|
|
|
|
|
روزنامه كارگزاران شماره 396 ، یک شنبه، 9 دی ، 1386 ، صفحه 11 ساسان گلفر sasangolfar@yahoo.com :آخرین هفته سال 2007 میلادی، پایانی شلوغ را برای اکران این سال رقم زد. دست کم 9 فیلم کمابیش پرطرفدار و پرتماشاگر در ژانرهای مختلف از آخر هفته گذشته روی پرده رفتند. «بیگانهها علیه شکارچی: مرثیه»، «جدلیهای بزرگ»، «اسب آبی: افسانه اعماق»، «فهرست سطل» و انیمیشن «پرسپولیس» روز سهشنبه اکران شدند، «خون به پا میشود» و مستند «چاک کلوز» درباره زندگی یک نقاش و عکاس مشهور آمریکایی چهارشنبه 5 دی و «هانی دریپر» و «یتیمخانه» جمعه 7 دی به پرده رسیدند.
خون به پا میشود There Will Be Blood جدلیهای بزرگ The Great Debaters
اصطلاح «لگد زدن به سطل» که از سنت به دار آویختن محکومان در اروپا در قرون 15 و 16 میلادی آمده، همچنان در محاورات انگلیسیزبانها باقی مانده و کنایه از «مردن» است. در فیلم «فهرست سطل»، دو مرد پا به سن گذاشته (جک نیکلسون و مورگان فریمن) متوجه میشوند که به سرطان پیشرفته مبتلا هستند و چیزی نمانده که «لگد به سطلشان بخورد»؛ بنابراین فهرستی از کارهای مورد علاقه و ناآزموده خود تهیه میکنند و به سفری میروند که در آن از چتربازی تا راندن خودروهای کلاسیک را تجربه کنند. راب رینر (کارگردان «میزری» و «چند مرد خوب») این کمدی – درام پرماجرا را کارگردانی کرده و جاستین زاکهام فیلمنامهاش را نوشته است. آلفونسو، پسر مورگان فریمن نقش پسر او را در فیلم بازی میکند و سون هیز، راب مارو و بورلی تاد دیگر بازیگران فیلم هستند.
جان سیلز، کارگردان «تکستاره» یکی از شخصیتهای موسیقی بلوز ملقب به «هانی دریپر» را دستمایه این درام موزیکال قرار داده است. در این فیلم دنی گلوور نقش صاحب یک باشگاه شبانه را دارد که کسب و کار ناموفقی دارد تا زمانی که یک نوازنده گیتار الکتریک (گری کلارک جونیور) را استخدام میکند. چارلز اس، داتن، لیزا گی هامیلتون، یایا داکوستا و همچنین تعدادی از شخصیتهای عالم موسیقی در این فیلم حضور دارند. روث براون، خواننده بلوز که بعضی از قطعات موسیقی را پیش از فیلمبرداری خوانده بود، قرار بود نقشی هم درفیلم داشته باشد، اما قبل از آغاز فیلمبرداری از دنیا رفت.
این فیلم ترسناک اسپانیایی که نامزد 14 جایزه «گویا» شده را بیشتر با نام تهیهکنندهاش– گییر مو دلتورو- میشناسند تا خوان آنتونیو بایونا که آن را کارگردانی کرده است. فیلم 100 دقیقهای «یتیمخانه» که از کشور اسپانیا برای حضور در بخش بهترین فیلم خارجیزبان اسکار ارسال شده است، داستان زنی را بازگو میکند که «یتیمخانه» دوران کودکی خودش را میخرد تا آن را به مکانی برای نگهداری کودکان افلیج تبدیل کند. زمانی که او و شوهرش پی میبرند که پسرشان دوستی نامرئی و ظاهرا خیالی پیدا کرده، هراس آنها آغاز میشود. بلن روئدا، فرناندو کایو، راجر پرنیسپ و جرالدین چاپلین در این فیلم بازی میکنند.
روزنامه كارگزاران شماره 401 ، شنبه،15 دی ، 1386 ، صفحه 11 نگاهی به فیلم «خون به پا میشود» خبری از هوچیگریهای سوسیالیستی نیست تاد مککارتی (ورایتی): «خون به پا میشود» فیلمی جسورانه، شگفتانگیز و چشمگیر است که نقطه عطف مهمی در کارنامه سینمایی پل تامس اندرسون بهشمار میرود. اندرسون که پیش از این در فیلمهایش دلبسته اهالی لسآنجلس بود و با شخصیتهای مد روز و معاصرش شهرت یافته بود، اینبار به سراغ شخصیتی بهشدت موذی و مکار رفته است که در کالیفرنیای مرکزی اقامت دارد و با مسئله نفت و ماجرای استخراج آن در سالهای اولیه قرن بیستم دست و پنجه نرم میکند. شکی نیست که محصول مشترک اخیر دو شرکت پارامونت کلاسیکز و میراماکس یکی دیگر از آن فیلمهای هنری دو ساعت و نیمهای است که رنگ و بوی آثار مستقل آمریکایی را دارد و با محوریت شخصیت مذکر داستان خود را پیش میبرد؛ فیلمی که مانند دیگر اسلاف خود به ندرت مخاطبی غیر از مخاطبان نخبه و مشکلپسند پیدا میکند. پخشکنندگان «خون به پا میشود» چاره ای ندارند جز اینکه امیدوار باشند شهرت عوامل تولید یا حضور فوق ستارهای همچون دنیل دی لوئیس فیلمشان را در گروه «فیلمهایی که باید دیده شوند» قرار دهد تا شاید از این طریق مخاطبان بیشتری گیرشان بیاید و گرفتار شکست تجاری نشوند. اندرسون اینبار هم که برای اولینبار درصدد تجربه اثری اقتباسی بوده ظاهرا چندان به متن مورد اقتباساش پایبند نیست و به لحاظ چارچوب روایی و طرح کلی داستان تفاوتهای آشکاری میان فیلم وی و رمان «نفت» آپتون سینکلر وجود دارد. مهمتر اینکه در نسخه سینمایی اندرسون هیچ اثری از هوچیگریهای سوسیالیستی رمان سینکلر پیدا نمیکنید. در واقع فیلم اندرسون به جای توجه به مضامین مورد نظر سینکلر فیلمی است که بیش از هر چیز از تاثیرات دوجانبه صنعت و دین بر پیشرفت آمریکا در سالهای اولیه قرن بیستم سخن میگوید. جالب است که فیلم اندرسون با چنین هدف بلندپروازانهای از حضور شخصیتی بهشدت جامعهستیز و منزوی بهعنوان محور اصلی داستانش استفاده میکند و با این حال کماکان قصد دارد با نگاهی جزئینگر و ریزبین به جامعه آمریکای دوران اکتشاف نفت بپردازد. «خون به پا میشود» بهرغم شباهت گذرا و ناچیزش به «همشهری کین» و بر خلاف اثر درخشان اروسنولز به لحاظ مضمون در حد و اندازه یک فیلم ماندگار و درخشان نیست. مخصوصا به دلیل دیدگاه به شدت افراطی و یکجانبهای که در پایان طرح میکند که تمامی ارزشهای فیلم را هم زیر سوال میبرد. واقعا کسی میداند اندرسون به چه دلایل شخصی یا غیرشخصیای تا این حد بر مضامین افراطی فیلمش تاكید کرده است؟ با این حال تلاش اندرسون برای به تصویر کشیدن ذهنیات و مضامین مد نظر خودش بر پرده سینما گرچه به لحاظ اقتصادی به ضرر فیلم تمام خواهد شد اما باز هم (حداقل از نظر تکنیکی و کارگردانی) شایسته تقدیر است. «خون به پا میشود»، داستان مردی جامعه گریز و به شدت بدبین است که قصد دارد از شر گذشته خود و تمام وقایع و افراد مربوط به آن راحت شود. عمده تلاش فیلم هم در خلال زمانی طولانیاش مصروف شناساندن همین شخصیت میشود که دنیل دی لوئیس نقشآفرینیاش را برعهده دارد. دنیل دی لوئیس بهخوبی توانسته لهجه مردان آمریکایی مناطق نفتخیز کالیفرنیا را بازآفرینی کند که البته به احتمال زیاد در بازی خود تا حد بسیاری از جان هیوستن تاثیر پذیرفته است؛ بهخصوص شخصیت نوا کراس در «محله چینیها» که با شخصیت لوئیس در این فیلم هم اشتراکاتی دارد. موسیقی متن غافلگیرکننده و تحسینبرانگیز جانی گرینوود یکی دیگر از نقاط قوت «خون به پا میشود» است که بر کل فیلم سایه انداخته است. جانی گرینوود یکی از اعضا گروه «ریدیو هد» است که با سمفونی آوانگاردی که برای این فیلم ساخته است میتواند در کنار دنیل دی لوئیس به فروش بیشتر فیلم کمک کند. روزنامه كارگزاران شماره 401 ، شنبه،15 دی ، 1386 ، صفحه 11 گفتوگو با پل تامس اندرسون کارگردان فیلم «خون به پا میشود» نفتی كه برای آن سر و دست میشكنیم جولیان رومن / ترجمه: یحیی نطنزی :فیلم جدیدتان را از رمان «نفت» نوشته آپتون سینکلر اقتباس کردهاید. چه ویژگی مثبتی در رمان سینکلر وجود داشت که شما را به اقتباس از آن ترغیب کرد؟ ایده اقتباس از رمان سینکلر از همان زمانی که کتاب را به دست گرفتم به ذهنم خطور کرد. مدتها بود که سعی میکردم فیلمنامهای بنویسم و فیلمی بسازم، اما ایده قرص و محکمی در سر نداشتم و هدفم بیشتر نوشتن بود برای اینکه چیزی نوشته باشم. داستانی درباره نزاع چند خانواده به نظرم رسید که پس از مدتی فهمیدم داستان دندانگیری نیست و در همان مراحل ابتدایی آن را کنار گذاشتم. تا اینکه رمان سینکلر به دستم رسید و تمام توجه من را به خود جلب کرد. توصیفات کتاب به قدری نمایشی و زنده بود که همان بار اول مطمئن شدم فیلم خوبی میتوان از روی آن ساخت نباید به آسانی از کنارش رد شد. رمان سینکلر علاوه بر ارائه توصیفات نمایشی فراوان از وقایع داستان و حوزههای نفتخیز کالیفرنیا، به گونهای نوشته شده بود که کار من را به عنوان فیلمنامهنویس بسیار راحت میکرد و باعث میشد مراحل ساخت فیلم با سرعت بیشتری طی شود. در کنار این عوامل تمایلم برای همکاری با دنیل (دی لوئیس) را هم نباید نادیده گرفت که در روشن کردن موتور نویسندگی و کارگردانی من برای این فیلم نقش تعیینکنندهای داشت. آپتون سینکلر یکی از نویسندگان پرکار آمریکایی بوده و رمان «نفت» هم یکی از مشهورترین آثار وی به شمار میرود. چرا بدون توجه به اعتبار و شهرت نام رمان، عنوان دیگری برای فیلم انتخاب کردهاید؟ در روزهای آخر فیلمبرداری متوجه شدم که شباهتهای فیلم و رمان به حدی نیست که بتوانم از فیلمام به عنوان یک اثر کاملا اقتباسی نام ببرم. به همین دلیل تصمیم به تغییر عنوان گرفتم و «خون به پا میشود» را جایگزین «نفت» کردم که مطمئنا عنوان بهتری هم است. من در کالیفرنیا بزرگ شدهام و حتما میدانید که مناطق نفتخیز زیادی در آنجا وجود دارند. حتی محل زندگی فعلیام هم چندان با بیکرزفیلد (محل زندگی اولین کاشفان نفت در کالیفرنیا) فاصله ندارد. از همان زمان کودکی برایم جالب بود بدانم این مادهای که از زمین استخراج میشود چه جور چیزی است، چگونه از زمین استخراج میشود، در گذشته چه تاریخچهای داشته است و چرا ما انسانها اینقدر به آن علاقهمندیم و برایش سر ودست میشکنیم؟ «خون به پا میشود» فیلمی است که با هدف پاسخ دادن به همین سوالات ساخته شده است تا با تکیه بر داستان استخراج نفت در کالیفرنیا دورنمایی از اهمیت و سابقه تاریخی این ماده حیاتی به مخاطب ارائه کند. البته تاریخ استخراج نفت در آمریکا در 100 صفحه ابتدایی رمان سینکلر به دقت و تیزبینی قابل تحسینی توصیف شده و در فیلمنامه «خون به پا میشود» هم از بسیاری از آن توصیفات استفاده شده است. سینکلر رمان «نفت» را در دهه 20 زندگیاش و زمان سکونتاش در سیگنالهیل نوشته است. ظاهرا قرار بود در سیگنالهیل آپارتمانهایی مختص روزهای تعصیل برای مردم ساخته شود که علاوه بر مشرف بودن بر خلیج لانگبیچ قیمت پایینی هم داشته باشند. سینکلر قصد داشت همراه با همسرش یکی از این آپارتمانها را برای خودش دست و پا کند که متوجه میشود زمینهای سیگنالهیل قرار است به جای آپارتمانسازی به استخراج نفت اختصاص پیدا كنند. سینکلر در همان سالهای جوانیاش شاهد بود که مردم کشورش چگونه برای به دست آوردن قطرههای گرانبهای نفت به جان هم میافتادند و به خون هم تشنه میشدند و همه اینها را در رمانش منعکس کرده است. در «خون به پا میشود» تمام تلاش من این بود که تا حد امکان به لحاظ فضاسازی به رمان سینکلر نزدیک شوم و بتوانم حس و حال آمریکای آن زمان را بهخوبی به تصویر بکشم. در جایی گفتهاید که دلیل انتخاب پل دانو برای این فیلم بازی خوب وی در فیلم «ترانه عاشقانه جک و رز» بوده است. از بازی او در دو نقش آن هم در مقابل دنیل دی لوئیس راضی هستید؟ روزنامه كارگزاران شماره 401 ، شنبه،15 دی ، 1386 ، صفحه 11 گفتوگو با دنیل دیلوئیس درباره «خون به پا میشود» لین هرسبرگ: دنیل دی لوئیس در فیلم «خون به پا میشود» به کارگردانی پل تامس اندرسون نقش مردی را بازی میكند که در سالهای ابتدایی قرن بیستم در زمینهای کالیفرنیا به دنبال نفت میگردد. دوستداران دنیل دی لوئیس وی را اینبار در فیلمی میبینند که بیش از هر چیز درباره جذابیتهای غرب آمریکاست و قرار است حس آزادی و رهایی در دشتهای وسیع کالیفرنیا را به تصویر بکشد و از موفقیتهای بزرگ و ناگهانی انسانهایی سخن بگوید که با پیدا کردن نفت زندگیشان از این رو به آن رو میشود. لوئیس درباره دلیل انتخاب این فیلم میگوید: «فیلمنامه تاثیر عجیبی در من گذاشت و تا مدتها نتوانستم فکر آن را از سرم بیرون کنم. تجربه چند سالهام در عالم سینما به من میگوید اگر فیلمنامهای همان بار اول بر شما تاثیر بگذارد و فکر شما را به خود مشغول کند مطمئنا فیلمنامه خوبی است که باید قدرش را بدانید. فیلمنامههایی که مانند فیلمنامه «خون به پا میشود» ارزش خواندن دارند، شما را وارد جهان داستانی خود میکنند و نمیگذارند با خیال راحت گوشهای بنشینید و در حال نوشیدن قهوه نیمنگاهی هم به صفحات پیشرویتان بیندازید. این فیلمنامهها تمام هوش و حواس شما را معطوف به خود میکنند و باعث میشوند شما هم مانند شخصیتها وقایع داستان را تجربه کنید و همراه با آنها به هیجان بیایید و ناراحت شوید. «خون به پا میشود» چنین فیلمنامهای داشت و من هم لحظهای برای انتخاب آن صبر نکردم، چراکه همان زمانی که صفحات اول را میخواندم میدانستم که به اندرسون جواب منفی نمیدهم». روزنامه كارگزاران شماره 401 ، شنبه،15 دی ، 1386 ، صفحه 11 پُل تامس اندرسن؛ یک نگاه محسن آزرم: «همراهانِ خانهای در علفزار» را «رابرت آلتمن» در روزهایی ساخت که سرطان امانش را بُریده بود. زود خسته میشد و کار به تعطیلی کشیده میشد اگر دستیارِ افتخاریاش بهجایِ او، و در غیابِ او، کار را ادامه نمیداد. این «پُل تامس اندرسنِ» 36 ساله بود که وقتِ خود را صرفِ تمامکردنِ فیلمی کرد که «کارِ» آخرِ یک اُستادِ بیبدیلِ سینما بود و خوب میدانست که بخشی از سینمایِ خودش، بخشی از فیلمهایی که پیشتر ساخته بود، به کارهایِ همین استاد شبیه است. «پُل تامس اندرسن»، تنها کسی بود که میتوانست واقعا دستیارِ «آلتمنِ» کبیر باشد؛ هم سینما را میفهمید و آدابِ کارگردانی را میدانست، هم سینمایِ او را میشناخت و میدانست «اُستاد» هر صحنهای را چگونه میپسندد. شاید اگر «پُل تامس اندرسن»، در کنارِ «آلتمن» نایستاده بود، آخرین «کار»ش، یک «کارِ» ناتمام میشد... از «جُفت چهار» [یا: «سیدنی»؛ آنطور که مشهورتر است] هم معلوم بود که «پُل تامس اندرسن»، یک کارگردانِ معمولی نیست و پیِ فیلمهایِ معمولی هم نیست، که اگر بود، داستانِ فیلمش را طوری روایت میکرد که همه سر دربیاورند. اما «جُفت چهار»، یک فیلمِ غیرِعادی بود که تماشاگرش را تشنه نگهمیداشت و اطلاعات را درباره آدمها، درباره کارِ آدمها، اندکاندک عرضه میکرد. یک تلخیِ مُفرط، در کنارِ آن نماهایِ طولانی و ایبسا کِشدار، فیلمی را عرضه کرده بود که ظاهری «اروپایی» داشت و اصلا «پُل تامس اندرسن» را، دستهای از مُنتقدانِ آمریکایی، «اروپاییترین» کارگردانِ آمریکاییِ اینسالها دانستهاند... |
||