|
جيمز براردينلي
ترجمه؛ مهديس اميري
«داغ ترين درجه» را از جهتي مي توان با «آني هال» ساخته وودي آلن مقايسه کرد. هر دو فيلم داستان يک رابطه را به طور کامل از آغاز تا پايان به تصوير مي کشند (البته «آني هال» از نظر طنز خاص وودي آلن نيز بهره مند شده است)؛ ملاقات اول، دوران خوشي و در آخر دگرگوني عشق به خشم و آغاز مشاجره و متهم کردن طرف مقابل. «اتان هاوک» کتاب 190 صفحه يي که در سال 1996 نگاشته است را به فيلمنامه تبديل و آن را کارگرداني کرده است. فيلم به داستان کتاب وفادار است و جز دو تغيير کليدي، حال و هواي کتاب کاملاً حفظ شده است. در پرداخت نهايي فيلم، طعم آثار ريچارد لينک ليتر نيز احساس مي شود (در مقدمه رمان از لينک ليتر تشکر کرده است.)
نتيجه نهايي اثري صميمي و هوشمندانه است. مخاطباني همراه با قهرمان داستان اوج مي گيرند و در آخر همراه با او سقوط و ويراني را تجربه مي کنند.
قهرمان فيلم، ويليام (مارک وبر) در روابط عاطفي اش ناموفق است. اعتراف او را مي شنويم که مي گويد بلد نيست چطور بايد با زن ها برخورد کند. در نتيجه هنگامي که در يک «بار» در نيويورک با سارا (کاتالينا ساندينومورنو) برخورد مي کند، به سرعت عصبي مي شود و دست و پايش را گم مي کند. خوشبختانه سارا هم مشکل مشابهي دارد. ويليام بازيگر است و سارا نوازنده و هيچ کدام پول چنداني ندارند. آنها مدتي با هم زندگي مي کنند، اما هيچ شباهتي به زوجي عاشق ندارند. در نهايت، طي سفري که براي گذراندن تعطيلات به مکزيک مي روند، عشق شان را به هم ابراز مي کنند و در آستانه ازدواج قرار مي گيرند. ويليام مطمئن است که عشق زندگي اش را يافته است اما چنان که از گفته هاي راوي درمي يابيم، شکست تلخي در انتظار او است. سارا پيش از ويليام به نيويورک بازمي گردد تا کار خود را از سر بگيرد و وقتي ويليام چندي بعد از او بازمي گردد متوجه مي شود نگاه سارا نسبت به او و رابطه شان تغيير کرده است. رفتارهاي سرد سارا چند روز ادامه مي يابد تا آنجا که در نهايت به ويليام مي گويد تمايلي به ادامه رابطه ندارد. در همين حين و در جريان داستان مي فهميم شخصيت ويليام تحت تاثير گذشته اش است و کودکي که در آن با مادري سلطه جو (لورا ليني) و پدري لاقيد و بي مسووليت (اتان هاوک) زندگي کرده است.
يک ساعت اول فيلم، به شدت حال و هوايي رمانتيک دارد. بيننده مي داند که مشکلات به زودي شروع خواهند شد، اما اين مانع از غرق شدن در رمانس فيلم نمي شود. ترکيب مارک وبر و کاتالينا ساندينومورنو به خوبي جواب مي دهد. بيننده کاملاً مي پذيرد اين دو دل به هم باخته اند. هرچند در مورد همه چيز از خانه مشترک شان تا ازدواج کردن با هم سردرگم و درگير ترديدند. حوادث و تکه ها به خوبي در کنار هم جفت و جور شده اند. يادداشت هاي صبح بخير»ي که وقتي ويليام مي فهمد سارا در نزديکي خانه اش زندگي مي کند، برايش مي فرستد و عدم توانايي او در انجام آنچه در «لحظه» بايد در موردش تصميم بگيرد.
اما بخش دوم فيلم به جذابيت بخش اول نيست. در اين بخش تصوير ويليام بيچاره را مي بينيم که ذره ذره در گرداب خود فرو مي رود. عشق ناپديد شده و فيلم تبديل شده است به مطالعه يي نه چندان گيرا از زندگي يک مرد جوان و تلاش او براي تثبيت خود پس از اولين شکست عشقي زندگي اش. شخصيت هاي فرعي خوب ظاهر مي شوند، اما نمي توانند خلاء حضور بصري مورنو در نيمه دوم فيلم را جبران کنند. مارک وبر نيز در نقش ويليام بازي قابل قبولي ارائه مي دهد، اما بازي او پيش از اينکه بازي خودش باشد، آن بازي يي است که اگر بنا بود اتان هاوک نقش را بازي مي کرد، ارائه مي داد. شايد وبر بازيگري نبود که بتواند بدون کمک کاتاليزوري مانند مورنو، وزن فيلم را بر دوش خود حمل کند.
دو تفاوت عمده فيلم «داغ ترين درجه» با کتاب، يکي تغيير محل تعطيلات از پاريس به مکزيک است. دليل اين تغيير احتمالاً مسائل اقتصادي و لجستيکي بوده است، اما به هر حال در فيلم خوش نشسته است و مشکلي در حکايت آن به وجود نياورده است. تفاوت دوم اين است که در کتاب سارا دختري توصيف شده که قيافه يي «بامزه» و البته کمي اضافه وزن دارد، اما در فيلم سارا دختري بسيار جذاب است. اين تغيير در ظاهر اين شخصيت، نوع روابط ميان ويليام و سارا را دچار تغيير مي کند و به لحاظ بصري در فيلم تاثير مي گذارد، هرچند در فيلم اين طور وانمود مي شود که سارا چهره يي معمولي دارد. «داغ ترين درجه» در بخش هايي به پرگويي مي افتد، اما ديالوگ هاي آن معمولاً جالب و باورپذير و روزمره هستند. کتاب اثري تامل پذير است و فيلم نيز که همه ديالوگ هاي آن از کتاب برداشته شده، همين طور است. در هر حال نويسنده کتاب و کارگردان شخص واحدي بوده است و اثري را که اقتباس کرده، به خوبي مي شناخته.
از نقاط مثبت اثر مي توان از موسيقي متن آن نيز نام برد که «جس هريسون» ساخته است. اتان هاوک فيلم را به شيوه خاص خودش ساخته و نتيجه اين پروسه اثري شده است که در عين رمانتيک بودن ناراحت کننده است. به هر حال «داغ ترين درجه» فيلمي است که ارزش ديده شدن را دارد.
منبع؛ ريل ويوز |