تبليغاتX
تازه های جهان سینما - بازرس / Sleuth - 2007
معرفی فیلم های روز سینمای جهان
 

 

روزنامه  اعتماد   دوشنبه، 23 مهر 1386 - شماره 1514  صفحه 10

اسکار از راه مي رسد

 

ساسان گلفر

sasangolfar@yahoo.com

فصل اکران فيلم هاي اسکاري رسيده و تهيه کننده ها آثار معتبر و هنري خودشان را به بازار فرستاده اند. در کارنامه اکثر فيلم ها رد پاي جشنواره هاي بين المللي و جوايزشان را مي توان ديد. فيلم هاي ديگري در فهرست اکران چهارشنبه و جمعه گذشته حضور دارند؛ فيلم ترسناک «خانه»، «برکلي» که در دوران جنگ ويتنام مي گذرد، «کانواس»، «فصل آخر»، «سفر يک زن»، «لارس و دختر واقعي» با بازي رايان گازلينگ، «روگ» درباره تمساحي که استراليا را در وحشت فرو مي برد و «چرا ازدواج کردم تايلر پري».

اليزابت؛ عصر طلايي

Elizabeth: The Golden Age

شکارکاپور کارگردان هندي که از باليوود به هاليوود آمده، پس از 9 سال بار ديگر ملکه اليزابت اول را به عنوان شخصيت اصلي فيلمش برگزيده و بار ديگر کيت بلانشت را براي اين نقش در نظر گرفته است. در فيلم «اليزابت؛ عصر طلايي» روابط ميان اين ملکه تاريخ ساز و ماجراجويي به نام سر والتر رالي که کلايو اوون نقش او را بازي مي کند، دستمايه درام قرار گرفته است. جفري راش، ابي کورنيش و تام هولندر نيز در فيلم حضور دارند. ويليام نيکلسون فيلمنامه را نوشته، گاي هندريکس دياز طراح صحنه و آلکساندرا برن طراح لباس فيلم است و فيلمبرداري در استوديوي شپرتن و لوکيشن هايي در مناطق مختلف انگلستان انجام شده است.

شب متعلق به ماست

We own the Night

خواکين فونيکس، مارک والبرگ، اوا مندز و رابرت دوال در سومين فيلم بلند جيمز گري حضور دارند. اين درام جنايي داستان دو برادر را بازگو مي کند که با تمام اختلاف هايشان در کنار هم مي مانند. مدير يک باشگاه شبانه در نيويورک سعي مي کند برادر و پدرش را از چنگ آدمکش هاي مافياي روسي نجات دهد و در شبکه يي از قاچاقچيان مواد مخدر گرفتار مي شود. اين فيلم 117 دقيقه يي نامزد نخل طلاي جشنواره کن 2007 بوده است.

بازرس
Sleuth

بازسازي فيلم سال 1972 جوزف منکيه ويتس که سال ها پيش از تلويزيون خودمان پخش شد، اين بار با فيلمنامه هارولد پينتر براساس نمايشنامه آنتوني شفر، بازي مايکل کين به جاي لارنس اليوير و جود لا در نقشي که قبلاً مايکل کين برعهده داشت و کارگرداني کنت برانا از جمعه روي پرده رفته است. اين فيلم 86 دقيقه يي محصول انگلستان که به خاطر خشونت کلامي درجه R گرفته، داستان رويارويي تمام عيار دو مرد، يکي پير و ديگري جوان را بازگو مي کند. «بازرس» برانا پيش از اين در جشنواره هاي ونيز و تورنتو به نمايش درآمده و در برنامه چندين جشنواره ديگر قرار گرفته است.

کنترل
Control

برنده سه جايزه جنبي جشنواره کن 2007، دو جايزه از جشنواره ادينبورگ و يک جايزه از جشنواره ملبورن .فيلم زندگينامه يان کورتيس خواننده موسيقي راک انگلستان است که در سال 1980 نتوانست مشکلات شخصي، حرفه يي و عشقي را تحمل کند و در سن 23 سالگي خودکشي کرد. «کنترل» محصول مشترک سال 2007 انگلستان و ايالات متحده است، آنتون کوربين آن را کارگرداني کرده و سام رايلي در نقش يان کورتيس ظاهر شده است.

وکيل وحشت
Terror,s Advocate

(
L,avocat de la Terreur)

باربت شرودر کارگردان کهنه کار فرانسوي متولد تهران، اين مستند را درباره زندگي پرحاشيه وکيلي فرانسوي به نام ژاک ورگه ساخته که در سال هاي جنگ جهاني دوم چريک نيروهاي مقاومت فرانسه بود و بعداً وکيل مدافع چهره هايي مانند روژه گارودي از يک سو و از سوي ديگر جنايتکاران جنگي نازي، پل پوت وصدام شد و در انتخاب موکلان خودش هميشه جنجال آفريد و لقب «وکيل شيطان» را از طرف عده يي دريافت کرد. فيلم «وکيل وحشت» در جشنواره کن 2007 نيز حضور داشت.

 

 ======================================================

 

 

روزنامه  اعتماد   شنبه، 7 مهر 1386 - شماره 1503 صفحه 10

 

گفت وگو با «کنت برانا» درباره فيلم هاي تازه اش

 

تلاش بيهوده

 

جاسپر ريس

ترجمه؛ سيد حسام فروزان

اينکه فيلمي در برابر منتقدان و مردم قرار گيرد، براي هر کارگرداني اتفاق مهم و اعصاب خردکني است. با تشکر از بوالهوسي سيستم توزيع فيلم ها، در اين پاييز اين اتفاق نه يک بار و دو بار بلکه سه بار براي کنت برانا روي مي دهد. «آن طور که مي خواهيد» پنجمين فيلم شکسپيري او، اکنون اکران شده است. در ماه نوامبر، بازسازي «بازرس» از او نمايش داده خواهد شد و به دنبال آن برداشت جاه طلبانه يي از «فلوت سحرآميز». تازه براي کارگرداني که مهر سنگين «وارث لارنس اليويه» را بر پيشاني دارد، قضيه پيچيده تر است.

برانا البته در مورد اين قضيه به طور قابل ملاحظه يي خونسرد به نظر مي رسد. ده يا پانزده سال پيش، جسارت پر کردن سينماها با محصولات متعدد حاصل از زياده کاري اش را نداشت اما حالا با سه فيلم پشت سر هم، به نظر نمي رسد اين طور باشد. او در دهه 1980 مسيرش را به سوي شهرت طي کرد، زماني که به عنوان بنيان گذار جوان و جاه طلب گروه تئاتر رنسانس، نسخه خودش از «هنري پنجم» را بازي و کارگرداني کرد. زماني که نقطه توقفي براي علاقه نشريات زرد به او و ازدواجش با اما تامپسون وجود نداشت. بعد از طلاق هم فرصتي براي استراحت پيدا نکرد چون بلافاصله هلنا بونهم کارتر را براي فيلم «فرانکشتين» آورد، فيلمي که همه به عنوان پروژه يي بيهوده و مصيبت بار محکومش کردند. اما آخرين بدبياري براي برانا اثر شکسپيري «تلاش بيهوده عشق» بود. اين يکي باعث شد برانا به گفته خودش « براي چند راند بيرون رينگ بايستد».

برانا يکسره از کارگرداني فيلم دست کشيد و به جايش به کمدي هاي تئاتري سبک که خودش مي نوشت پرداخت. کمدي هايي که به گفته خودش «لذتبخش اما مصيبت آميز» بودند. بازيگري را هم کنار گذاشت. آخرين نقش صحنه يي که داشت چهار سال پيش بود در نمايش «ادموند» از ديويد ممت در نشنال تيه تر. آخرين نقش اول سينمايي اش - در فيلم
Shackleton - از اين هم قديمي تر بود، سال 2002. همين فيلم بود که باعث کم پيدا شدن برانا در سال هاي اخير شد. هنگام فيلمبرداري در گرينلد، ليندسي بروناک، کارگردان هنري را ديد و يک سال بعد با او ازدواج کرد. آنها خارج لندن زندگي مي کنند.

اتفاق خوبي که افتاده احتمالاً به دليل نسيم آرامشي باشد که اخيراً بر او وزيده است. روزي روزگاري، برانا از روي ديوارها مي پريد. امروز صبح، او در چين هاي کاناپه لم داده است. در 46 سالگي، با چين و چروک هاي نشانه ميانسالگي، او ديگر فشار خودراي بودن براي توليد کارهاي بيشتري از خود حس نمي کند. شما هرگز نمي توانيد او را به تنبلي متهم کنيد، اما رضايت به طور حتم بال هاي جاه طلبي اش را چيده است. برانا اين طور دليل مي آورد؛ «شايد اين فقط فاسد شدن باشد. و جواب ندادن به پيشنهاد بازي تا زماني که نوشته يي بخواني آنقدر خوب است که نتواني بگذاري اش زمين. در واقع، من موقعيت ها را کاهش داده ام براي رسيدن به چنين چيزي. چون خيلي از مردم فکر مي کنند. اوه، فکر نکنم ديگه بازي کنه، مگه نه؟ »

به نظر مي رسد برداشت نادرست ناراحتش نمي کند. در واقع او بازي خواهد کرد، اگرچه نه سال بعد وقتي که نقش اول را در «ايوانف» چخوف بازي خواهد کرد، در فيلمي که توسط مايکل گرانديج کارگرداني خواهد شد. اين عملکرد براناي دوران پختگي است که راضي است تا در چخوف کس ديگري بازي کند عوض اينکه براي گرفتن تمام يک کمپاني پافشاري کند و همه کارهاي چخوف را به طور انبوه توليد کند. او مي گويد؛ «من معمولاً نظرات ديوانه واري مثل اين يکي دارم. در اين مورد، ايده شمايل شکنانه اين است که ببينيم راهي هست تا اين چخوف انگليسي را بشکنيم، جايي که ما از فاصله يي متوسط خيره شده ايم و شما داري با اصرار با گفتن اينکه «خيلي کسل شدم» مبارزه مي کني. ايده ها از بين نمي روند، پس ممکن است اتفاق بيفتد. به اين نکته هم رسيدم که من کمتر اذيت مي شوم وقتي که مي فهمم کس ديگري قصد دارد اين فيلم را بسازد.»

اين يکي ديگر از نشانه هاي براناي مسن شده است؛ اينکه او ديگر خودش انتخاب بازيگر را انجام نمي دهد آن طوري که در همه هشت فيلم اخيرش به جز يکي انجام داد. مي گويد؛ «من هميشه احساس کرده ام بازيگري هستم که کارگرداني مي کنم. به گمانم خيال کوچکي در ذهنم داشت مي گفت؛ «به خاطر خدا، تصميم بگير. اين چه کاري است که انجام مي دهي؟ نکته مهمي که در اين سه فيلم اتفاق افتاد کار کردن با بازيگرها بود بدون اينکه حس کني» کاش اين قسمت را خودم بازي کرده بودم.»

سه گانه دهشتناک و روشنفکرانه او با «بازرس» کامل مي شود. نمايشنامه آنتوني شفر کاملاً توسط هارولد پينتر بازنويسي شده است. مايکل کين تنها بازمانده نسخه 1972 است که نقشي را که لارنس اليويه ايفا مي کرد بر عهده گرفته در حالي که نقش قديمي خودش حالا به جود لا رسيده. جود لا که به صورت ابزاري براي راه انداختن فيلم به کار گرفته شده، از قرار معلوم از اينکه پا جاي پاي مايکل کين گذاشته است خوشحال است. برانا حتي بيشتر از موفقيت «بازرس» روي توانايي جود لا سرمايه گذاري کرده است؛ در سال 2009 قرار است او را در «هملت» کارگرداني کند. «من براي مدتي عشقم به تئاتر را از دست داده بودم. حالا با کار کردن روي بازرس اشتهايم برگشته، بسيار بيشتر از قبل.» بازرس خيلي نمايش- محور بود.

در زمان تمرين، برانا سعي کرد «بازرس» را مانند تئاتر کار کند. بعد از دو هفته او و باقي بازيگران روي متن تمرين مي کردند و برانا هارولد پينتر را با صندلي چرخدار به هرجا که دوربين قرار بود باشد مي برد. «کار خوب پيش مي رفت و بچه ها ديالوگ هايشان را بلد بودند. اما بعد از ده دقيقه مايکل گفت؛ من بايد بايستم، بايد براي يک دقيقه قطع کنم. از زماني که تو تلويزيون اجراي زنده داشتم اين قدر عصبي نشده بودم. دو قدمي من صورت هارولد پينتر لعنتيه و به علاوه اون کنت براناي لعنتي که بهم يادداشت مي ده. بگذاريد چاي بخورم.»

برانا هيچ کدام از اين سه فيلم را تماشا نخواهد کرد، مگر تا زماني که سن و سالي از او گذشته باشد؛ شايد زماني که همه شور و حالش را از دست داده باشد. «هميشه به آن اصطلاح جامعه شناسي که در بچگي شنيدم فکر مي کنم «در وضعيت موجود.» در وضعيت موجود، تو فيلم را در بهترين شکلي که مي تواني مي سازي. کاري که نمي تواني بکني اين است که بيهوده خودت را بالا بکشي. فرانکشتين - بهترين نمونه يي که با آن منتقدان حساب من را رسيدند- را اين روزها دارم از تلويزيون مي بينم و اغلب ستايش مي شود. ماسه ها در مسير ديگري ته نشين مي شوند. اين در طبيعت چيزهاست. هميشه فکر مي کنم کاري که بايد بکنيم همراه شدن با همين طبيعت است.»

منبع؛ ساندي تايمز