تبليغاتX
تازه های جهان سینما - چه اتفاقی افتاد؟ / ?What Just Happened
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

 

روزنامه كارگزاران ، شماره 620 ، چهارشنبه، 1 آبان ، 1387          صفحه 11

سایه‌‌های هجوم

ساسان گلفر ww.cinemaglobe.blogfa.com

الیور استون، بری لوینسن و نیل برگر در فاصله‌ای كوتاه از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریكا با كمدی، درام‌های سیاسی، اجتماعی و انتقادی خود به نفع حزب دموكرات آمریكا به پرده هجوم آورده‌اند و فیلم «زندگی مخفی زنبورها» درباره مسائل نژادی و حتی كمدی موزیكال «پلیدی و خِرَد» به كارگردانی مدونا نیز كما بیش در همین جهت حركت می‌كنند. از اینها كه بگذریم، از جمعه گذشته مستند «نور صبحگاهی» درباره مسابقه چند جوانك قایق‌سوار، اكشن پر از كشتار و خونریزی «مكس پاین» و فیلم «سلطان فیل» درباره زیبایی‌ها و شگفتی‌های قاره آسیا به روی پرده رفته‌اند.

دبلیو                     .W

زندگی و دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش، دوران بی‌بند و باری جوانی و ناخرسندی پدرش از وضع و حال او، تولد دوباره و كنار گذاشتن میخوارگی و تبدیل شدن به یك مسیحی متعصب و بالاخره، پا در جای پای پدر گذاشتن و رئیس‌جمهور شدن و جنگ افغانستان و جنگ عراق در تازه‌ترین فیلم الیور استون و سومین فیلم «رئیس‌جمهوری» او كه با عجله تولید شد تا اندكی پیش از انتخابات و كنار رفتن جورج بوش روی پرده برود. فیلمنامه این كمدی درام زندگینامه‌ای را استنلی وایزر نوشته و جاش برولین (جورج دبلیو بوش)، الیزابت بنكز (لورا بوش)، دنیس بوتسیكاریس (پل ولفوویتز)، الن برستین (باربارا بوش)، جیمز كرامول (جورج بوش پدر)، ریچارد دریفوس (دیك چنی)، اسكات گلن (دونالد رامسفلد)، یوآن گرافاد (تونی بلر)، سعید بودریا (صدام حسین)، توبی جونز (كارل روو)، آلن كلمن (ولادیمیر پوتین)، تندی نیوتن (كاندولیزا رایس)، جفری رایت (كالین پاول) و... در آن بازی كرده‌اند.
مكس پین Max  Payne             
تازه‌ترین تبدیل بازی ویدئویی به فیلم سینمایی، برگرفته از ویدئوگیم سال 2001 به همین نام، فیلمی به كارگردانی جان مور با بازی مارك والبرگ، میلا كانیس، بوبریجز، كریس اودانل، لوداكریس و الگاكوریلنكو، این درام دلهره‌آور جنایی اكشن ماجرای همكاری یك مامور پلیس (والبرگ) كه خانواده‌اش در توطئه‌ای به قتل رسیده‌اند و یك زن قاتل (كانیس) كه جویای انتقام قتل خواهرش است و مقابله آنها با پلیس، گنگسترها و یك شركت بسیار خطرناك و بی‌رحم است. این فیلم كه به علت شدت خشونت‌اش – تحت تاثیر بازی ویدئویی- در ابتدا درجه R گرفته بود، در بازنگری و با كوتاه كردن صحنه‌های بیش از حد خونین‌اش به درجه 13-PG رسیده است. زمان نمایش فیلم 99 دقیقه است و در لوكیشن‌های شهر تورنتو كانادا فیلمبرداری شده است.
زندگی مخفی زنبورها                                           The Secret Life of Bees
كارولینای جنوبی، سال 1964. راوی داستان، لیلی اونز (داكوتا فانینگ) دختر نوجوانی است كه مادرش را از دست داده و از پدر بداخلاقش می‌گریزد و همراه با دوست سیاهپوستش رزالین (جنیفر هادسن) به نزد سه خواهر سیاهپوست، آگوست (كویین لطیفه)، می (سوفی اوكندو) و جون (آلیشیاكیز) می‌رود تا مدتی در مزرعه زنبورداری آنها مشكلاتش را فراموش كند. فیلم اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته سو مونك كید به كارگردانی جینا پرینس بیت‌وود كه ویل اسمیت و همسرش جادا پینكت اسمیت آن را تهیه كرده‌اند. زمان نمایش این درام 110 دقیقه است.
چه اتفاقی افتاد؟                                      ?  What Just Happened 

خاطرات آرت لینسن، تهیه‌كننده هالیوود، مبنای این كمدی بری لوینسن قرار گرفته كه قرار است روی دیگر سكه كارخانه رویابافی‌ هالیوود را به نمایش بگذارد. رابرت دونیرو، بروس ویلیس، استنلی توچی، جان تورتورو، كاترین كینر و رابین رایت پن از بازیگران این فیلم 110 دقیقه‌ای هستند. ماجرای فیلم در هالیوود كالیفرنیا و كن فرانسه می‌گذرد؛ تهیه‌كننده‌ای كه زمان كوتاهی برای جبران مشكلات فیلم در دست تولیدش دارد و با مشكلات خانوادگی‌اش دست و پنجه نرم می‌كند و بازیگرانی كه هر كدام ساز خودشان را می‌زنند در ماجراهای پیچیده‌ای درگیر می‌شوند. این فیلم در لوكیشن‌های كالیفرنیا، كانكتیكات و كن فیلمبرداری شده است.

 

 

 

 

 

 

خوش‌شانس‌ها                                    The Lucky Ones
كمدی/ درام تازه‌ای كه به حواشی جنگ عراق می‌پردازد را نیل برگر (كارگردان «شعبده‌باز») كارگردانی كرده است و فیلمنامه‌اش را برایان كاپلمن و دیوید لیواین نوشته‌اند. سه سرباز بازگشته از عراق، كالی (ریچل مك آدامز) كه قصد دارد گیتار دوست كشته شده در جنگش را به خانواده او برساند، تی‌كی (مایكل پنیا) كه جراحت‌های جنگ، مشكلاتی خانوادگی برای او پدید آورده و چیور (تیم رابینز) كه با مشكلات اقتصادی و نگرانی تامین هزینه كالج پسرش دست و پنجه نرم می‌كند، بعد از لغو پروازشان در یك سفر جاده‌ای طولانی همراه می‌شوند و به شناخت تازه‌ای از یكدیگر و از زندگی می‌رسند. زمان فیلم 115 دقیقه و درجه‌بندی آن R است.
سلطان فیل                                    The Elephant King
مرد جوانی برای یافتن و به خانه بازگرداندن برادرش به تایلند می‌رود اما متوجه می‌شود كه خودش هم دلش می‌خواهد در آن كشور آسیای جنوب شرقی بماند. این درام عاشقانه كه ست گروسمن نوشته و كارگردانی كرده است، در زمان تولید «تابستان در سیام» نام داشت. فیلم محصول مشترك ایالات متحده و تایلند است و در سال 2006 به زبان‌های انگلیسی و تای تولید شده است. زمان فیلم 92 دقیقه، درجه‌بندی‌اش R و بازیگرانش الن برستین، تیت الینگتن، فلورانس فیور و جونو رابرتز هستند.

روزنامه كارگزاران ، شماره 620 ، چهارشنبه، 1 آبان ، 1387          صفحه 11

كسب‌وكار وحشتناك

كرك هانیكات/ ترجمه: آزاده حاج‌اسفندیاری

 

 هالیوود بار دیگر با «چه اتفاقی افتاد؟»، فیلم تازه بری لوینسن، نمك نشناسی خود را نشان داد. این اثر اقتباسی است از كتاب آرت لینسن با عنوان «چه اتفاقی افتاد؟ داستان‌های تلخ هالیوودی از خط مقدم» كه در سال 2002 و بر اساس خاطرات خود این تهیه‌كننده و نویسنده هالیوودی و با زبانی طنز آمیز نوشته شده است. البته 15 سال پیش رابرت آلتمن فیلم «بازیگر» را با همین مضمون ساخته و درست به هدف زده بود و بلیك ادواردز نیز 26 سال پیش S.O.B را ساخته بود و به گمانم كینگ ویدور نیز در سال 1928 فیلمی داشت با چنین مضمونی و عنوان «نمایش‌گران». خود لوینسن حدود یك دهه پیش در فیلم «سگ را بجنبان» نیز با محور قرار دادن یك تهیه‌كننده در یك كمدی تمام عیار، نقطه تلاقی هالیوود و سیاست را نشان داده بود. پرسشی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه لوینسن و لینسن چه چیز نو و تازه و مهیجی را در این بازسازی خود گنجانده‌اند؟ در پاسخ می‌توان گفت كه تقریبا هیچ. در این فیلم خطوط داستانی جالب توجهی وجود دارد از ماجراهایی كه هركس به تالار مشاهیر راه یافته، نظایر آن را از سر گذرانده، چند نمونه كامل- بهتر است نگوییم كلیشه‌ای- از افراد شیاد و زیرك صنعت سینما كه خود را مظلوم نشان می‌دهند و داستان پیش رونده یك هفته از زندگی تهیه‌كننده‌ای كه به شكلی دیوانه‌وار سعی می‌كند دو پرو‍ژه سینمایی و زندگی خصوصی‌اش را سرو سامان دهد. برای بسیاری از تماشاگران این زرق و برق سرگرم‌كننده و دروغین هالیوود جالب است، حتی آنهایی كه متوجه شده‌اند زرق و برق واقعی هالیوود مبتذل‌تر و توخالی‌تر از این است. مشكل در اینجاست كه آلتمن و ادواردز به خود به عنوان یك غیر خودی در هالیوود می‌نگریستند اما لوینسن و لینسن حد اعلای خودی‌هایی هستند كه این عبارت از زندگینامه خودنگاشته نورمن جویسن كاملا مناسب حال آنهاست: «این كسب و كار وحشتناك برای من خوب بود. نمایش آزمایشی ناموفق فیلمی با عنوان «خشمناك / Fiercely » كه شان پن در آن بازی می‌كند،تهیه‌كننده فیلم، بن (رابرت دنیرو) را در وضعیت بحرانی قرارمی دهد و لو (كاترین كینر)، رئیس استودیو بلانت خواستار تغییرات حذف صحنه‌هایی از فیلم می‌شود، به ویژه صحنه‌های پایانی كه سگی در آن كشته می‌شود. جرمی (مایكل وینكات) كارگردان بریتانیایی مجنونی است كه سرسختانه در مقابل این تغییرات مقاومت می‌كند و بعد، یك سال در اتاق تدوین وقت تلف می‌كند و به مواد مخدر و الكل پناه می‌برد. همزمان با این وقایع در استودیویی دیگر مدیر تولید فیلمی كه بروس ویلیس در آن بازی می‌كند، بن را تهدید می‌كند كه اگر بروس ویلیس (شوخی با نقشی كه خود او در «بازیگر» داشت) ریش‌های خود را نتراشد، فیلمبرداری را متوقف می‌كند. اما دیك (جان تورتورو) كارگزار ویلیس بواسطه ترسی كه از او دارد این موضوع را با او در میان نمی‌گذارد و همین ترس معده او را به هم می‌ریزد. بن كه در حین رانندگی در سراسر شهر لس آنجلس به تماس‌های تلفنی خود نیز پاسخ می‌دهد، با آنكه با همسرش كلی (رابین رایت پن ) در مرحله «جدایی درمانی» قرار دارد، می‌كوشد با او دوباره آشتی كند اما متوجه می‌شود كه فیلمنامه نویسی به نام اسكات (استنلی توچی) قصد دارد با حفظ ارتباطی دوستانه با دختر او زو (كریستن استوارت) همسرش را از چنگش بیرون آورد. فیلم در معدود لحظات كوتاه و تحقیر آمیزی -مانندزمانی كه لو دستیار بن را به شكلی حقارت بار از جلسه بیرون می‌كند- چهره زشت هالیوود را عیان می‌كند اما لحظات مهم‌تر فیلم بخاطر بازی‌های اغراق آمیز و بد، تحمیلی و قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسند. آن مضحكه واقعی كه در هالیوود حریان دارد و رفتارهای واقعی این جماعت اصلا قابل تبدیل به فیلمنامه نیست. در این فیلم همه چیز دقیقا همانطور كه انتظارش را دارید به پایانی ناگوار منجر می‌شود. طرح‌هایی فرعی مانند ارتباط اسكات فیلمنامه نویس و دختر بن فاقد هرگونه بینش، لحظات كمدی و هر چیز دیگری است. سكانس تشییع جنازه وكیلی كه خودكشی كرده یك اشتباه محاسبه مصیبت‌بار است با كمدی اسلپ‌استیكی كه فقط به بی‌سلیقگی‌های دیگر فیلم افزوده می‌شود. پرده سوم در كن عملا همه چیز را بر باد می‌دهد. حتی روی فرش قرمز رفتن سگ هم كمكی به فیلم نمی‌كند. همه افراد گروه فنی این فیلم مطابق با استانداردهای لوینسن/ لینسن برگزیده شده‌اند. با این حال لوكیشن‌های خارج از استودیوی فیلم به نحو عجیبی دور از همه مكآنهای آشنای صنعت فیلمسازی به نظر می‌رسند.

منبع: هالیوود ریپورتر

-------------------------------------------------------------------

 

روزنامه كارگزاران ، شماره 620 ، چهارشنبه، 1 آبان ، 1387          صفحه 11

 

گفت‌و‌گو با بری لوینسون كارگردان فیلم «چه اتفاقی افتاد؟»

هالیوودی‌ها گرفتار توهم قدرتند

ترجمه: یحیی نطنزی

بری لوینسن، برنده اسكار بهترین كارگردانی سال 1989 برای فیلم «مرد بارانی/ سخاوتمند» و نامزد پنج اسكار دیگر، جرات به خرج داده و هالیوود را مایه ریشخند قرار داده است. او پیش از این در «سگ را بجنبان» هم به قدرت توهم‌سازی هالیوود اشاره كرده بود، اما در آن فیلم سیاستمداران موضوع هجو او بودند.

چگونه یك كارگردان می‌تواند رابرت دونیرو، شان پن و بروس ویلیس را كنار هم در یك فیلم قرار دهد؟ آن‌هم فیلمی كه تا حدی از رنگ و بوی كمدی برخوردار است؟
واقعیت این است كه در هالیوود تهیه‌كنندگان و كارگزاران قدرتی ندارد و صرفا گرفتار توهم قدرت هستند. بیشتر كسانی كه در هالیوود حضور دارند هیچ قدرتی ندارند و بخشی از فرآیند تولید فیلم به شمار می‌روند. حتی روسای استودیو‌ها هم قدرتی ندارند و همیشه چیزی بالاتر از آنها وجود دارد. یك تشكیلات وجود دارد كه حضورش در همه جا حس می‌شود. بقیه گرفتار توهم قدرت هستند و با همین توهم روزگار می‌گذرانند. مثلا برای همین فیلم با بروس ویلیس تمام گرفتم و از فیلمنامه و شخصیت‌ها برایش گفتم. ضمنا تاكید كردم كه پول چندانی در این پروژه وجود ندارد. بروس فیلمنامه را خواند و صبح روز بعد گفت: «خیلی خب! من هستم»؛ به همین راحتی!
بروس ویلیس بازیگر سختگیری است. برای جلب نظر او از چه قدرتی استفاده كردید؟
همانطور كه گفتم صرفا ‌وی را در جریان تولید قرار دادم و او هم چون از نقش و شخصیت خوشش آمده بود و قبول كردم در فیلم بازی كند. بازیگران برای انتخاب نقش‌های‌شان معیارهای متفاوتی دارند و بروس هم از اضافه وزن این شخصیت خوشش آمده بود.
داستان «چه اتفاقی افتاد؟» چقدر مبتی بر واقعیت شكل گرفته است؟ آیا واقعیت هالیوود و دنیای فیلمسازی در آن حس می‌شود؟
قطعا ردپای واقعیت در فیلم وجود دارد. از همان اول می‌دانستیم قرار نیست یك هجویه تولید كنیم و شخصا تردید دارم كسی بتواند یك هجویه درباره هالیوود تولید كند. «چه اتفاقی افتاد؟» صد در صد مبتنی بر واقعیت جاری در هالیوود شكل گرفته است.
شما علاوه بر فیلمسازی دستی هم در تهیه‌كنندگی دارید. نظرتان درباره تهیه‌كنندگی چیست؟
بیشتر مواقع حتی با اینكه تهیه كننده هستید دست و پای‌تان بسته است و از فقدان قدرت رنج می‌برید. در هالیوود من هم مثل بقیه هستم و نمی‌توانم به راحتی هر كاری دوست دارم انجام بدهم. واقعیت این است كه تصویری كه اكثر ما در یك تهیه‌كننده در ذهن داریم مردی است كه سیگاری گوشه لبش گذاشته است و دائما فرمان می‌دهد. اما این تصویر این به سال‌ها پیش تعلق دارد و هیچ كدام از تهیه‌كنندگان امروزی چنین ظاهری ندارند و تمام كسانی كه در تولید فیلم نقش دارند به نوعی در خدمت یكدیگر هستند. شما در نقش تهیه‌كننده صرفا كمك می‌كنید تا كار به سرانجام برسد.
شخصیت دونیرو در بخشی از داستان برای تولید فیلم بروس ویلیس مبارزه می‌كند. اما ممكن است فیلمش مانند بسیاری فیلم‌های دیگر در همان مراحل ابتدایی ناكام شود. نظرتان درباره چنین تجربه‌ای چیست؟
این تجربه مانند گرفتار شدن به یك احساس دوگانه است. از یك طرف خشم خودنمایی می‌كند و از طرف دیگر حس ناكامی آزارتان می‌دهد؛ ‌تركیبی از احساسات متفاوت. به همین دلیل معتقدم عناصر احساسی این فیلم عناصر جدیدی است كه معمولا با آنها مواجه نمی‌شویم.
نمی‌خواهم چیزی از داستان فیلم را لو می‌دهم اما به نظر می‌آید شخصیت دونیرو در این فیلم در برابر كارگردانش با موقعیت غافلگیركننده‌ای مواجه می‌شود. خود شما به عنوان تهیه‌كننده تا به حال چنین موقعیتی را تجربه كرده‌اید؟
در دوران تهیه‌كنندگی‌ام بارها بدون اینكه استودیو باخبر شود دست به كارهایی زده‌ام كه بعدا در زمان نمایش‌های آزمایشی فاش شده است. كارهایی كه قرار نبوده هیچكس از آنها با خبر شود.
تمایل دارید تعدادی از آنها را بیان كنید؟
نه! (می‌خندد).
آیا استودیو‌ها بعد از پی بردن به ماجرا عكس‌العملی نشان داده‌اند؟
آه! بله.
معمولا اینجور مواقع چه كسی در پایان برنده می‌شود؟
بستگی به چگونگی بحث‌هایی كه میان شما درمی‌گیرد دارد و در پایان با توجه به همان بحث‌ها تصمیم‌گیری می‌كنیم. معمولا اگر تغییری كه انجام داده‌اید نتیجه خوبی داشته باشد آنها هم به وجد می‌آیند و اعتراضی نمی‌كنند.
تدوین نهایی برای یك كارگردان از اهمیت زیادی برخوردار است. آیا در این زمینه تجربه جذابی با استودیو‌ها داشته‌اید؟
شخصا وقتی كنترلی بر فیلم نداشته‌ام خوش شانس هم بوده‌ام. هنگام كارگردانی «Diner» مسوولان استودیو آنقدر از فیلم بدشان می‌آمد كه برای‌شان مهم نبود كه فیلم را دوباره تدوین كنند چراكه از فیلم متنفر بودند. چون فكر می‌كردند به هیچ طریقی نمی‌شود از این فیلم پول درآورد علاقه‌ای به تكه‌تكه كردنش نداشتند.
البته این فیلم با اقبال تماشاگران و منتقدان مواجه شد. سرانجام فیلم قانع كننده بود؟
طبیعتا برای من بله.
آیا استودیو بعد از موفقیت این فیلم سراغی از شما گرفت؟ مثلا برای عذرخواهی؟
نه. هیچ تماسی گرفته نشد و حتی دیگر با من صحبت هم نكردند.
سال گذشته نسخه جدیدی از فیلم «طبیعی / Natural» با بازی رابرت ردفورد را با عنوان تدوین كارگردان روانه بازار كردید. نسخه جدید چه ویژگی‌هایی نسبت به نسخه سال 1984 داشت؟
بعد از سال‌ها سراغ مدیران شركت سونی رفتم و به آنها گفتم سال‌ها قبل قرار بود شروع دیگری برای فیلم در نظر بگیریم و صحنه‌هایی هم فیلمبرداری شده بود اما چون برنامه نمایش تنظیم شده بود و وقت كمی داشتیم مجبور شدیم به شروع اولیه اكتفا كنیم. خوشبختانه نگاتیو‌های شروع مورد نظر من پیدا شد و من هم به مدیران سونی گفتم: «خب! اگر ممكن است خیلی دوست دارم فیلم را با صحنه‌های آغازین متفاوت ببینم». آنها موافقت كردند و نسخه جدید به راحتی آماده شد.
نمی‌خواهم بگویم كه آن فیلم به لحاظ سبكی از مد افتاده بود اما به عنوان یكی از فیلم‌های تولید شده در دهه میانه دهه 80 خیلی سنتی به نظر می‌آمد. آن زمان همه سعی می‌كردند فیلم‌های‌شان شبیه ویدئوهای MTV باشد.
داستان فیلم در سال 1939 می‌گذشت و عامدانه نمی‌خواستم فیلم سر و شكل دهه هشتادی داشته باشد.
شما اغلب به سراغ فیلم‌هایی می‌روید كه داستان یك دوران چندین و چند ساله در گذشته را به تصویر می‌كشند. چرا چنین داستانی برای‌تان جذاب است؟
شاید ریشه این علاقه را باید به زمانی جستجو كنید كه در بالتیمور كار می‌كردم. در بالتیمور با وقایع فرهنگی متفاوتی مواجه شدم كه همگی در دوران متفاوتی اتفاق افتادند. در این زمینه از تجربه‌های شخصی‌ام خیلی استفاده كرده‌ام.
اما فیلم «مرد بارانی» را هم كارگردانی كرده‌اید و اتفاقا برایش جایزه بهترین كارگردانی را برده‌اید.
از این لحاظ به فیلمسازی به چشم یك بازی نگاه می‌كنم و هر بار برای هر فیلمی به سراغ داستانی می‌روم كه از آن لذت ببرم. مثلا وقتی می‌خواستم فیلم «طبیعی» را كارگردانی كنم همه می‌گفتند كدام آدم عاقلی به سراغ یك فیلم درباره بیس بال می‌رود. اما چون به این موضوع علاقمند بودم به آن حرف‌ها توجه نكردم و كار خودم را پیش بردم.
چه چیزی باعث شد در كنار موفقیت‌های خود به عنوان نویسنده قدم به حیطه كارگردانی بگذارید؟
وقتی «Diner» را نوشتم به این نتیجه رسیدم كه كسی نمی‌تواند آن حسی را كه مد نظرم است به فیلم تزریق كند. بخش اعظم كار در ذهنم وجود داشت و می‌دانستم هر كارگردان دیگری نمی‌تواند به آنچه دلخواه من است برسد. بعضی چیزها مانند نوع بیان دیالوگ‌ها و حس فضا،‌ زمان و مكان وجود دارد كه تنها خود نویسنده می‌داند چگونه باید به تصویر كشیده شوند.
شما در ژانر‌های مختلف كرده‌اید. در میان این ژانرهای كدام‌ یك را بر دیگری ترجیح می‌دهید؟
فكر می‌كنم یكی از مشكلات دنیایی كه در آن زندگی می‌كنیم این است كه همه چیز در آن به نوعی در چارچوب ژانر قرار می‌گیرد. اما می‌خواهم با حرف شما مخالفت كنم چون مثلا «Diner» واقعا یك فیلم ژانر نبود. «Tin Men»، «آوالون» و «بلندی‌های آزادی» هم همینطور. هیچكدام از آنها تمام و كمال در خدمت یك ژانر به‌خصوص نیستند و فكر می‌كنم این قاعده در مورد فیلم‌های دیگرم هم مصداق داشته باشد. «صبح‌بخیر ویتنام» را در چه ژانری می‌خواهید قرار دهید؟ كمدی، درام یا جنگی؟ این تقسیمات واقعا گیج كننده هستند و باعث دلزدگی و سردرگمی تماشاگران می‌شوند. از طرف دیگر در یك فروشگاه محصولات سینمایی چطور می‌توان فیلم‌ها را بر اساس ژانر طبقه‌بندی كرد؟ شاید وقت آن رسیده باشد كه معیار جدیدی برای طبقه‌بندی فیلم‌های سینمایی پیدا كنیم. با این حال قبول دارم كه از داستانی به داستانی دیگر پریده‌ام و هر بار روی مواد متفاوتی دست گذاشته‌ام. همانطور كه گفتم صرفا‌ به سراغ چیز‌هایی می‌روم كه برایم جذاب باشند.
آیا شكل متفاوتی از داستان وجود دارد كه دوست داشته باشید به سراغ آن بروید؟
با اینكه از بیشتر موزیكال‌ها خوشم نمی‌آید اما همیشه همیشه دوست داشتم یك فیلم موزیكال كارگردانی كنم. البته شیفته فیلم‌های وسترن هم هستم.
به «چه اتفاقی افتاد؟» برگردیم. ظاهرا فیلم یك پیش تولید طولانی داشته است.
بله. پیش تولیدمان به این دلیل طولانی بود كه می‌خواستیم فیلمنامه نهایی متن قابل اعتنایی باشد و اتفاقا بازیگران اسم و رسم‌دار هم اكثرا با خواندن فیلمنامه به راحتی پیشنهاد بازی را پذیرفتند. اصرار داشتیم كه شخصیت‌های فیلمنامه حتما شخصیت‌های حساب شده‌ای باشند و افت و خیزهای زندگی آدم‌های معمولی این دوره و زمانه را به نمایش بگذارند. یكی از جذابیت‌های فیلم همین واقعی بودن شخصیت‌ها است. مثلا تهیه‌كننده فیلم در تقابل میان زندگی كاری و زندگی شخصی‌اش قرار گرفته است و مانند همه انسان‌هایی كه اطراف‌مان می‌بینیم می‌خواهد بدون اینكه دست به اسلحه ببرد یا كار‌های شگفت‌انگیز انجام دهد مشكلات پیش رویش را به تنهایی حل كند. البته توجه به شخصیت‌ها در فیلم‌های قبلی‌ من هم وجود دارد و معمولا بدون اینكه خیالم بابت شخصیت‌ها راحت نباشد فیلمبرداری را شروع نمی‌كنم. اما بعد از آماده شدن فیلمنامه به سرعت كار را پیش می‌برم. همین فیلم را 33 روزه فیلمبرداری كردیم كه نسبت به میانگین پروژه‌های فعلی ركورد خوبی محسوب می‌شود.

 «چه اتفاقی افتاد؟» از زبان بازیگران

تهیه‌كننده سالاری به تاریخ پیوسته است
رابرت دونیرو:
این روزها در هالیوود بازیگران حرف اول را می‌زنند و دوران تهیه‌كننده سالاری به تاریخ پیوسته است. این روزها اولین چیزی كه در مورد یك فیلم سوال می‌شود این است كه چه كسی در آن بازی می‌كند. در مرحله بعد هم نام كارگردان به میان می‌آید و سابقه او ملاك عمل قرار می‌گیرد و در آخرین مرحله هم از تهیه‌كننده و تیم تولید سوال می‌شود. در سال‌های دور یك تهیه‌كننده می‌توانست به تنهایی یك پروژه بزرگ سینمایی را اداره كند یا حتی زمین بزند. اما امروزه شرایط به كلی تغییر كرده است و كمتر تهیه‌كننده‌ای حتی می‌تواند به آینده حرفه‌ای خود امیدوار باشد. در این میان هر چه مشهور‌تر باشید كارتان راحت‌تر پیش می‌رود. فرقی نمی‌كند كارتان را بلد باشید یا نه.
فقط باید اسم‌تان به طریقی سر زبان‌ها بیفتد آن وقت است كه به راحتی به شما اعتماد كنند و پروژه‌های عظیم و پرهزینه خود را بهتان واگذار كنند. همانطور كه می‌دانید فیلمنامه‌ این فیلم بر اساس كتابی به قلم آرت لینسون نوشته شده است كه سال‌ها تجربه تهیه‌كنندگی داشته است و دشواری‌ها و ریزه‌كاری‌های این حرفه را به خوبی می‌شناخته است. به همن دلیل «چه اتفاقی افتاد؟» وضعیت واقعی تهیه‌كننده‌های هالیوودی را به خوبی و درستی به نمایش می‌گذارد. به علاوه بری لوینسون كارگردانی است كه نحوه برخورد با بازیگران را به خوبی بلد است و می‌داند چگونه باید توانایی‌های نهفته در وجود بازیگران را بیدار كرد. به همین دلیل بازی‌ها هم در این فیلم از یكدستی كاملی برخوردارند.
پدر مهربان و قاتل بی‌رحم
مایكل وینكات:
مشابه شخصیتی كه من در فیلم بازی می‌كنم این روزها زیاد در هالیوود دیده می‌شود. جوانانی كه با كمی اعتبار و البته استعداد جذب هالیوود می‌شوند تا در آینده نزدیك به یك ماشین فیلمسازی خودكار و گوش به فرمان تبدیل شوند. جرمی در این فیلم یكی از همین جوان‌های تازه‌كار است كه گرفتار یك رابطه عشق و نفرت نسبت به هالیوود شده است. از یك طرف علاقه‌مندی‌هایی دارد و از طرف تهیه‌كنندگان می‌خواهند وی را به یك ماشین پول‌ساز تبدیل كنند. این رابطه عشق و نفرت نسبت به هالیوود واقعیت دارد و حتی بازیگران مشهور و اسم و رسم‌دار هم از آن رنج می‌برند. هالیوود چهره‌های متفاوتی دارد كه اتفاقا ‌‌هركدام از این چهره‌ها كاملا با یكدیگر متفاوت است. مشكل هالیوود این است كه بر سرعت چهره عوض می‌كند و ممكن است چند لحظه بعد از آنكه برای‌تان نقش پدری مهربان را بازی كرده است در قالب یك قاتل بی‌رحم ظاهر شود و به راحتی شما را از زندگی ساقط كند.
موقعیت منحصر به‌فرد
استنلی توچی:
برای بازی در این فیلم یك لحظه هم به خودم تردید راه ندادم. بیشتر عوامل را مانند بری (لوینسون)، باب (دونیرو) و جان تورتورو از قبل می‌شناختم و می‌دانستم كار كردن با چنین افرادی از موقعیت‌های منحصر‌به‌فردی است كه بازیگر زیاد با آنها مواجه نمی‌شود. قبل از اینكه فیلمبرداری شروع شود مردم خیال می‌كردند شخصیت‌های این فیلم از شخصیت‌های واقعی كه سابقه كار در هالیوود دارند اقتباس شوند و به نوعی رفتار و اخلاق آنها را هجو كنند.
اما به نظر من ماجرا آنقدر هم ساده نیست. شخصا تصور می‌كنم این فیلم كلیتی از شخصیت‌هایی كه در هالیوود كار می‌كنند نمایش داده می‌شود كه البته هرگز به شخص یا نام به خصوصی اشاره نمی‌كند. برای خلق این كلیت از تمام شخصیت‌های هالیوود وام گرفته شده است تا روح هالیوود به خوبی در فیلم منعكس شود.