تبليغاتX
تازه های جهان سینما - جواني بي جواني / Youth Without Youth
معرفی فیلم های روز سینمای جهان

 

روزنامه اعتماد  شنبه، 24 آذر 1386 - شماره 1565  صفحه 10

پايان انتظار

 

ساسان گلفر

sasangolfar@yahoo.com

بعد از مدت ها انتظار، فيلم تازه فرانسيس فورد کاپولا و «بادبادک باز» مارک فارستر از ديروز به پرده نقره يي رسيده اند. فيلم پرخرج ويل اسميت که فقط يک صحنه روي پل بروکلين نيويورک در آن 5 ميليون دلار هزينه برداشته نيز بسياري را از انتظار بيرون آورده است. کمدي خانوادگي «تعطيلات بي کم و کاست»، درام «خداحافظ بافانا» با حضور نلسون ماندلا فيلمي مستقل به نام «نگاه کن» را نيز به فهرست اکران شده ها اضافه کنيد.

جواني بي جواني
Youth Without Youth

فرانسيس فورد کاپولاي کبير بعد از 10 سال فيلم تازه يي را کارگرداني کرده و اين بار رماني از ميرچا الياده فيلسوف و اسطوره شناس مشهور رومانيايي را دستمايه کارش قرار داده است. اين درام دلهره آور و عاشقانه به زبان هاي انگليسي، سانسکريت، آلماني، فرانسه و ايتاليايي ساخته شده، محصول مشترک امريکا، آلمان، ايتاليا، فرانسه و روماني است. تيم راث در اين فيلم 124 دقيقه يي نقش استاد دانشگاهي در اروپاي پيش از جنگ جهاني دوم را دارد که وقايع فاجعه بار روحيات او را تغيير مي دهد و چشمش را به روي حقايق زندگي باز مي کند. برونو گانز، آلکساندرا ماريا لارا و آندره هينکه ديگر بازيگران اين فيلم هستند.

بادبادک باز
The Kite Runner

رمان پرفروش سال 2003 خالد حسيني نويسنده افغان که زندگي دو پسر از دو قوم پشتو و هزاره را در دوره يي طولاني و پرکشمکش از تاريخ معاصر افغانستان مرور مي کند، در دست مارک فارستر، کارگردان آثار مطرح و پرستاره هاليوودي مانند «در جست وجوي ناکجاآباد» و «عجيب تر از قصه» و پروژه بعدي جيمز باند (که فعلاً «باند 22» نام دارد) به يکي از اتفاق هاي مهم اکران ديروز تبديل شده است. اين فيلم به زبان انگليسي، فارسي دري، پشتو، اردو و روسي، محصول امريکا است و با بودجه 20 ميليون دلار ساخته شده است. بازيگران فيلم زکريا ابراهيمي، احمد خان محمودزاده، خالد عبدالله، آتوسا لئوني و همايون ارشادي هستند و فيلمنامه را ديويد بنيوف نوشته است.

من افسانه هستم
I am Legend

اين فيلم 150 ميليون دلاري علمي - تخيلي و ترسناک به کارگرداني فرانسيس لارنس بيش از هر چيز با نام ستاره آن به عنوان فيلمي از ويل اسميت شناخته مي شود. «من افسانه هستم» چهارمين اقتباس از رماني به همين نام است که ريچارد ماتيسن در سال 1954 نوشته است. ويروس دست سازي در سال 2009 تمام مردم نيويورک را مي کشد و آخرين انسان بازمانده در شهر و احتمالاً از تمام دنيا بايد با تمام آدمخوارهاي آلوده به ويروس مقابله کند. فيلمنامه را آکيوا گلدزمن نوشته و پروژه از سال 1994 در دست برادران وارنر است. قبلاً قرار بود ريدلي اسکات اين فيلم را کارگرداني کند و آرنولد شوارتزنگر، تام کروز و مايکل داگلاس نامزد بازي در نقش فعلي ويل اسميت بوده اند.

نانکينگ
Nanking

ماجراي قتل عام سال 1937 در شهر نانکينگ چين توسط نيروهاي ارتش ژاپن در اين فيلم نيمه مستند محصول ايالات متحده به کارگرداني بيل گوتناگ و دان استورمن مورد بررسي قرار گرفته است. در جريان آن قتل عام بيش از 200 هزار نفر به قتل رسيدند و ده ها هزار چيني مورد تجاوز قرار گرفتند.وودي هارلسون، ماريل همينگوي، ميشل کروزيک و يورگن پروکنو در نقش چند شخصيت اروپايي واقعي بازي مي کنند. «نانکينگ» نامزد جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره ساندنس 2007 بود.

آلوين و موش خرماها

Alvin and the Chipmunks

ترکيب بازيگران زنده و انيميشن کامپيوتري به نام «آلوين و موش خرماها» فيلمي 70 ميليون دلاري است که براساس يک سريال تلويزيوني موزيکال ساخته شده و محصول مشترک نيوريجنسي و فاکس قرن بيستم است. تيم هيل اين فيلم را کارگرداني کرده است، جيسون لي، ديويد کراس، کمرون ريچاردسون و کوين سايمونز بازيگران آن و جاستين لانگ، متيو گري گابلر و جس مک کارتني صداپيشگان نقش هاي انيميشن هستند.

==============================================================

 

 

روزنامه اعتماد دوشنبه، 26 آذر 1386 - شماره 1567    صفحه 10

گفت و گو با فرانسيس فورد کاپولا درباره «جواني بي جواني»

 

تجربه هاي پيرانه سر

 

مارتين پالمر

ترجمه؛ يحيي نطنزي

اعتبار و شهرت کاپولا در عالم سينما به قدري فراگير و گسترده است که هرگونه اقدام او، از فيلمسازي گرفته تا تهيه کنندگي و حتي اظهار نظر هاي جنجالي، در سايه نام پرافتخارش جلوه ويژه يي به خود مي گيرد. «جواني بي جواني» هم از اين قاعده مستثني نيست و گرچه تاکنون با اقبال سرد منتقدان و مخاطبان مواجه شده اما همچنان هيچ کس نتوانسته از کنارش به سادگي بگذرد و منکر اهميت منحصر به فرد آن در کارنامه کاپولا شود. نقل است که در سال هاي پس از «اينک آخر زمان» به قدري عرصه بر کاپولا تنگ شده بوده که يک روز اسکارهاي طلايي خود را از پنجره به بيرون پرتاب کرد و همگي آنها را شکست تا اينکه در نهايت با وساطت مادرش توانست مجسمه هاي شکسته را با نمونه هاي سالم تعويض کند. اين بار اما ظاهراً آقاي فيلمساز بر خلاف آن سال ها خود را براي يک شکست شجاعانه آماده کرده تا بي توجه به اظهارات مثبت و منفي منتقدان منصف و مغرض، با شور و اشتياقي مثال زدني ايده آل هاي شخصي اش را در سينما دنبال کند.

اغلب فيلمسازان هم سن و سال فرانسيس فورد کاپولا ترجيح مي هند با دريافت مقدار معتنابهي پول به ساخت يک درام نسبتاً کم دردسر تن بدهند يا در ايوان خانه بنشينند و در حالي که از خوردن يک نوشيدني لذت مي برند تجربه افتخارات سال هاي دور را به شاگردان جوان منتقل کنند. کاپولا اما فيلمسازي است که متفاوت با خيل عظيم اين همکاران کهنه کار، براي فيلم آخرش در اروپا دوره افتاد تا بتواند با سرمايه شخصي از عهده ساختن يک فيلم «تجربي» برآيد. کاپولا فيلمسازي است که در شصت و هشت سالگي مثل يک دانشجوي فيلمسازي کاملاً ريسک پذير است و از شور و اشتياق زيادي براي رسيدن به اهدافش برخوردار است. خودش حال و هواي اين روز هايش را چنين توصيف مي کند؛ «پدرخوانده زندگي من را به کلي تغيير داد. بعد از پدرخوانده به شهرت و اعتبار زيادي دست يافته بودم و قصد داشتم با همان شهرت و اعتبار به سبک و سياق سابقم در فيلمسازي بازگردم اما نتوانستم. موقعيت هايي در زندگي پيش مي آيد که ناگهان شما به پول زيادي دست مي يابيد و نمي توانيد از خير آن بگذريد و بايد به نحوي خرجش کنيد. من هم البته همين کار را کردم اما بعد از سال هاي بسيار به اين نتيجه رسيدم که در دوران جواني ام زندگي شلوغ و پردردسري مانند افراد کارکشته و باسابقه داشته ام. به همين دليل اين روز ها قصد دارم براي جبران آن سال هاي از دست رفته به عنوان يک سالمند رفتار جوانانه يي در پيش بگيرم. در شرايط فعلي دوست دارم مانند يک فيلمساز تجربي فيلم هايي بسازم که از چگونگي توليدشان مطمئن نيستم. گرچه ممکن است به همين خاطر فيلم هايم آثار فوق العاده يي از آب درنيايند اما مطمئناً سرشار از چيزهاي ديگري خواهند بود که برايم جذاب و دلربا هستند.» «جواني بي جواني» فيلمي است متاثر از همين رويکرد که با خيال راحت مي توان آن را در کنار فيلم هايي همچون «مردم باراني»، «مکالمه» و البته شاهکار «اينک آخر زمان»، يکي از آثار خلاقانه و ابتکارآميز کاپولا دانست؛ «هميشه مي خواستم «فيلمسازي شخصي» باشم و علاقه مندي هاي خودم را در سينما دنبال کنم. به جاي ترکيب فيلمسازي شخصي از فيلمسازي تجربي هم مي توان استفاده کرد اما در هاليوود شما اجازه نداريد نامي از فيلمسازي تجربي ببريد. مي توان از اصطلاح آوانگارد استفاده کرد اما وضع اين يکي از تجربي هم بدتر است. يا حتي فيلمسازي مولف که اصلاً مشخص نيست به چه معناست. من ترجيح مي دهم بگويم فيلمسازي از روي عشق و علاقه و فعاليتي که تنها به چشم شغل و حرفه به آن نگاه نشود.» «جواني بي جواني» گاهي به يک داستان عاشقانه پهلو مي زند، گاهي با يک اثر تريلر و مهيج قابل مقايسه است و گاهي هم مي توان آن را هم رديف آثار معمايي دانست. در هر سه صورت اين آخرين فيلم کاپولا به رغم زيبايي و گيرايي اش فيلمي نيست که چندان در گيشه با اقبال روبه رو شود. کاپولا خودش در اين باره مي گويد؛ «يکي از دلايل نامتعارف بودن فيلم اين است که داستاني دارد که درون داستاني ديگر تعريف مي شود و خود آن داستان دوم هم در محمل داستان سومي به تصوير کشيده مي شود. و شما هنگام تماشاي فيلم از خود مي پرسيد در حال تماشاي چه نوع داستاني هستيد يا کدام داستان محور اصلي فيلم است؟ «جواني بي جواني» در پي بيان داستان هاي متعددي است و به همين دليل اگر با ديدگاهي کلاسيک به آن نگاه کنيد ممکن است قدري به هم ريخته و عجيب جلوه کند. با اين حال تصور نمي کنم اگر فيلم نفروشد و با شکست تجاري هم مواجه شود مشکل چنداني برايم پيش بيايد، چرا که معتقدم اگر قرار است در کارتان شکست بخوريد بهتر است به شکستي شجاعانه تن دهيد تا اينکه به دليل از دست دادن کل سرمايه تان يا خنده و تمسخر ديگران خود را ببازيد و افتضاح به بار آوريد. البته بهترين فيلم هاي من آنهايي بوده اند که در ابتدا مورد بي مهري قرار گرفته و سپس با اقبال مخاطبان مواجه شده اند. مگر يادتان رفته زماني که «اينک آخر زمان» اکران شد مردم لقب بد ترين فيلم تاريخ سينما را به آن داده بودند،»

منبع؛ تايمزآنلاين

 

 

 

 

 

 

شکست شجاعانه

 

اعتبار و شهرت کاپولا در عالم سينما به قدري فراگير و گسترده است که هرگونه اقدام او، از فيلمسازي گرفته تا تهيه کنندگي و حتي اظهار نظر هاي جنجالي، در سايه نام پرافتخارش جلوه ويژه يي به خود مي گيرد. «جواني بي جواني» هم از اين قاعده مستثني نيست و گرچه تاکنون با اقبال سرد منتقدان و مخاطبان مواجه شده اما همچنان هيچ کس نتوانسته از کنارش به سادگي بگذرد و منکر اهميت منحصر به فرد آن در کارنامه کاپولا شود. نقل است که در سال هاي پس از «اينک آخر زمان» به قدري عرصه بر کاپولا تنگ شده بوده که يک روز اسکارهاي طلايي خود را از پنجره به بيرون پرتاب کرد و همگي آنها را شکست تا اينکه در نهايت با وساطت مادرش توانست مجسمه هاي شکسته را با نمونه هاي سالم تعويض کند. اين بار اما ظاهراً آقاي فيلمساز بر خلاف آن سال ها خود را براي يک شکست شجاعانه آماده کرده تا بي توجه به اظهارات مثبت و منفي منتقدان منصف و مغرض، با شور و اشتياقي مثال زدني ايده آل هاي شخصي اش را در سينما دنبال کند.

 

 

 

 

گفت وگو با تيم راث بازيگر «جواني بي جواني»

 

همه چيز را نگه مي دارم

 

-کاپولا مطمئناً يک هنرمند تمام عيار است و تصور مي کنم به همين دليل تجربه همکاري با او تجربه يي هنرمندانه باشد. کار با چنين فيلمسازي برايت دشوار نبود؟

تجربه بازي در فيلمي به کارگرداني کاپولا در نوع خود تجربه يي به شدت منحصر به فرد بود. به علاوه حداقل براي من باعث شد که پس از مدتي غيبت در سينما دوباره به عالم بازيگري بازگردم. زماني که با فرانسيس همکاري مي کنيد، مجبوريد مانند خود وي تمام روز و تمام هفته را به سختي کار کنيد. روي دشواري کار با فرانسيس تاکيد دارم چراکه وي برخلاف بسياري از فيلمسازاني رفتار مي کند که در صحنه فيلمبرداري اصلاً صحبت نمي کنند و کاري به بقيه عوامل ندارند. کاپولا از آن فيلمسازاني است که ارتباطي رودررو با تک تک عوامل برقرار مي کند و سعي دارد منظور خود را به دقت به آنها تفهيم کند و همين مساله باعث مي شود دشواري هاي کار چندان به چشم نيايند. خود من هم طي همين صحبت ها به نقشم در فيلم نزديک شدم و حتي متاثر از حرف هاي کاپولا علاقه ام به بازيگري دوباره شکوفا شد و سر باز کرد.

-زماني که براي اولين بار فيلمنامه اين فيلم به دستت رسيد چه احساسي نسبت به آن داشتي؟

اولين بار که فيلمنامه را خواندم به نظرم آمد با متني مواجه شده ام که ساختنش غيرممکن است و نمي شود آن را به اين آساني به تصوير کشيد. با خود کاپولا مساله را در ميان گذاشتم و از او پرسيدم چگونه مي خواهد از پس چنين فيلمنامه يي برآيد و او هم گفت هيچ تصوري نسبت به نسخه تصويري فيلمنامه ندارد. به همين دليل در زمان فيلمبرداري، فيلمنامه را بازسازي کرديم و خود کاپولا هم علاوه بر اينکه پيشنهادات من و بقيه عوامل را مي پذيرفت، گاهي اوقات حتي به صورت بداهه و با تصميمات آني و لحظه يي تغييراتي در فيلمنامه ايجاد مي کرد که حاصلش را در فيلم کنوني مي بينيد. گاهي اوقات جاي دوربين تغيير مي کرد و گاهي هم سير وقايع و ماجراها شکل ديگري به خود مي گرفت. به همين دليل هر روز که با کاپولا کار مي کرديم منتظر اتفاق جديدي بوديم و خود اين وضعيت هم بر جذابيت هاي بازي در فيلم افزوده بود.

-پاي کاپولا که به ميان مي آيد همه مي گويند او در فيلمسازي از قدرتي جادويي برخوردار است. هنگام بازي در «جواني بي جواني» توانستي از اين قدرت جادويي سر دربياوري؟

اين قدرت جادويي وجود دارد و فکر مي کنم بخشي از آن به افتخاراتي بازمي گردد که کاپولا در طول سال هاي گذشته کسب کرده و هنوز هم بر فعاليت هاي وي سايه انداخته است. اين افتخارات همه را تحت تاثير قرار مي دهد. بخشي ديگر به روحيه و رفتار خود کاپولا با اطرافيانش مربوط است که توجه به آنها در شناخت کاپولا بسيار مهم است.

-ظاهراً قبل از ورودت به عرصه بازيگري نامه يي براي کاپولا و يکي دو فيلمساز ديگر نوشته بودي و خودت را به آنها معرفي کرده بودي. جريان اين نامه هاي معروف از چه قرار است؟

اين نامه ها به فرانسيس فوردکاپولا و استنلي کوبريک و مارتين اسکورسيزي و يک فيلمساز ديگر... احتمالاً برتولوچي نوشته شده بودند. زماني که هفده ساله بودم اين نامه ها را همراه با عکسي از خودم براي آنها فرستادم تا شايد بتوانم از اين طريق به گروه هاي فيلمسازي آنان وارد شوم. مثلاً براي کاپولا نوشته بودم؛ «من به فيلم هاي شما خيلي علاقه مندم. هر وقت به يک بازيگر انگليسي نياز داشتيد حواستان باشد که من يکي از ديوانگان آثار شما هستم. با احترام. تيم راث» پس از گذشت سال ها زماني که فرانسيس مشغول انجام مقدمات فيلم «رهسپار» (
On the Road) بود ملاقاتي با وي داشتم و قبل از هر چيز به من گفت بگذار چيزي نشانت دهم. جالب بود که همان نامه را از کيفش درآورد و گفت؛ «من همه چيز را نگه مي دارم،» کسي چه مي داند. شايد قدرت جادويي کاپولا از همين رفتار هاي دقيق و در عين حال عجيبش نشأت گرفته است.

منبع؛
American Movie Classics

 

 

 

 

«جواني بي جواني» از نگاه منتقد نيويورک تايمز

 

جواني از دست رفته فيلمساز

 

اي. اï. اسکات؛ «جواني بي جواني» به عنوان اولين فيلم فرانسيس فورد کاپولا پس از ده سال، داستان يک پروفسور زبان شناس اهل روماني است که پس از برخورد با يک صاعقه جواني از دست رفته خويش را بازمي يابد؛ پروفسوري به نام ماتئي (تيم راث) که پس از برخورد با اين صاعقه علاوه بر حفظ حافظه و تجربيات دهه هفتاد عمرش به لحاظ جسمي توانايي و ظاهر سي سالگي اش را به دست مي آورد و به طرز اسرار آميزي در مقابل زمان ايمن شده و هرگز پير نمي شود.

«جواني بي جواني» مشابه داستان کوتاه ميرچا الياده که فيلم بر اساس آن ساخته شده، وضعيت پروفسور زبان شناس را هم به صورت يک نمونه نادر پزشکي به تصوير مي کشد و هم به صورت معما و مساله يي متافيزيکي. در واقع فيلم آقاي کاپولا درست مانند داستان الياده اثري است کاملاً نمادين که در عين حال ماجراهاي خود را در بستري وقايع نگارانه بيان مي کند و گهگاه به مفاهيمي همچون ماهيت زبان و هويت بشر هم گريز مي زند. و البته در کنار همه اينها از حسرت و ميلي آشنا و شايع در ميان انسان ها نيز سخن مي گويد؛ چه مي شد اگر مي توانستيم بدون از دست دادن اطلاعات و دانش کنوني مان به عقب بازگشته و همه چيز را از نو شروع کنيم؟

تابستان امسال، زماني که براي اولين بار «جواني بي جواني» را ديدم، تمام تلاشم بر اين بود که ميان فيلمساز اين فيلم و قهرمانش نسبت و رابطه يي برقرار نکنم. برايم سوال بود که آيا آقاي کاپولا با بيان اين داستان قصد دارد جواني از دست رفته خود را باز پس بگيرد؟ آيا بازگشت کارگردان اين فيلم به فيلمسازي بعد از وقفه يي نسبتاً طولاني تلاشي است براي به عقب بازگرداندن زمان و شروعي دوباره؟ نبايد به چنين سوالاتي از فرط وضوح و روشني شان توجه مي کردم اما تلاشم چندان ثمري نداشت تا اينکه تلفني با خود کاپولا صحبت کردم و از زبان خودش شنيدم که مي گفت «شباهت من به شخصيت پروفسور اين فيلم غيرقابل انکار است.»

«جواني بي جواني» بيش از هر چيز حاصل دست يکي از اساتيد هنر و بزرگان سينما است که احتمالاً براي ساخت اين فيلم هر آنچه در دانشگاه يو. سي. ال. اي به عنوان دانشجوي فيلمسازي آموخته بوده را به فراموشي سپرده تا بتواند از پس سکانس هاي دشوار و روايت پيچيده دلخواهش برآمده و به ايده آل هايش نزديک شود. به همين دليل اين فيلم با اينکه در ظاهر از وجود کارگرداني سالخورده سود برده است اما گويي توسط جواني جسور و خستگي ناپذير ساخته شده تا شايد پاسخي باشد براي بلند پروازي هاي ذهني اين جوان در عالم سينما. و به همين دليل اين فيلم بيش از آنکه اثري اتوبيوگرافيک باشد فيلمي است به شدت شخصي که در راستاي ايده آل هاي کاپولا در سينما ساخته شده است.

البته سال ها پيش اندرو ساريس در کتاب خود با موضوع کارگردانان سينماي امريکا با احتياط درباره کاپولا گفته بود وي «شايد اولين فيلمساز سينماي امريکا باشد که از تحصيلات دانشگاهي خود به نحو احسن در فيلمسازي استفاده کرده است و به همين خاطر به کارگرداني بزرگ در سينما بدل خواهد شد». حکايت اين روز هاي آقاي کاپولا دقيقاً برعکس گفته ساريس شده است چرا که در شرايط فعلي ديگر نه تنها اندوخته هاي آکادميک خود را فراموش کرده بلکه تصميم گرفته برخلاف رويه سابق شور و اشتياق جوانانه اش را سرلوحه خويش قرار دهد. در چنين شرايطي تعجب نمي کنيم زماني که مي شنويم کارگردان «جواني بي جواني» براي پروژه بعدي اش تصميم گرفته مستقل از هر استوديويي و با حداقل امکانات رهسپار آرژانتين شود و يک فيلم شخصي ديگر بسازد. در اين ميان ظاهراً تنها بخش دوم پيشگويي ساريس محقق شده و آقاي کاپولا نه تنها به شهرت و اعتباري مثال زدني دست يافته بلکه به يکي از بزرگان تاريخ سينما نيز بدل شده است. ساريس در همان کتابش نوشته بود؛ «فرانسيس فورد کاپولا نامي است که در آينده قطعاً بيشتر آن را خواهيد شنيد.» حال تنها مي توان پرسيد آيا پيشگويي ساريس درباره چنين فيلمسازي هنوز هم مي تواند معتبر باشد؟