد. در اینجا جهش ژنتیکی موجب به وجود آمدن هیولایی می شود که زندگی انسان ها را به مخاطره می اندازد. در این فیلم نیز مانند فیلم های «کینگ کُنگ» از پیتر جکسن و «آواتار» از کامرون از تکنولوژی پرفرمنس- کپچر استفاده شده است. می توان این فیلم را به گونه ای بازسازی فیلم «فرار از سیاره میمون ها»(1971) دانست.

نتیجه اینکه در «سیاره میمون ها» (1968) زیاده خواهی ها، خودخواهی ها و جنگ افروزی ها تمدن بشری را به نابودی می کشاند و انسان ها به موجوداتی وحشی و حیوان غیر ناطق تنزل می یابند. در اثر برتُن، بنیانگذار تمدن میمون ها همان حیوان دست آموز انسان هاست، میمونی به نام سیموس که به عنوان پیش مرگ آدم ها به سوی آن چاله و طوفان فضایی فرستاده می شود و بعدها تمدنی بر پا می کند که در آن انسان ها رعیت و برده هایی بیش نیستند. در «رستاخیز ... »(2011) میمون ها باز هم قربانیان انسان واقع می شوند. آنها مورد آزمایش قرار می گیرند تا شاید دارویی برای بیماری فراموشی انسان کشف شود. اما نکته اینکه آنان رفتاری مانند انسان از خود به نمایش می گذارند: عشق ورزیدن، جنگیدن، حرف زدن و .... آنها تجسد و آیینه ای از برخی رفتارهای خود انسان هایند. همان رفتارها و حرکاتی که ما هر روز به کرات انجام می دهیم اما آن گاه که موجودات دیگری آنها را انجام می دهند(به ویژه موجوداتی که تیره ای از انها اجداد دور انسان ها به شمار می آیند) احساس خطر می کنیم و در پی نابودی شان بر می آییم. در پایان باید گفت که آن فضای آخرالزمانی فیلم نخست در سال 1968 (تحت تاثیر جریان های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در جهان)  به تدریج در فیلم های بعدی نادیده گرفته شدند. گویی دیگر از چنان مسائل و مشکلات گریبانگیر آدم ها در دهه 60 نشانی نیست. نویسنده رمان و شافنرِ فیلمساز با مطرح کردن پرسش «چه می شود اگر؟» از منظری متفاوت به بررسی شرایط  جامعه خود در آن برهه پرداختند اما فیلم های دیگر چه؟ آیا آنها بجز ارائه روایتی ماجراجویانه و هیجان انگیز با فرمول هایی کلیشه ای هدف دیگری داشته اند و دارند؟

روزنامه شرق، سه شنبه 18 مرداد 1390، صفحه 10

رؤیاهایی که می آیند


(معرفی فیلم های اکران شده در هفته سوم مرداد 1390)


پیش از فاجعه

ساسان گلفر

علاوه بر میمون ها، تروریست ها و نیروهای حافظ صلح در این هفته شلوغ اکران سینمایی شخصیت های چند فیلم دیگر نیز روی پرده عرض اندام کرده اند که باید به ذکر نامشان اکتفا کنیم: کمدی هندی «دوست من پینتو»، درام «جاده گان هیل» و مستندهای «دوران عالی راک اند رول» و «سفر جادویی».

عوض شدن

The Change-Up

میچ (رایان رینولدز) و دِیو (جیسن بیتمن) دو دوست دوران کودکی که تا رسیدن به میانسالی دو راه کاملاً متفاوت را در زندگی در پیش گرفته اند، به زندگی هم رشک می برند. میچ شیفته زندگی مرتب دیو به عنوان یک وکیل موفق و پرکار و مرد خانواده و پدر سه فرزند است، و دِیو حسرت زندگی ولنگارانه و بی دغدغه  میچ را می خورد. یک روز ناگهان این دو متوجه می شوند که دارند به جای هم زندگی می کنند و آنچه آرزویش را داشته اند چندان هم آش دهن سوزی نیست. دیوید دابکین این کمدی 112 دقیقه ای را کارگردانی کرده است و لسلی مان، الیویا وایلد و آلن آرکین از بازیگران دیگر فیلم هستند.

پیدایش سیاره میمون ها

Rise of the Planet of the Apes

دنباله ای بر مجموعه فیلم های «سیاره میمون ها»  که به یک معنی داستانش پیش از فیلم های دیگر اتفاق می افتد. جیمز فرانکو نقش یک دانشمند معاصر را دارد که مشغول آزمایشهای مهندسی ژنتیک است و باعث پرورش نسلی از میمون های باهوش می شود که به سودای کسب برتری و تسلط بر سیاره زمین با انسان ها وارد جنگ می شوند. فریدا پینتو، جان لیتگو، برایان کاکس و تام فلتون از دیگر بازیگران این اکشن علمی-تخیلی 90 میلیون دلاری به کارگردانی روپرت وایات هستند. زمان نمایش فیلم 105 دقیقه است و با درجه بندی پی جی 13 به روی پرده رفته است.

بل فلاور

Bellflower

وودرو و آیدن دوستانی هستند که تمام وقت آزاد خود را صرف ساختن اسلحه شعله افکن و سلاح های کشتار جمعی می کنند، به این امید که یک فاجعه بزرگ در سطح جهانی به راه بیفتد و دار و دسته خیالی آنها که نامش را «مادر مدوسا» گذاشته اند، به قدرت برسد. اما آرزوی آنها برای به پایان رسیدن دنیا با ورود شخصیت های جدید به زندگی شان رنگ دیگری می گیرد و بازی مرگباری از خیانت، نفرت و عدم اعتماد به راه می افتد. اوان گلدول نویسنده، کارگردان و بازیگر این فیلم مستقل 103 دقیقه ای است که برای اولین بار در جشنواره ساندنس به نمایش درآمد.

افشاگر

The Whistleblower

معنای دقیق نام فیلم ، شخصی است که فساد درون یک سازمان دولتی را برملا می کند و داستان فیلم برگرفته از یک ماجرای واقعی است. کتی (ریچل وایز) یک افسر پلیس آمریکایی است که در بوسنی بعد از جنگ به عنوان نیروی حافظ صلح فعالیت می کند و خوش خیالی های او درباره فعالیت های بازسازی آن کشور زمانی نقش بر آب می شود که با شبکه پیچیده ای از فساد و فریب و پنهانکاری در پیمانکاران خصوصی و دیپلمات های بین المللی رو به رو می شود. لاریسا کُندراکی این درام  112 دقیقه ای را کارگردانی کرده است و مونیکا بلوچی، ونسا ردگریو و دیوید استراترن نیز در این محصول مشترک آلمان و کانادا حضور دارند.

آینده

The Future

میراندا جولی، نویسنده، کارگردان و بازیگر این درام نامزد خرس طلایی جشنواره برلین به زندگی زوج جوانی پرداخته است که نگهداری از یک گربه ولگرد مسیر زندگی آنها را تغییر می دهد و اعتمادشان به یکدیگر را خدشه دار می کند. فیلم محصول مشترک آلمان و ایالات متحده است و اولین بار در جشنواره ساندنس نمایش داده شده است. همیش لینکلیتر، دیوید وارشوفسکی، ایزابل آکرس و جو پاترلیک از دیگر بازیگران فیلم «آینده» هستند. زمان نمایش فیلم 91 دقیقه و درجه بندی آن R است.