تبليغاتX
تازه های جهان سینما - دارجيلينگ با مسووليت محدود / The Darjeeling Limite
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

روزنامه  اعتماد  شنبه، 14 مهر 1386 - شماره 1507  صفحه 10

اکران هفته

 

سفري دور و دراز به ناکجا

ساسان گلفر

sasangolfar@yahoo.com


درام تيره و تار «مايکل کلايتون» در ميان فيلم هايي که ديروز اکران شده اند يک استثنا است و اکثريت با فيلم هاي کمدي است. چند فيلم ديگر هم هستند که براي معرفي آنها در اين ستون جايي باقي نمانده؛ «سر و صدا را حس کن»، «موهبت از دست رفته» با بازي جان کيوزاک، «بچه من مي تواند آن را نقاشي کند»، «جست وجوگر؛ تاريکي برمي خيزد» و «ويردزويل».

دارجيلينگ با مسووليت محدود

The Darjeeling Limited

سه برادر که نقش آنها را اوون ويلسون، آدرين برودي و جيسون شوارتزمن بازي مي کنند، بعد از مرگ پدرشان به سفري دور و دراز در هندوستان مي روند و زماني که با يازده چمدان و يک دستگاه چاپ و ماشين آلات صنعتي وسط بيابان رها مي شوند، همديگر را بهتر مي شناسند. پنجمين فيلم بلند وس اندرسون کارگردان «خانواده سلطنتي تننباوم» که جوايزي را براي او در جشنواره سينمايي تورنتو به ارمغان آورد براساس فيلمنامه يي ساخته شده که خود او با همکاري رومن کاپولا و جيسون شوارتزمن نوشته است. آنجليکا هيوستن، ناتالي پورتمن و بيل موري نقش هاي کوتاهي در فيلم دارند.

مايکل کلايتون Michael Clayton

توني گيلروي نويسنده و کارگردان اين فيلم 119 دقيقه يي به 4 روز آخر زندگي حرفه يي وکيلي به نام مايکل کلايتون (جورج کلوني) مي پردازد که در يک موسسه حقوقي نيويورک مجبور است با بدترين چالش زندگي خودش روبه رو شود و يک پرونده چند ميليون دلاري را پيش ببرد. سيدني پولاک، تام ويلکينسون و تيلدا سوينتون نيز در کنار کلوني در اين فيلم نامزد جايزه شير طلايي جشنواره ونيز 2007 بازي مي کنند که اکران محدود آن از ديروز شروع شده و از پايان اين هفته در سراسر امريکا روي پرده مي رود.

پسرک دل شکسته

The Heartbreak kid

کمدي ديگري از بابي و پيتر فارلي (برادران کارگردان «من و خودم و آيرين» و «خنگ و خنگ تر») با بازي بن استيلر، ميشله موناهان و مالين آکرمن داستان پسري است که به اجبار پدر و دوستانش با زني که او را در يک هفته پيش ملاقات کرده، ازدواج مي کند و هنگام ماه عسل در مکزيک، متوجه مي شود که بايد با شخصي ديگر ازدواج مي کرد. اين فيلم بازسازي يک فيلم کمدي ديگر به همين نام است که چارلز گرودين در سال 1972 ساخته است.

پايان دادن به بازي

Finishing the Game

«بازي مرگ» آخرين فيلم بروس لي بود که با مرگ او نيمه کاره ماند. زماني که لي درگذشت، حدود سي دقيقه از آن فيلم و 12 دقيقه از نماهاي او فيلمبرداري شده بود و سازندگان فيلم ناچار شدند بقيه فيلم را با کمک بازيگر بدل سرهم بندي کنند و داستان تازه يي بنويسند.«پايان دادن به بازي» اين مساله را دستمايه کمدي قرار داده است. کارگردان فيلم جاستين لين سازنده «سريع و خشمگين؛ رانش توکيو» است و جيمز فرانکو، ام سي هامر، راجر فن و سانگ کانگ در آن بازي مي کنند. فيلم در چند جشنواره امريکاي شمالي حضور داشته و جوايزي نيز برده است.

شب خوب The Good Night

در اين کمدي- درام عاشقانه محصول مشترک امريکا و انگلستان به کارگرداني جيک پالترو، مارتين فريمن يک گيتاريست ميانسال و ستاره سابق موسيقي پاپ است که تلاش دارد تا با همکاري دوستي که نقش او را سايمون پگ بازي مي کند، موفقيت هاي سابق را تکرار کند و در همين زمان متوجه مي شود که دختر روياهاي او واقعاً وجود دارد. نقش اين شخصيت را پنه لوپه کروز بازي مي کند. دني دوويتو و خواهر کارگردان گوينت پالترو نيز در اين فيلم بازي مي کنند که اولين بار در جشنواره ساندنس 2007 روي پرده رفته است.

 

 

روزنامه  اعتماد   دوشنبه، 16 مهر 1386 - شماره 1509 صفحه 10

گفت وگو با وس اندرسون کارگردان فيلم «دارجيلينگ با مسووليت محدود»

 

سفر معنوي

 

ديويد آمسدن

ترجمه؛ يحيي نطنزي

فيلم جديد وس اندرسون با بازي بازيگراني همچون جيسون شوارتزمن، اوون ويلسون و آدرين برودي داستان سه برادر است که از زمان مرگ پدرشان با يکديگر سخني نگفته اند و قصد دارند با سفري دسته جمعي به هند، روابط شان را ترميم کرده و به صميميت سابق بازگردند؛ سفري که به قول خود اندرسون بيش از هر چيز «سفري معنوي» است و مانند ديگر فيلم هاي اين فيلمساز در بستري کميک روايت مي شود؛ بستر کميکي که متاثر از شرايط دشوار زيستي شخصيت هاي فيلم شکل مي گيرد و اين بار در پي به تصوير کشيدن تلاش مذبوحانه افراد يک خانواده براي اصلاح روابط شان است. ايده فيلمبرداري در لوکيشن هندوستان اول بار پس از تماشاي فيلم «رودخانه» ژان رنوار به ذهن اندرسون خطور کرده است. اندرسون که اين فيلم را به پيشنهاد مارتين اسکورسيزي تماشا کرده، ساخت «دارجيلينگ» را از اين جهت
مديون اسکورسيزي مي داند. ايده سفر چند برادر در کنار هم نيز از فيلم «شوهرها» جان کاساوتيس اقتباس شده است. البته خود اندرسون درباره ايده محوري فيلمش معتقد است؛ «ايده محوري فيلم فارغ از لوکيشن هندوستان و حضور برادران در کنار هم و سفرشان با قطار، چيزي نبود جز اشتياق من به نوشتن فيلمنامه يي با همکاري رومن کاپولا و جيسون شوارتزمن.» ماجرا به زماني بازمي گردد که شبي اندرسون در آپارتمان شوارتزمن بخشي از يادداشت هاي خود را براي او مي خواند و نظر موافق وي را به داستانش جلب مي کند. کمي که مي گذرد آن دو به همراه کاپولا تصميم مي گيرند به همراه چمدان پولي که از بيل موري قرض مي کنند به هند رفته و با لوکيشن فيلم آشنا شوند. اتفاقات اما به سمتي پيش مي روند که همين سفر تحقيقي محملي مي شود براي نگارش اکثر سکانس هاي فيلمنامه؛ «ابتدا قرار بود براي انجام تحقيقات به هند برويم اما زماني که در موقعيت قرار گرفتيم فهميديم براي نوشتن داستان چاره يي نداريم جز اينکه در قالب نقش ها فرو رفته و ماجراهاي آنان را از سر بگذرانيم. به همين دليل هم خودمان قبل از اينکه زمان فيلمبرداري فرا برسد يک بار کل فيلم را در جمع سه نفره مان ساخته بوديم.» اندرسون، شوارتزمن و کاپولا بخش اعظمي از وقت خود در اين سفر را در همان قطاري مي گذرانند که داستان فيلم در آن مي گذرد؛ قطاري که به عنوان يکي از شخصيت هاي فيلم محمل عمده ماجراهاي داستان است.

اندرسون نقش همکاران همراهش را در شکل گيري اين فيلم بسيار تأثيرگذار مي داند و در طول مصاحبه بارها از آنان ياد مي کند. همکاراني که هر گاه اندرسون در طول ساخت فيلم با احساس ضعف و سستي مواجه مي شده از آنان کمک مي گرفته است. اندرسون به صحنه هاي بسياري اشاره مي کند که بدون حضور دوستانش به اين خوبي درنمي آمدند و در ميان آنان نقش کاپولا را هم از بقيه پررنگ تر مي کند؛ «رومن هميشه با ايده هاي ابتکاري خودش به سراغم مي آمد و من هم اغلب از انتخاب ها و پيشنهادهايش شگفت زده مي شدم.»

اندرسون از اکران فيلم در جشنواره ونيز مي گويد و نگراني اش از واکنش مخاطبان به فيلمي با جهان نا آشنا و منحصر به فرد؛ «دارجيلينگ در فضايي مي گذرد که چندان براي مخاطبان اروپايي آشنا نيست و من هم نگران بودم که آيا اين مخاطبان مي توانند با فضاي فيلم ارتباط برقرار کنند يا اينکه فيلم را هو مي کنند. خودت مي داني در اروپا اگر از فيلم خوششان نيايد آن را هو مي کنند.»فيلم در ونيز اما چندان با واکنش هاي منفي روبه رو نشد و اکثر منتقدان ارزش هاي آن را ستودند. تنها منتقد ورايتي بود که به تنهايي در برابر فيلم قد علم کرد و اندرسون اقرار مي کند همين يک نقد منفي هم به شدت آزارش داده و به سختي توانسته آن را فراموش کند. البته خودش معتقد است قرار گرفتن در چنين موقعيتي تجربه جديدي هم برايش به همراه داشته است؛ «در مقام يک فيلمساز چندان نبايد به تعريف، تمجيد و نکوهش هاي منتقدان وابسته بود و بر اساس حرف آنان تصميم گرفت چراکه همانطور که ممکن است شما فيلم بدي بسازيد و از سوي آنان حسابي تحويل گرفته شود، به همان صورت احتمال دارد فيلم خوبي هم ساخته باشيد که هيچ گاه مقبول آنان واقع نشود. در اين زمينه برادران کوئن برايم الگوي مناسبي هستند که بي توجه به اين واکنش هاي مثبت يا منفي هميشه کار خودشان را مي کنند و به همين دليل هم البته موفق مي شوند. خود من حتي زماني که براي اولين بار «لبوفسکي بزرگ» آنان را تماشا کردم به نظرم فيلم خوبي نيامد اما بار دوم که سراغ اين فيلم دوست داشتني رفتم متوجه شدم مشکل از من بوده و بار اول اصلاً فيلم را نفهميده بوده ام. بايد قبول کنيم که هر کس محدوديت هايي دارد و منتقدان نيز از اين محدوديت ها مبرا نيستند. در چنين مواقعي من فيلمساز بايد قدر خودم را بدانم و تنها خوشحال باشم که امکاناتي براي ساخت فيلم در اختيار داشته ام. در واقع من تا اينجا هم بسيار خوش شانس بوده ام که توانسته ام چندين فيلم بسازم و در موقعيت کنوني بايد به فکر فيلم بعدي ام باشم نه واکنش منتقدان و نه هيچ چيز ديگر.»

منبع؛ نيويورک مگزين

 ===========================================================

 

 

 

«دارجيلينگ با مسووليت محدود» از نگاه ورايتي

 

کارت پستال هاي بدون عمق

 

آليسا سيمون؛ فيلم اندرسون مجموعه يي است ناهمگون از مناظر زيبا و دلرباي هندوستان که طي سفري عجيب و غريب و در فضاي محدود يک لوکوموتيو شکل داستاني به خود مي گيرند؛ دقيقاً همان عناصري که کارگردان براي خلق شوخي هاي بصري اثر خود به آنها نياز داشته است. قاب بندي فيلم و کمدي فيزيکي موجود در آن نيز بيش از هر چيز وامدار و تاثيرپذيرفته از فيلم هاي کلاسيکي است همچون «قرن بيستم»، «شبي در اپرا» و «شب يک روز سخت» که داستان هر سه آنها نيز در لوکيشن محدود يک قطار مي گذرد. فيلم با پيش درآمد کوتاهي از مناظر رنگارنگ و البته شلوغ هند آغاز شده و سپس يکي از کوپه هاي درجه يک قطار دارجيلينگ را به تصوير مي کشد؛ جايي که با برادران ويتمن آشنا مي شويم که از زمان فوت پدرشان تا به حال سخني با هم نگفته اند؛ فرانسيس (اوون ويلسون که از همراهان هميشگي اندرسون در فيلم هايش است)، پيتر (آدرين برودي) و جک (جيسون شوارتزمن به عنوان بازيگر و همکار فيلمنامه نويس).

طبيعي است که هر کدام از اين سه برادر با مشکلاتي مخصوص به خود در فيلم ظاهر مي شوند. فرانسيس در نقش برادر بزرگ تر به تازگي از يک تصادف موتورسيکلت جان سالم به در برده و با سر و صورتي باندپيچي شده به اين سفر آمده است (کساني که زندگي خصوصي ويلسون برايشان مهم است مي دانند که وي به تازگي از يک اقدام به خودکشي جان سالم به در برده است و چنين ظاهري با اقدام پيشين وي بي ربط نيست). پيتر در نقش فرزند مياني شوهر ناکامي است که در قبول بارداري همسرش مشکل دارد و در بحراني رواني به سر مي برد. و جک در نقش برادر کوچک تر مشکلاتي با دوستش دارد و مي داند بررسي پيغام هاي منشي تلفني اش کار هميشگي اين دوست بدبين است.

اين سه برادر با چنين وضع و شرايط کميکي قصد دارند در طول سفر روابط از دست رفته خانوادگي شان را بازيابند اما روند اتفاقات نتايج ديگري را براي آن رقم مي زند؛ فرانسيس تنها برنامه سفر را تنظيم مي کند و مسوول انتخاب غذاهاي هندي است. پيتر دائماً سعي دارد به دو برادرش بقبولاند که پدرشان به وي بيشتر علاقه داشته و به همين دليل از موقعيت ويژه يي برخوردار است. جک هم تلاش دارد براي رهايي از افکار منفي خود و برادرانش با ريتا (آمارا کاران) مهمان دار خوش چهره قطار رابطه يي دوستانه برقرار کند.

سفر با قطار به دليل مسدود شدن راه ناتمام مي ماند و در اينجا فرانسيس قصد اصلي خود از اين سفر را براي برادرانش آشکار مي کند. وي از آنان مي خواهد به ديدار مادرشان (آنجليکا هيوستن) بروند که در حال حاضر راهبه صومعه يي در نواحي هيماليا است و البته تمايل چنداني هم به ملاقات پسرانش ندارد. روشن است که آنها به صومعه يي مي روند که به جاي آنکه روابط شان را بهبود بخشد خود عامل مضاعفي در دوري و فاصله آنها مي شود. در پايان فيلم و بعد از تمامي ايده ها و اقدامات اصلاحي ناموفق، فرانسيس نااميد و مأيوس برادرانش را فرا مي خواند تا اين بار به نيروهاي معنوي و روحاني روي آورند تا بلکه از اين طريق به اهداف شان برسند. متاسفانه اندرسون در اين فيلم هم به مانند آثار قبلي اش به جاي بسط وجوه شخصيت پردازانه و داستاني فيلمش بر استفاده از سبک بصري تصنعي خاص خود اصرار داشته و به همين دليل نتيجه را به فيلمي فاقد عمق و مملو از تصاوير کارت پستالي بدل کرده است. متاثر از همين نگرش يکسويه است که به رغم بازي خوب ويلسون و برودي شخصيت هاي آنها در فيلم به مانند شخصيت هاي شوارتزمن و هيوستن به هيچ وجه شخصيت هاي پويا و فعالي نيستند. روشن است که فقدان پويايي شخصيت ها از فيلمنامه ضعيف فيلم نشأت گرفته که مملو از گره هاي داستاني پيش پاافتاده است. در واقع فيلم اندرسون تنها به لحاظ وجوه تکنيکي و فني است که مي تواند حرفي براي گفتن داشته باشد. به خصوص طراحي صحنه مجلل و باشکوه مارک فريدبرگ، فيلمبرداري پرتحرک رابرت يومن و طراحي صحنه جزيي نگر لوئيس ويوتن. فيلم اندرسون در ساير زمينه ها اثر چندان قابل اعتنايي نيست.

=====================================================

 

 

 

 

گفت وگو با آدرين برودي بازيگر فيلم «دارجيلينگ با مسووليت محدود»

 

تنفس در هواي آزاد

 

چگونه با پروژه «دارجيلينگ با مسووليت محدود» درگير شدي؟

وس (اندرسون) از طريق تلفن با من تماس گرفت و دعوت کرد تا ملاقاتي با وي داشته باشم. آن زمان من در حال بازي در فيلم «منولت» (
Manolete) در اسپانيا بودم و پس از اتمام فيلمبرداري به نيويورک پرواز کردم تا با هم صحبت کنيم. من از علاقه مندان فيلم هاي وس هستم و پيشنهاد بازي در فيلم جديدش بسيار برايم هيجان انگيز بود و به همين خاطر هم بي هيچ تعللي پيشنهادش را پذيرفتم. خوشحالم بودم که مي توانستم به عنوان برادري جديد به جمع آنان اضافه شوم و افتخار مي کردم که وس من را براي بازي در نقش پيتر انتخاب کرده است. اين روز ها پيدا کردن يک نقش کمدي مناسب اصلاً آسان نيست و من هم که به عنوان يک بازيگر دراماتيک شناخته شده ام شانس کمتري در اين زمينه دارم. بازيگري در موقعيت من بيشتر با پيشنهاد هايي مواجه مي شود که قبلاً در آنها خود را تثبيت کرده است و به همين دليل من از وس تشکر مي کنم که وجه شوخ طبعي من را هم جدي گرفت.

فيلم اندرسون در عين کمدي بودن، صحنه هاي به شدت تراژيکي هم دارد. چنين تقابلي حين فيلمبرداري آزارت نمي داد؟

اتفاقا ً من اين نکته را از خصيصه هاي مثبت فيلم مي دانم. فيلم هاي اين روزها اغلب يا به شدت دراماتيک و سطحي نگرند يا با انگيزه هاي صرفاً اقتصادي ساخته مي شوند. پيدا کردن فيلمي که از دل واقعيات زندگي برآمده باشد واقعاً دشوار است و فيلم اندرسون تلاشي است براي نزديک شدن به چنين فضايي.

نقش تو در فيلم علاوه بر اهميتش نقش چالش برانگيزي هم هست. با دشوار ي هاي بازي در اين نقش چگونه کنار آمدي؟

بازي در اين نقش برايم شبيه تنفس در هواي آزاد بود. منظورم متفاوت بودن نقش است و نمي خواهم کار را آسان جلوه دهم. مدت ها بود دنبال چنين نقشي مي گشتم و به همين دليل دشواري هاي کار چندان برايم مهم نبود. من عاشق نقش هايي هستم که هم به لحاظ بازيگري باعث رشد من شوند و هم ارزش هاي انساني من را محک بزنند و اين نقش مطمئناً يکي از همان نقش ها بود. در سال هاي گذشته چندين فيلم به شدت سنگين بازي کرده ام و فکر مي کنم و به چنين نقش کميکي احتياج داشتم. علاوه بر اينها ويژگي هاي جانبي بازي در فيلم هم بسيار در انتخابم موثر بودند؛ ويژگي هايي مثل سفر چندماهه با قطار در هندوستان. سفري که موقعيت هاي شگفت انگيزي برايم خلق کرد و باعث شد احساس آزاد بودن را کاملاً درک کنم.

توانستي چيزي از اين آزادي را همراه خودت به خانه هم ببري؟

فکر مي کنم. مطمئناً از اين به بعد هم تلاش خواهم کرد به هر طريقي به آن آرامش و آزادي دست بيابم و البته چنين احساسي بيش از هر چيز به اتفاقات جاري در زندگي شما بستگي دارد. در مورد هند اما قضيه فرق مي کند و به دليل موقعيت خاص آنجا رسيدن به اين آرامش و آزادي آسان تر است. من سال گذشته هم به هند رفته بودم و فکر نمي کردم به اين زودي ها و آن هم براي بازي در يک فيلم به آنجا برگردم. در هند شما در عين اينکه با حقيقت زندگي آشنا مي شويد وجوه غم انگيز آن را هم درک مي کنيد.

بازيگران اصلي فيلم همگي قبلاً با وس کار کرده بودند. حضور در جمع آنان با احساس غريبگي همراه نبود؟

در واقع من خيلي راحت و آسان در جمع آنان پذيرفته شدم و به خاطر چنين موقعيتي به خودم مي بالم. فضاي صميمي ميان آنها هميشه مايه حسرتم بود و افسوس مي خوردم که چرا در فيلم هاي قبلي وس حضور نداشته ام. در اين فيلم هم روابط همه عوامل بسيار صميمانه بود و من هم اصلاً احساس غريبگي نمي کردم. همگي ما از کار با يکديگر لذت مي برديم.