روزنامه كارگزاران ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر، شماره 425 ، دوشنبه،15 بهمن ، 1386
نگاهی به فیلم «جاده گوانتانامو»
حس غیر انسانی لباس نارنجی
دبورا یانگ/ ترجمه : سیدحسام فروزان: ماجرای واقعی چهار جوان مسلمان انگلیسی که برای مراسم عروسی به پاکستان رفته بودند و به صورت زندانیان شکنجه شده ارتش ایالات متحده سر از کوبا در آوردند در « جاده گوانتانامو» به شکل یك داستان ترسناک مدرن بازگویی شده است. این فیلم با كارگردانی قدرتمند مایکل وینترباتم و مت وایتکراس، ترکیب موفقیتآمیزی از هیجان و موضوع بحث روز دارد که باید آن را با پشتیبانی منتقدان و پوشش مطبوعاتی، پرده به پرده در میان سالنهای سینمای جهان گرداند.
این نمایش تصویری از بدرفتاری با زندانیان در اردوگاه اشعه ایکس و اردوگاه دلتا، مثل سیلی بر صورت تماشاگر میخورد تا او را شوکه كند؛ تصویری که دیدنش بسیار ضروریتر از گوش دادن به خبرهایی است كه رسانهها در اختیارمان میگذارند. با این حال فیلم از نوعی خودداری خاص مردم بریتانیا برخوردار است که آن را از احساسات گرایی ساده دور میکند.
برای مثال، در «جاده گوانتانامو» به ندرت توجهی به گزارشهای تحقیر جنسی میشود و ابدا چیزی از مرگ زندانیان ذکر نمیشود. همینطور که فیلم کاری به کار جورج بوش، تونی بلر و دونالد رامسفلد ندارد، کسانی که در گزارشهای خبری ظاهر میشوند و به طرزی خودنمایانه جروبحث کردن بر سر پیمان ژنو و حقوق بشر را ادامه میدهند.
«جاده گوانتانامو» به لحاظ حال و هوا بسیار نزدیک است به «در این دنیا»، اثر حماسی وینترباتم درباره مهاجرت در خاورمیانه، اما این یکی بسیار دیدنیتر از کار درآمده است. بازیگران واقعی داستان که پیش از آنکه بیگناه شناخته و آزاد شوند دو سال را در ساحل گوانتانامو گذراندند، در نماهای میان صحنهها با خلق دوباره حوادث به صورت تخیلی تعریف میکنند که چه بر سرشان آمده بود. راحل احمد، عاصف اقبال و شفیق رسول وقتی که به همراه دوستشان منیر انگلستان را برای شرکت در عروسی عاصف در پاکستان ترک کردند، بیست ساله بودند.
ماجرای این افراد در سپتامبر 2001 در کراچی آغاز میشود. آنها برای دیدن عروس به سمت دهکده خانوادگی راه میافتند و تصمیم میگیرند از فرصت استفاده کنند و کشور همسایه، افغانستان که مرزش باز است را ببینند. به هر حال، وقتی که به قندهار میرسند، حوادث چرخشی دراماتیک پیدا میکند. هنگامیکه میفهمند شهر زیر بمباران آمریکاییهاست، میترسند و به سمت کابل میروند.
دو جوان که خیلی مذهبی هستند، در مساجد محلی نماز میخوانند. با تدوین سریع و پر هیجان فیلم، همه جزئیات را نمیتوان واضح دید اما به نظر میرسد دوستان مسلمانشان آنها را داخل اتومبیل ون میگذارند که به سمت پاکستان میرود؛ اما در عوض اتومبیل آنها را به « کندوز» میبرد، یکی از پناهگاههای طالبان در میان کوهها. وقتی نیروهای ناتو به شهر حمله میکنند، راحل، عاصف و شفیق برای فرار با جنگجویان طالبان قاطی میشوند. منیر عقب میماند و دیگر خبری از او نمیرسد.
در میان این وقایع فیلم، بریده صداهایی از گزارشهای خبری در مورد این شخصیتهای واقعی که در 30 دقیقه اول فیلم با تدوین سریع روایت میشود. هیچ وقتی برای ترسیم شخصیتها تلف نمیشود و بیشتر تماشاگران اصلا هرگز به طور واضح این چهار پسر را نمیشناسند. بههرحال، این مسئله واقعا برای فیلم مشکلی محسوب نمیشود و تماشاگران یك لحظه از روایت نفسگیر فیلم چشم برنمیدارند.
با فرار قافله طالبان، پسرها خودشان را در دل بمباران مییابند. مردگان در بیابان پخش شدهاند. زندهها تسلیم شدهاند. در اینجا وقتی که دوران زندانی شدن شروع میشود ریتم فیلم برای مدتی افت میكند. اسیرکنندگان آنها را به ارتش آمریکا تحویل میدهند و عده زیادی در خلال انتقال به قندهار کشته میشوند. بازپرسی و شکنجه آغاز میشود. پسرها در ابتدا فکر میکنند خوب است اینکه انگلیسی هستند را پنهان کنند، اما وقتی حقیقت معلوم میشود، به زبان انگلیسی درباره رابطهشان با القاعده و اسامه بن لادن مورد بازجویی قرار میگیرند. در ژانویه 2002 آنها را دست بسته و چشم بسته با هواپیما به ساحل گوانتانامو انتقال میدهند.
هسته مرکزی فیلم نمایش تصاویری است از شکنجه معمول در اردوگاه اشعه ایكس، اولین بازداشتگاه متهمان. شکنجه از جایی شروع میشود که آنها را در سلولهایی شبیه به لانه سگ در هوای آزاد زندانی کردهاند. این صحنهها با یادآوری خود پسرها از تصاویر گذشته چنان واقعی پرداخت شده كه تماشاگر از دیدن آن احساس بیماری میكند.
رضوان احمد، فرهادهارون، وقار صدیقی و عفران عثمان در نقش چهار جوان نگون بخت انگلیسی به عنوان نابازیگر شخصیتها را بسیار واقعی درآوردهاند. فیلمبردار و طراح صحنه نه تنها تصاویری دیدنی از لوکیشنهای افغانستان و پاکستان و ایران مهیا کردهاند، بلکه حس غیر انسانی آن لباس نارنجی با سرپوش سیاه را که متهمان مجبور بودند بپوشند را هم به خوبی نشان میدهند. موسیقی متن صرفهجویانه مولی نایمن و هریاسكات تا آخرین لحظه گریبان تماشاگر را میگیرد و او را به سوی پایانی تراژیك هدایت میكند.
منبع: ورایتی
روزنامه كارگزاران ، ویژهنامه جشنواره فیلم فجر، شماره 425 ، دوشنبه،15 بهمن ، 1386
گفتوگو با مایكل وینترباتم كارگردان «جاده گوانتانامو»
تعطیلات در جهنم
بنجی گودهارت/ ترجمه:پویان صدر:وینترباتم طماع است. وقتی موفقیت در یك ژانر قانعش نمیكند، دوربینش همه چیز از كمدی گرفته تا تراژدی، ماجراهای عاشقانه، علمی- تخیلی و بیوگرافی اهالی موسیقی را تحت پوشش قرار میدهد. او و همكار تهیهكنندهاش، اندرو ایتن، بعد از كمدی پر سر و صدایشان، «تریسترام شندی: یك داستان آسمان ریسمان» سراغ فیلمی رفتهاند كه از هر نظر متفاوت است. «جاده گوانتانامو» قصه شدیدا ملموس سه مسلمان انگلیسی است كه در افغانستان دستگیر و برای بیش از دو سال در گوانتانامو زندانی میشوند. فیلم كه با بودجه محدود و با بازی عدهای نوآموز مستعد و در ایران، افغانستان و پاكستان فیلمبرداری شده، هم كیفرخواستی بسیار پرمایه است بر سیاستی نادرست و غیر قابل توجیه و هم نمایش ماجراجویی پرالتهاب چند نوجوان. وینترباتم كه برنامه كاری فشردهای دارد، توضیح میدهد كه ایده پروژه چطور شكل گرفته و مراحل ساخت سفر به گوانتانامو چطور بوده است.
فیلمهای شما مجموعهای عجیب از انواع موضوعات را پوشش میدهند. چه چیزی شما را جذب این پروژه كرد؟
ماجرای آنها را در اخبار شنیدیم و در روزنامهها داستانشان را دنبال كردیم. این شد كه با وكیلشان، گارث پیرس، تماس گرفتیم تا یك قرار ملاقات ترتیب بدهیم. سه نوجوان انگلیسی و وكیلشان را همزمان ملاقات كردیم و خوشبختانه آنها از ایده ساخت فیلم استقبال كردند.
صحبت كردن با آنها در مورد تجربیاتشان چه حسی داشت؟ آزاردهنده بود؟
جالب اینكه دو تا از آنها بعد از آزاد شدن هنوز زیر 20 سال سن داشتند و یكی 21 ساله بود و هیچكدام قبل از دستگیری مشخصا مذهبی یا سیاسی نبودند، حتی بعد از آزادی؛ این قضیه حتی در صحبتهایشان با ما مشهود بود. بنابراین نكته داستان این بود؛ سه شهروند عادی كه در موقعیتی غیرعادی گرفتار شده بودند و وقتی از آن حرف میزدند انگار خیلی همه چیز بدیهی بوده و دارند از تعطیلاتشان صحبت میكنند، تعطیلات در جهنم.
چرا سعی كردهاید صحبتهای آنها را در نمایش داستان فیلم بگنجانید؟
ما از راه مصاحبه با واقعیت ماجرای آنها آشنا شدیم. دلیل اینكه گفتههای خود آنها را در داستان وارد كردیم این بود كه میخواستیم نشان دهیم آنها سه نوجوان انگلیسی خیلی عادی هستند كه این رخدادها را تجربه كردهاند. چون گفته میشود كه گوانتانامو برای محبوس كردن خطرناكترین تروریستهای دنیا ساخته شده و به همین دلیل است كه آمریكا ناچار است چنین زندان عجیب و فراقانونیای بسازد، میخواستیم این تفاوت بارز باشد. میخواستیم شكاف بزرگ بین تصوری كه از زندانیان گوانتانامو میرود را با واقعیت نشان دهیم. بنابراین بهترین و موثرترین راه این بود كه بگذاریم خودشان راوی باشند.
هرگز پیش آمد كه داستان آنها را زیر سوال ببرید؟
ماجراها جوری كه آنها تعریف میكنند، وقتی وارد سیر روایی فیلم میشوید، از افغانستان به بعد دیگر كاملا بیچون و چرا به نظر میرسد. ما داستانشان را از زبان خودشان تعریف كردهایم، درست مثل یك وكیل. قصد بر این بود كه ماجرای آنها دستكاری نشده، همانطور كه خودشان میخواهند تعریف شود. بنابراین گفتههای آنها را با چیز دیگری چك نكردیم.
اصلا آنها چرا به افغانستان رفتند؟
همانطور كه در فیلم توضیح دادهاند، آنها در پاكستان به مسجد میروند و امام جماعت به آنها میگوید كه باید سعی كنند به هر طریقی به مردم افغانستان كمك كنند، این است كه روز بعد راهی میشوند. غیر از این چه انگیزهای میتوانند داشته باشند؟ وقتی از آنچه برایشان اتفاق افتاده صحبت میكنند، حتی وقتی تعریف میكنند چطور نیروهای ائتلاف دستگیرشان میكند و سوار كانتینر میشوند و اینكه در گوانتانامو چه رفتاری با آنها میشود، طوری از آن حرف میزنند كه انگار از تعطیلات سالیانهشان صحبت میكنند. فكر میكنم تا حدودی برایشان حالت ماجراجویی داشته و میخواستند بدانند كه افغانستان چه شكلی است. برایشان جالب بوده. اما مبحث انگیزه خیلی مبحث سادهای نیست. مثلا اگر از خود من بپرسید كه چرا این فیلم را ساختهام امروز به شما یك چیز میگویم، فردا چیز دیگر. خیلی دشوار است كه انگیزههایتان را به یك مورد مشخص خلاصه كنید. اما آنچه آنها در فیلم میگویند این است كه دیدن افغانستان برایشان جالب بوده و دوست داشتند به مردم آنجا كمك كنند.
متقاعد كردن آنها برای دنبال كردن پروژه دشوار بود؟ چطور اعتمادشان را جلب كردید؟
در ابتدا دو یا سه مصاحبه با آنها و وكیلشان داشتیم و موافقتشان را برای شركت در پروژه جلب كردیم. اولین كاری كه بعد از صحبتهای اولیه با آنها و وكیلشان انجام دادیم این بود كه دستیار كارگردان؛ مت وایتكراس، چیزی قریب به یك ماه را صرف مصاحبه با آنها در یك خانه كرد. این بود كه بعد از یك ماه آنها بهخوبی مت را میشناختند و ما بالغ بر 650 صفحه مصاحبه داشتیم. این نقطه شروع ما بود. وقتی شروع به كار كردیم عاصف به پاكستان برگشته بود تا ازدواج كند و ما بیشتر وقتمان را با راحل و شفیق گذراندیم. آنها سفرشان را با ما شروع كردند و صبح روز بعد به عاصف پیوستند. میشود گفت كمكم آلوده ماجرا شدیم. قصدم این نیست كه در مورد حس آنها نظر بدهم، اما ما به آنها گفته بودیم كه میخواهیم خودشان داستانشان را تعریف كنند چون فكر میكنیم خیلی اثرگذار تعریف میكنند.
اینجا هم مثل «به سارایوو خوش آمدید» هر از چندگاه بریده فیلمهای خبری گنجاندهاید. چرا این كار برایتان حائز اهمیت بوده است؟
دلایل مختلفی داشت. تا حدودی برای اینكه به سیر روایی فیلم كمك كرده باشیم. همیشه این چیزها را از اخبار شنیدهایم و دیدهایم، بنابراین خواستیم به مردم یادآوری كرده باشیم. تا حدودی هم قصدمان نمایش تضاد بین داستان آنها كه از نزدیك همه چیز را لمس كرده بودند و ما كه از بیرون داستان روایت شده توسط رسانهها را تماشا میكنیم، بود. گذشته از این، تمامی اخبار از زاویه دوربین خبرنگاران آمریكایی و نیروهای ائتلاف افغانستان بود. آنها جاهایی كه این سه نفر بودهاند، نرفتهاند. ما با گنجاندن این بریده فیلمها دو دورنما به بیننده ارائه دادهایم كه كاملتر است. این بریده فیلمها هچنین كمكمان كرد كه داستان را هر چه سریعتر و سادهتر پیش ببریم.
چرا از بازیگرانی كه تجربه بازیگری نداشتند استفاده كردید؟
سعی كردیم افرادی را انتخاب كنیم كه حتیالامكان پیشینهای مشابه با سه شخصیت اصلی داستان داشته باشند. مخصوصا كه دوتایشان هنوز زیر 20 سال بودند. پس ناچار از افرادی استفاده كردیم كه تجربه بازیگری نداشتند.
بازی آنها خیلی حالت صادقانه و واقعی دارد. آیا این بازیها عمدتا فیالبداهه بودند؟
ما سعی كردیم فضا را برایشان مهیا كنیم و اجازه بدهیم كه آن را تجربه كنند. به همین دلیل است كه خیلی صادقانه و واقعی به نظر میرسند، چون مقدار زیادی از آن در واقع فیالبداهه است. از طرفی هم مجبور بودیم حتیالامكان از ماجرای سه شخصیت اصلی دور نشویم. سه شخصیت اصلی باقی افراد را ملاقات كردند و زمان نسبتا زیادی را با آنها گذراندند. حتی فكر میكنم بخش عمده نوشتهها را هم خواندند. این بود كه با داستان مورد نظر آشنایی كافی داشتند. فكر میكنم اگر قرار بود باقی شخصیتها خودشان باشند، تا حد زیادی به این سه نفر شبیه میشدند. چون اساسا همه این آدمها خیلی به هم شبیه هستند. از طرفی نمیخواستیم خیلی به روابط آدمهای فیلم بپردازیم؛ فقط میخواستیم بگوییم چه اتفاقی افتاده است، نه اینكه داستانی مجزا درباره ذهنیات آنها بسازیم.
بازیگرها چه حسی نسبت به داستان داشتند؟ تحتتاثیر قرار گرفته بودند؟
باز هم فكر میكنم باید از خودشان بپرسید. من فكر میكنم و امیدوارم سفر به پاكستان، افغانستان و ایران برایشان جذاب و دوستداشتنی بوده است. اینكه تاثیر منفی و عمیق دیگری داشته است یا نه، نمیدانم.
پروژه پیشین شما «تریسترام شندی» بود؛ انتقال از آن فیلم به این به نظرم خیلی عجیب است.
[میخندد] بله، همینطور است.
كارنامه شما خیلی متنوع است، آیا ژانری هست كه به آن نپردازید؟
این فیلم در واقع هم یك سفرنامه است، هم یك فیلم جنگی و هم فیلمی با موضوع زندان. قسمت اول، سفرنامه، بیشتر شبیه «در این دنیا» (اثر وینترباتم كه عمده آن در پاكستان ساخته شده، برنده جایزه بافتا و همینطور جایزه خرس طلایی در فستیوال فیلم برلین 2003) است. نمیتوان آن را سفر به دل تاریكی به شمار آورد. بیشتر شبیه به لذت یك تجربه نو بود. مقدار زیادی از سفر در پشت كامیونها و در جادههای ناهموار انجام شد و یكدفعه این احساس به شما دست میداد كه «خدای من، قبلا اینجا بودهام. یعنی قرار است تمام ماجرا دوباره تكرار شود؟» ماجرا از آنجا كه وارد افغانستان شدیم جالبتر شد. اینكه آنها چطور زندانی شدند و باقی داستان. این چیزها برای من خیلی تازگی داشت و به همین دلیل خیلی جذاب بود. اصلا دوست ندارم مدام یكجور فیلم بسازم.
فكر میكنید هیچوقت به هالیوود بروید؟
خیلی از فیلمهای من از جمله «تریسترام شندی» پول آمریكایی خرجشان شده. اگر بتوانید فیلمی را كه میخواهید بسازید برایتان مهم نیست كه كجا میسازیدش. حقیقتش خیلی از فیلمهایی كه ما میسازیم ایده خودمان هستند، مثل همین یكی. اینطور نبوده كه یكی بیاید بگوید «دوست دارید فیلمی درباره گوانتانامو بسازید؟»
«در این دنیا» جوایز زیادی را برد و یكی از منتقدان آن را با عنوان «بهترین فیلم انگلیسی زندگیام» توصیف كرده است. اما هرگز اكران گسترده نشد و مخاطبان انبوه را به خود جلب نكرد. آیا اینكه با فیلمهایتان چنین برخوردی میشود شما را مایوس میكند؟ به همین دلیل بود كه این فیلم را هم برای تلویزیون و هم برای سینما ساختید؟
«در این دنیا» اینجا اكران چندانی نداشت ولی جاهای دیگر بیشتر نمایش داده شد. كمی مایوسكننده است فیلمسازی انگلیسی باشید و در انگلستان فیلم بسازید و فیلمتان خارج از كشورتان بیشتر اكران شود. عمومیتر بگویم، فكر میكنم این كشور با فیلمهای غیر انگلیسیزبان راحت نیست و قسمتی از «در این دنیا» به زبانی غیر از انگلیسی بود. در مورد «جاده گوانتانامو»، یكی از جذابیتهای كار باChannel 4 این است كه با اینكه به عنوان یك فیلم به برلین خواهد رفت و بیرون از انگلستان در سینماها نمایش داده خواهد شد، از تلویزیون هم پخش میشود و چون درباره گوانتانامو و اتفاقات حال حاضر است، هر چه زودتر بیشترین تعداد مخاطب را جمع كند بهتر است و فكر میكنم برای چنین داستانی مخاطب بیشتری در تلویزیون انگلستان وجود دارد تا سینمای آن.
پس این فیلم حكم یكجور مبارزه انتخاباتی را دارد. دوست دارید چه تاثیری بگذارد؟
كلا فكر نمیكنم زیاد بشود از فیلم انتظار داشت تاثیر خاصی بگذارد. حقیقتش سینما كلا آنقدرها اثرگذار نیست. اتفاقی كه برای آنها افتاد خیلی عجیب و وحشتناك بود و فكر میكنم خوب است همه بدانند چه اشتباهی صورت گرفته.