روزنامه اعتماد شنبه، 3 شهريور 1386 - شماره 1475 صفحه 10
|
«آخرين لژيون» از نگاه ورايتي |
|
|
|
سرگردان و بلاتکليف |
|
|
|
جو ليدون
ترجمه؛ پريا لطيفي خواه
اکشن تاريخي ماجراجويانه «آخرين لژيون» که اکران آن از جمعه 26 مرداد آغاز شده، با وجود آنکه از چند ستاره بين المللي بهره مي برد، نتوانسته نظر منتقدان و تماشاگران را جلب کند و با فروش زير 3 ميليون دلار در سه روز اول افتتاحيه اش به يکي از شکست هاي بزرگ اواخر فصل تابستان سينمايي تبديل شده است. مقاله ورايتي نگاهي به دلايل اين شکست دارد.
---
فيلم «آخرين لژيون» زياد هم فيلم بدي نيست اما برنامه تبليغاتي نيم بند آن حتي اجازه نمي دهد اين نکته را دريابيد. تماشاگري آگهي هاي کوتاه تلويزيوني بنجل، پوسترهاي تبليغاتي سالن هاي انتظار سينماها و تبليغات روزنامه يي را مي بيند، به اين نتيجه مي رسد که بايد انتظار ديدن فيلمي کم خرج همچون فيلم «300» - و حتي آنقدر از آن فيلم هم کم بودجه تر و بي ارزش تر که بايد اسمش را «125» گذاشت- را داشته باشد. در اين فيلم محصول مشترک انگلستان، فرانسه و ايتاليا صحنه هاي خوب کمتر به چشم مي خورد اما همان تعداد صحنه هاي خوب هم بيشتر شبيه به اکشن هاي ماجراجويانه عهدبوق صبح شنبه تلويزيون است. فيلم از کمبود حس و حال به شدت صدمه ديده است و اغلب مثل يک رشته صحنه هاي پراکنده که از فيلم حماسي بلندتري بيرون کشيده شده، به نظر مي رسد. با اين حال، تماشاگران شبکه کابلي و نسخه دي وي دي بعد از اکران سينمايي مي توانند از چنين آش شله قلمکاري لذت ببرند.
فيلمنامه اپيزوديک، تا اندازه يي براساس يک رمان تاريخي به قلم والريو مانفردي که خودش هم در نگارش فيلمنامه همکاري کرده، حول رويدادهاي ناگوار زندگي رمولوس آگوستوس 12 ساله (توماس سنگستر) که وارث مستقيم جوليوس سزار است، مي گردد. در سال 476 بعد از ميلاد، اندکي بعد از آنکه رمولوس جوان تاج امپراتوري در حال فروپاشي رم را بر سر مي گذارد، يتيم مي شود و در نتيجه حمله قبيله گوت ها به سرکردگي اودواسر (پيتر مولان) به تبعيد فرستاده مي شود.
آورليوس (کالين فيرث) يکي از معدود فرماندهان ارتش که از حمله بربرها جان به در برده، افراد وفادارش را در يک عمليات نجات و آزادسازي رمولوس و معلم سرخانه مرموزش به نام آمبروزينوس (بن کينگزلي) از دژي در جزيره کوچک کاپري رهبري مي کند. او البته يک شمشيرزن زيباروي بيزانسي به نام ميرا (آيشواريا راي، ستاره باليوود) را همراه خود دارد.
متاسفانه به آدم هاي خوب داستان هنگام بازگشت به رم خيانت مي شود. آنها سراسر بريتانيا را زير پا مي گذارند تا از آخرين لژيون وفادار به امپراتور جوان که باقي مانده کمک بگيرند و آدم بدهاي داستان در تعقيب شان هستند و بدتر از همه اينکه يک حاکم مستبد هم آنها را تهديد مي کند.
مشکل اصلي فيلم «آخرين لژيون» به طور واضح ريشه در ترديد فيلمساز دارد که نمي تواند تصميم بگيرد چه فيلمي مي خواهد بسازد و چه مخاطبي را بايد هدف بگيرد. نشانه هايي از «ربوده شده» و «جزيره گنج» رابرت لويي استيونسن در فيلم وجود دارد که حاکي از آن است که کارگردان فيلم -دوگ لفلر- و همکارانش عمداً ساختن يک فيلم مدل قديمي و مناسب براي افراد خانواده را در نظر داشته اند. (يک دليل ديگر اينکه صحنه هاي خشن را طوري بريده اند که هيچ جنازه يي به صورت مفصل نشان داده نشود.)
با اين حال در صحنه هاي متعدد، مخصوصاً در شوخي هاي به سبک «اينديانا جونز» فيرث با قهرمان زن داستان، فيلم به وادي شوخي هاي کلامي مي رود. اين صحنه ها نسبتاً هوشمندانه در تضاد با صحنه هاي ماجراجويانه مسخره يي قرار مي گيرد که به سبک فيلم هاي درجه دو و درام هاي تلويزيوني شمشير و صندل يا شمشير و جادوگري ساخته شده اند.
کينگزلي در نقش آمبروزينوس، حکيم اسرارآميزي که نسبتش با رمولوس مثل نسبت يودا و لوک اسکاي واکر در جنگ ستارگان است، بايد به عميق بودني وانمود کند که کمتر اثري از آن در فيلمنامه هست. او همچنين مجبور است حس کفايتي را در اين شخصيت تزريق کند که هرگز دقيقاً معلوم نمي شود چه توانايي هايي دارد. در جريان نبردي در نقطه اوج ناگهان معلوم مي شود که مي تواند گلوله هاي بزرگ آتشين را ببلعد اما به نمايش گذاشته شدن ناگهاني اين قابليت او احتمالاً تماشاگر را سردرگم مي کند که چرا تا به حال از توانايي هايش استفاده نکرده است.
البته اينکه فيلم «لژيون گمشده» که در لوکيشن هاي تونس و اسلواکي فيلمبرداري شده، مثل يک فيلم به شدت کم بودجه به نظر مي رسد هيچ مزيتي براي آن نيست. با اين حال سنگستر در نقش خود تاثيرگذار است، فيرث نقش بزن بهادري خودش را با اعتماد به نفس خوبي درمي آورد، راي بسيار چشمگير است و کينگزلي، با وجود موانعي که قبلاً ذکر شد، بدون هيچ تلاشي قدرتش را به رخ مي کشد. صحنه هاي مبارزه به قدر کافي هيجان انگيز هستند و فيلم در مجموع آنقدر خوب هست که تماشاگر را به گفتن اي کاش کمي بهتر از اين بود، وادارد. |