روزنامه كارگزاران شماره 519 ، سه شنبه،28 خرداد ، 1387، صفحه 11
گفتوگویی صریح و بیپرده با ام. نایت شامالان، به مناسبت اکران فیلم «اتفاق»
منتقدان را بكُشید
براد بریوت / ترجمه: پریا لطیفیخواه: ام.نایت شامالان در آخر هفته گذشته با فیلم ترسناك «اتفاق» كه در آن مارك والبرگ، زویی دشانل و جان لگوییزامو بازی كردهاند به سالن سینما بازگشته است. این اولین فیلمی است كه او بعد از «بانویی در آب»- فیلم سال 2006 او كه نتوانست با منتقدان یا تماشاگران ارتباط برقرار كند- ساخته است. ستاره اقبال شامالان با «حس ششم» در آسمان درخشیدن گرفت و وقتی او در سال 2002 فیلم موفق «نشانهها» را ساخت، به نظر میرسید كه هیچ مانعی بر سر راه پیشرفت او نیست. اما بعد از آن، منتقدان با نقدهایی منفی بر فیلمهای «دهكده» و «بانویی در آب» تاختند. علت این نقدنویسیهای بیرحمانه فقط فیلمهای او نبود و مسائل شخصی نیز در آن دخیل بود. همه آن مسائل در این گفتوگو كه چهار روز پیش از اكران فیلم «اتفاق» انجام شده، مورد اشاره قرار گرفتهاند. من بهعنوان یكی از طرفداران آثار شامالان كه البته عاشق همه فیلمهای او نیست، تصمیم گرفتم سوالهای دشواری را مطرح كنم، از جمله درباره دغدغه او كه «اتفاق» با واكنش منصفانه منتقدان روبهرو نشود، اتهامهایی كه در مورد به شدت خودخواه و خودشیفته بودن به او میزنند و اظهارنظرهایی كه جسته و گریخته در مورد اینكه «اتفاق» یا او را نجات میدهد و یا نابود میكند، به گوش میرسد. این را هم از یاد نبردم كه به تواناییهایی در فیلمسازی، منبع الهام او برای «اتفاق» و فیلم آینده او كه اقتباسی زنده از سریال تلویزیونی انیمیشن «آواتار» است، بپردازم.
فكر میكنید «اتفاق» ممكن است با برخورد غیرمنصفانه منتقدان روبهرو شود؟
امیدوارم اینطور نشود. فكر نمیكنم اینطور باشد یا شاید من بیش از حد سادهلوح هستم. خیلی دقت كردهام كه فیلم حس و حال یك فیلم رده B خوش ساخت را داشته باشد و امیدوارم به همین چشم به آن نگاه كنند و از نحوه داستانگویی آن لذت ببرند. به هر حال، ارتباطی كه با منتقدان شكل گرفته همین است كه هست و این از آن مشكلاتی است كه برای برطرف شدن به زمان نیاز دارد.
این دقیقا همان سوال بعدی من است. منتقدی از نیویورك پس گفته كه شما «از منتقدان متنفر» هستید. آیا این اتهام را منصفانه میدانید یا فكر میكنید مثل اكثر كارگردانها در یك رابطه عشق و نفرت با منتقدان قرار دارید؟
ببین، من فقط میخواهم همان نمایی را كه درست به نظرم میرسد، فیلمبرداری كنم. همین و بس. بگذار فیلم همانی باشد كه باید باشد.
بیشتر سخنان گزندهای كه خطاب به شما گفته شد از «بانویی در آب» و شخصیتی در آن كه نقش او را باب بالابان بازی میكرد، نشأت گرفت. به نظرم بسیاری از منتقدان فكر كردند این شخصیت منتقد در فیلم، یك سیلی بود كه شما در گوششان نواختید. من كه شخصا آن تصویر را غیرمنصفانه میدانم.
[شامالان میخندد] بامزه است. منظورم این است كه نه بابا، اینطورها هم نبوده. فیلم «بانویی در آب» اساسا داستانی درباره عمل داستانسرایی است. شخصیت اصلی آن فیلم خود داستان است. این فیلم تمثیلی است درباره فرآیند خلاق داستانسرایی و اینكه یك نویسنده تا چه اندازه آسیبپذیر است. میخواستم تماشاگر خود را به جای یك نویسنده بگذارد؛ مثلا وقتی شخصیت پل جیاماتی به یاد خانوادهاش میافتد كه از دنیا رفته است و درباره درد و رنج خود صحبت میكند و به شخصیتی در آن داستان پریان تبدیل میشود و بخشی از آن داستان میشود. بخشی از آن فرآیند این است كه منتقدان و ویراستاران درون ذهنتان را بكشید. این منتقدان میگویند: «تو خیلی كوتاه قدی، تو خیلی چاقی، تو بسیار زشتی، خیلی احمقی، بیش از حد خنگی و...» اینها همیشه در سر شماست. فقط وقتی میتوانید بدرخشید كه از این چیزها خلاص شوید. در معنای عمیقتر فیلم، خلاص شدن از همینها نهفته است.
روند رو به افزایشی از وبلاگنویسی درباره فیلمها و نقد فیلم آنلاین ایجاد شده است. آیا به شایعات، گمانهزنیها و گفتوگوهای آنلاین توجهی دارید یا سعی دارید از آن پرهیز كنید؟
اصلا این چیزها را نمیخوانم. متاسفانه از آن آدمهای كامپیوترباز نیستم. بچههایم در این زمینه از من ماهرترند. همسرم از این واقعیت كه من چقدر در حوزه كامپیوتر بیسوادم، همیشه ناراحت میشود. من اساسا از كامپیوتر به عنوان ماشین تایپ استفاده میكنم.
آیا ساختن یك فیلم با درجهبندی R به شما احساس آزادی عمل بیشتری میدهد یا شما صرفا هرچه نوشتهاید، میسازید و اگر درجهR گرفت، میگذارید بگیرد؟
راستش، مورد دوم درست است. موضوع این است كه فیلمنامه نوشته شده، فیلمنامهای بود كه درجه R میگرفت. فكر میكردم میتوانم در زمان فیلمبرداری كاری كنم كه به یك فیلم با درجه PG-13 تبدیل شود اما نمیدانستم راهش چیست.
اكران فیلم همزمان با اكران «هالك» هم اقدام وحشتناك و مرگباری است.
[شامالان میخندد و پاسخی نمیدهد]
چه برآوردی از موفقیت «اتفاق» دارید؟ آیا فقط به برداشتهای شخصی خودتان اكتفا میكنید و به افكار عمومی و اعداد و ارقام آمار فروش اعتنایی ندارید؟
سه چیز در مورد موفقیت فیلم میتوانم بگویم. اولا این فیلم در تاریخ خوبی اكران میشود. میدانید، جمعه سیزدهم (ژوئن) زمان مناسبی است (در خرافات اروپاییان جمعه سیزدهم روزی بدشگون تلقی میشود- م.) دوم اینكه بازار در چنین موقعیتی گسترش هم پیدا میكند. فیلم ما خیلی خوب است! اگر معلوم شود كه «هالك» هم فیلم خیلی خوبی است، خب، چه عالی! تعداد سینماروها در آن آخر هفته بیشتر میشود. من اصلا در این مورد نگران نیستم.
نكته سوم اینكه عده زیادی فیلم ما را دیدهاند و از واكنش آنها اینطور برمیآید كه فیلم موفق خواهد بود.
عدهای از اهالی رسانه معتقدند كه این فیلم یا شما را بسیار موفق میسازد یا نابود میكند، حتی اگر پیشاپیش برای ساختن «آواتار» با پارامونت قرارداد بسته باشید. آیا فشاری از جانب این قبیل اظهارنظرها احساس نمیكنید؟
این حرفها مطلقا و كاملا قصه است؛ قصهپردازی محض. بگذار كسانی داستانسرایی كنند كه بلدند داستان بگویند. اما این حرفها مثل نوشتن یك داستان ضعیف است؛ مسخره و چرت و پرت. اصلا اینطور نیست. تعداد فیلمهایی كه ساختنشان در شش ماه گذشته به من پیشنهاد شده بسیار بیشتر از پیشنهادهای كل دوران حرفهای من تا آن زمان بوده. فقط میتوانم بگویم كاملا چرند میگویند. من دارم فیلم دیگری میسازم و فیلم دیگری بعد از آن میسازم و بعد از آن هم یك فیلم دیگر. داستان همین است.
تاكنون فقط فیلمهایی ساختهاید كه فیلمنامهشان را خودتان نوشتهاید. هرگز قصد ندارید كه فیلمی براساس فیلمنامه یك نویسنده دیگر بسازید؟
خیلی دوست دارم این كار را بكنم. منتظرم كه چنین اتفاقی بیفتد. معمولا وقتی پیشنهاد فیلمی را میگیرم، پیشنهاد نوشتن و كارگردانی است. یا اینطور مطرح میكنند كه فیلمنامهای داریم؛ میتوانید بازنویسی و كارگردانی كنید؟ یكی- دو بار قصد داشتم فیلمنامهها را بازنویسی كنم اما بعد به خودم گفتم اگر قرار است بیشتر از 50 درصد آن را تغییر بدهم چرا ایده خودم را ننویسم؟
میتوانید به عنوان نویسنده اتفاق بگویید داستاناش را از كجا الهام گرفتید؟
فیلمهای ژانر پارانویا. نسخه اصلی «هجوم ربایندگان جسد» مدتها با من بود و بعد با «پرندگان» تركیب شد. این فیلمهای ژانر پارانویا واقعا عالی بودند. من حتی «شب مردگان زنده» را كما بیش در همین گروه فیلمها قرار میدهم، یك فیلم رده B كه به عنوان یك قصه یا حكایت تمثیلی، ارتباطی غیرمعمول با واقعیتهای زندگی پیدا میكند.
ممكن است در مورد «آواتار» هم كمی صحبت كنید؟
داریم روی این فیلم كار میكنیم و من این روزها در مورد همه تصویرسازیهای سریال تحقیق میكنم چون عمیقا درگیر طراحی فیلم هستم. همین تصویرپردازیهای عالی كه الان پیش روی ماست طراح صحنه ترسیم كرده است. كارها خوب پیش میرود و من خیلی هیجانزدهام كه میخواهیم ساختن دكورهای صحنهاش را در ماه آگوست (مرداد) شروع كنیم.
كاش میتوانستم روی این طرحها انگشت بگذارم و مثلا بگویم: «نگاه كن، مثل هری پاتر یا ارباب حلقهها شده» اما واقعا اینطور نیست. ظاهری دارد مختص به خودش. تلاش كردهایم كه تعادلی میان یك دنیای فانتزی و واقعیت به وجود بیاوریم و فانتزی را چنان به واقعیت قلاب كنیم كه بدون اینكه بتوانید روی بخشهای واقعی انگشت بگذارید، بدانید كه واقعی است.
حالا سه سوال آخر را میپرسم. اولی احتمالا پاسخ طولانیتری دارد. تا به حال شده كه از بابت فیلمی كه ساختهاید، احساس پشیمانی به شما دست بدهد؟
بعد از این تعداد فیلم كه ساختهام، به این نتیجه رسیدهام كه باید دو مقوله را از هم جدا كنم. اینكه فیلم تا چه حد «درست و اصولی» ساخته شده به این برمیگردد كه تا چه اندازه با خودم به عنوان هنرمند روراست بودهام و مقوله دیگری كه من اسمش را «انسجام» میگذارم، چیزی است كه تماشاگر آن را میتواند احساس كند. بعضی از فیلمهایم با توجه به گیشه موفقیتی عظیم محسوب میشوند و بعضی دیگر كمتر موفق بودهاند. گاهی اوقات میتوانید احساس كنید كه یك فیلمساز فقط در پی رضایت تماشاگر بوده یا فیلمی فروش داشته كه سازندهاش به اثر خودش اعتقاد صدردرصد نداشته است. فیلمهای به شدت موفقی بودهاند كه وقتی تماشایشان كردهام، پیش خودم گفتهام: «این فیلمساز كار خودش را خراب كرده است». چون میدانم فیلم را به دلیل نادرستی ساخته و این را هر كسی میتواند احساس كند. مواقعی پیش میآید كه مردم از خودشان میپرسند «چرا این فیلمساز نتوانست فیلم دیگری بسازد؟ نمیدانم چه اتفاقی افتاده؛ مگر فیلم قبلی او میلیونها دلار فروش نداشته؟» این بهخاطر همان مشكلی است كه از بدو پیدایش یك فیلم میتوانید تشخیص بدهید.
عكس این قضیه هم صادق است. فیلم كوچكتری كه در هنگام اكران نمیتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند اما خیلی اصولی و درست ساخته شده. مهمترین مسئله همین است.
میرسیم به سوال دوم. چه پاسخی دارید برای كسانی كه میگویند شما بسیار خودخواه یا پرمدعا هستید؟
كسانی كه چنین چیزی میگویند، همان كسانی هستند كه با من كار نكردهاند یا با من ملاقات نكردهاند. اگر مثلا از كارگر صحنهای كه پروژكتورهای فیلم من را جابهجا كرده، چنین چیزی شنیدید حرفش را باور كنید. هرگز نمیتوانید این را از زبان عوامل صحنه، بازیگران، دوستان یا عوامل استودیو بشنوید. به نظر من چیزی كه در مورد خلاقیت و در زندگی مهم است، این است كه چقدر با سعه صدر و برخورد باز به دیگران گوش میكنید و یك شنونده خوب برای ایدههای آنها هستید؟
اما گذشته از همه این حرفها، این نكته ممكن است برای عدهای ناراحتكننده بهنظر برسد كه فیلمهای انگشتشماری ممكن است به اعتبار فیلمسازشان (و نه بازیگرشان) فروش داشته باشند. اگر قرار بود همین رفتار من از یك بازیگر سربزند، كسی آن را به خودخواهی او نسبت نمیداد و همه میگفتند اقتضای حرفهاش باعث شده این كارها را بكند.
من به نظرم میرسد که کارگردان باید از خودش خیلی مطمئن باشد...
شما در واقع دنبال اندیشمندی با افكار خیلی محكم هستید اما آنچه در یك كارگردان باید سراغ بگیرید، این است كه او چقدر گوش شنوا دارد. وظیفه یك كارگردان این است كه با خودش بسنجد «این چهار ایده خوب هستند و آن شش ایده خوب نیستند.» باید توانایی گوش دادن به دیگران را داشته باشید.
آیا باز هم شاهد یك بازی كوتاه و گذری از آقای ام. نایت در «اتفاق» خواهیم بود؟
آه. خب، باید ببینید....
میدانید، اگر نگویید «نه» اینطور تصور میكنم كه پاسخ مثبت دادهاید.
[میخندد] بله، میبینید.
آخرین سوال، اوباما یا مككین؟
اوباما.
خوشحالم كه این را میشنوم!
روزنامه كارگزاران شماره 519 ، سه شنبه،28 خرداد ، 1387، صفحه 11
سه نگاه به یك «اتفاق»
حقیقت ناخوشایند
جفقدان جسارت
استین چانگ (ورایتی): شاید بتوان سخاوتمندی به خرج داد و «اتفاق» را یك اثر مربوط به دوران گذار ام. نایت شامالان در نظر گرفت. این نویسنده- كارگردان در اقدامی ناشی از سرخوردگی شكست فاجعهبار «بانویی در آب»، بیشتر شاخصههای آثارش- اسطورهشناسی كج و معوج ترسناك/فانتزی، چرخش پایانی داستان برای آنكه شما را «بگیرد» و حتی بازی در یك نقش گذری به عنوان امضا و علامت خاص كارگردان- را به كار گرفته تا یك فیلم دلهرهآور محیطزیستی سرهمبندی شده و فاقد قدرت تاثیرگذاری بسازد. متاسفانه این فیلم با درجهبندیR (كه اولین بار است در آثار شامالان اتفاق میافتد) احتمالا درگرمای تابستان به سرعت وامیرود. فیلم اخیر شامالان حداقل این حسن را دارد كه میتوانیم با اطمینان بگوییم كمتر از فیلم قبلی با تحقیر و تمسخر مورد استقبال قرار میگیرد. خلاف «بانویی در آب» سال 2006، این بار از یادداشتهای ناراحتكننده درباره تكبر و خودخواهی بیش از حد كارگردان كه مانع حضور تماشاگران در سالن سینما میشد، خبری نیست. (و اگر در میان قربانیان بیشمار رویدادهای فیلم «اتفاق» منتقدان سینمایی هم باشند، فیلم اشارهای به آن نمیكند.) آغاز نسبتا هراسآور فیلم، صبح روزی را در سنترال پارك واشنگتن نشان میدهد كه تعدادی از عابران ناگهان در جای خود خشك میشوند و عدهای دیگر به نحو عجیبی اقدام به خودزنی و خودكشی میكنند (جملهای كه یكی از شخصیتها در این موقعیت به زبان میآورد، مثال خوبی است برای آنكه ببینیم فیلمنامه بیشتر از آنكه در پی نشان دادن باشد، وابسته به گفتن است). این اپیدمی عجیب و مرگبار از طریق باد انتشار پیدا میكند. فیلم به فیلادلفیا میرود. دبیر علوم دبیرستان به نام الیوت مور (مارك والبرگ) درباره آنچه در ابتدا یك حمله بیوتروریستی به نظر میرسد، چیزهایی میشنود و همراه با همسر زیبا و خل و چلاش، آلما (زویی دشانل)، دبیر ریاضیات دبیرستان به نام جولیان (جان لگوییزامو كه بیش از حد پرحرفی میكند) و دختر هشتساله او به نام جس (اشلین سانچز) از شهر میگریزند اما قطار آنها در میان راه از كار میافتد. جولیان دخترش را به آن دو میسپارد و به دنبال همسرش به شهر برمیگردد و آن سه نفر در چشماندازهای زیبای مزارع پنسیلوانیا متوجه میشوند كه مرگ در هر گوشه در كمین آنهاست. شامالان هنگام نگارش فیلمنامه از دو فیلمسازی كه همیشه شیفته آنها بوده، تاثیر پذیرفته است؛ «جنگ دنیاها»ی استیون اسپیلبرگ و «پرندگان» آلفرد هیچكاك. ماهیت تهدید در اینجا نیز مثل دو فیلم نامبرده بیشتر ارگانیك به نظر میرسد تا آنكه ساخته دست بشر باشد و شخصیت الیوت هم در فیلم چند كلمه نامفهوم درباره ماهیت علمی و زیستشناسانه آن بلغور میكند با آنكه درجهبندی R به شامالان اجازه میدهد صحنههای چندشآور بیشتری نسبت به گذشته در فیلم بگنجاند، رخدادهای خشونتآمیز نسبتا كم هستند و عموما در فاصله دور مشاهده میشوند. مهارت و استعداد فیلمساز در خلق تعلیق از سكوت، سایهها و فضاهای بسته در اینجا كمتر جایی برای خودنمایی پیدا كرده است. به طور خلاصه، این فیلمی است از شامالان فاقد تهور و بدون فیس و افادههای قبلی این فیلمساز؛ دیگر از آن اقدامات جسورانه برای خالی كردن زیرپای تماشاگر خبری نیست و البته كسی هم درس اخلاق درباره اهمیت باور مذهبی یا قدرت داستانسرایی به خورد تماشاگر نمیدهد. حتی فیلمساز همان حضور معمول خود را در فیلم به نقشی در خارج از زمینه تصویر محدود كرده است، گزینهای كه متاسفانه با بقیه فیلم بدون جسارت و غیرمتقاعدكننده او هماهنگ به نظر میرسد. شگفتی بزرگ پایان فیلم «اتفاق» این است كه حتی تماشاگرانی كه از حقهها و دامهای گذشته این فیلمساز ناراحت بودند، پیش خودشان آرزو میكنند كه دفعه بعد او از همانها استفاده كند؛ و البته آنها را كمی بهتر به كار ببندد.
تهدید ناكافی و بیمنطق
كرك هانیكات (هالیوود ریپورتر): ام. نایت شامالان با فیلم پرطرفدار ابتدای كار خود، «حس ششم» به تعادل مناسبی میان حس چندش، هراس، دلهرههای ماوراء طبیعی و روانشناسی عامه دست یافت. این نویسنده- كارگردان بعد از آن هم سعی كرد همان كیفیتها را در آثارش دنبال كند؛ گاهی اوقات ادامه این مسیر او را به خیابانهای فرعی علمی – تخیلی جالبی كشاند (مثل «نشانهها») و البته اغلب سر از بنبست در آورد («بانویی در آب»). او در «اتفاق» موفق شده بعضی از آن عناصر را دوباره فراچنگ آورد، مخصوصا حس چندش و همچنین دلهره ماوراءطبیعی. اما تهدیدی كه در كانون این داستان قرار دارد- یك ماده سمی عصبی كه از راه هوا منتشر میشود و توده مردم را در شمال شرق ایالات متحده به خودكشی وامیدارد- اصلا برای سرگرمی روز جمعه سیزدهم مناسب به نظر نمیرسد (اشاره به تاریخ اكران فیلم –م). فیلم بیشتر یادآور علمی- تخیلیهای دهه 50 و دوران رواج پارانویای افراطی برخاسته از جنگ سرد یا اپیزودی از سریال «منطقه گرگ و میش» است. باید انتظار داشت كه «اتفاق» از لحاظ فروش در جایی میان دو فیلم اخیر این فیلمساز، فاجعه «بانویی در آب» (42 میلیون دلار) و «دهكده» نسبتا موفق (114میلیون دلار) قرار بگیرد. بیشتر بستگی به این دارد كه مخاطبان جوانتر- كه درجه R گرفتن این فیلم شامالان ورود آنها به سالن سینما را با چالش بزرگتری روبهرو ساخته- چه واكنشی به این حس خودكشی دستهجمعی نشان بدهند: آیا جوانترها جذب داستان فیلم میشوند یا آن را به باد تمسخر میگیرند؟ شامالان معمولا دوست دارد یك خانواده كوچك هستهای را در معرض خطر قرار بدهد و این فیلم هم از رویه كلی او مستثنی نیست. اما داستان فیلم هیچ منطق روشنی ندارد. اگر مواد سمی از طریق باد منتشر میشوند پس این همه آدم به كجا فرار میكنند؟ چرا قهرمانان به دنبال سرپناهی مصون از ورود هوای آلوده نمیگردند یا وارد داروخانهها نمیشوند تا پادزهر پیدا كنند؟ گفته میشود مواد سمی به افرادی كه در گروههای بزرگ قرار دارند، حملهور میشوند، پس چرا یك پیرزن خل مزاج (با بازی غریبی از یك بازیگر كهنهكار، بتی باكلی) كه هیچكس دور و برش نیست ناگهان خودش را میكشد؟ این ایده محیطزیستی شاید لبخندی بر لب الگور بیاورد اما وقتی قرار است دلهره و اضطراب و تنش به وجود بیاورد، هیچ فایدهای ندارد.
انواع چرند
رابرت ویلنوسكی (ویلیج ویس): یك مشت چرند- چرند تاثیرگذار، چرند هراسآور، چرند گاهی اوقات فریبنده، ولی به هر حال چرند. این اتفاقی است كه میافتد وقتی ام. نایت شامالان سعی میكند همزمان نقش جان كارپنتر و استنلی كوبریك را بازی كند و در عین حال چیزی را بنویسد و كارگردانی كند كه دنبالهای از نوع ژانر ترسناك بر فیلم «یك حقیقت ناخوشایند» الگور است.
روزنامه كارگزاران شماره 519 ، سه شنبه،28 خرداد ، 1387، صفحه 11
ام. نایت شامالان در یك نگاه
من مردهها را میبینم
ساسان گلفر: وقتی او را از بركه یخزده بیرون كشیدند، نفس نمیكشید، قلبش نمیزد و در مدتی كه حدود نیمساعت طول كشید، اثری از حیات در كالبدش دیده نمیشد؛ چنانكه او را مرده پنداشتند. اما بالاخره گروه امداد موفق شد تنفس و ضربان قلب پسرك سیهچرده را بازگرداند. ام. نایت شامالان كه در آن زمان مانجو نلیاتو شامالان نام داشت، به عالم زندگان برگشت و مدعی شد كه در زمان تجربه مرگ با ارواح مردگان ملاقات كرده و از آن پس، وسوسه پرداختن به مسائل ماوراء طبیعی هرگز دست از سر او برنداشت. چنین شد كه پسر بچه فیلم «حس ششم» جملهای را گفت كه در حافظه تاریخ سینما برجا ماند: «من مردهها را میبینم»... البته ماجرای تجربه مرگ شامالان بعدا قلابی از آب درآمد یا لااقل چنین وانمود شد كه یك دروغ و حقهبازی بیش نبوده است. این داستان را كانال تلویزیونی Sci-Fi در مستندی به نام «راز مدفونشدهی ام. نایت شامالان» كه بیشتر آن سر صحنه فیلم «دهكده» گرفته شده بود در سال 2004 افشا كرد و شامالان كه ظاهرا از افشای خصوصیترین راز زندگیاش خشمگین و آشفته شده بود، از شركت مادر آن كانال تلویزیونی، یعنی «انبیسی- یونیورسال»، شكایت كرد و گفت دیگر با Sci-Fi همكاری نمیكند ولی مدتی بعد اعلام شد كه كل این ماجرا یك «حقه» رسانهای بوده است و داستان خصوصی آقای فیلمساز هم مثل همه فیلمهایش در مرز میان واقعیت و دروغ و توهم و راز و رمز باقی ماند. این نویسنده و كارگردان 37 ساله كه در خانوادهای با سوابق پزشكی و پیراپزشكی در پاندیچری از توابع چنای (مدرس) استان تامیل نادو هندوستان به دنیا آمد و از ششمین هفته زندگی به ایالت پنسیلوانیا در آمریكا رفت و بعد از تحصیل در مدارس مذهبی كاتولیك به دانشگاه نیویورك رفت تا هنر سینما را بیاموزد، از زمان فارغالتحصیلی در سال 1992 تاكنون 8 فیلم بلند ساخته است. البته تعداد فیلمهایی كه او ساخته در واقع بسیار بیشتر از اینهاست. گفته میشود شامالان فقط تا پیش از 17 سالگی بیش از 45 فیلم كوتاه و بلند با دوربین سوپر هشت خودش تولید كرده كه با انتشار دیویدی هر یك از فیلمهای عمدهاش، یكی از آنها را هم به عنوان ضمیمه به بازار میفرستد. فیلمهای شامالان چندویژگی مشترك دارند كه- غیر از یكی دو مورد استثنایی- در همه آنها به چشم میخورد: مضامین ماوراء طبیعی و بحث ایمان، برخورد واقعگرایانه با مضامین ترسناك یا علمی- تخیلی، پیچش داستان در دقایق آخر و غافلگیری و رودست خوردن تماشاگر، زوایای غریب و منحصر به فرد دوربین، استفاده از كدهای رنگی در نماهای فیلم، استفاده از لوكیشنهای ایالت پنسیلوانیا و به ویژه شهر فیلادلفیا و حضور لحظهای و گذری فیلمساز در یكی از نماهای فیلم.
دعا كردن با خشم (1992): اولین فیلم شامالان كه با پول قرض گرفته شده از خانواده و دوستان در آخرین سال دانشجویی ساخته شد، در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و نگاهها را به این دانشجوی با استعداد و خوش آتیه معطوف ساخت. شامالان خود نقش اصلی این فیلم شبیه اتوبیوگرافیك را بازی كرد و فیلم را در چنای هندوستان ساخت. او در این فیلم جوانی است كه به زادگاهش بازمیگردد تا پدرش را ببیند و در آنجا میآموزد كه هنگام دعا كردن نباید بیاحساس باشد و در مییابد كه خشم بهتر از همه عواطف به كارش میآید. كاملا بیدار (1995): بحران ایمان، پیرنگ مرتبط با رخدادهای ماوراء طبیعی و پیچش پایانی داستان در این فیلم درباره جستوجوی یك پسربچه برای یافتن خدا بعد از مرگ پدربزرگش حضور دارند. فیلم را شركت تازه تاسیس میراماكس با بودجه 7 میلیون دلار و حضور بازیگرانی مثل رزی اودانل، دنیسلیری، جوزف كراس و جولیا استایلز تهیه كرد اما وقتی بعد از سه سال روی پرده رفت، فقط 288 هزار دلار برگرداند. حس ششم (1999): موفقترین اثر شامالان كه بیش از 600 میلیون دلار فروش داشت با بودجه 40 میلیون دلاری ساخته شد. بروس ویلیس در این فیلم روانشناسی است كه با هیلی جوئل اوزمنت در نقش یك پسربچه در محاصره ارواح روبهرو میشود. حس ششم نامزد شش جایزه اسكار نیز شد. ناشكستنی (2000): درامی درباره تنها بازمانده یك تصادف قطار كه متوجه میشود ابرقهرمان است با بازی بروسویلیس و ساموئل ال.جكسن. فیلم با بودجه 73 میلیون دلار ساخته شد و به زحمت خرج تولیدش را درآورد. نشانهها(2002): ملگیبسن در نقشی كه وامدار «اسلحه مرگبار» اوست، سوگوار مرگ همسرش است و در رویارویی با مهاجمان فضایی ایمانش را باز مییابد. فروش 408 میلیون دلاری این فیلم كه با بودجه 72 میلیون دلار ساخته شد، شامالان را تثبیت كرد و بیشترین رقم فروش افتتاحیه را برای گیبسن در مقام بازیگر به ارمغان آورد. دهكده (2004): یواكین فونیكس، ویلیام هارت، سیگورنی ویور، آدرین برودی و برایس دالاس هاوارد در یك روستای كوچك و دروغین از جهان خارج بریدهاند. این فیلم آغازگر شكست هنری و تجاری شامالان شد. بانویی در آب (2006): پل جیاماتی در نقش سرایدار یك پانسیون، برایس دالاس هاوارد را كشف میكند كه نام او «داستان» است و از دنیای پریان آمده و ورود هیولاهایی از همان دنیا باعث مرگ یك منتقد میشود. یك افتضاح هنری و تجاری كه فیلم را نامزد 4 جایزه «تمشك طلایی» و برنده دو جایزه بدترین كارگردان و بدترین بازیگر نقش دوم مرد (هر دو برای شامالان) ساخت اتفاق (2008): مارك والبرگ، زویی دشانل و جان لگوییزامو در مواجهه با مرض مرگباری كه از طریق هوا منتشر میشود و انسانها را به خودكشی دسته جمعی وامیدارد... ببینیم و تعریف كنیم.