|
راجر ايبرت
ترجمه؛ سيد حسام فروزان
فيلم کمدي-درام «دانش موشک» که نامزد جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره فيلم هاي مستقل ساندنس بوده، فيلمي است به کارگرداني جفري بليتز که هيچ بازيگر مشهوري در آن بازي نمي کند. اين فيلم که روز 19مرداد اکران شده، سالن هاي زيادي در اختيار نداشت و طبيعتاً فروش آن هم زياد نبود، اما به عنوان اثري قابل قبول در کارنامه سازنده اش ثبت شد.
---
قهرمان دبيرستاني « دانش موشک» با لکنت حرف مي زند، اما همه بچه دبيرستاني ها لکنت دارند. مساله اين است که با صداي خودشان اين کار را نمي کنند؛ معمولاً وقتي نمي دانند چطور خودشان را معرفي کنند، لکنت دارند يا وقتي نمي دانند چه بايد بگويند يا اينکه چطور بدون خجالت حرف بزنند و چطور خودشان را به کسي که با او سر و سري دارند، نزديک کنند و بالاخره وقتي که در کلاس بايد درس جواب بدهند در حالي که همه چشم ها آنها را نگاه مي کنند.
قضيه اين است که هال هفنر ( ريس دانيل تامسون) اين کار را با صداي بلند انجام مي دهد. به همين دليل است که براي جيني (آنا کندريک) او انتخاب عجيبي به نظر مي رسد، وقتي جيني با او درباره پيوستن به تيم مدرسه بحث و گفت وگو مي کند.
فيلم از جايي آغاز مي شود که جيني هم شاگردي هميشگي اش بن ( نيکلاس داگوستو) را در تيم گفت وگو از دست مي دهد. فروپاشي او حيرت انگيز است. در ميانه يک جلسه بحث و گفت وگو، بن براي چند ثانيه به شکلي مذبوحانه سريع و پشت سر هم صحبت مي کند و بعد ناگهان خشک مي شود. مغزش خالي مي شود و نمي تواند حتي يک کلمه ديگر هم بگويد.
بن از گروه بيرون مي رود و سعي مي کند خودش را با روانشناسي دوباره بالا بکشد و اين موقعي است که جيني تازه هال را وارد گروه مي کند. جيني هم براي خودش دلايلي دارد که در طول زمان فيلم مطرح مي شوند و به اندازه کافي هستند، اما اينها دلايلي که ما انتظار داريم، نيستند.
«دانش موشک» فيلم معمول دبيرستاني نيست، فيلم درباره بچه هاي معمولي نيست. فيلم به طرزي بامزه است که شما مي خنديد، اما به نوعي رنج هم مي بريد.
کارگردان فيلم، جفري بليتز، بايد در هنگام ساخت فيلم مستندش « بدنام» (2002) - نامزد جايزه اسکار- چيزهاي زيادي درباره بچه درسخوان ها و گرفتاري هاي معمول شان ياد گرفته باشد. او بايد چيزهاي ديگري هم ياد گرفته باشد مثل اينکه چطور پسرهاي نوجوان در يک سن خاص فقط به مسائل خاصي فکر مي کنند و اين باعث گيجي و حواس پرتي شان مي شود.
هال براي داشتن يک زندگي رمانتيک کاستي هاي زيادي دارد. اين پسر در همسايگي جيني زندگي مي کند و مراقب او است و حتي چيزي از او مي دزدد و خودش را بدبخت مي کند. آيا جيني، هال را دوست دارد، برايش متاسف است يا اينکه دارد ظالمانه به او کلک مي زند؟
هال علاوه بر جيني مشکلات ديگري هم دارد. پدرش يک روز زندگي خانوادگي را ترک مي کند، بعد از خداحافظي با هال و برادر بزرگش ارل ( وينسنت پياتزا). خداحافظي او به شکلي بود که انگار مي خواهد شغلش را عوض کند. بعد مادرش هم با يک قاضي خوش تيپ کره يي دوست مي شود.
فيلم دوباره سازي سطحي کليشه هاي تصويري فيلم هاي تين ايجري نيست. در عوض به نظر مي رسد دبيرستاني باورپذير باشد پر از دانش آموزاني که به قواره سن و سال خودشان عمل مي کنند، اگرچه کمي سن شان بيشتر است. فيلم در بالتيمور فيلمبرداري شده است.
صبر کنيد. برمي گرديم به بحث. نکته يي که در مورد دانش موشکي وجود دارد اين است که رفتارش و حتي تبهکاري اش با حاشيه هاي باورپذير است. جيني دختر نفرت انگيزي است، اما او با جميع دلايل شخصيت منفوري نيست. دوست جديد مادر هال آدم فضول و مداخله گري نيست بلکه آدم خوبي است که ممکن است موجب بهتر شدن اوضاع شود.
هنرپيشگان اصلي مانند کندريک مي توانند کاري کنند که شما دوست شان داشته باشيد حتي در جايي که نبايد دوست شان داشت و بازي خوب تامسون و وضعيت دشوارش مي تواند حتي لحظه هاي مرده را به کمدي تبديل کند.
من فکر مي کنم بچه هاي دبيرستاني عناصر زيادي از زندگي واقعي در فيلم پيدا خواهند کرد. ( به همين دليل فيلم درجه R گرفته، براي محافظت آنها از خودشان) به گمانم فيلم ادامه يي هم خواهد داشت. فيلم ممکن است کمتر از « به عروسک خانه خوش آمديد» يا «بدون سرنخ» سودآوري داشته باشد، اما هرچه باشد همه اين فيلم ها در يک رده هستند. |