معرفی فیلم های روز سینمای جهان

روزنامه شرق، سه شنبه 17 آبان 1390، صفحه 10

 

«سرقت از برج» در گفت و گو با برت راتنر

من رومن پولانسکی نیستم

آلکس گادفری/ ترجمه: وحید اله موسوی

چند سال قبل برت راتنر در فیلمی به نام «دار ‌و ‌دسته» ظاهر شد، و نقش شخصیتی عجول، ستیزه‌جو و ظاهراً نسخه‌ا‌ی مؤکدشده از خودِ واقعیش را در خانه‌ خود واقع در بورلی‌هیلز، بازی کرد. وقتی کلیپ آن را از سایت یوتیوب دانلود می‌کنید، به موجی از فحش‌ها ‌و‌هتاکی‌ها در نظرات ابراز شده در زیر آن بر‌می‌خورید. همین بس که، پاستوریزه‌ترین اظهار‌نظر با این جمله به پایان می‌رسد: «امیدوارم او اسهال بگیرد».

راتنر بسیار از این چیزها دریافت می‌کند. او که از کارنامه‌ای 14 ساله در زمینه‌ی فیلمسازی بلند‌‌‌ و ‌داستانی برخوردار است، ازجمله ساخت مجموعه فیلم های «ساعت شلوغی»، بازسازی «اژدهای سرخ» و سومین قسمت از «مردان‌ مجهول»، تاکنون 1 میلیارد و 700 میلیون دلار نصیب هالیوود کرده است. همین مساله مخالفان او را آزار می‌دهد، به‌ویژه طرفداران «مردان‌ مجهول» را، که از قسمت پایانی او برای این سه‌گانه سرخورده شدند. هرچند که راتنر به‌دلیل موفقیت‌هایش از وضعیت مالی خوبی برخوردار و بسیار به فیلم‌هایش افتخار می‌کند، اما به نظر‌می‌رسد که این اعتبار کنونی، آن چیزی نیست که آرزویش را داشته است- قطعا با حرف زدن با او به این نتیجه رسیده‌ام.

نخستین تجربه‌اندوزی‌های او با ساخت موزیک ویدئوهای دف جم آغاز شد، و 26 ساله بود که نخستین فیلم بلند داستانیش را کارگردانی کرد، فیلمی کمدی-‌حادثه ای با عنوان «پول حرف می زند» در سال 1997، با بازی چارلی شین / کریس تاکر که بیش از دو برابر 20 میلیون دلار هزینه‌اش را بازگرداند. فیلم‌های «ساعت‌ شلوغی» او به‌تنهایی به فروش‌ خالص 850 میلیون دلاری رسیدند. آری، دل هوادارانِ پکر‌ و ‌دلخور را بدست آوردن، مشکل نیست.

 وقتی با راتنر در دفترش، واقع در نیویورک، حرف زدم، گفت که شب قبل میزبان یک مراسم رو‌نمایی از کتابِ دوست همیشگیش، چیکس نایل راجرز بوده است. پس از مراسم، راتنر، راجرز و تعداد زیادی از موزیسین‌ها، از‌جمله برایان فِری، را برای شرکت در یک پارتی به خانه‌اش برده بود. شهرت راتنر، که اکنون 42 ساله است، در برگزاری پارتی‌ها و در سینما تقریبا به یک اندازه است، و این نکته دیگری است که ظاهراً منتقدان او را به خشم می‌آورد، اما او تاکید می‌کند که همیشه فقط می‌خواسته فیلمساز شود، پول و زن صرفاً همراهان این موفقیت هستند و بس. راتنر از سال 2006 روی پروژه فیلم جدید خود، «سرقت از برج» کار ‌کرده است. بن استیلر، کیسی افلک، متیو برادریک و گابوری سیدیبی، آدم‌های ناجور در یک دار و دسته گانگستری هستند که با پیوستن ادی مورفی سارق به آنان، از رییس میلیاردر و فریبکارشان (الن آلدا) سرقت می‌کنند، فیلمی هوشمندانه، رندانه و بسیار مفرح.

راتنر کاملا از گسترش شخصیت‌ها و عملکرد عوامل فیلم به خود می‌بالد، هرچند باید گفت شاید بزرگ‌ترین موفقیت او این است که بهترین بازی را از ادی مورفی در این سالیان اخیر گرفته‌ است. می‌گوید: ‌‌»فکر می‌کنم که او منتظر کارگردان درست بود چون ممکن بود یک آدم کار‌نابلد خرابکاری کند و همه چیز را به‌هم‌بریزد. احساس می کنم که او در کار کردن با من راحت بود.» سال‌ها بود که راتنر می‌خواست با مورفی کار کند. «مطمئنا، اگر ادی نبود، ساعت شلوغی هیچ‌گاه ساخته نمی‌شد. من با تماشای 48 ساعت و پلیس بورلی هیلز بزرگ شدم. او این ژانر را ابداع کرد.»

فیلم‌های خود راتنر آثاری تاریخ ساز نیستند، و او نیز چنین ادعایی ندارد. «ساعت شلوغی» مصالحه با نوعی فرمول مستعمل، آزموده شده و نخ نماشده سینمای رفاقتی بود؛ راتنر یکی از طرفداران کریس تاکر و جکی چان بود، و ایده او برای درکنارهم قراردادن این دو، باعث جلبِ نگاه مخاطبان سیاهپوست و هنرهای رزمی به فیلم شد، و نکته‌ای این چنین ساده، بسیار تاثیرگذار بود. راز موفقیت او در این واقعیت نهفته که بدون هیچ‌گونه نگرانی، انتخاب‌هایی این‌چنینی به نتایج خوبی منجر می شوند، درست برخلاف نظرات بدبینانه و استودیو-‌محور. او مخاطبان مالتی‌پلکس‌ها را می‌شناسد، زیرا خود یک مخاطب مالتی‌پلکس است. او را بسیار دیر به کارگردانی «مردان-ایکس: موضع آخر» گماشتند- چنان دیر که متیو واون پیش از آن، به دلیل اینکه در آن زمانِ بسیار کم، حق مطلب ادا نمی‌شد، از کار کنار کشیده بود- زیرا استودیو می‌دانست که او می‌تواند از پسِ صحنه‌های حادثه‌ای و این کار بربیاید، آن هم به‌شکلی کاملا اطمینان‌بخش، بدون اینکه چیزی خارج از برنامه یا غیرقابل پیش‌بینی به وجود بیاید. استودیوها او را به همان دلیلی دوست دارند که منتقدان ندارند. راز موفقیت راتنر در تصمیم‌هایی مانند این نهفته است، تصمیم‌هایی که بدون هیچ‌گونه نگرانی به نتایج خوبی منجر می شوند تا اینکه بدبینانه و استودیو-محور باشند.

همچنین با اینکه طی دوران دانشجویی در مدرسه فیلم، هم‌مسلکانش احترامی برایش قائل نبودند اما امروز توانسته تحسین و احترام بسیاری از آنان را برانگیزد. در سال 2003، رابرت ایوانز- مردی که راتنر از او به عنوان‌»بهترین دوستش» یاد می کند در نشریه ونیتی فر نوشت که راتنر‌ «می تواند در هر چیزی که بخواهد استاد شود». او می‌گوید رومن پولانسکی قسمت دوم «ساعت شلوغی» را دیده و پسندیده و خواسته بود او را ملاقات کند و آن دو پس از آن دوستان نزدیکی شدند. ساختن «پول حرف می زند» نیز باعث شکل‌گیری چنین رابطه‌ای  با کوئنتین تارانتینو شده بود.

«سرقت از برج» اولین فیلم راتنر در 4 سال اخیر است، اما او فرصت سرخاراندن نداشته است. او یک شرکت انتشارات کتاب دارد، یکی از تهیه‌کنندگان «گربه ماهی»، «خط افق»، «رئیس های وحشتناک» و فیلم بعدی تارسم سینگ با عنوان «برف سفید» بوده است و یک شرکت تبلیغاتی دارد که آگهی‌هایی تبلیغاتی برای گروه گیتار هی یرو ساخته است (رییس اجرایی اکتیویژن می‌گوید به این دلیل به سراغ راتنر رفته‌اند که «به شکلی ژنتیکی» می‌داند چگونه باید پول درآورد). او در مستندی درباره وودی آلن نقش تهیه‌کننده اجرایی را دارد که درباره آن می‌گوید ‌»باورنکردنی‌ترین چیزی است که تا به حال دیده‌اید»، و پس از آن «39 سرنخ» را برای اسپیلبرگ کارگردانی خواهد کرد که براساس مجموعه پرطرفدار کتاب‌های ماجراجویانه نوجوانانه است. همچنین او ترتیبی داده تا بیشتر با ادی مورفی کار کند؛ «سرقت از برج» ایده مورفی بود، و آن دو روی ایده‌هایی برای ساخت یک فیلم جدید مانند «پلیس بورلی هیلز» کار می‌کنند، هرچندکه به نظر می‌رسد راتنر اکنون تمایل کمتری برای انجام چنین کاری دارد و بیشتر مایل است تا کار کاملاً جدیدی را با او شروع کند. اگرچه تاحدودی عجیب‌و‌غریب به نظر می‌رسد اما او دارد در کنار کارهای دیگر، نسخه سینمایی جدیدی از چاخان هنگ‌کنگ تهیه می‌کند، با حضور مورفی که به جای شخصیت اصلی حرف می زند («من این ایده را با ادی در میان گذاشتم و او گفت: «چاخان هنگ‌کنگ، من این چرت و پرت را دوست دارم.» من هم روز بعد آن را به او پیشنهاد کردم») و نکته دیگر اینکه او تهیه کننده مشترک مراسم آتی اسکار و مورفی هم مجری مراسم خواهد بود.

هرچندکه فیلم های خود راتنر، چندان باب میل اسکار نیستند. از او می‌پرسم چرا با اینکه می‌گوید فیلمسازان محبوبش رومن پولانسکی و هال اشبی‌ هستند، اما فیلم‌های خود او کاملا در قطب مخالف با آنهاست.

می‌گوید‌: «به این دلیل که من تظاهر نمی‌کنم آدم دیگری هستم. آیا فیلم کوچکی خواهم ساخت؟ بله، احتمالا، وقتی 60 ساله بشوم. اما من که هال اشبی نیستم، من رومن پولانسکی نیستم. من با خودم روراستم. خواه خوشتان بیاید یا خواه نیاید.»

منبع: گاردین

 

 

چگونه یاد گرفتم از فیلم هنری دست بردارم و به گیشه عشق بورزم

دیو ایژکُف

وقتی شما یک جایزه ویژه دستاورد کمدی به راتنر می دهید، مانند کاری که فریارز کلاب در همین شنبه شب پیش در منهتن انجام داد، چه کسانی برای این مراسم پیدایشان می‌شود؟ راسل سیمونزِ بازرگان و رُنالد اُ پرلمنِ میلیاردر، که آقای راتنر را برای سلیقه و علاقه‌اش به مدل‌های مد و شلوارهای خمره‌ای چزاند؛ مایکل بارکر، رئیس مشترک سونی پیکچرز کلاسیکز، که ذائقه همه چیز‌خورانه سینمایی راتنر را مورد ستایش قرار داد، و ریچارد بلزر، کمدین و ستاره سریال «نظم و قانون: اس یو وی»، که چند لحظه ای با گوشی همراه خود، راهب بزرگِ فریارز کلاب، یعنی جری لوییس را احضار کرد.

در پایان مراسم، آقای راتنر کاملا و واقعا فروتن، با کت و شلوار سفید و کفش‌های ورزشی، پشت تریبون قرار‌ گرفت و رو به آن اجتماع رنگ و وارنگ و جورواجور با لحنی احساساتی و خود-نقادنه گفت‌: «من بهترین محصل نبودم، اما سخت‌کوش‌ترین بچه‌ای بودم که می شناختم، و مزدم را هم گرفتم.»

تاکنون آقای راتنر 42 ساله، آدمی فعال و سخت‌کوش که از مدرسه هنرهای تیش در دانشگاه نیویورک تا عرصه ویدئویی هیپ-‌هاپ تا هالیوود را پیموده، هیچ گاه این‌چنین از خود نگفته بود. انگیزه مصمم او نه تنها محفلی برگزیده از دوستان معروف بلکه کارنامهِ کارگردانی درخور احترامی برایش به ارمغان آورده است: سه فیلم کمدی- حادثه‌ای «ساعت شلوغی»، که بین سال‌های 1998 و 2007 اکران شدند و درمجموع به فروش جهانی بیش از 850 میلیون دلار دست یافتند، همراه با فیلم‌های پرفروشی مانند «اژدهای سرخ»، پیش-داستانِ «سکوت بره‌ها» در سال 2002 و فیلم پرفروشی با عنوان‌»مردان مجهول: موضع ‌آخر»، براساس یک داستان مصور- فکاهی.  

با این وجود، آقای راتنر درست مانند هر آدم دیگری می‌داند که موفقیت‌هایش با برچسب قیمت‌شان شناخته می‌شوند: در پریدن‌های او از این ژانر به آن ژانر دیده‌ایم که از او به عنوان نوعی سلاح نه چندان جدی و جهت‌دار استفاده می‌کنند و جاه طلبی‌های بیش از حد بزرگ پاپ او- بدیهی است که این ویژگی، رگه‌ای کاملا لذت‌جویانه دارد که از پرورش او در ساحل میامی نشات گرفته است- همیشه خوب از کار درنیامده‌اند، آن هم در صنعتی که موفقیت به عنوان نوعی قمار برد و باخت تلقی می شود.

هیچ یک از اینها آقای راتنر را -که با روی خوش از لقب رت استقبال می‌کند- از لذت نوعی رنسانس فردی در این سال باز نداشته است. در همین تابستان اعلام شد که او سال آینده تهیه‌کننده مراسم اسکار خواهد بود، و وقتی معلوم شد ادی مورفی مجری این مراسم خواهد بود، دیگر جای هیچ اما ‌و ‌اگری باقی نماند.

همین جمعه، شرکت یونیورسال فیلم «سرقت از برج» را اکران خواهد کرد، نخستین فیلم بلند و داستانی آقای راتنر پس از «ساعت شلوغی 3» و یک کمدی با حضور بن استیلر و آقای مورفی در آن به عنوان سرکردگان یک دار‌ و  ‌دسته گنگستر از دزدان جور‌واجور که درپی انتقام گیری از یک قارون حریص (الن آلدا) هستند.

شاید از یک سو «سرقت از برج»، تلاش آقای راتنر برای احیای برخی از ویژگی‌های سرخوشانه و سرزنده‌»ساعت شلوغی» باشد، و از سوی دیگر او در این فیلم از تمام فوت و فن‌هایش استفاده کرده، از کارگردانی و گسترش فیلمنامه گرفته تا مناسبات دیگر. در تناسب با سبک تماشاگرپسند او، این فیلم نوعی تلاش بدون پشیمانی برای مخاطبان عام است و او از صمیم قلب آن را «بهترین فیلم من تا جایی که بلوغ من به عنوان یک فیلمساز در میان است» می نامد.

در یک سوئیت تولیدی در منهتن، چند هفته ای پیش از جلسه گرامیداشت فریارز کلاب برای آقای راتنر، مردی قوی هیکل و ریشو، مانند یک امپراتور پیروزمند روی یک کاناپه دراز کشیده بود و او کسی نبود به جز آقای راتنر. او در وقفه‌ای درحین تدوین نهایی «سرقت از برج»، می‌گوید که حسابگری در کارنامه کاری او نقش بسیار اندکی ایفا کرده است.

می‌گوید: «من دوستان کارگردانی دارم که استراتژیست هستند ومی گویند: "خب، من قرار است سه فیلم حماسی بسازم، بعد هم سه فیلم موزیکال." آنان طرحی 10 ساله، 20 ساله دارند. اما من بیشتر یک آدم غریزی هستم.»

در مورد «سرقت از برج»، همین غریزه‌ها آقای راتنر را مجبور کردند تا به این پروژه بچسبد حتی با اینکه این پروژه بیش از چهار سال او را از کانون توجه دور نگه داشت.

فیلم از ایده آقای مورفی برای یک فیلم خلافکاری-‌کمدی شکل گرفت، با بازی خود او و یک گروه از ستاره‌های کمدین سیاهپوست مانند کریس تاکر، کوین هارت، دیو چَپل و تریسی مُرگان. آقای مورفی در یک مصاحبه تلفنی می‌گوید: ‌»ما می خواستیم کارمندانی پکر و دمغ در ترامپ پلازا باشیم که تصمیم می‌گرفتیم کل آن ساختمان را بزنیم. هر نوع بدبیاری که می‌توان تصور کرد، در این سرقت مسلحانه اتفاق می افتد.»

وقتی فیلمنامه بر دو کاراکتر اصلی و نه آن گروه متمرکز شد، آقای مورفی از پروژه کنار رفت. هرچندکه از نظر آقای راتنر، این فیلم به شکل خوشایندی «یازده یار اوشن» را در ذهن تداعی کرده بود، فیلمی که قرار بود او بسازد اما آن را برای ساختن«ساعت شلوغی2» رها کرد. (بجای او، استیون سودربرگ فیلم های «اوشن» را به سه فرانشیز پرفروش سینمایی تبدیل کرد.)

آقای راتنر می‌خواست جف ناتانسن، فیلمنامه‌نویس‌»ساعت شلوغی» این فیلمنامه را بازنویسی کند، اما او آزاد نبود. بجای او، تِد گریفین نویسنده «یازده یار اوشن»، «سرقت از برج» را به داستانی درباره کارگران یک اداره در یک آسمانخراش تراز اول منهتن تبدیل کرد که علیه یک دسیسه‌چین مادوف- گونه به پا می خیزند، کسی که پول‌های بازنشستگی آنان را اختلاس کرده است. (آقای ناتانسن بعداً در این نسخه فیلمنامه سهیم شد.)

 حالا دیگر چندین سال سپری شده و آقای راتنر سایر فرصت های  کارگردانی را رد کرده بود، مانند کمدی تابستانی‌»رئیس های وحشتناک» که او در تهیه آن نقش داشت. در این حین، آقای مورفی وسوسه شد که با یک شخصیت با نام اسلاید، یک مجرم سابق که سایر اعضای بخت برگشته گروه را تعلیم می دهد، به «سرقت از برج» بازگردد.

آقای مورفی با نیم‌نگاهی به فیلم‌های‌»دکتر دولیتل» خود، اذعان می کند که با کمدی های گروهی نامانوس بوده است. او می گوید: ‌»من معمولاً با میمون ها حرف می زنم، و مردم برای دیدن همین چیزها می‌آیند.»

آقای مورفی می‌گوید که انگیزه او برای بازی در «سرقت از برج»، شور و سرزندگی آقای راتنر بوده: «هیچ‌گاه از فیلم برت خسته نمی‌شوید، چون او فیلمش را به جریان می‌اندازد. و فیلم او جریان دارد چون او باید به جریانش بیندازد.»

شور ‌و شوق آقای راتنر برای فیلمسازی- به ویژه با توجه به تارهای صوتی پرشور و حال او- بر دوستان و همکاران دیرینه او پنهان نیست.

برایان گریزر، که شرکتش ایمجین اینترتینمنت، «سرقت از برج» را تهیه کرد، در نخستین ملاقات خود با آقای راتنر دریافت که او در نوجوانی، طرفدار دوآتشه آقای سیمونز، یکی از موسسین دِف جم ریکوردینگز، بوده و می‌گوید که آقای راتنر‌«نوعی الگوریتم فرهنگ پاپ» بود که می‌شد برای بازتاب واقع بینانه این امر، مورد اعتماد قرار بگیرد.

آقای گریزر به یاد می‌آورد که پس از دعوت از آقای راتنر برای دیدن پیش‌نمایش اولیه ‌»روزنامه» فیلم ‌کمدی/درام ران هاوارد در سال 1994، داستانی درباره کارهای یک روزنامه جنجالی،‌ «او فقط گفت "بسیار خوب، کی می خواد اون را ببینه؟ این که یک چیز روشنفکرانه است." هیچ‌وقت واقعا این مساله به ذهن ما خطور نکرده بود. او خیلی ساده اما دقیق زده بود به خال.»

آقای راتنر همچنین در برابر انتقادهایی که بر او وارد می شود، واکنشی صریح و ساده دارد. با اینکه فیلم«مردان مجهول» او، بالاترین رقم فروش این مجموعه را داشته (فروش جهانی 459 میلیون دلاری)، اما می داند که هواخواهان احساس کردند این فیلم، روح آن کتاب‌های مصور فکاهی را بازتاب نداده است.

آقای راتنر می گوید: ‌»من رفتم به طرف حادثه مهم و مایه مهم سرگرم کننده، و زمان چندانی صرف گسترش شخصیت‌ها نشد. فکر کردم که شخصیت ها پیشتر تثبیت شده‌اند، و مخاطبان با آن‌ها آشنا هستند. اما شما که نمی توانید همه را راضی کنید.»

می‌گوید: ‌»خوشحال هستم، به خاطر برخی‌ها که فکر می‌کنند دارند دمار از روزگارم درمی‌آورند.»

آقای ناتانسن، که در کارنامه فیلمنامه‌نویسی او فیلم‌هایی از اسپیلبرگ مانند «اگه می تونی منو بگیر» و «ترمینال» وجود دارد، می‌گوید که موفقیت آقای راتنر او را به هدفی آسان برای هرکسی که از صنعت فیلم کینه به دل دارد، تبدیل کرده است.

به گفته آقای ناتانسن، «واقعیت این است که برخی آدم‌ها به شما گیر می‌دهند به ویژه اگر شما کسی مانند برت باشید، که تصمیم گرفته در زندگیش و عقایدش پنهان کاری نکند». او در‌ادامه می افزاید‌: «در دنیایی زندگی می کنیم که گاه‌و‌بیگاه متظاهرانه می شود، و برت آدم متظاهری نیست. فیلم‌هایش ابداً متظاهرانه نیستند. آن‌ها فیلم‌های واقعا خوش‌ساخت تجاری هستند.»

آقای راتنر درباره انواع فیلم‌هایی که می سازد، دچارهیچ توهمی نیست اما می‌گوید که آنها نیز هنوز درخور احترام‌اند. می‌گوید‌: «واقعا خنده‌دار است آن نگاهی که مردم نسبت به فیلم‌های تجاری دارند. اما در مقایسه با آن فیلم‌های هنری متظاهرانه، فیلم ساختن برای میلیون‌ها آدم، مخاطبان سینمای بدنه، واقعا مستلزم مهارت بسیار بیشتری است.»

آقای راتنر می‌گوید که هیچ‌گونه فخرفروشی آن‌چنانی در میان هم‌‌سلکانش وجود ندارد، او به عنوان نمونه به رفاقت خود با رومن پولانسکی اشاره می‌کند، کارگردان‌»محله چینی ها» و «بچه رُزمری»، که در «ساعت شلوغی 3» ظاهر شد و صندلی کارگردانی او را آقای راتنر در خانه خود در لس آنجلس نگه می‌دارد.

اخیراً او در گستاد به ملاقات آقای پولانسکی رفته، جایی که «سرقت از برج» را برای او نمایش داده، و آقای پولانسکی نیز در عوض فیلم جدیدش را به او نشان داده؛ «کشتار» که اقتباسی از نمایشنامه یاسمینا رضا با عنوان‌»رب النوع کشتار» است.

آقای راتنر می‌گوید: «می بینید‌، تفاوت در این‌جاست. فیلمسازان می‌دانند که فیلم خوب ساختن چقدر سخت است، فرقی نمی‌کند در چه ژانری باشد.» (یکی از نمایندگان آقای پولانسکی از هرگونه اظهار‌نظری در این‌باره خودداری کرد.)

بن استیلر، که از 15 سال پیش آقای راتنر را می‌شناسد اما هرگز پیشتر در فیلمی از او بازی نکرده بود، می‌گوید چیزی آرام‌بخش درباره دیدن او در حال کارگردانی فیلمی 85 میلیون دلاری مانند «سرقت از برج» وجود دارد.

اقای استیلر می‌گوید: ‌»گاهی شما تقریبا فکر می‌کنید که برت ظاهرا می‌خواهد یک‌دفعه با سرعت یک میلیون مایل در ساعت، آن‌هم در جهاتی کاملا مختلف حرکت کند،» اما‌ «واقعاً استعداد می خواهد که بتوانی همه را اداره کنی و این ماشین بزرگ را هرروز به جلو هل بدهی.» آقای استیلر ادامه می‌دهد: ‌»از بسیاری جهات او بزرگ‌تر از زندگی است. اما شخصیت روراست و اصیلی نیز دارد.»

با اینکه او دلمشغول اسکار و طرح‌های بعدی خود برای ساخت‌ «39 سرنخ»‌است، فیلمی که آقای ناتانسن دارد با اقتباس از آن مجموعه کتاب‌های ماجراجویانه اسکولاستیک معروف، فیلمنامه‌اش را می‌نویسد، آقای راتنر به‌شدت مشغول سر ‌و‌کله زدن با سایر کارهای آتی است، از جمله کاری که او‌»پروژه رویایی» می نامد: نسخه‌ای سینمایی از یک موزیکال اجرا شده در برادوی با عنوان‌»رذل».

شاید، در واکنش به خبرنگار ابرو کلفتی که در برابر او نشسته، آقای راتنر به این نکته پر‌شور اشاره می کند که آماده است به سراغ فیلم‌هایی برود که هیچکس انتظار ندارد او آنها را بسازد.

می گوید: ‌»آدم‌هایی که دست به عصا راه می روند، واقعا به هیچ‌جایی نمی‌رسند. آن‌ها یک کار را بارها و بارها انجام می‌دهند. من همیشه با خودم کلنجار می‌روم، و گیرم شکست بخورم یا برعکس، اما من در پیش خودم شکست نمی‌خورم. من به این تجربه دست زدم، و این من را برای بار دیگر که می خوام چنین کاری را انجام بدهم، آماده کرد.»

منبع: نیویورک تایمز

روزنامه شرق، سه شنبه 17 آبان 1390، صفحه 10

رؤیاهایی که می آیند

(معرفی فیلم های اکران شده در هفته سوم آبان ماه 90)

ساسان گلفر

تاریخ سازان ناکام

اگر از کمدی ترسناک «چیلراما» صرفنظر کنیم، اکثر فیلم های اکران شده و معرفی نشده این هفته، آثار مستند هستند؛ از جمله «واژه دیگری با حرف اف» درباره حال و وضع این روزهای جوانان خشمگین دهه 1980 و «نابغه ای در انتظار» درباره مخترعان ناکام وسایل ارتباطی تاریخ ساز.

سرقت از برج

Tower Heist

انتقام گرفتن از یک اختلاس کننده وال استریت نشین، آن هم در این روزها که تب اعتراض به وال استریت بالا رفته، انگیزه ای است برای بن استیلر و ادی مورفی  که با گروهی مرکب از چند ستاره دیگر هالیوودی برنامه یک سرقت تقریباً غیر ممکن را بریزند. متیو برادریک، تئا لئونی، گابوری سیدیبی، کیسی افلک، استیون هندرسن، مایکل پنیا و آلن آلدا از دیگر بازیگران این کمدی 104 دقیقه ای 85 میلیون دلاری دارای درجه پی.جی 13 به کارگردانی برت راتنر هستند.

روز پنج ستاره

Five Star Day

جیک (کم ژیگاندت) قصد دارد ثابت کند که آنچه در طالع بینی روز تولد او آمده، نادرست است و به این منظور به دنبال سه نفر دیگر می رود که زمان و مکان تولدشان با او یکسان بوده است: سارا (جنا مالونه)، ایوت (بروکلین سودانو) و وسلی (مکس هارتمن). او در این سفر به پاسخ پرسش های بزرگتری درباره زندگی، عشق و تقدیر می رسد. دنی بادای فیلمنامه این درام را نوشته و کارگردانی کرده است. زمان نمایش فیلم 97 دقیقه است.

کریسمس سه بعدی هرولد و کومار

A Very Harold & Kumar 3D Christmas

کمدی دیگری از مجموعه هرولد و کومارکه به ماجراهای شش سال بعد از داستان قبلی این دو می پردازد که دیگر ارتباطی با هم ندارند و هرکدام دوستان تازه ای پیدا کرده اند، اما بسته مرموزی شب کریسمس به در خانه شان می رسد و دوباره آنها را در ماجرای تازه ای با یکدیگر همراه می کند. یان هورویتز و هایدن شلاسبرگ فیلمنامه را نوشته اند و تاد اشتراوس شولسن این فیلم 90 دقیقه ای شرکت برادران وارنر و نیولاین را کارگردانی کرده است. جان چو، کل پن، تام لنون و دنی تریهو از بازیگران این فیلم هستند.

کشتن بونو

Killing Bono

دو برادر ایرلندی که تلاش می کنند جایگاه خود را در صحنه موسیقی راک اند رول دهه 1980 ارتقا دهند، اما این کار ساده ای نیست و مشاهده ظهور و اوج گرفتن سریع رفقای قدیمی شان در گروه U2 آنها را به واکنش های از سر حسادت وا می دارد. این کمدی را نیک هم کارگردانی کرده است و دیک کلمنت، یان لافرنه و سایمون ماکسول فیلمنامه اش را نوشته اند. بن بارنز، رابرت شیهان، کریستن ریتر، استنلی تاونسند و بازیگر فقید، پیت پاستلث ویت در این فیلم 114 دقیقه ای حضور دارند.

نگاه شارلوت رمپلینگ

Charlotte Rampling: The Look

مستندی زندگینامه ای درباره یک بازیگر مشهور انگلیسی و ارتباط او با هنرمندان و اهالی ادبیات، از جمله  پیتر لیندبرگ، پل آستر و یورگن تلر. این مستند 90 دقیقه ای محصول مشترک آلمان و فرانسه را آنجلینا ماکارونه کارگردانی کرده است. مکالمه های خانم رمپلینگ با همکاران و دوستان هنرمندش با صحنه هایی از فیلم های مشهوری که او در آنها بازی کرده، ترکیب شده است تا «پرتره ای از خود او به واسطه دیگران» ساخته شود.