تبليغاتX
تازه های جهان سینما - خاطرات پرستار بچه / The Nanny Diaries
معرفی فیلم های روز سینمای جهان
 

روزنامه  اعتماد شنبه، 3 شهريور 1386 - شماره 1475  صفحه 10

 

رستاخيز و قتل عام

 

ساسان گلفر

sasangolfar@yahoo.com

ديروز «تعطيلات مستر بين» بعد از حدود 6 ماه سفر در سينماهاي اروپا و آسيا به اکران امريکا نيز رسيد و «جنگ» جت لي و جيسون استاتهام در قالب يک اکشن رزمي روي پرده رفت. علاوه بر اين فيلم ها کمدي «سند رسمي»، درام جنايي «مناقصه غيرقانوني»، درام دلهره آور «درست پشت در خانه شما» روز جمعه و درام عاطفي«هانا بالاي پلکان مي رود» روز چهارشنبه اکران شده است.

خاطرات پرستار بچه

The Nanny Diaries

اسکارلت يوهانسون در اين فيلم کمدي-درام به کارگرداني شاري اسپرينگر برمان و رابرت پولجيني که بر اساس رماني به قلم اما مک لافلين ساخته شده، دختري از طبقه کارگر است که تازه از دانشگاه نيويورک فارغ التحصيل شده است و به دنبال کار مي گردد. از سر خوش شانسي کاري به عنوان پرستار پسربچه چهار ساله يک زن و شوهر ثروتمند (لورا ليني و پل جياماتي) پيدا مي کند اما نمي داند که به چه جهنمي پا مي گذارد. در همين حال ارتباط عاطفي تازه يي ميان او و کريس ايوانز شکل مي گيرد.

سپيده دم سپتامبر September Dawn

داستان عاشقانه اين فيلم در جريان قتل عامي مي گذرد که در تاريخ 11 سپتامبر 1857 در غرب امريکا اتفاق افتاد و در جريان آن 120 مرد و زن و کودک مهاجر که از آرکانزاس به يوتا نقل مکان کرده بودند، به دست شبه نظاميان مورمون به قتل رسيدند. جان وويت، ترنس استامپ، دين کين و تامارا هوپ در اين وسترن عاشقانه و فوق العاده خشن محصول 2006 کانادا به کارگرداني کريستوفر کين بازي مي کنند.

داغ ترين درجه The Hottest State

سومين تجربه کارگرداني اتان هاوک بازيگر 36 ساله «روز آموزش»، «ملت غذاي آماده» و «پيش از غروب» بر اساس رماني از خود اوست که در سال 1997 منتشر شده. اين درام 117 دقيقه يي که سال 2006 در لوکيشن هاي تگزاس ساخته شده، داستان زندگي بازيگر جواني است که قصد دارد به نيويورک برود و در عين حال درگيري عاطفي با يک خواننده نيز دارد. مارک وبر، کاتالينا ساندينو مورنو، ميشله ويليامز و لورا ليني بازيگران فيلم هستند و اتان هاوک نيز نقش کوتاهي دارد.

رستاخيز قهرمان

Resurrecting the Champ

جاش هارتنت نقش يک گزارشگر ورزشي را بازي مي کند که بعد از نجات يک مرد بي خانمان (ساموئل ال. جکسون) متوجه مي شود که او يک قهرمان افسانه يي مشتزني است که همه فکر مي کنند مرده است. اين فرصتي براي آن روزنامه نگار جاه طلب است که هم به حرفه خود رونقي بدهد و هم به رابطه خود با خانواده اش سر و ساماني ببخشد. «رستاخيز قهرمان» به کارگرداني راد لوري در آلبرتا کانادا فيلمبرداري شده و پيش از اين در جشنواره ساندنس و بازار جشنواره کن نمايش داده شده است.

تقديم نامه Dedication

اين کمدي رمانتيک به کارگرداني جاستين ثورو داستان يک نويسنده زن ستيز کتاب هاي کودکان (بيلي کراداپ) است که در نيويورک مجبور است به جاي همکار تصويرگر قديمي اش (تام ويلکينسون) با يک خانم تصويرگر (مندي مور) کار کند. باب بالابان در نقش رئيس موسسه انتشاراتي در فيلم حضور دارد و پيتر باگدانويچ و دايان ويست نيز در فيلم بازي مي کنند.

 

---------------------------------------------------------------

 

روزنامه  اعتماد دوشنبه، 5 شهريور 1386 - شماره 1477  صفحه 10

 

نگاهي به فيلم «خاطرات پرستار بچه»

 

ستايش ثروتمند نبودن

 

اوون گليبرمن / ترجمه؛ مهديس اميري

مي گويند ثروتمندها مدام ثروتمند تر مي شوند اما خب، با پول که نمي شود عشق و محبت خريد، يا دست کم در فيلم «خاطرات پرستار بچه» نمي شود. اين فيلم بر مبناي رماني از «اما مک لافلين» و «نيکولا کراوس» به نام

«
was a yuppie nuvsemade I» ساخته شده و داستان آني براداک دختر جواني اهل حومه نيوجرسي را به تصوير مي کشد که به تازگي کالج را ترک کرده و مي خواهد هر چه زودتر قدم به دنياي بزرگسالي بگذارد. او تصميم مي گيرد طي تابستان به عنوان يک پرستار بچه شغلي براي خود بيابد. آني اشتياق عجيبي به «انسان شناسي» دارد، اما در حقيقت جوان تر از آن است که تصويري روشن از آينده خود و آنچه به آن تبديل خواهد شد، داشته باشد. اسکارلت جوهانسن نقش آني را ايفا مي کند و به شکل دختر جواني ظاهر مي شود که هنوز شخصيتش کاملاً شکل نگرفته است و با ديدي ماجراجويانه شغل جديد خود را مي پذيرد و تجربه مي کند. آني اين کار را پنجره يي رو به جهان بزرگسالان مي داند. هر چند اين بزرگسالان که او فضاي آنها را تجربه مي کند، به طور خاص خانواده يي ثروتمند و ناخوشايند از آب درمي آيند.آني براي مراقبت از پسر نازپرورده و در عين حال دوست داشتني پنج ساله يي به نام گرير (نيکلاس ريس آرت) استخدام مي شود. نيکلاس پسر خانم و آقاي ايکس است. البته آني پيش خود آنها را اينطور نامگذاري مي کند و با پدر و مادرش در آپارتمان شيک و گرانقيمتي در خيابان پنجم منهتن زندگي مي کند. مادر خانواده خانم ايکس (لورا ليني) يک خودشيفته پرافاده است که بيشتر به يک عروسک چيني شبيه است و هنري جز خريد کردن، خوردن، مهماني دادن، تماشاي انبوه کفش هاي طراحي شده اش و ملاقات و معاشرت با زناني از طبقه خود ندارد. البته خانم ايکس يک خصوصيت برجسته ديگر هم دارد؛ او مدام شکايت مي کند و غر مي زند. هيچ کدام از زحمات «آني» قدر دانسته نمي شود، چون خانم ايکس هرگز کاملاً راضي نمي شود و علاوه بر اين هنگام حرف زدن با آني يا در مورد او، او را به نام «پرستار بچه» مي خواند، نه اسمش که اين به نظر آني نهايت تکبر و تحقير است (گويا خانم ايکس در حال خطاب کردن يک روبات خدمتکار خانگي است نه يک آدم،) «خاطرات پرستار بچه» عملاً جز همين برانگيختن حس همدردي با آني که در زندان اين خانواده ثروتمند بايد بچه شان را تر و خشک کند حرفي نمي زند. گويا کارگردان علاقه چنداني به پرداختن به آني به عنوان يک شخصيت که از طريق او مي توان زندگي خانواده ايکس و طبقه آنها را آسيب شناسي کرد، نشان نمي دهد. اين استراتژي دقيقاً در فيلم «شيطان پرادا مي پوشد» هم به کار گرفته شد و نسبتاً به خوبي جواب داد. لورا ليني بازيگر خوبي است که در جايگاه مريل استريپ فيلم «شيطان پرادا مي پوشد»، ظاهر مي شود و اين قابليت را دارد که همان حالت دوگانه جاذبه و دافعه توامان استريپ را به نمايش بگذارد اما ساختار فيلم از او شخصيتي بي روح و تک بعدي مي سازد.آقاي ايکس (پل جياماتي) به مراتب ناجورتر از شخصيت همسرش پرداخته شده است. او يک تاجر با چشم هايي ريز است که گوشي موبايلش لحظه يي از گوشش جدا نمي شود. در مورد معشوقه اش چنان ناشيانه مخفي کاري مي کند که مخاطب فکر کند او عمداً قصد دارد همسرش را آزار بدهد و از اين کار لذت مي برد (شايد بشود اين رفتار ساديستيک را دست کم تنوعي در شخصيت يکنواخت او به حساب آورد). خانم ايکس در هر حال به ثروت همسرش سخت چسبيده است و خيانت او را انکار مي کند. تا آنجا که وقتي يک تکه لباس زنانه ناآشنا در خانه مي يابد، آني را وادار مي کند «اعتراف» کند که متعلق به او است. لورا ليني در بازي خود اشاراتي به اندوهي که پشت وجود تصنعي و مجسمه وار خانم ايکس در خانه خودش پنهان است، دارد اما ساختار فيلمنامه و کارگرداني هرگز مهلت نمي دهد از حد همين اشارات فراتر برود.«خاطرات پرستار بچه» را شاري اسپرينگر برمن و رابرت پولسيني نگاشته و کارگرداني کرده اند. همين زوج در سال 2008 اثر کمدي جذاب «American splendor» را توليد کردند ممکن است تصور کنيد تيمي که بتواند زندگي «هاروي پکار» لمپن و دون پايه را در اين حد زنده و باورپذير به تصوير بکشد، احتمالاً مي تواند همين کار را در مورد زندگي ثروتمندان هم انجام دهد. آغاز فيلم آن را طنز گونه يي انسان شناسانه مي نماياند، اما در ادامه درمي يابيم کارگردانان اين فيلم به رغم وارد شدن فيلم به خلقيات و دنياي ثروتمندان، همچنان در جبهه طبقه کارگر مي جنگند. درست است در ميان خانواده هاي نيويورکي «خانواده ايکس »هاي ناخوشايندي واقعاً وجود دارند اما طي فيلم چنان يک بعدي نمايانده مي شوند که تمام باورپذيري داستان را از بين مي برند و نتيجه را به فيلم هاي کليشه يي هاليوودي با شخصيت هاي سياه و سفيد باسمه يي تبديل مي کنند.محور اين فيلم آني است که در فيلم شخصيتي خاص و ممتاز دارد. او به شغل خود به عنوان يک تجربه اجتماعي نگاه مي کند (ساير «پرستار بچه هاي» همکار او چنين چيزي به ذهن شان هم خطور نمي کند،) و در نهايت چنان به گرير وابسته مي شود که نمي تواند از او جدا شود. هر چه فشارها بر روي آني بيشتر مي شود، او بيشتر به ياد روزهاي گذشته مي افتد و با صدايي خسته و غمگين خاطراتش از کالج را تعريف مي کند. شايد اولين چيزي که به ذهن تماشاگر برسد اين باشد که؛«خب، اگر دوستش نداري، برو،» اما در هر حال «خاطرات پرستار بچه» فيلمي است در ستايش آنها که ثروتمند نيستند.

منبع؛ اينترتينمنت ويکلي